جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
7
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  41 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  158 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  167 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  277 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  190 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 18 خرداد 1394 03:04
نمایش جزئیات
آفلاین
هاگرید!

بس که کیک خوردین! ما اینجا سالمند نداریم...دلمون جوونه!

____________

سلسیتنا

نقل قول:
میدونم خیلی طولانیه و تبدیل به طومار شده و این خیلی بده.اما نمیدونم چرا نمیتونستم این یکیو کوتاه بنویسم،عفو کنید.

نمی شه گفت همیشه پست کوتاه خوبه. اصلی که من بهش معتقدم اینه که تا وقتی دلیلی برای طولانی کردن ندارین، کوتاه بنویسین.
در مورد هر رول فرق می کنه. یکی لازمه طولانی بشه...ولی در مورد پست شما، بدون این که ذره ای از کیفیتش کم بشه می شه دو سومش رو حذف کرد. برای همین در مورد رول شما می شه گفت که طولانیه. اگه کوتاه تر می شد کیفیتش هم بهتر می شد. در ادامه نقد می گم که چیا باید حذف می شدن.


بررسی پست شماره 353 زندگی به سبک سیاه، سلسیتنا واربک:


نقل قول:
آرسینوس در تاریکی و سکوت هولناک اتاق به شکست هایش در پیدا کردن دزد فکر میکرد.کم کم تصمیم گرفت که بازجویی بعدی را شروع کند.از در چوبی اتاق خارج شد وبه سالن رسید.با نگاه هایی موشکافانه مهمانان را جست و جو کرد که به ناگاه فریاد زد:
-کییییییف
سوژه رو درست گرفتین و ادامه دادین. در سوژه هایی که پست هاش حالت جداگانه دارن بهتره درباره شخصیت خودمون بنویسیم. چون کسی به اندازه خودمون با زیر و خم این شخصیت آشنا نیست. شما هم همین کارو کردین.


اشکال اساسی پست شما اینه که سعی کرده خیلی طنز باشه! این خیلی که گفتم "عمق" نیست..."سطحه"!

سعی کردین تک تک جمله ها و دیالوگ ها خواننده رو بخندونه...خب...معمولا در بهترین پست های طنر هم این اتفاق نمیفته. در نقد قبلی بهتون گفته بودم بهتره طنز پستتونو پررنگ تر کنین. معنیش این نیست که بیشترش کنین. اندازش کافی بود. عمیق ترش کنین. چیزی رو که نوشتین با شجاعت بیشتری به شکل پررنگ تری بنویسین. روی اون قسمت تاکید کنین. اگه یه نفر تو کتاب یا سایت کمی بدبینه تو رول شما به زمین و زمان شک داشته باشه. اگه کمی مهربونه تو رول شما شور مهربونی رو دربیاره!

خیلی از دیالوگ ها و جمله های شما هستن که صرفا برای بیشتر کردن بار طنز نوشته شدن، ولی تاثیر عکس گذاشتن. مثلا:
نقل قول:
-عینکه ریبنه...نه روبنه...نه روبانه اصلا هرچی!شما با کارآگاه هرکول پوآرو نسبتی نداری؟
-اون دیگه چه موجودیه!؟غوله؟
-نه یه فیلمه زیبای مشنگیه در مورد یه کارآگاهه که...
-یادم نمیاد با فیل جماعت نسبتی داشته باشم.



قسمت های طنز خوبی هم وجود داره. مثلا:
نقل قول:
-انگار حق با توئه.فقط این چاه بازکن به چه دردت میخوره!؟
-عع به لوازم منزل رسیدی!؟


خوشبختانه طنز خوب در پست شما اونقدر هست که اگه قسمت های ضعیف رو حذف کنیم اتفاق خاصی نیفته.


نقل قول:
ناگهان جسمی محکم با ماسک آرسینوس برخورد کرد.

این ویژگی شما خیلی خوبه. از سوژه های شخصیت های سایت استفاده می کنین. به این کار ادامه بدین. یکی از قسمت هایی که می تونین روشون تاکید کنین همین سوژه ها هستن. مثلا آرسینوس دائم با ماسکش درگیر باشه...سلسیتنا تو هر موقعیتی میکروفونشو همراه داشته باشه. حتی می تونه به جای چوب دستی با میکروفون جادو کنه! همونطور که هاگرید چوب دستی شو تو چتر جاسازی کرده بود.


قسمت مربوط به "قژژژژژ قژژژژژ" صندلی خیلی جالب بود. اون صدا هم رو اعصاب آرسینوس می رفت و هم رو اعصاب خواننده. همینطور توجه سلسیتنا به هر نوع صدایی سوژه خیلی خوبیه. طنزی که شما از سوژه ها و شخصیت ها می گیرین کافیه...بهتره وارد طنز کلمات نشین. اینجور طنز خیلی سخت ممکنه بگیره. مثلا:
نقل قول:
آره دنبال هورکراکس میگردم.
-چی چی کراس؟
-هورکراکس،جان پیچ چه میدونم...هرچی اسمشو میزاری!
-من" پیچ" تو کیفم نمیزارم



نقل قول:
-نمیدونم صداش انقدر بد بود که بهش نگاه نکردم و ازش گذشتم.

این قسمت خیلی خوب بود....دلیلی به این مسخرگی و به این خنده داری و البته مرتبط با شخصیت سلسیتنا نمی شد پیدا کرد!


جمله آخر رولتون دیالوگ معروف آرسینوسه...و انتخاب بسیار خوبیه.
شما یه رول سرگرم کننده نوشتین. سوژه رو خوب پیش بردین. درست پیش بردین. از شخصیت ها خوب استفاده کردین. قسمت های طنز ضعیفی وجود داشت که اگه حذف می شدن خواننده خیلی راحت می تونست به طنز های قوی باقی مونده بخنده. رولتون به این شکل کمی شلوغ شده. خواننده رو کمی خسته می کنه. ولی همونطور که گفتم خوشبختانه شما استعداد کافی برای خندوندن دارین. اینه که مهمه. قسمت های اضافی خیلی راحت شناسایی و حذف می شن.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 17 خرداد 1394 16:24
نمایش جزئیات
آفلاین
من پست قبليمو اصلاح بكنم
چون وقتش گذشته امكان ويرايش نيست.
من حواسم نبود كه خانه سالمندان توي يه تالار ديگه هستش!
عاره ديگه.
خلاصه همين.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 17 خرداد 1394 14:44
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب

میکروفونم دوباره افتاد خونه شما!
گفتم ازاین فرصت استفاده کنم.
بابت نقد قبلی واقعا سپاسگزارم.
اگر اشکالی نداره، میشه دوباره لطف کنید اینم نقد کنید؟
میدونم خیلی طولانیه و تبدیل به طومار شده و این خیلی بده.اما نمیدونم چرا نمیتونستم این یکیو کوتاه بنویسم،عفو کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 16 خرداد 1394 14:56
نمایش جزئیات
آفلاین
ببینیم چن چندیم.
FOR NAGHD

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 15 خرداد 1394 22:56
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 352 زندگی به سبک سیاه، پروفسور فلیت ویک:


دوباره خوش اومدین...الان فصل درس و امتحان و کنکوره...ولی در حالت عادی نذارین بین نوشته هاتون فاصله زیادی بیفته. کسایی که یه مدت نمی نویسن معمولا مجبور می شن از صفر شروع کنن.
برای نقد پستاتون معمولا بر می گردم به سوابقتون و نقد های قبلی که خودم انجام دادم نگاهی می ندازم. آخرین نقدایی که برای شما انجام دادم همون دو پستیه که در پیام شخصی نقد کردم.پیشرفتتون اونجا هم خیلی خوب بود. فقط ننوشتن می تونه باعث بشه پسرفت کنین.

قبل از خوندن می تونم بگم اینجا هم دیالوگ هاتون خیلی زیاده...ولی هیچوقت نباید پیش داوری کرد. هیچ معیار و قانون دقیقی وجود نداره که بگه دیالوگ باید فلان اندازه باشه. ممکنه پستی با دیالوگ زیاد خوب بشه.

سوژه حساس ولی زیبا و هیجان انگیزی رو برای نوشتن انتخاب کردین. این سوژه هر نویسنده ای رو جذب می کنه.ولی کمی حساسه. چون از سوژه ها باید نهایت استفاده رو کرد وگرنه به عبارتی "حیف می شن!".

حاضر درسته.


نقل قول:
تا این که دید یکی از صندلی ها دارن تکون میخورند!

یکدست بنویسین. "دید یکی از صندلی ها دارن تکون میخورند"کلا جمله خیلی گفتارییه. فعل "میخورند" نوشتاریه...یعنی جمله شدیدا سردرگمه! با توجه به بقیه متن شما بهتره نوشتاری بنویسین. مثلا " دید که یکی از صندلی ها در حال تکان خوردن است."
اشتباه نوشتن می تونه کل زحمت شما رو هدر بده. اگه جمله خوب و درست نوشته نشه زیاد مهم نیست که مفهومتون چقدر جالب بوده.


نقل قول:
به اطراف صندلی نگاه کرد ولی چیزی ندید! آرام آرام به سمت ان رفت و با دیدن فلیت ویک فکری به سرش زد؛ آرام زیر لب گفت:

شکلک مال دیالوگه...بجز موارد خیلی خاصی که واقعا نمی شه حالت شخصیت رو با کلمات ابراز کرد(یا ابرازش با شکلک جالب تره).


نقل قول:
آرام آرام به سمت ان رفت و با دیدن فلیت ویک فکری به سرش زد

اینجا جایی بود که فلیت ویک می تونست وارد بشه. کار خیلی خوبی کردین که این فرصت رو از دست ندادین. و البته وقتی باز جویی رو درباره شخصیت خودمون بنویسیم احتمالا نوشته مون جالب تر می شه چون شخصیت رو خودمون شکل دادیم و اطلاعات بیشتری درباره جزئیاتش داریم.دلایل مضحک آرسینوس برای این که فلیت ویک رو برای بازجویی ببره جالب بود...حتی می تونست مسخره تر هم بشه. آرسینوس می تونست چند تا دلیل بی ربط دیگه هم ارائه کنه.


نقل قول:
-چرا داری با خودت حرف میزنی؟! دیوونه شدی؟
-نوبت تو هم میشه رودولف، از تو هم بازجویی میکنم.
-بزنمت با قمه...
-نمیتونی اخه من اختیارشو دارم از هر کی که دلم بخواد بازجویی کنم. قبول نداری برو از ارباب بپرس.
-بعدا به حسابت میرسم .
-حالا هم برو این فلیت ویک رو ببر اتاق بازجویی منم الان میرم.

اول قصد داشتم بگم این دیالوگ های بی هدفن...بهتر بود حذف می شدن. ولی در ادامه دیدم که هدف خیلی خوبی دارن. شما هم هوش ریونی دارین که به رودولف دستور دادین فلیت ویک رو بیاره.


نقل قول:
آرسینوس با عصبانیت روی صندلی نشت. تصمیم داشت برود پیش رودولف که ناگهان صدایی از سمت صندلی خالی امد.
-میشه یه لیوان آب بدی؟!
-چی؟
-آّب.
-تو تو میتونی حرف بزنی؟
-بله. هر کسی میتونه حرف بزنه.
-من الان دارم با صندلی حرف میزنم!!

صدای پوفی از صندلی آمد!صندلی تکانی خورد و فلیت ویک کوچک اندام از روی ان بلند شد.

خب از این سوژه یه بار استفاده کرده بودین و واقعا هم جالبه. از اون سوژه هاییه که می شه ازش چندین بار استفاده کرد. از تکرارش نترسین. این موضوع می تونه دائما باعث عصبی شدن فلیت ویک بشه. این که با صندلی اشتباه می گیرنش.
این قسمت جالب بود...ولی اینجا هم به نظر من باید کمی بیشتر ادامه پیدا می کرد. شما نکته های خوبی برای نوشتن طنز پیدا می کنین...ولی خیلی محتاطانه و مردد ناخنک کوچیکی بهش می زنین و رد می شین. روی این سوژه ها توقف کنین. البته ممکن بود پستتون کمی طولانی بشه. ولی ارزشش رو داشت.
مثلا حالا که صندلی می تونست حرف بزنه و همچین سوژه کمیابی گیرتون اومده آرسینوس از صندلی باز جویی می کرد! فلیت ویک هم فکر می کرد آرسینوس می دونه که اونجا نشسته و جواب می داد.


نیمه دوم پستتون ریتم تندی داره. خوب هم نوشته شده. مخصوصا دیالوگ های فلیت ویک و سوالی که هی نمی تونه بپرسه خواننده رو کنجکاو می کنه که بفهمه مشکل فلیت ویک چیه. این قسمت سریع پیش می ره و توجه خواننده رو جلب می کنه. تنها مشکلش اینه که اون آخر نمی تونه ضربه لازم رو به خواننده وارد کنه!
برای سوال یا مشکل فلیت ویک به گزینه ای قوی تر از آب خوردن احتیاج داشتین. قوی تر یعنی بامزه تر. عجیب غریب، غیر عادی تر و حتی مسخره تر!
مثلا همون بهانه دستشویی جالب بود. فلیت ویک بعد از این همه سوال و جواب بگه که تو لحظه دزدیده شدن هورکراکس اصلا اونجا نبوده و رفته بوده دستشویی.

پست شما بصورت کلی خوبه. سوژه رو خوب اجرا کردین. درباره بازجویی یک شخصیت نوشتین. طنزش در حد قابل قبوله. منظورتونو خوب رسوندین. اینا مهمترین مواردی هستن که باید رعایت بشن. پایه و اساس رول نویسی هستن. اشکالاتی که دارین در مورد نحوه نوشتنتونه که با کمی دقت حل می شه و در مورد انتخاب مسیری که می رین. که این یکی هم با کمی تجربه حل می شه. این دو تا موارد جزئی هستن که خیلی زود و ساده یاد می گیرین. مشکلات اصلیتونو حل کردین. الان فقط مشکلات جزئی باقی موندن.

__________________
بررسی پست شماره 307 خاطرات مرگخواران، لاکرتیا بلک:


نوشتن خاطرات از زبان اول شخص کار نسبتا سختیه. وقتی از زاویه دید سوم شخص می نویسیم خیلی راحت می تونیم احساسات همه شخصیت ها رو ابراز کنیم. می تونیم از همه اتفاقا با خبر باشیم و خواننده هم ایرادی نمی گیره. ولی اول شخص فقط یک نفره. احساسات دیگران رو فقط حدس می زنه و دید محدودی داره. ولی به هر حال نوشتن خاطره به صورت اول شخص از اونجایی که بیشتر شبیه خاطره می شه و خواننده شخصیت اصلی رو راحت تر درک می کنه می تونه صمیمی تر و دلنشین تر باشه.


نقل قول:
سوز برف از میان روزنه های غبارالود میدوید و صورتم را می سوزاند.چشمانم را گشودم.زمستان سختی بود و باد سرد در همه جای شهر خشکیده،زوزه میکشید.از سکوت وهم انگیز خانه میترسیدم،از صدای قدم هایی که سراسیمه در خانه میدوید و از این که به جای نفس های آرام مادرم صدای نفس های سنگینش را میشنیدم.با وحشت پاهای برهنه ام را روی زمین سرد گذاشتم و از اتاق خارج شدم.به شدت می لرزیدم،آنقدر که نمیدانستم به خاطر سوز سرماست یا ترسی که معلوم نبود از کجا به وجودم رخنه کرده است

جمله هاتون خیلی قشنگن. خلق یه صحنه عادی و توصیف کردنش کار سختی نیست. چیزی که ما رو از بقیه متفاوت جلوه می ده جملاتیه که برای وصف اون صحنه انتخاب می کنیم.
پاراگراف اول رو با جملات پشت سر هم نوشتین...چیزی که باعث می شه این شکل نوشتنتون، ایراد محسوب نشه اشاره به ترس و اضطراب لاکرتیاست. همین ترس و اضطراب با جمله های پشت سر هم شما به خواننده منتقل شده.


نقل قول:
اشکی از روی گونه اش غلتید و به پوستم برخورد کرد،فهمیدم که گریه میکند واین آغاز وحشتی سرد در دلم بود چون مادرم هم خطر را حس کرده بود.

این قسمت خیلی خوب بود. لاکرتیا در مقابل ترسش مقاومت می کنه. تا لحظه ای که مقاومت مادرش می شکنه. اونجا می فهمه اتفاق بدی افتاده!


نقل قول:
-فکر کردید که اگه با ما بجنگید پیروز میشید و هیچ کس جرات این که با بلک ها در بیفته رو نخواهد داشت...با جادوگرانی که از دنیای جادو دور شده بودند جنگیدید و با پست ترین نوع ممکن قتل عاممون کردید و حالا من هم به بدترین نحو ممکن انتقاممون رو از تک تک بلک های دنیا میگیرم!

صحنه کشته شدن مادر لاکرتیا رو خوب توضیح دادین...ولی دلیلش به همون وضوح نبود. بهتر بود این دیالوگ کمی طولانی تر می شد. دلیل این کینه و نفرت کمی باز تر می شد.
یا می تونستین کلا به دلیل اشاره ای نکنین. اونا حرف بزنن ولی لاکرتیا چیزی نشنوه. چون چیزی که در پست شما مهمه احساسات لاکرتیاست. صحنه مرگ مادرش جلوی چشماشه. معمولا بهتره روی یک جنبه رولمون تاکید و تمرکز کنیم.


نقل قول:
با شجاعتی که در دلم جوانه زده بود به سمت مردان دویدم و در کورسوی ناامیدی نوری دیدم،نوری تاریک...و با امیدی تازه طلسمی را به سوی مرد روانه کردم...یا انتقام مادرم را میگرفتم و یا مثل یک قهرمان کوچک در آغوشش جان میدادم!

صحنه پایانیتون خیلی خوب بود. مخصوصا جایی که خاطره رو تموم کردین عالی بود. این پایان نشون داده بود چیزی که در رول شما مهمه و باید بهش توجه بشه، احساسات لاکرتیاست، نه اصل قضیه و این که انتقامش رو گرفت یا نه.
می تونستین درباره برادرش هم بنویسین. درباره احساسش...یا احساس مسئولیتی که لاکرتیا در مقابلش داره.گرچه به همین شکل هم کم و کاست زیادی از این نظر احساس نمی شه. توضیح و ترسیم رابطه لاکرتیا و مادرش هم برای خواننده کافی بود.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 14 خرداد 1394 11:55
نمایش جزئیات
آفلاین
اربابا میشه رول این کودک بی نوا رو نقد کنید؟

حضورتون همیشگی،سایتون مستدام!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 13 خرداد 1394 23:52
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
ببخشید اون اشتباه شد!
میه به جای اون، اینو نقد کنید؟

اونو اشتباهی فرستادم! شرمنده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور فلیت ویک در 1394/3/14 23:44:02
ویرایش شده توسط پروفسور فلیت ویک در 1394/3/14 23:45:33
Only Raven
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 13 خرداد 1394 03:48
نمایش جزئیات
آفلاین
آقای ویزلی!


من چند بار باید این قوانین رو برای شما توضیح بدم؟!
پیر شدم! کچل شدم!

دلایلشو توضیح دادم. من قبلا نقد های دیگه رو نمی خوندم. یکی دو بار که خوندم متوجه شدم گاهی توصیه های نقد کننده های دیگه دقیقا برعکس چیزیه که من می گم. اینجوری چیزی یاد نمی گیرین. و تکرار می کنم، هیچکدوم اشتباه نیست. حداقل چیزایی که من خوندم( و برخلاف نظر من بودن) اشتباه نبودن. فقط نظر و سلیقه مون فرق می کرد.
این مورد رو کنار می ذاریم. فرض رو بر این می ذارم که از نقد کننده دیگه ای درخواست نقد نمی کنین.

بند اول هم می گه برای دو پست بصورت همزمان درخواست نقد ندین. دلیلشم گفته شده.
حالا هر دو رو نقد می کنم...ولی خواهشا قوانین رو بخونین. زیاد نیستن. طولانی نیستن.نمی خوام مجبور بشم در درخواست نقد بعدیتون دوباره همینا رو توضیح بدم!


بررسی پست شماره 351 زندگی به سبک سیاه، رون ویزلی:


قبل از هر چیزی بگم که موقع تایپ بیشتر دقت کنین. می دونم بعضیا با گوشی تایپ می کنن...یا به هر دلیلی با عجله می نویسن. به هر حال اشتباه پیش میاد. ولی واقعیت همینه که وقتی اشتباه می کنین دیگه فرقی نمی کنه چقدر قشنگ نوشتین، چقدر خلاقیت به خرج دادین. خواننده یا حس و حال نوشته تونو نمی گیره و یا کلا متوجه منظورتون نمی شه:
نقل قول:
جوابی که دامبلدور داده بوود همچنانن در ذهنش همچون اونگی به دا در می امد و گیجش می کرد.

اگه نمی تونین برگردین و اشتباهای تایپی رو اصلاح کنین از همون اول آروم تر و با دقت تر تایپ کنین.


نقل قول:
دامبلدور با ارامش همیشگی اش در مقابل آرسینوس نشسته بود و با چشمان ابی رنگش از عینکش به آرسینوس چشم دوخته بود. گویی نه اینکه اتفاقی افتاده و نه اینکه او را به عنوان مجرم به اتاق بازجویی برده بودند.مثل همیشه با ارامش بود.

نقل قول:
اما دامبلدور همچنان با ارامش تمام و بدون دغدغه نشسته بود .
ارامشی که باعث عذاب ارسینوس می شد . ارامشی سفید....ارامشی که برای یک مرگخوار بد ترین شکنجه بود

شما فرض کنین من قصد دارم درباره شخصیتی بنویسم:

پیتر پسر بسیار دروغگویی بود. شب و روز دروغ می گفت. تقریبانیمی از جملاتی که پیتر طی روز بکار می برد دروغ بود. همه این موضوع را می دانستند که پیتر دروغگو است و دائم دروغ می گوید.

خسته تون نکرد؟

شما تقریبا به همین شکل درباره آرامش دامبلدور توضیح دادین. خیلی تکرار کردین! اونقدر که خواننده زده می شه. فرقی نمی کنه سیاه باشه یا سفید. هر عضوی خسته می شه.
همه می دونن دامبلدور شخصیت خونسرد و آرومیه. این همه تاکید و تکرار لازم نبود.
اشاره به این موضوع که دامبلدور دست و پاشو گم نکرده خوب بود. ولی این کارو باید بصورت غیر مستقیم انجام می دادین. مثلا وقتی آرسینوس داشت سوال می کرد دامبلدور لبخند می زد و با انگشتاش بازی می کرد!
مخصوصا با تاکید روی کلمه سفید در "آرامش سفید" در مقابل خواننده جبهه گرفتین. خواننده نباید بطور مستقیم جبهه و طرف شما رو بفهمه. این کارو می تونین بطور غیر مستقیم انجام بدین. با توضیح درباره حرکات دامبلدور و عصبانی و سراسیمه شدن آرسینوس و مرگخوارا از این حرکات.


نقل قول:
چشمان دامبلدور بار دیگر به چشمان ارسینوس خیره ماند و اینبار باعث پیدایش سوالی بس عجیب شد..«او چطور چشمان مرا می بیند؟»

جمله تون خیلی نامفهوم بود. متوجه منظورتون نشدم.وقتی بهش خیره شده خب باید چشماشو ببینه.


نقل قول:
از اینکه صدایش بار ها و بارها در اتاق تکرار شود لذت می برد

این قسمت جالب بود. ولی بهتر بود به جای فعل"تکرار شدن" از "انعکاس پیدا کردن" استفاده می کردین.


بین شخص و دیالوگش فاصله نذارین. وقتی درباره دامبلدور می نویسین و بعد قراره دیالوگ دامبلدور رو بنویسین فاصله نذارین.مثلا:
ما دامبلدور برخلاف ارسینوس با صدایی بسیار ارام پاسخ داد...
-فرزندم...خودت میگی هوراکسس اربابت.اونوقت از من می پرسی کجاست؟اربابت اگر هوراکسسی می سازه خودش باید ازش محافظت کنه نه دیگران...



نقل قول:
دستی به سر و روی خود کشید و با دست به دامبلدور اشاره کرد که برود .هیچ وقت فکرش را هم نمی کرد که بازجویی ازدامبلدور انقدر مشکل باشد به دری که پشت سر دامبلدور بسته شده بود خیره ماند...

خیلی سریع از روی همچین سوژه مهمی رد شدین. چیزی که دفعه قبل بهتون گفتم هم همین بود. الان اینجا ما نمی خواییم هورکراکس پیدا بشه. اگه پیدا بشه سوژه تموم می شه. ما می خواییم از موقعیت ها استفاده کنیم. یعنی از تک تک حضار بازجویی کنیم. این باز جوییا قرار نیست خیلی جدی و پر از استرس باشن. می تونن طنز باشن، تاثیر گذار باشن، ناراحت کننده باشن. سوژه های زیادی وجود داره. شما الان یک سوال از دامبلدور پرسیدین و ردش کردین که بره. واقعا ظرفیت دامبلدور همینقدر بود؟ بازجوییش نمی تونست طولانی تر بشه؟ اگه آرسینوس به بهانه این اتفاق سوالای بی ربط یا سوالایی مربوط به زندگی دامبلدور ازش می پرسید جالب تر نمی شد؟
از تک تک سوژه های موجود استفاده کنین. به موقعیت توجه کنین. این که چه سوزه هایی می شه از این داستان در آورد. از کدوم قسمتش می شه استفاده کرد.


گذشته از کوتاه بودنش، بعضی از ایده های صحنه بازرسی خوب بود. این که آرسینوس نمی دونست چیکار باید بکنه و دستپاچه شده بود و حتی از نگاه کردن مستقیم به چشمای دامبلدور می ترسید.

منطق نوشته های شما بیشتر شده. شخصیت هاش قوی تر و بهتر شدن.

______________

بررسی پست شماره 195 آموزشگاه مرگخواری، رون ویزلی:


نقل قول:
بچه های سال اولی با دست و پای لرزان به دنبال مرگخواران حرکت می کردند و جرات سخن گفتن را نداشتند با این حال نمی توانستند در مقابل چشمان کنجکاو خود را که به این سو و ان سو می رفت مقابله کنند..روونا که دیگر قیافه ی مهربان به چهره نداشت با صورت خشک و مصنوعی به مقابل خیره شده بود و زیر لب چیز هایی را زمزمه می کرد.رودولف هم که دیگر قمه های خود را مخفی نمی کرد انها را روی شانه هایش گذاشته بود و خوشحال و خندان جلوتر از همه حرکت می کرد.پس از مدتی راه رفتن بچه ها با ایستادن مرگخواران از راه رفتن باز ماندند و به دری که رودولف در کنار ان ایستاده بود خیره شدند.

پاراگراف اول می تونست کمی کند تر پیش بره. می تونست لحن بیشتری داشته باشه. با علامتگذاری. با رفتن سر خط. ولی به همین شکل هم بد و غیر قابل فهم نیست.

به جمله هاتون دقت کنین. اشتباه در انتخاب فعل و کلمه و اصطلاح موقع نوشتن توجه ما رو جلب نمی کنن ولی موقع خوندن شدیدا توی ذوق می زنن. برای همین همیشه توصیه می شه بعد از نوشتن یک بار نوشته خودمونو بخونیم. مثلا:
نقل قول:
با این حال نمی توانستند در مقابل چشمان کنجکاو خود را که به این سو و ان سو می رفت مقابله کنند

با چیزی مقابله می کنیم.
در مقابل چیزی مقاومت می کنیم.
ولی به هر حال کل جمله مفهوم خوب و مناسبی داشت. ترس و اضطراب همراه با کنجکاوی دانش آموزا رو خوب نشون دادین.


نقل قول:
دری کوچک بود که مشخص بود سالهاست که ترمیم نشده است .

-اهم اهم اهم ...

توجه ی تمام بچه ها به سمت رودولف جلب شد و به او خیره شدند.

ببینین...اینجا این فاصله که قبل و بعد از این دیالوگ گذاشتین کاملا درست بود و منظور شما رو خیلی خوب رسونده. چون قبل از اون درباره رودولف ننوشتین. درباره در نوشتین. بعدش هم درباره رودولف ننوشتین. درباره بچه ها نوشتین که توجهشون به رودولف جلب شده. در هیچ قسمتی فاعل شما رودولف نبود. برای همین باید اون فاصله گذاشته می شد.
اگه بعد از دیالوگ رودولف قرار بود کاری انجام بده می تونستین فاصله دوم رو نذارین.


نقل قول:
چشمان دانش اموزان اموزشگاه مرگخواری به سمت دری که اکنون توسط روونا باز شده بود چرخید.تالار ان طرف در چنان ظلماتی بود که دانش اموزان از ترس در جای خود خشکشان زد و برخی بار دیگر با طوفان ابی زرد رنگ مواجه شدند...و برخی دیگر باگرفتگی حلقشان به وسیله ی قلبشان مواجه شدند.

قسمت اول خیلی خوب بود. تا جایی که دانش آموزا از ترس سر جاشون خشکشون می زنه...و قسمت دوم به همون اندازه ضعیف بود.


در این پست سوژه رو بهتر پیش بردین. اشکال اساسی و عمده شما در نوشتن همین سوژه ها هستن. معمولا عجله دارین که به آخر داستان برسین. اینجا کار درستی انجام دادین. فقط درباره ورود دانش اموزا به داخل خانه ریدل نوشتین. انتخاب درستی بود. در داستان های دیگه هم از تمام فضای اطراف و موقعیت ها و شخصیت ها استفاده کنین.

بی خیالی و بی رحمی رودولف شما خیلی خوب بود.


_____________

نقل قول:
هاگرید وارد سوژه شد.امکان نقدش هست؟

هاگرید خوش اومد. البته که امکانش هست.


بررسی پست شماره 196 زندگی به سبک سیاه، روبیوس هاگرید:


خیلی طولانی می نویسین...ولی این ایراد نیست. بنویسین! شما ایده هایی در ذهن دارین که باید پرورش پیدا کنن. برای همین نمی تونین رولاتونو سانسور یا خلاصه کنین.


قبلا هم گفته بودم که ایده های فوق العاده ای دارین. یه نگاه متفاوت. همین باعث می شه خواننده رو شگفت زده کنین. دقت و نکته سنجی شما هم به این موضوع کمک می کنه.
این که همه درباره خانه ریدل می نویسن، و شما به این موضوع فکر می کنین که الان یه هاگریدی در هاگزمید منتظر دانش آموزای هاگوارتزه یه نگاه متفاوته.و این نقطه قوت خیلی مهمی برای نوشتنه.


اشکال این قسمت به نظر من اینجاست:
نقل قول:
-بچه ها! بچه ها طبق برنامه باید اینجا می بودن. اما نیستن.
- آروم باش روبیوس.ظاهرا ما زود تر از تو خبر دار شدیم.
-چی شدهههه. به من بگین. من طاقتشو دارم.
-قطار هاگوارتز دزدیده شده و اگه دورو برتو نگاه کنی، دلیل حضور اعضای محفل هم برای حل همین مشکله.

اینجا دو تا خطر سوژه رو تهدید می کنه.
1-دو تکه شدن سوژه.
دو تکه شدن باعث می شه نویسنده ها بین این دو قسمت سردرگم بشن. احساس کنن مجبورن هر دو قسمت رو همزمان پیش ببرن و به هم برسونن. این مسئولیت کیفیت نوشته ها رو کمتر می کنه. ماجرا رو "سوژه محور" می کنه.

2- ورود محفل!
ورود محفل به ماجرا در نهایت به همون درگیری همیشگی و تکراری ختم می شه. و احتمالا نفرات بعدی نمی تونن زیاد سر محفلیا رو گرم کنن. دیر یا زود(به نظر من زود!) محفلیا متوجه خواهند شد که چه اتفاقی افتاده و اونجاست که سوژه ها کنار گذاشته می شن و محفل برای نجات دانش آموزا وارد کار می شه.
این اتفاق می تونست بیفته. محفل گزینه خوبی برای نجات بود. ولی الان برای ورودشون خیلی زود بود.
به نظر من بهتر بود صرفا درباره هاگرید می نوشتین. حتی ادامه این ماجرا می تونست سوژه های جالب تری ایجاد کنه...انتظار تمام نشدنی هاگرید!


نقل قول:
كافي بود آن همه اضطراب و دلشوره و مسئوليت پذيري را در وي ديد تا يقين پيدا كرد كه مرد خوابيده بر روي نيمكت، نه تنها هاگرید است،بلکه بیدار هم هست.

شکل توصیف خیلی خوب بود. حتی از شکلک چکش (همر) که مورد نفرت ماست به درستی استفاده کردین.


نقل قول:
نگهبان پیر ایستگاه با فانوسی در دست، در حال گشت زدن در ایستگاه بود که با جسد بزرگی روی ریل قطار روبرو شد.جسد تکان می خورد،این یعنی زنده بود.احتمال می داد که جزو بی خانمان هایی باشد که از سه دسته جارو بیرون میزنند و به علت نوشیدن بیش از حد،در همان نزدیکی به خواب می روند.

خیلی خوب بود. طنز غافلگیر کننده شما به سادگی خواننده رو می خندونه. طوری با خونسردی می گین" با جسد بزرگی روبرو شد" که خواننده مطمئنا می خنده. کاش تاکید بیشتری روی کلمه "جسد" می کردین. بیشتر و پشت سر هم تکرارش می کردین:
...در حال گشت زدن در ایستگاه بود که با جسد بزرگی روی ریل قطار روبرو شد.جسد تکان می خورد،این یعنی جسد زنده بود.احتمال می داد که جسد جزو بی خانمان هایی باشد که از سه دسته جارو بیرون میزنند

حتی بعدش هم تا مدت کوتاهی به جای اسم هاگرید از همون کلمه جسد استفاده می کردین.


کمپ ترک کیک اشاره خنده دار و البته دردناکی بود!


نقل قول:
-جمله آخریت خیلی ادبی بود نفمیدم.

این دیالوگ برای شخصیت هاگرید خیلی خوب بود.همینطو رفتار بی فرهنگانه هاگرید در لحظه ورود به اتاق جلسات! خیلی مهمه که شخصیتتونو بشناسین و بدونین از کدوم ویژگیاش در کجای سوژه می شه استفاده کرد.


نقل قول:
-خووووب توله ها! توی دست من یه تاسه و تو دست این بانز هم یک صندلی.مغز داغونتون میکشه اینا رو؟ چن ثانیه استاپ میدم یکم بیندیشید. لیست اسماتون رو ظاهرا یکی خورده ، برا همین خودتون یکی یکی مث بچه آدم میاین میشینین رو این صندلی، تاس میندازین تا به یکی از گروه های اسلیترین 1 ، اسلیترین 2 ،اسلیترین 3 و در نهایت اسلیترین 4 تقسیم بشین. در ضمن این رو هم گفته باشم که هرکی 6 بیاره،میتونه جایزشو بندازه.

بهترین قسمت پستتون اینجا بود. خیلی خوب بود. اون دیالوگ حاوی کلمه "توله ها" که احتمالا بجز بلاتریکس به هیچ شخصیتی نمی شد نسبتش داد. روش انداختن تاس که همش به گروه اسلیترین ختم می شد.عالی بودن. موقع دادن این سوژه به این قسمتش فکر می کردم که کسایی که می نویسن درمورد گروه بندی قراره چیکار کنن. بهترین کار رو انجام دادین.
بلاتریکستون عالی بود.


طنزتون خیلی خوبه. کهنه نیست...تکراری و قابل حدس نیست. و این چیزیه که این روزا سخت پیدا می شه. همین کافیه که خواننده از خوندن رول شما لذت ببره.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 خرداد 1394 15:01
نمایش جزئیات
آفلاین
یااااسفید.هاگرید وارد سوژه شد.
امکان نقدش هست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 خرداد 1394 10:25
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر لرد جماعت سیاهان بازگشتیم با نقدی دیگر....
البته با نقد هایی دیگر...

1
2

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده