ـ هکتور؟نه!او بیشتر به خارپشت شباهت دارد تا به جوجه!سیوروس که قطعا نمیتواند باشد،او بیشتر به زاغی شبی...
و در حال زمزمه با خود بود که ناگهان صدای جیک جیک از چند متر انطرف در(در استانه در)او را متوجه خود کرد.
ارسینوس در استانه در ایستاده بود و از یک قسمت نامعلومی از لباسش به طرز عجیبی صدای جیک جیک بلند میشد.
ـ لباست جیک جیک میکند ارسینوس؟
ـ نه سرورم!
ارسینوس با حالت پوکر فیس اینرا گفت،سپس دست در جیب خود کرده و جوجه ای(!)را در اورد و بر زمین گذاشت.
ـ جوجه رو اوردم سرورم!
جوجه که تا چند ثانیه پیش در فضای جیب ارسینوس در حال خفه شدن بود اکنون در فضای ازاد ویبره زنان بال و پر میزد.
ـ این جوجه را ازاینجا ببر ارسینوس!صدایش روی اعصابمان است!
ـ ولی این جوجه نیست سرورم...یعنی...
ـ منظورت چیست؟
لرد به جوجه خیره شد که همچنان در حال ویبره زدن بود.اما...گویی جوجه ویبره نمیزد.لرد بیشتر توجه کرد.رفتار جوجه بیشتر شبیه به فهماندن منظور توسط یک حیوان بود تا شادی پس از ازادی.
جوجه دیوانه وار جیک جیک میکرد اما درواقع نمیتوانست حرفی بزند.
ارباب به موضوعی شک کرد.اما پیش از انکه شکش را ابراز کند ارسینوس گفت:
امممم...ریگلوسه ارباب.
ـ ریگلوس؟
ـ به خاطر خوردن اشتباهی یکی از معجون های هکتور به جای معجون شانس.
ـ معجون شانس؟معجون شانس برای چه؟
انگاه ریگلوس را از زمین برداشته و در حالی که انرا محکم فشار میداد فرمودند:
چطور جرعت کردی بدون اجازه ما معجون شانس استعمال کنی؟
و حلقه دستانش را در حظور چشمان مضظرب ارسینوس از له شدن ریگلوس تنگ تر کرد.اما وقتی به یاد اوردند که هنوز به وی نیاز دارند جوجه را رها کردند.
جوجه با سر به زمین خورده و پس از چندی چرخیدن دور خود و کوبیده شدن به در و دیوار از جا برخواسته و مجددا شروع به جیک جیک کرد.
ـ اممم...ارباب میشه به حالت اول برش گردونم؟
ـ برش گردان!
ارسینوس چوبدستی خود را تکان داد.جوجه دور خود چرخی زد و ناگهان به ریگلوس تبدیل شد.
ریگلوس در حالی که نفس نفس میزد بر زمین افتاد.
ـ اینهمه مدت کجا بودی ریگلوس؟میرفتی معجون شانس
ـ اااااااا!ارباب خب من پیدا نکردم که!
ـ باید هم پیدا نمیکردی!فکر میکردی میگذاریم خاطرات درخشانت از نظر همایونی ما پنهان بماند؟فکر کردی ما نمیدانیم چرا انرا میخواستی؟یادم باشد از هکتور تشکر کنم!
کاملا واضح بود که ریگلوس معجون شانس را برای این میخواست که برخی خاطراتش از دیده پنهان بماند اما زهی خیال باطل که هیچ چیز از دیده ارباب پنهان نمیماند.گویی خود مورگانا و مرلین میخواستند که برای دیدن یک کیفر جانانه اندکی جوجه بودن را تجربه کند.
ـ خب؟منتظر چی هستی ارسینوس؟
ارسینوس متوجه منظور لرد شد و پیش از انکه ریگول بتواند عکس العملی نشان دهد انرا به درون قدح پرت کرد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






مبدل شد.



