جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
ماراتن هری پاتر
تولد 22 سالگی
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
شبکه پرواز
فن‌ فیکشن‌ها
×

آنلاین‌ها

29 کاربر(ها) آنلاین هستند (26 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
29
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

شبکه پرواز

×

فن‌ فیکشن‌ها

wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 8 بهمن 1393 20:43
نمایش جزئیات
آفلاین
-

جیمز به این امید که تدی تحت تاثیر برادرخوندگی و عشق و یه عمر زندگی بهش حمله نکنه، راهشو به سمت تدی ادامه میده ولی تدی برخلاف همه آرمان های محفل و به دلیل پیدا نشدن حتی یکی یه دونه موجود هوازی و بی هوازی اون اطراف، با پرش بلندی به سمت جیمز می پره که با هالوها کله به کله میشه و خلاصه مراسم خوش و بش گرگینه ها که دست کمی از ایرانیا نداره شروع میشه!

جیمز که چیزی جز یه مشت "عووو عه عو" و "عه عووو عه" نمیشنوه از فرصت نهایت استفاده رو می کنه و مقداری از انرژیشو که سال ها بود صرف حنجرش میشد، به پاهاش منتقل میکنه.

چندمتر جلوتر بیدکتک زن دیده میشه و قبل از این که دست گرگینه ها به جیمز برسه، بید کتک زن به حساب جیمز میرسه!

گرگینه ها زیر درخت واستادن و به حالت جیمز رو نظاره میکنن. آخرسر تدی به خواست نویسنده ( ) به زبان آدمی به صدا درمیاد:
- جیمز بیا پایین!
- نمیام! نمیام!

این بار هالو به صدا درمیاد:
- بیا پایین بچه! دوتا پنجه و گوشت و پوست که دیگه این حرفا رو نداره!

جیمز در این لحظه توسط یکی از شاخه های کتک زننده کتلت میشه رو یکی دیگه از شاخه های کتک زننده! بعد شاخه کتک زننده دوم کتلتش میکنه رو سومی و این پروسه ادامه پیدا میکنه!
- مادرسیریوس!
- بیا مذاکره کنیم پسر! میتونی همون جیغا رو زیر بال و پنجه ی ما بزنی!
- گرگینه ها بال ندارن!

و در همین لحظه شاخه n-1 در d به اضافه a که میشه شاخه اول، جیمز رو از شاخه بالایی شپلخ میکنه رو زمین و جیمز به انتظار خورده شدن چشماشو میبنده و اشهدشو میخونه! چند دقیقه میگذره و خبری نمیشه.
- دِ بخورین لامصبا! راحتم کنین از این زندگی مادرسیریوس!

جیمز یکی از چشماشو باز میکنه و به جای کله ی چارتا گرگ بد گنده یه آسمون آبی و پرستاره و مناسب برای شب های رومانتیک می بینه! جیمز مدتی با آهنگ "واویلا لیلی، گرگ خفه کنم خیلی!"به رقص و شادی میپردازه که تونسته چارتا گرگو فراری بده.

در همین پس زمینه رقص و شادی و خاطره های شاد صدای زوزه ی چارتا گرگ از سمت هاگوارتز بلند میشه! جیمز که قر تو کمرش خشک شده زیرلب زمزمه میکنه:
- هاگوارتز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ها؟!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 8 بهمن 1393 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
- زودباش دیگه جیمز!

تدی بازوانش را بغل کرده بود و به خودش می پیچید.
جیمز با نگاهی نگران او را برانداز کرد و پرسید: حالا هیچ جوره نمیتونی چن دیقه خودتو نگه داری؟
- مگه شماره ی یک و دوئه که خودمو نگه دارم!؟ ماهو نمی بینی به این گندگی تو آسمون!؟ دارم گرگ میشم!

جیمز کلافه دوربین دو چشمی اش را دوباره بالا گرفت تا وضعیت شیون آوارگان را دوباره بررسی کند.
ساختمان آرام بود.
پرنده پر نمی زد. قاب پنجره ی زنگ زده ی ساختمان زیر نور مهتاب درخشید و ناگهان، چیزی پشت پنجره تکان خورد.
جیمز با فریاد کوتاهی دوربین را از چشمانش دور کرد و به تدی نگاه کرد که مردمک چشم هایش آرام آرام تغییر رنگ میداد.
- جیمز..
- تدی! اونجا یه چیزی بود ولی هالو نبود!
- برو..
- هالو ها اونجا نیستن!
- جیمز از اینجا.. برو..
- تدی هالو ها اونجا نیستن میتونی بری توش گرگ شی!
- جیمــ....
- اهههههههههههه! یه دیقه گرگ نشو گوش بده ببین چی میگم بت!
- عوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو!

دیگر دیر شده بود.
جیمز آهی کشید، به چشمان وحشی هیولایی که پیش رویش قد علم کرده بود خیره شد و زیرلب گفت: مادرسیریوس.
دوربین را به گوشه ای پرتاب کرد و پا به فرار گذاشت.
گرگینه، مست از بوی گوشت تازه به دنبال جیمز می دوید که ناچار حالا در چند قدمی میله های شیون آوارگان روی زانوهایش خم شده بود و نفس نفس می زد.
جیمز: یه دیقه استپ!
تدی گرگه: عو؟
- چون من.. قلبم ضعیفه.. میدوئم به نفس..نفس..میفتــ..م..
تدی گرگه سری به نشانه ی تایید تکان داد و چهارزانو کف جنگل نشست.
- جوجو رو نگا، جوجو رو نگا!
وقتی تدی به دستور جیمز سر برگرداند تا جوجو را نگاه کند، جیمز با تمام توانش به سمت شیون آوارگان دوید، تنها جایی که امیدوار بود بتواند تدی گرگه را پشت درهایش نگه دارد. صدای نفس های گرگینه را می شنید که نزدیک و نزدیک تر میشد، از روی میله ها پرید و افتان و خیزان خودش را به در اصلی ساختمان رساند و با لگد آن را باز کرد.

- عووووووووووووووووووووووو!
-عووووووووووووووووووووووووووووووووو!
- عوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو!

جیمز: عه پس شما هم گرگ شدین؟ ببخشید مزاحم شدم.
جیمز برگشت تا به سمت هاگزمید بدود که با تدی گرگه رودررو شد.
تدی گرگه: عوووووووووووووووووووووووووو!

جیمز نفسش را حبس کرد. بالاخره فهمیده بود چرا هالو ها شیون آوارگان را برای خرید می خواستند، تنها گرگینه ی روی زمین که تدی نبود.
آب دهانش را قورت داد، به دردسر افتاده بود.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 12 مرداد 1393 23:39
نمایش جزئیات
آفلاین
- داداش این گوشه نداره، بی زحمت عوضش کن.

آقای گودریکز آبادی که تا ته جیبشو خالی کرده بود، نگاهی به عیالش کرد و اونم کلی تو کیفش گشت تا یه اسکناس ۵ گالیونی گوشه دار! پیدا کرد و داد دست تدی.

- دستت درد نکنه آبجی :sharti: . اینجا رو بی زحمت امضا کنین. کپی شناسنامه و کارت ملی رو هم لازم داریم.
- هوووم..اینا چیه؟
- مفاد قرارداد.. چیز مهمی نیست. حوصله دارین بخونین بعد امضا کنین!

همینطور که آقای گودریکزآبادی مشغول خوندن دونه دونه ی بندها شد که یکی دو تا هم که نبودن، حدود صد تا مورد بودن که با فونت ۴ انگار تایپ شدن!‌ تدی زیر چشمی نگاهش به جیمز افتاد که داشت پسر گودریکززاده رو نگاه میکرد که تقریبا همسن و سالش بود ولی از لباسهای فاخر و سر و وضعش معلوم بود تو ناز و نعمت بزرگ شده نه وسط سه و تا نصفی خواهر و برادر و مادری که صب تا شب تو کوچه! کوییدیچ بازی میکرد و پدری که زوپسشو برق مینداخت و بچه‌هاشو تحویل نمیگرفت.

- آها... خدمت موسیو لوپین.
- دمتون گرم، اینم کلید و آدرس ویلا.
- شازده با ما میاد راهو نشونمون بده دیگه؟

واکنش به این دیالوگ قبلا بارها بین دو برادر تمرین شده بود. جیمز تابلوی "سوئیت خالی.. اوکازیون" رو باید برمیداشت و از مغازه به مقصد جاده خارج میشد و تدی هم شونه بالا مینداخت و با بهترین لبخند مشتری تسترال کن ممکن جواب بده:

- فصل تعطیلاته داداش. باید باقی اتاقامونو اجاره بدیم. ببین سر راسته. همین خیابونو تا ته برو، بعد بپیچ دست چپ، تنها ویلای اون منطقه است.

چند دقیقه بعد از خروج مهمونا، جیمز از در پشتی وارد بنگاه شد.

- رفتن؟
- آره، جم کن بریم تا بنگاهو رو سرمون خراب نکردن.
- میدونی تدی؟! باید دوربین مخفی بذاریم اون تو. قیافه‌هاشون خیلی باید دیدنی باشه وقتی "ویلای لوکس هاگزمید" رو میبینن! :evil

ولی اون شب هیچ خبری از خونواده‌ی گودریکززاده نشد، حتی فردا صبحشم خبری نشد، طرفای ظهر دم دمای وقت تخلیه‌ی اتاق بود که یادداشتی به جیمزتدیا رسید.

جناب آقای لوپین

من و خانم بچه‌ها خونه ی رویاهامون رو پیدا کردیم. در واقع میخوایم اینجا رو از شما بخریم و پیشنهاد خیلی خوبی هم داریم. ده هزار گالیون، یه جا، جیرینگی. منتظر جواب مثبتتون هستیم.

امضا: هالو گودریکززاده


- :|
- جیمز؟ :| ده هزار گالیون؟
- میتونیم مث آدمای شریف زندگی کنیم! :|
- ولی شیون آوارگان ارث بابامه!:|
- یادگارشه! وگرنه که واسه شهرداری هاگزمیده! :|
- بعد من کجا گرگ بشم؟:|
- با ده هزار گالیون هر جا بخوای میتونی گرگ بشی! :|
- جیمز!‌
- تدی!

البته از قدیم الایام گفتن که دزد که به دزد بزنه، چیه؟ آ باریکلا!‌ هالو گودریکززاده است.
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1393/5/13 1:05:12
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 12 مرداد 1393 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید:

- به به بچه های دیاگون! دیاگونیا سوییت دارم دو خوابه رو به دریا! آهای!..

دوازدهمین جاروی خانوادگی هم با سرعت 120 کیلومتر بر ساعت، بی توجه از کنار جیمز که مقوا به دست کنار جاده ی اصلی هاگزمید ایستاده بود، رد شد.

- ناکترن! ناکترنی وایسا! سوییت دارم واست یه خوابه، کثیف و بوگندو و وحشتناک وسط جنگل ممنوعه، قلیون مجانی!

جاروی سیاه حتی سرعتش را کم نکرد.
جیمز سیریوس پاتر آهی کشید و روی چهارپایه اش نشست و به سیل جاروهای مسافر نگاه کرد که یکی پس از دیگری با پلاک های مختلف، با ارتفاع کم از جاده عبور می کردند تا بتوانند از صنایع دستی و تنقلات کنار جاده ای هاگزمید بهره ببرند.

جیمز ناگهان از جا پرید. جاروی شمشیر نشان گران قیمتی با سه سرنشین و پلاکی آشنا نزدیک میشد. جلو رفت و به موقع از کمر خم شد: همشهری سوییت میخوای دو خوابه بت میدم نصف ِ قیمت!

واژه ی "همشهری" برای جلب توجه پدر خوانواده و واژگان "نصف قیمت" برای فشردن پایش روی ترمز، کافی بودند.

جارو کمی جلوتر ایستاد و جیمز دوان دوان به سمت راننده اش دوید.
مرد قوی هیکل میانسال، تابی به سیبیل هایش داد و پرسید: چی داری بچه؟
جیمز صدایش را صاف کرد:
یه سوییت دو خوابه س آقا. رو به جنگل و دریاچه هاگوارتز. خیلی شیک و تر و تمیز، آب و برق همه چی تکمیل، وای فای رایگان، ورودیش از هاگزمیده خروجیش میره هاگوارتز.

- ببین پسرجون..ما خسته ایم. واسه یه شب یه جای خواب خوب میخوایم.

جیمز با معصومیت کودکانه اش به نوجوان ته جارو و ساحره ای که کنار همسرش نشسته بود چشم دوخت و گفت:
آقا شما همشهری مایی من بد تا نمیکنم باهات که.. ما کارمون قانونیه. بنگاه املاک داریم هاگزمید. حالا شما تشریف بیارین اونجا میزنیم حرفامونو.
- حالا آخرش چند؟
- عرضم به حضورت که حاجی صرف نمیکنه واسه ما کمتر گرفتن.. مرلین شاهده من زیر 200 نمیدم به بقیه..شما ولی اصن از وجناتت پیداست که نواده ی گودریگ گریفیندوری!..

سیبیل های مرد تکان خورد و لبخندش را پنهان کرد.

جیمز ادامه داد:
صاب کارم گرگینه س آقا، ببینه زیر 200 گرفتم سود که هیچی گازم میگیره فقط.
- نه دیگه نشد! تو به ما گفتی نصف قیمت!

جیمز که محکم شدن انگشتان مرد روی دسته جارو را دید با عجله اضافه کرد: هنوزم میگم داداش، شما همشهری مایی! من نمیخوام امشب رو جارو بخوابی که. نصف از جیب میذارم برا رضای مرلین. واسه شما درمیاد شبی 100 گالیون.

مرد سری به نشانه ی تایید تکان داد و به خانواده اش اشاره کرد که مهربون تر! بشینند.
- بپر بالا نشون بده آدرس بنگاهتو.

جیمز با خوشحالی نشست پشت پسرک نوجوان و کمربندش را بست.
مرد به راه افتاد و در همان حال پرسید: که گفتی همشهری هسی.. از کجا فهمیدی ما از گودریگز هالو میایم؟
- بس که هالوییــ..چیز..از پلاک جاروتون فهمیدم!

مرد سرش را به رضایت تکان داد و به سمت بنگاه ارتفاع گرفت.
جیمز نیشخندش را پنهان کرد.
شیون آوارگان امشب میزبان اولین مهمانانش بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بنگاه شرط‌بندی گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 30 آذر 1392 15:28
نمایش جزئیات
آفلاین
- من میخوام شرط بوق بوق ببندم که بکشیم ولدک بوق را بوژبوژی تا گریفندور پیروز شود سالازار بترکد!
- امم..این..نسبتی داره با شما؟
جیمز با صدای تدی برگشت و با دیدن دایی چارلی پیرپاتال آلزایمری اش از جا پرید. آب دهانش را قورت داد و بعد از نگاه سریعی به اطراف زیرلب گفت:
- دایی جون! شما اینجا چیکار می کنی آخه؟!
- آمده ام که آبروی تو رو بوق کنم بوژبوژ! :hungry1:

جیمز که می خواست قبل از آمدن مشتری های بعدی چارلی را دک کند دستی به موهایش کشید و گالیون کف دست چارلی را گرفت و با عجله یک برگه بخت آزمایی را پاره کرد و قلم پر به دست گفت:
- رو کی شرط می بندی؟ چقد شرط می بندی؟
- روی تو بوژبوژی من میدونم بوق می کنی مرگخوار مروپ رو و سالازار دیگه بوق نمیزنه. مروپ با ما دشمنه بوق بوق تو می زنیش 80 تا گالیون!..

جیمز:
تدی: متاثر شدم جیمز.

جیمز، شرمسار از برخوردش، برگه را کامل کرد، یک کیسه گالیون نقد را گرفت و با خودش فکر کرد که الان باید چه عکس العملی نشان بدهد، نتیجه ی تفکراتش آن شد که تمام کلمات مودبانه ای را که بلد بود به زبان آورد:

- همم..نه دایی خوبی از خودته. صرف شده قبلا. مرسی. بزرگیتون. خواهش میکنم. نه بابا ما شاگردیم. بعد از شما. نفرمایین. منم رو مروپ شرط می بندم اصن.

چارلی: تو که نمیتونی رو حریفت شرط ببندی بوق بوق بوق! :oops:


دقایقی بعد از رفتن چارلی:

- من رو مروپ شرط می بندم!
- چی؟
- من سر شونصدتا گالیون با ملتی که میان اینجا شرط می بندم که تو به مروپ می بازی!
- تو واقعا فک کردی من نمیتونم از پس ننه ی ولدک بربیام!؟

تدی آهی کشید و دوباره نگاهی تدی اندر جیمز به برادر کوچکش انداخت:
- اکثر ملتی که میان تو بنگاه رو بردت شرط می بندن. ولی من میگم تو می بازی! بفهم!

جیمز بدون توجه به نگاه های معنی دار تدی داد و هوار راه انداخت:
- همیشه تعجب میکنه! نشونت میدم که من به اون پیرزن از اون دنیا برگشته نمی بازم! مگه بابام به پسرش باخت؟ حالا که اینطوره منم سر شونصدتا گالیون شرط می بندم با ملت که تو به آنتونین می بازی!
- دقیقا این همون کاریه که باید بکنی!
- هن!؟

تدی دستی به موهای فیروزه ای اش کشید. موهایی که با پیراهن ِ چسب اسپرت مشنگی اش ست بود. دکمه ی اول یقه اش را باز کرده بود و از پشت پیشخوان، ساحره کش ترین موجود ممکن بود.

اما درست در این سوی پیشخوان، از کمر به پایین، تنها چیزی که پاهای نحیفش را پوشانده بود، شلوار کردی کهنه و رنگ و رو رفته ای بود که بابای خدابیامرزش آن را به عنوان اولین هدیه ی کریسمس زندگی اش در تنها سال تدریسش در هاگوارتز از دامبلدور دریافت کرده بود و در تمام سال های عمرش عوضش نکرده بود {شلوار دیگه ای نداشت که بخواد عوض کنه!} و حتی با همان دوئل کرده و با همان مرده و با همان دفن شده بود و اینکه الان آن شلوار در پای تدی بود یعنی فقر، نبش قبر پدر را در پی داشته.

تدی پاچه های شلوارش را چپانده بود زیر یک جفت سیب زمینی که یکی دو تکه جوراب آن ها را به هم متصل می کرد.
و تدی کفش به پا نداشت.
کتانی های کهنه اش زبان باز کرده، پاهای جیمز را پوشانده بودند که کمر به پایین او هم دست کمی از برادرش نداشت.

تدی به کفش ها خیره شد، بعد چشمش افتاد به کیسه گالیون امانتی چارلی و بعد به جیمز که بالاخره به نظر می آمد متوجه منظور تدی شده.

تدی: داداشی! نباید برنده شیم! یه جفت کفش تازه لازم داریم. تا کی نوبتی بپوشیم؟

و دوربین از برادران غریب(!) دور شد و همزمان با پخش تیتراژ بچه های آسمان، از بنگاه خارج شد. دانه های برف روی تابلوی جدید بنگاه را می پوشاندند. اما برای استتار دیر بود. گروه های جادوگران و ساحرانی که سرگرم صحبت با یکدیگر به سمت ِ بنگاه شرطبندی روانه شده بودند، هر ساعت، بیشتر و بیشتر می شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/9/30 15:34:18
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/9/30 15:36:25
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/9/30 15:39:17
پاسخ به: بنگاه شرط‌بندی گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 20 آذر 1392 18:25
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه‌ی جدید

تق .. تق .. تق .. تق

- به نظرت چطوره شریک؟

- اولندش نمیدونم چرا عینهو بابات که اصرار داشت قبر اون جن خونگی رو با دست بکنه، باید اول صبحی تق تق اون میخ و تخته رو می‌کوبیدی تو سر من! دومندش من از صبح زود بیدار شدن متنفرم مخصوصا با صدای تق تق میخ و تخته!

جیمز با احتیاط از پله‌های نردبون پایین اومد و در حالی که به سمت تدی می‌رفت، دست کرد تو جیبش و یویوش رو در آورد و شروع کرد چرخوندنش. تدی که چشم از اون آلت قتاله بر نمی‌داشت و هر لحظه رنگش بیشتر می‌پرید، من من کنان گفت:‌

- الان که بیشتر دقت میکنم میبینم عجب ایده‌ی معرکه‌ای بود و چقد زیبا شده.

- منم نظر تو رو دارم!

و هر دو به تابلوی کج و معوجی که روی تابلوی قدیمی بنگاه تصب شده بود، نگاه کردند که رویش با خطی خرچنگ قورباغه نوشته شده بود:‌

"بنگاه شرط‌بندی گرگینه‌ی صورتی"

جیمز نگاهی انداخت به مغازه‌ی کثیف و خاک گرفته که مثل هر کاسبی دیگه‌ای دچار رکود اقتصادی شده بود و پرسید:

- یعنی ما دوباره پولدار میشیم؟

تدی از جیبش کاغذ مچاله ای رو در آورد و روبروی جیمز گرفت که ۱۶ اسم روش نوشته شده بود که دو تا دوتا بهم وصل شده بودند.

- ببین! ملت فقط واسه اینکه حریف دوئلشون رو انتخاب کنن از پریشب جلو در خونه گریمالد صف کشیده بودن. بقیه هم از همه جا اومده بودن تماشا.. من حتی کریچر رو دیدم یه گوشه نشسته بود تخمه میشکست! باورت میشه؟ بعد این همه سال همچی فسیلی سر و کله‌ش پیدا شده بود. میدونی این یعنی چی؟

- خنگ خودتی!‌ :proctor:

- خو چرا لیستو میخوری؟

- تدی!! این نقشه‌ی تو اگه کار نکنه فردا همینم نداریم بخوریما.

- شرط می‌بندم سر یه هفته اینجا بهتر از روز اولش بشه. این جماعت بفهمن می‌تونن سر شرکت کننده ها شرط ببندن، در اینجا رو از پاشنه می‌کنن. اون گوشه هم یه تلویزیون و چند تا صندلی میذاریم بتونن پخش زنده مسابقه ها رو ببینن، از رزمارتا هم نوشیدنی کره ‌ای و آتشین می‌گیریم سرشون رو گرم می‌کنیم. دیگه چی میخوای؟‌

- بلیتا رو سر مسابقه‌های حساس گرون کنیم! درصد پولی هم که می‌گیریم کمه.. باید بیشتر بشه. فردا تسترال نشی بگی مشتری زیاد داشتیم، بهشون تخفیف بدی!

- نه خیالت تخت!

مغازه‌های هاگزمید کم کم باز می‌شدند و مردم دهکده به زودی آگهی‌های تغییر کاربری بنگاه املاک رو می‌دیدند و به گوش بقیه می رسوندند... روزهای تلخ تدی و جیمز به آخر رسیده بود... احتمالا!



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 22 آبان 1392 07:11
نمایش جزئیات
آفلاین
از این به بعد به جای تدی (رون) بگیم تونی و به جای جیمز (هری) بگیم جری!
----------------------------------------------

- جناب وزیر...جناب وزیر؟ جناب وزیر!

مورف از بالای ابرها به سه نقطه‌ی کوچیکی که روی زمین وول میخوردن و اسمش ور صدا میکردن و ماهی مرکب غول پیکر که بازوهاش جفت به جفت مشغول رقص تانگو با هم بودن نگاه کرد. خورشید بهش لبخند میزد و سخاوتمندانه پرتوهای زرد و نارنجیش رو روی قلعه میپاشید و تا اعماق سیاهچالهای اسلی رو روشن میکرد. مورف هم بهش لبخند زد و تیکه‌ای از ابری که روش دراز کشیده بود رو کند و مثل پشمک گاز زد و به پروازش ادامه داد.

- اوا خاک عالم، رونی این چرا یهو این شکلی شد؟
- همه‌ش به خاطر چیزه!
- چی؟
- چیز خانم جان، چیز!

و هر سه سرشون رو از تاسف تکون دادن و روشون رو از وزیر گانت که وسط کلاه وزارتش نشسته بود و پا دوچرخه میزد، بروگردوندن.

یک ساعت بعد

مورفین با ماهی مرکب رقص هیپ هاپ میکرد و به زبان مارها باهاش شعر میخوند.

- هری هنوز میفهمی این چی میگه؟
- هن؟
- زبون مارها... بازیلیسک.. اون ماره تو باغ‌وحش... ناجینی..

جری با درموندگی نگاهی به تونی کرد:

- من و تو که وسط قصه‌ نبودیم هم میدونیم ولدک که مرد، مارزبونی هری هم پرید! این که همیشه آویزون بود نباس بهتر بدونه؟
- تازه مثلا آیکیوشون بود!

- خنگ شما دو تایین! بابا زبون دیگه با این چیزا که فراموش نمیشه.. اصن واستا ببینم، چرا مثل دابی از قول سوم شخص حرف میزنین؟

-Obliviate بابا!

- چیکار کردی هری؟‌
- خاطراتش رو ریست کردم!
- دقیقا به چه زمانی؟
- معمولا یه سی سالی جابجا میشه!
-
- اوخ! چرا میزنی؟ داشتیم لو می‌رفتیم خب!
- خب بوقی، این الان به هوش بیاد میشه هرمیون ۱۱ ساله... فردا هم لابد میخواد بره سر کلاس.. نیشتو ببند! چرا میخندی؟
- چون فردا دیگه اینجا مدرسه‌ای نیست، این به نظرت به این راحتی دست از سر ساحتمون جدیدش برمیداره؟

مورفین گانت به شدت مشغول دوئل با دشمنی فرضی بود و فحش می‌داد و از خونه‌ی جدیدش دفاع میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1392/8/22 7:51:02
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1392/8/22 7:51:35
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1392/8/22 19:33:25
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 22 آبان 1392 02:58
نمایش جزئیات
آفلاین
به محض این که پای بگمن به زمین رسید، کلاه وزارت که عروس هزار داماد است، بر سر آقای وزیر گشاد شد. جلوی دیدش را گرفت و در میان تقلاهای وزیر، او را بلعید و فرستاد پیش وزرای قبلی!
کلاه بعد از آروغی بلند، دوباره کوچک شد و اینبار بر روی سر فرد جدیدی نشسته بود.
- تشریف بیارید جناب وزیر.

رون (تدی) سرش را خم کرده بود، با دست راستش هوای پشت سر وزیر را داشت و با دست چپ مسیر را به مورفین گانت {که هیشکی متوجه ی ورود ژانگولریش نشد تریپ این شخصیت های فیلم و سریالا که بازیگراشون عوض میشن از یه اپیزودی به بعد و همه طبیعی می کنن انگار نه انگار بازیگر فلیت ویک تو هری پاتر و سنگ جادو خیلی فلیت فیک تر بود و خیلی وین گاردیوم لویوسا یاد داد به هری اینا تا چهار و پنج! که تازه اون جدیده رو فلیت ویکیشم که تموم شد گذاشتنش نقش گریپهوک! حالا هریس مرده بود گامبو رو آوردین {که تازه گمبون تو یکی از مصاحبه هاش اون اوایل گفته بود من نخوندم اصلا کتابای هری پاتر رو و ای آقا این چه طرز انتخاب بازیگره! (فلیت هوک (فلیت ویک + گریپهوک!) که فلیت هوک بود می گفت قبل از گرفتن نقش گریپهوک کتابا رو دنبال می کردم و مشتاق بودم برا ادامه داستان!} بعد آخه گمبونو اوردین کردین دامبل؟!اون از جلوه های ویژه تون این از بازیگراتون. شما اصن روتون میشه در مقابل ارباب حلقه ها و هابیت سر بلند کنید؟ میدونید اگه هری پاترو می دادین دست پیتر جکسون چه شاهکاری تحویل جامعه مشنگی و جادویی می داد؟ } دیگه این فلیت بدبخت رو واسه چی تغییر دادین و اصلا زیربار نمی رم من و اینکه دست اندرکاران فک می کنن ما تسترالیم نمی فهمیم تفاوت فلیت اول با فلیت دوم رو؟!:

فلیت اول:


تصویر تغییر اندازه داده شده


فلیت دوم:

تصویر تغییر اندازه داده شده


مشخصه اصن میخوان فلیت ویک اولیه رو حذف کنن از صفحه ی تاریخ! نشون به این نشون که من تو کل صفحه اول گوگل عکس بهتر از این پیدا نکردم ازش و بیشتر حوصله نداشتم بگردم! و اینکه اصن شما نگاه کنین به این دوتا عکس و تفاوت را احساس کنید! دیگه بنجامین باتن نیست که! فلیته! اون شبیه بینوایانه، این یکی چنان ژستی گرفته انگار مرلین کبیره!} نشان می داد.
مورفین که از همه جا بی خبر بود و تازه وارد رول شده بود و اصلا نمیدونه دنیا چــــه رنگــــــی شده! نمیدونه کــــــی رفتـــــــــــه کـــــــــی اومـــــــده!! سرش را بلند کرد و هاگوارتز را مقابل چشمانش دید. آن مدرسه ی منفور لامصب را که به زور کتک های آقاجان تا پنجم خوانده بود و بعد از رد شدن در امتحانات سمج، برای همیشه ترکش کرده بود.
و البته بعدها که برای استخدام در به در شده بود دوباره سراغ هاگوارتز آمده بود و ..

فلش بک – سه سال پس از فارغ التحصیلی مورفین:

- نه نمیدم.
- دامبل، ژون مادرت!
- نه! نه!
- ژون خوائرت!
- نچ! نه!
- دامبل ژون دائاشت!
- نخیــــــــــر!
- خیلی هیپوگریفی!
- نه! نه!
- پس تسترالی!
- مورفین! من به تو کار نمیدم! آرگوس فیلچ قبلا تقاضا کرده و من به اون اعتماد کامل دارم. خیلی مهربونه، اصلا با خشونت موافق نیست و بچه ها رو با نصایح برادرانه ارشاد میکنه! خیلی باهاش حال میکنم به قدری که میخوام وقتی ننه بابای هری مرد اونو بفرستم سوار موتور سیریوس شه بره هری رو از خرابه ها بیاره و اینا.

- بابا اون مرتیکه فشفشه رو خود ِ نامردت اصلا شر ِ کلاشت را نمیدادی بهش میگفتی فشفشه فشفشه گربه ت همش در حال ِ فش فشه! حالا میگی شرایداری رو..شبر کن بینم! مگه هاگرید قرار نیشت بره دنبال هری؟
- ها؟ هاگرید خر کیه؟ من ندارم هنوز شاگردی به این اسم!
- وا! اون هنو نیومده!؟ پش چجوری خبر داری از ننه بابای هری؟
- پیشگویی مورفین! تریلانی! سیبیل بچه ی خوبیه، گرچه گاهی خواهرش میره تو جلدش میاد اینجا فضولی میکنه نقره جات و بدلیجاتمو میزنه میشکنه بی تربیت ولی در کل خوبه! مفیده!

و مورفین..
که از تصاحب عنوان سرایداری هاگوارتز ناامید شده بود، آن شغل را برای همیشه نفرین کرد و از دفتر دامبلدور بیرون آمد و از آن نفرین به بعد بود که آرگوس فیلچ وحشی شد!

پایان فلش بک

هجوم خاطرات تلخ به ذهن ِ وزیر همانا و بازگشتش از راهی که آمده بود همان.

- من نمیااااااااااام!
- قربان! جناب وزیر!
- ولی..ما حرف زده بودیم!
- شما آمادگیتونو اعلام کرده بودین!
- آقای گانت! رونی من یکی از طرفدارای پر و پا قرص شما بود. صبح آفتاب نزده از خونه میزد بیرون. هر چقدر می گفتم مرد کجا میری کله سحر. می گفت میرم ستاد جناب گانت! چون ایشون تنها کسیه که می تونه...آقای وزیر! ..هوی!..

اما مورفین گانت، بی توجه به اعتراض هری و رون و هرمیون، ندیده و نشناخته (چون مورفین سوسوله مرگ رو به چشم ندیده اما چون مهارت خاصی در تشخیص توهمات داره دقیقا میدونست کجای تسترال، کجای ِ کالسکه قرار داره!) روی بخشی از هوا پرید که مطمئن بود یک تسترال آنجا ایستاده تا هرچه سریعتر از هاگوارتز دور شود.

- شیییییییییییههههههههه!
صدای شیهه ی خنده آلود(!) تسترال نامرئی همزمان بود با صدای "گرومپ!" ـی که از افتادن وزیر روی زمین حاصل شده بود.

رون (تدی) که ماهی یک شب مرگ ده- دوازده نفر را به چشم می دید ماشالله خنده اش را میان سرفه ای پنهان کرد چرا که تسترال آآآآآآآآآآن طرف کالسکه بسته شده بود نه ایییییییین طرف!
هری (جیمز) که اوضاع را وخیم می دید خم شد تا به مورفین کمک کند.
- جناب گانت، مدیران و کادر قلعه حضور ندارند. بهترین فرصت برای یک بازدید بی عیب و نقصه! امتحانش که ضرر نئاره!

مورفین که به کمک هری روی پایش ایستاده بود، ردایش را تکاند (که طی این حرکت هزاران هزار بسته ی سپید در باد رها شدند و به سوی دریاچه ی هاگوارتز رفتند و ماهی مرکب پیچیده را در کام اعتیاد فرو بردند) و با استیصال به قلعه چشم دوخت.

شاید باید به فکر شغلی شریف تر از سرایداری می افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/8/22 3:09:03
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1392/8/22 3:31:31
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1391 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه تا پست 59 اسنیپ:
جیمز و تدی از آزکابان فرار کردن و با استفاده از معجون مرکب به شکل هری و رون که رفتن مسافرت، دراومدن و بنگاه املاک گرگینه صورتی رو مجددا افتتاح کردند تا با پوشش جدید به کلاهبرداری هاشون ادامه بدن.
اولین مشتری اونا لودو بگمن؛ وزیر سحر و جادوست که دنبال یه کاخ برای وزارتشه. هری (جیمز) و رون (تدی) هم عکس یه قلعه رو به بگمن نشون میدن و وزیر هم بدون اینکه متوجه بشه قلعه ی مذکور هاگوارتزه، پسند می کنه.
از طرف دیگه جیمز و تدی میرن سراغ مسئولین هاگوارتز و خبر برگزاری فستیوال والیبال ساحلی ساحره ها در دیاگون رو به اسنیپ و خبر برگزاری مراسم بسکتبال مردان در کوچه ناکترن رو به دامبلدور میدن و پیشنهاد میدن به همین مناسبت فردا همه هاگوارتزو تعطیل کنن و برن به مراسم که دامبلدور و اسنیپ هم قبول می کنن. ادامه ی داستانو از پست 60 سالازار بخونید.


هرمیون می خواست سوالی بپرسد که رون (تد) دستش را گرفت و هر سه وارد کالسکه شدند و در بسته شد.

داخل کالسکه هرمیون پرسید: رون! اینجا چه خبره؟ مگه تو نباید ماموریت باشی؟ اما حالا... اینجا... جناب وزیر... قضیه چیه رون؟
رون (تد) سعی کرد به خودش مسلط شود. نفس عمیقی کشید. لبخندی زد و گفت: خب... همین ماموریتمه دیگه. باید برای جناب وزیر یه قلعه ی خوب و عالی، مناسب با شان والاشون پیدا کنیم.
- اوا! چه خوب! جناب وزیر! رونی من یکی از طرفدارای پر و پا قرص شما بود. صبح آفتاب نزده از خونه میزد بیرون. هر چقدر می گفتم مرد کجا میری کله سحر. می گفت میرم ستاد جناب بگمن! چون ایشون تنها کسیه که می تونه اوضاع آشفته ی جامعه رو درست کنه. رونی من فعالترین عضو ستاد شما...

همچنان که هرمیون با تعریف از رونی جونش مغز آقای وزیر را تیلیت می کرد، جیمز درگوش تد گفت:
- هوی! اگه زن دایی باهامون بیاد که میفهمه داریم هاگوارتزو میفروشیم به بگمن! لومون میده. چیکار کنیم؟
- راس میگی! پس از همینجا طبیعیش می کنیم.

هری (جیمز) سرفه ای کرد و نطق هرمیون را در مورد هنرهای بچه داری رونی جون نیمه کاره گذاشت:
- جناب وزیر! لازمه در مورد قلعه ی جدید توضیحاتی بدم. راستشو بخواید قلعه ای که داریم میریم به دیدنش...
- کجاست؟
- بله؟!
- این قلعه ای که می گید کجاست؟ یه ساعته کالسکه منتظره مسیرو اعلام کنید تا راه بیفتیم. کجا باید بریم؟
- آهان. جای دوری نیست! همین بغل گوشمونه. هاگوارتز!

کالسکه به سمت هاگوارتز به پرواز درآمد.

لودو با تعجب پرسید: هاگوارتز؟!
- بله. متاسفانه ته بودجه ی هاگوارتز بالا اومده و مدرسه در حال ورشکستگیه. اینه که پرفسور اسنیپ؛ مدیر هاگوارتز تصمیم دارن قلعه رو بفروشن و با بخشی از پولش یه ساختمون جمع و جورتر برای مدرسه بخرن و باقیشو صرف نجات هاگوارتز از ورشکستگی کنن.
- واقعا؟! تاسف آوره! چرا من وزیر در جریان نیستم؟! اسنیپ داره چه غلطی می کنه؟ این چه جور مدیریتیه؟ باید جلسه ی هیئت امنا تشکیل بدیم. صلاحیت اسنیپ به عنوان مدیر زیر سواله.
- بابامم همیشه میگه اسنیپ یه کله چرب بی خاصیته!
- بله؟!
تد سقلمه ای به جیمز زد و جیمز هم سریع سوتی اش را اصلاح کرد: مرحوم ابوی رو منظورمه!:worry: جیمز پاتر مقتول! خدا رفتگان شمارم بیامرزه... بله... در خاطرات ایام جوانیشون که بنده در قدح اندیشه دیدم این جمله رو فرموده بودن... بله...
چشمان هرمیون پر از اشک شد: اوه هری! تو هنوزم به پدر و مادرت فکر می کنی! هنوزم خاطرات اونا رو جمع می کنی؟ پسر بیچاره! پس هرچی ریتا اسکیتر نوشته بود راست بود؟ تو هنوز شبا برای مادرت گریه می کنی؟ اوهو اوهو اوهو اوهو!

رون (تد) بحث را ادامه داد: به هر حال جناب وزیر، پیشنهادم اینه در توبیخ اسنیپ عجله نکنید. شما قلعه ی هاگوارتزو بخرید تا هم مدرسه ورشکست نشه. هم قلعه به عنوان یه میراث فرهنگی در دستان با کفایت وزارتخونه بمونه. و هم وزارت نوپاتون به یه ثباتی برسه.
- حق با شماست جناب ویزلی! همین کارو می کنم. خب... مثل اینکه به هاگوارتز رسیدیم. بریم یه چرخی تو قلعه بزنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1391/6/18 16:34:55

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1391 13:56
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح روز بعد هری (جیمز) و رون (تد) بسیار شیک جلوی در بنگاه املاک گرگینه ی صورتی ایستاده بودند و منتظر وزیر بودند تا به اتفاق هم برای بازدید هاگوارتز بروند .

هوای بسیار خوبی بود ،بادی ملایم میوزید ، آفتاب سوزش روزهای قبلش را نداشت ، همه چی به شدت خوب بود که ناگهان یک شی ناشناخته ی به کله ی رون برخورد کرد و بعد به زمین افتاد .

رون (تد) بعد از آنکه کمی به خودش آمد اطرافش را نگاهی کرد و متوجه شد آن شی ناشناخته چیزی جزء یک ماهیتابه نبوده است . در حال بررسی ماهیتابه بود که هرمیون گرنجر وارد شد .

- ذلیل مرده ، مرده شور قیافت رو ببرن رون ، می دونستم که دروغ گفتی میری ماموریت ، باید حدس میزدم با هری میاید هاگزمید عیاشی .

سپس رو به هری کرد و گفت :

- در ضمن هری آقا ، در اولین فرصت به جینی خبر میدم که تو اینجایی

رون سعی کرد دستهای هرمیون را بگیرد تا کمی آرامش کند ولی تلاشش کاملا بی فایده بود .

- خاله هرمیون ... چیزه ...هرمیون جان اشتباه می کنی . . . . این اصلا اونطوری که تو فکر می کنی نیست . . .

- چی داری میگی تو ؟ چرا صدات این شکلی شده؟

در همین حین در آسمان هاگزمید کالسکه ای پرنده ظاهر گشت ، بعد از چند دقیقه کالسکه جلوی در بنگاه فرود آمد .
لودو بگمن در را باز کرد و گفت :

- آقایون ...
لودو که از دیدن هرمیون بسیار تعجب کرده بود به روی خودش نیاورد و ادامه داد .

- و خانم عزیز ، لطفا سوار شید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز