-یا ریش نداشته مرلین!اینا چرا تموم نمیشن؟
مرلین جهت اعتراض وارد کادر شد تا کتاب رکورد گینس را نشان آگوستوس داده و به او بفهماند از 2000 سال قبل از پیدایش انسان های نئاندرتال ریشی بلندتر از ریش او وجود نداشته است.اما با لگدی که کارگردان نثارش کرد ناله و نفرین کنان از کادر خارج شد.
در همان لحظه نیز بالاخره لشگر گرسنه ویزلی ها به اتمام رسید و در انتهای صف چهره درب و داغان دامبلدور با لبخند پرنوری که فضای نیمه تاریک رستوران را روشن می کرد آشکار و هویدا شد.
آگوستوس با عجله خودش را به جماعت گرسنه محفل رساند که سرگرم بررسی مکانی مناسب جهت نشستن بودند. هرچند بعید به نظر می رسید حتی اگر کل مشتریان از رستوران خارج شده و تمام میز و صندلی ها در اختیار اعضای محفل قرار می گرفت مکانی برای نشستن همه آنها فراهم میشد!
دامبلدور با مشاهده آگوستوس که با سرعت به آنها نزدیک میشد نگاه پرسشگری به او انداخت.
- هوم...پس تام کجاست؟
آگوستوس مکارانه دست هایش را به هم مالید.
- ایشون خودشون رو بازنشسته کردن و فعلا بنده متصدی امور اینجام.
دامبلدور دستی به ریشش کشید.
- درسته...خب ممکنه بگین ما کجا می تونیم بشینیم؟
آگو نگاهی به جمعیت گرسنه محفل انداخت که نگاه های مشتاقانه اشان را به گوشه و کنار رستوران می دوختند.حتی چند عدد از ویزلی های کوچک به میزی نزدیک شده و حریصانه به تسترال کباب شده ای که یکی از مشتریان مشغول خوردنش بود خیره شده بودند.آگو صدایش را صاف کرد.
- بشینین؟متاسفانه با این تعداد اصلا امکانش وجود نداره.
آه و ناله محفلیون لبخند موذیانه ای را بر لب آگوستوس نشاند.دامبلدور با ناراحتی نگاهی به اعضای محفل انداخت.
- حالا نمیشه این یه بارو اجازه بدین ما اینجا بشینیم.کلا توقعی هم نداریم.رو زمین هم حاضریم بشینیم.
- نه آقا اصلا امکانش نیست.روی زمین؟می خواین مارو با وزارت بهداشت دربندازین؟
دامبلدور که هوا را پس میدید.عقب نشینی کرد.
- نه به هیچ وجه دوست عزیز...اصلا باشه مزاحم نمیشیم ولی سفارش غذا که میتونیم بدیم؟
آگوستوس سرش را خاراند.باید برای دست به سر کردن این جماعت هرچه سریعتر نقشه ی دیگری می کشید.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






