-خب این از مالفوی ها... حال میمونن بقیه! پیداشون میکنم.
همانطور که ماشین را میراند به یک چراغ قرمز دیگر رسید.
-اه، 90 ثانیه! چیکار کنم؟!

ناگهان صدایی آشنا شنید...
-به خاطر گذشتم، آتیش زدم به کارم، پروفسور بیکارم، دسمال کاغذی میارم. من بچه ی شمالم، دیگه طاقت ندارم، از تنبلی بیزارم، اول مرلینو دارم، سپس شمارو دارم.
سیوروس با تعجب به شخصی که دستمال کاغذی میفروخت نگاه کرد. فورا از چراغ قرمز رد شد و ماشین را کناری نگه داشت، سپس به سمت دستمال فروش دوید، صدایش را میشنید.
-وای که چه دسمالیه، این دسمالا عالیه، تازه اومد به بازار، منو دیگه تنها نذار.
کمتر کسی او را میدید، چون بسیار کوتاه بود. اکثرا صدایش را میشنیدند و سپس متوجه او میشدند، اسنیپ خود را به او نشان نداد، خواست ببیند پروفسور هاگوارتز، قهرمان دوئل گذشته چه میکند. افسوس خورد. ناگهان فاز فیلیوس تغییر کرد!
-مرلین خودش خووووب میدونه، این دسمالا چه ارزونه، چه دسمالیه، خیلی عالیه، بخرین از من یدونه. حالا بیا کاری بکن، پاکتمو خالی بکن، بگیر و برو، این دسمالا رو، اگه نگیری میمونه. سر سفره میشینم، شمارو دعا میکنم، نگا به ساعت میکنم، پنجره رو وا میکنم.
سیوروس با افسوس به فیلیوس نگاه کرد. یک پسری از او دو جعبه دستمال کاغذی خرید، فیلیوس از ته دل او را دعا میکرد، خواهش میکرد که دوباره از او بخرند. سیوروس هرگز فکر نمیکرد که روزی یکی از مرگخواران به این وضع بیوفتد. پس از آن که پسر پول دستمال کاغذی را داد فاز فیلیوس دوباره عوض شد!
-من توی زندگیم، دسمال میارم هر روز، یکمی ازم بخرین، تا که نرم من از هوش، بود و نبود من هم فرقی براتون نداره، یکی دیگه جای من، واستون دسمال میاره، دسمااااال داااارم، من بیچاره، من که برم به جز من هستن چند تا بیکاره!
سیوروس دیگر نتوانست تحمل کند، به سمت فیلیوس رفت. فیلیوس با دیدن وی تعجب کرد. خجالت کشید. سرش را پایین آورد. سرخ تر شد. و در آخر با سیوروس دست داد.
-سلام، فیلی تو...!
-آره، مجبورم.
-پس هاگ چی؟
-چون طرف سیاهی بودم نذاشتن بمونم.

-نیمه شب تو پاتیل درزدار کارت دارم. بقیه هم هستن، بیا.
-باشه میام، دستمال میخوای؟ خیلی ارزوننا

سیو از روی افسوس سری تکان داد و سوار ماشین شد، فیلیوس دوباره مشغول فروختن شد. سیوروس دوباره ماشین را روش کرد و راه افتاد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










همانا.


بود تحویل داد. مرلین ادامه داد.

به سمتش جلب کرد.
