جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

38 کاربر(ها) آنلاین هستند (26 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
38 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] ماجراهای کاشت مو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: یکشنبه 4 مهر 1395 16:16
نمایش جزئیات
آفلاین

خلاصه:

لرد سیاه در اثر نوشیدن معجون مرکب اشتباهی صاحب موهای بسیار بلندی شده و مرگخوارا در حال تلاش برای حل این مشکل هستن. ولی به جای حل مشکل اشتباها معجونی به لرد داده می شه که اونو تبدیل به وینکی می کنه.

......................

-فرمودیم ما اربابیم و اگر یک بار دیگر گوش ما را بکشی...

ایرما با آرامش گوش لرد وینکی را گرفت و محکم کشید و با چهره ای منتظر به جن خانگی خیره شد.
لرد سیاه با آن قد کوتاهش، برای نگاه کردن به ایرما مجبور بود سرش را بالا بگیرد...و در این حالت اصلا احساس اقتدار نمی کرد!
-خب...اگه یک بار دیگر گوش ما را بکشی...بسیار ناراحت خواهیم شد.

ایرما از بردن لرد وینکی منصرف شد.
-تو از اول جن غیر عادی ای بودی. حتما به ارباب پیشنهاد می کنم تو رو بفروشیم و به جات تسترال بخریم. حداقل می شه سوارش شد و در محوطه خانه ریدل تردد کرد.

با دور شدن ایرما، لرد وینکی تک و تنها ماند...و دچار بحران هویت شد!

حالا او اربابی بود که باید دستور می داد یا جنی که باید دستور می گرفت؟

روحش هنوز ارباب بود...ولی معجون روی جسم و مغزش تاثیر گذاشته بود. تمایل عجیبی به گردگیری پیدا کرد!
-اوممم...ما باید هم اکنون یک دستمال بیابیم! سپس به گرد و خاک ها دستور خواهیم داد از این مکان دور شوند.

-هی وینکی...این جایی؟ دنبالم بیا. مرگخوارای معترض تو زیر زمین جمع شدن. باید یه فکری به حال خودمون بکنیم. زود باش. تا جلسه شروع نشده باید خودمونو برسونیم. اون پایین کلی کار هست که باید انجام بدی.

گوش های بزرگ لرد وینکی با کنجکاوی به حرکت در آمد...
مرگخواران معترض؟...جلسه؟...زیر زمین؟

بوی کودتا می آمد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 15 خرداد 1395 15:15
نمایش جزئیات
آفلاین
بدون توجه به شکستن آیینه، شروع به قدم زدن در اتاقش کرد.این دیگر چه اتفاقی بود؟تا کی باید در اتاقش حبس میماند؟
با عصبانیت نگاهی به بقایای جسد آرسینوس‌ انداخت که گوشه اتاق افتاده بود.

-به محض اینکه به شکل زیبای خودمون برگردیم دستور خواهیم داد که کلیه معجون سازا از گروهمون خارج‌شن.حتی کسایی که توی هاگوارتز معجون سازیو بالای 10 گرفتن هم باید برن. تردد معجون سازا رو پر محدوده 5 کیلومتری خودمون قدغن خواهیم کرد.


با باز شدن در لرد نتوانست به غرغر‌هایش ادامه دهد.
ایرما پینس،مانند لاشخور گردن دراز استرالیایی،گردنش را از لای در وارد اتاق کرد.

-اینجایی وینکی؟!جن تنبل و بد!خجالت نمیکشی رفتی روی تخت لرد ؟زود تر بیا باهات کار دارم.

-مواظب رفتارت باش ایرما،ما اربابیم!

-توی کتاب <بحران های روانی نسل جوان> نوشته بود که بیکاری زیاد موجب ایجاد توهم و مالیخولیا میشه.و برای درمانش باید چیکار کرد؟
باید کار کرد وینکی،کار!

ایرما با گفتن این حرف وارد اتاق لرد شد تا شخصا وینکی را از گوش گرفته و سر کار ببرد.
لرد دست به چوبدستی شد.

-آوداکداورا!

با دیدن نتیجه طلسم که یک پروانه سبز بود دریافت که در حالت جنی توانایی جادو کردن ندارد.

-در کتاب<افسردگی،بیماری قرن>نوشته بود که در حالت پیشرفته فرد خودشو جای شخص دیگری
میذاره و با اون همزاد پنداری میکنه.
این در مورد تو صدق میکنه وینکی!

و بدون توجه به داد و قال های وینکی،اورا از گوش گرفت و زیر بغل زد و به سمت کتابخانه رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Underfed Vulture


قبل از صحبت کردن فکر کنید.
قبل از فکر کردن مطالعه کنید.



پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: جمعه 14 خرداد 1395 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
- سرورم به این فکر کنیم که آن گوی سفید زیبای ماه مانند با خوردن این معجون دوباره ظهور می کنه و جهانی رو تحت تاثیر خودش قراره میده. به این فکر کنید که...
- ساکت! آیا من درخواست انشایی با موضوع کله ارباب را توصیف کنید کرده بودم... معجون ارباب باید معطر باشه. برو عوضش کن!
- ارباب... من ساعت ها روی این مجعون زحمت کشیدم. از ترکیبات جاودانه ساز توش استفاده کردم. می دونید به مشقتی تونستم تهیشون کنم سرورم.
- جاودانه ساز! گفتی از جاودانه ساز استفاده کردی!
- بله سرورم موارد اولیه شون حرف نداره. این شرکت دارای ایزو... اِ یهو چی شد! صبر کنید سرورم... یه قلپ یه قلپ ازش بخوردید... آی... آروم... خفه میشید!

سالن اجتماعات مرگخواران

- گفتی لرد اونو به چهار میخ کشیده!
- آره ظاهرا معجونی که آرسینوس درست کرده اونجور که باید و شاید کار نکرده.

مرگخوارها در گوشه و کنار تالار اجتماعات جمع شده بودند و در مورد شایعاتی که پخش شده بود صحبت می کردند.

- میگن ارباب از توی اتاقش بیرون نمیاد.
- من شنیدم که فقط بلاتریکس تونسته بره پیش ارباب اما چند لحظه طول نکشیده که با جیع وحشتناکی اومده بیرون و بعدش بیهوش شده.
- نه بابا!
- آره بابا!
- نکنه ارباب تبدیل به گوی پشمالو شده؟
- ساکت!

سرو صدای مرگخوارها بلافاصله قطع شد تا به منبع صدایی که به صورت جادویی بلند شده بود توجه کنند.

بلاتریکس در حالیکه از خشم صورتش منقبض شده بود به همراه دالاهوف وارد تالار شد با گفتن این جمله چوب دستیش را از روی حنجره اش برداشت و با چشمانی خون آلود به جماعت ترسان و کنجکاو نگاه کرد.

- کی به شما اجازه داده در مورد لرد سیاه شایعه پراکنی کنید!
- آیا این حقیقت داره لرد...
- کروشیو! گفتم حرف نباشه.

بلاتریکس چوبدستیش را به نشانه تهدید به سوی جماعت گرفت.
- ارباب حالش خوبه فقط تحت تاثیر دارو کمی ضعیف شده! بنابرین تا اطلاع ثانوی کسی حق نداره مزاحمشون بشه. ماموریت ها طبق برنامه انجام میشه و گزارششون به من داده میشه تا به گوش لرد سیاه برسونم. روشن شد!

اتاق خواب لرد سیاه

پشتش را به آینه کرد و با آینه کوچک به بازتاب تصویر پشت سرش نگاه کرد. با دیدن چهره جن خانگی آینه منبت کاری شده از دستان لرزانش لغزید و ناله کنان به روی تخت افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1395/3/14 16:08:22
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power.


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: جمعه 14 خرداد 1395 00:34
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب معجونی که می خواستید آماده اس!
-فرمودیم بیار تو.
-ارباب معجونی که می خواستید...

در با حرکتی خشن، باز، و چهره خشمگین لرد سیاه جلوی آرسینوس پدیدار شد!
-تو هاگوارتز عضو کدوم گروه بودی آرسینوس؟

-ارباب معجونی که می خواستید...چیز...یعنی گریفیندور ارباب!

لرد سیاه یقه آرسینوس را گرفت و به همراه سینی به داخل اتاق پرتاب کرد.
-خب...خوبه...چون فکر نمی کنم روح روونا بعد از فاجعه لینی وارنر طاقت یه باگ دیگه رو داشته باشه.

با پرتاب حرفه ای لرد سیاه، جام حاوی معجون از داخل سینی پرواز کرد و معجون از جام جدا شد و به سرعت تحت تاثیر جاذبه زمین تصمیم به ریختن روی تختخواب لرد سیاه گرفت.
آرسینوس زیرکانه از این تصمیم معجون مطلع شد...و جام را با حرکات دیوانه واری زیر معجون معلق در هوا چرخاند و کل معجون را پیش از رسیدن به تختخواب دوباره گرفت!

لرد سیاه اصلا تحت تاثیر این حرکت خارق العاده قرار نگرفت و آرسینوس به این موضوع کاملا واقف بود!
-ارباب باگ یعنی حشره؟

-خیر...باگ یعنی تو...یعنی نقص! ولی در مورد لینی استثنائا هر دو معنی رو می ده. حالا بگو برای چی اینجایی. ما با این شکل گیسو کمندمون صبرو حوصله بسیار کمتری داریم.
-ارباب معجونی که...
-خب! متوجه شدیم! بدش ببینم.

آرسینوس معجونی را که با قهرمانی های زیاد حفظ کرده بود به طرف لرد گرفت. لرد جام را برداشت و به صورتش نزدیک کرد...و فورا اخم هایش را در هم کشید!
-بو می ده!
-بوی چی ارباب؟ من یک مشت اسطوخودوس توش ریختم...تازه نوشتنش هم خیلی سخت بود! متحمل مشقت زیادی شدم.

لرد سیاه دوباره معجون را بو کرد.
-بوی...جن! بوی اون جنه رو می ده. معجونت بوی وینکی می ده آرسینوس. ما حالمون داره به هم می خوره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 23:26
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعتی دیگر،مکانی دیگر

آرسینوس بطری معجون در حیاط خانه ریدل قدم میزد و به سمت عمارت اربابی میرفت.
کار تهیه معجون به خوبی انجام شده بود و به جز یک مورد وینکی زدگی عیب دیگری در معجون نبود.
در حقیقت تهیه این معجون وقت زیادی از آرسینوس نگرفته بود،چند برابر وقت لازم برای تهیه معجون را صرف این کرده بود که آریانا را از فکر این که معجون را شخصا و با ملاقه در حلق لرد بریزد منصرف کند.
البته او نیز به سادگی زیر بار نمیرفت،آتش روشن کرده بود،وینکی کشته بود،وینکی پخته بود،وینکی حل کرده بود تا بتواند شخصا به لرد سیاه معجون بدهد.
دوست داشت که دندان های لرد را ببیند،چون شنیده بود که دندان های لرد سیاه تماما سیاه است و آریانای بیچاره تا به حال دندان هایی که کاملا سیاه باشد ندیده بود.
آرسینسو هم که نتوانسته بود اورا با وعده هایی چون بلیط شهر بازی،پاستیل خرسی،آبنبات چوبی به قد یک تسترال و اکسپلیارموس زن خودکار اورا منصرف کند نهایتا،مجبور شده بود به او بگوید که در کوچه دیاگون شیرینی مجانی میدهند.

با رسیدن به مقابل در اتاق لرد،آرسینوس از فکر بیرون آمد.و به آرامی در زد.

-ارباب،معجونی که میخواستید آمادست.
-بیا تو ارسینوس.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Underfed Vulture


قبل از صحبت کردن فکر کنید.
قبل از فکر کردن مطالعه کنید.



پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 16:57
نمایش جزئیات
آفلاین
آریانا آتیش زیر پاتیلو روشن میکنه و معجونی که چند دقیقه پیش وینکی توش افتاده بود شروع به جوشیدن میکنه.آرسینوس که نگران سلامتی خودش و معجونش و مهم تر ای همه اربابه میره جلو و میگه:
-آریانا تو فقط یه دستیاری. میشه بری کنار و معجون رو به من بسپاری؟یادم نمیاد تو دستور تهیه ی این معجون حرفی از جن زده باشن. اون وینکی رو با کفگیر از معجون بکش بیرون.

آریانا چشم بلندی میگه و درحالی که آرسینوس سرگرم تهیه ی بقیه ی وسایل معجونه، کفگیرو فرو میکنه توی پاتیل.ولی حرارت معجون زیاده و نقطه ذوب وینکی پایین!

قبل از این که آریانا موفق بشه پیداش کنه کم کم توی معجون ذوب و ناپدید میشه.
تو آخرین لحظه آریانا با یه حمله ی دقیق تنها تکه ی باقی مونده از وینکی که دماغشه رو میگیره و از معجون میکشه بیرون. ولی بعد فکر میکنه که دماغی که وینکی بهش وصل نباشه به چه دردی میخوره؟ دماغه هم اونقدر قناس و بدقواره هست که نمیشه وصلش کرد به یکی دیگه. برای همین بی خیالش میشه و همونم پرت میکنه تو پاتیل. دماغ با خوشحالی ذوب میشه و به بقیه ی وینکی میپیونده.

آرسینوس:چی شد؟ وینکیشو درآوردی؟ میتونیم ادامه بدیم؟

آریانا نمیخواد متهم به خرابکاری بشه. اون ساحره ی بزرگ و قدرتمندیه. برای همین با قدرت و اقتدار جواب میده: بله! فقط کمی کثیف شده بود. رفت دوش بگیره. معجون برای ادامه ی کار آماده اس.

آرسینوس موادش رو میاره که معجون رو تموم کنه و آریانا به این فکر میکنه که معجونی که توش وینکی داره چه تاثیری قراره روی لرد بذاره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 28 فروردین 1395 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
آرسینوس تکرار کرد:
- تو. دستیار من... باشه
آریانا کنار آرسینوس آمد و به مایع کرم رنگ درون پاتیل نگاهی انداخت:
- یعنی...
- آره. معجون با طعم وینکی و عصاره وینکی و خاصیت وینکی
آرسینوس با یک حرکت چوبدستی مایع درون پاتیل را به شیشه روی میز منتقل کرد.سپس شروع به کار کرد درحالی که آریانا زیر لب این آهنگ را میخواند:
- هری تو که هستی؟ جلو ولدرمورت نشستی
هری تو که هستی؟ داملدور میزنه واست یه دستی...
آرسینوس دست ازکار کشید و به آریانا نگاه کرد سپس گفت:
- چه چیزهایی داریم که ضد مو یا ضد رشد مو هستند؟
- نمیدونم... عصاره ضد مو!
- نه
- میوه ضد رشد مو؟
- نه
- گل ضد مو هم که نداریم پس چی؟!
آرسینوس پوزخندی زد و گفت:
لازم نیست که موهای ارباب کوتاه هم بشه. فقط لازمه جلو رشدشو بگیرم...یه معجون هم هست که جلوی جذب شدن مواد غذایی مورد نیاز جادوگر هارو میگیره
آریانا از جا پرید و گفت:
- پس همینو درست میکنیم!
_ آره ولی به محض این که بهش بدیم میره تو حالت خماری و دیگه هیچی حالیش نیست این منو میترسونه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 28 فروردین 1395 00:17
نمایش جزئیات
آفلاین
آرسينوس و وينکى که زير پاتيل رو روشن کردن لبخندى تحويل هم دادن و خواستن برن سراغ بقيه ى کارهاى معجون سازى که صداى آوازى شنيدن.

- لاى لاى لالاى... اکسپليارموسى دارم خوشگله فرار کرده ز دستم... لاى لاى لالاى... دوريش برايم مشکله... لاى لاى لالا...
عع! سلام آرسى! سلام وينکى!

البته آرسينوس و وينكي اصلا از ديدن يه منبع دردسر به اسم آريانا دامبلدور يا حداقل از ديدن يه دامبلدور واقعا خوشحال نشدن.
- وينكي سلام كرد.
- آريانا مي شه بري جلو در خونه ي خودتون اكسپليارموس بازى کنى؟
- نه نمي شه. نه نمي شه لاي لاي لالاي.

و بعدش بپر بپر جلو اومد و خم شد رو آتيش زير پاتيل و...

- فووووووووت!

خاموشش کرد.

آرسينوس و وينکى:

- وينكي سلامش رو از آريانا پس گرفت. وينکى نفهميد که چرا آريانا آتيش رو خاموش کرد.

آريانا چوبدستيش رو بيرون آورد و بالا گرفت تا مخاطب هاش ببينن.
- مى خواستم قدرت جديد اکسپليارموسم رو که روشن کردن آتيش هستش رو بهتون نشون بدم!
- ولي آريانا ما نمي خوايم تو قدرت جديد اکسپليارموست که روشن کردن آتيش هستش رو به ما نشون بدى!
- متأسفم آرسى. من براى نشون دادن قدرت جديد اکسپليارموسم که روشن کردن آتيش هستش، از شما نظر نخواستم.

آرسينوس اميدوار بود كه بتونه زودتر معجوني درست كنه كه موهاي بلند بوجود اومده رو سر اربابش رو از بين ببره. به همين علت تصميم گرفت بذاره آريانا يه طلسم بزنه و بره پى کارش. البته اگر آريانا قصد رفتن به پى کارش رو داشت.

آريانا با افتخار سرش رو بالا گرفت، شونه هاش رو صاف کرد و چوبدستى رو به سمت زير پاتيل نشونه گرفت.

وضعيت آرسينوس و وينکى براي بخير گذشتن طلسم اکسپليارموس:
- اکسپليااااارموووس!

ابتدا جيغ بلند آريانا پخش شد تو فضا و بعدش صداى تالاپي به گوش رسيد. آرسينوس که چشماش رو از ترس بسته بود باز کرد. ابتدا دست و پاش رو چک کرد که سالم باشن و بعدش به سمت پاتيل رفت. آريانا کنار پاتيل وايساده بود و زير پاتيل همچنان خاموش!

- آريانا چرا زير پاتيل روشن نشد؟
- نمى دونم.
- نظر تو چيه وين... وينکى؟ وينکى کجاست؟
- آرسى راستش... من گويا... اکسپليارموس اشتباهى رو زدم و به جاى روشن شدن آتيش... وينکى رو به معجون توى پاتيل اضافه کردم. :worry:
-
- الان عصباني اي؟
- اون صداى تالاپ وينکى بخت برگشته بود که افتاد تو معجون؟ و الان معجون وينکى اى شد؟
- آره. ولي نگران نباش من مى خواى به جاى وينکى دستيارت باشم.
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Do you hate people
I don't hate them...I just feel better when they're not around


پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: چهارشنبه 25 فروردین 1395 19:57
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه در اثر نوشیدن معجون مرکب اشتباهی صاحب موهای بسیار بلندی شده و مرگخوارا در حال تلاش برای حل این مشکل هستن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- آقا همه رو بیخیال شید... ساحره شدن ارباب و سارا و اینارو.
- چی چیو بیخیال شیم؟ دختر مردم رفته تو ساحل قدم بزنه؟ مردونگی کجا رفته؟
- امم... رودولف... راستشو بخوای باید یه چیز مهمی بگم بهت...
- تو چیز مهم بگی؟ عمرا! غیر ممکنه اصلا... فرض محال، برهان خلف و حتی تناقض ثابت میکنم همچین چیزی غیر ممکنه!

ریگولوس که ایده ای نداشت که این حرف های رودولف یعنی چه، به آرامی جلو رفت، با زور و قدرتی که کلا از او بعید بود یک دسته از تار موهای کنار گوش رودولف را گرفت و سر او را به طرف پست آخر برد.
- یه نگاه بکن به این آخه مرتیکه، تا بعدش غیر ممکن رو بکنم مستقیم تو سوراخ بینیت که اندازه غاره.

رودولف که البته در شرف کبود شدن بود، با پر رویی تمام گفت:
- اصلا به خاطر همین بینی رو فرممه که ساحره ها همیشه جذبم میشن.

ریگولوس با چهره پوکرفیس خود یک نگاه به دوربین کرد، سپس انگشت اشاره اش را مستقیم به طرف تاریخ ارسال پست آخر برد.
- خب که چی؟ ملت حال نداشتن رول بزنن!
- آقا... کلا نویسنده پست قبلی شناسه بسته شده الان... سارا خانم شما هم که انقدر روش غیرت داری رفته قاطی کاربرای عضو.
- دو تا ساحره رو از دست دادیم؟!
- برگردیم تو سوژه یا میخوای هنوز کش بدیم قضیه رو؟
- برگردیم!

ثانیه ای بعد:

رودولف که همچنان به علت فشار احساساتی ناشی از از دست رفتن دو ساحره نفس نفس میزد، رو به ملت مرگخوار کرد و گفت:
- میگم ملت... سارا رو بیخیال شیم... یه حرکت دیگه نیاز داریم!

نگاه های ملت مرگخوار ناگهان آنچنان سنگین شد که رودولف حس کرد در حال آب شدن است.
- خب... کسی پیشنهادی داره؟
- به نظرم با علم معجون سازی میشه مشکل ارباب رو حل کرد.
- هکتور... یه بار دیگه اسم معجون رو بیار تا...

تهدید های رودولف به دلیل کراواتی که همچون مار به دور گردنش پیچیده شد و او را پایین کشید، قطع شدند و رودولف مستقیم به چشمان پنهان آرسینوس در زیر نقاب خیره شد.
- عه... تویی آرسی؟
- میشه دقیقا بگی کجام شکل هکتوره؟
- هیچ جات... ولی خیلی وقت بود که سمت معجون سازی نرفته بودی!
- خب... یه دستیار هم لازم دارم... وینکی خوبه.
- آها... باشه... پس آماده کن پاتیل و معجون رو... منم برم پیش ارباب بهشون اطلاع رسانی کنم.

دقایقی بعد:

- یه بار دیگه بگو اسمشو رودولف.

رودولف یک قدم عقب رفت...
- امم... وینکی ارباب... وینکی رو دستیار کرد. میشه حالا غر بزنم؟

- وزیر مضحک مسخره! برداشته جن رو کرده دستیار معجونی که میخواد بده به ما که درمانمون کنه؟
- من از طرفش از سیوروس معذرت میخوام ارباب.

رودولف پس از گفتن این حرف، در میان سیل طلسم های لرد سیاه از اتاق فرار کرد.

اتاق معجون سازی:

- وینکی جن معجون سازِ خوب! وینکی خواست به وزیر کمک کرد تا ارباب رو درمان کرد!
- یکم آروم تر صحبت کن وینکی... مطمئن باش زیاد سخت نیست.

آرسینوس به پاتیل خاموشی که مقابلش روی شعله قرار داشت نگاه کرد... سپس نفس عمیقی کشید و آتش زیر پاتیل را روشن کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: دوشنبه 24 آذر 1393 17:55
نمایش جزئیات
آفلاین
همه نگاه ها بعد از دنبال کردن سر شخص مجهول تا يه جاهايى از آسمون، دوباره به سمت آشا برگشت.

- خب حالا از کجا سارا رو پيدا کنيم؟
- آره راست ميگه..از کجا پيدا کنيم؟
- چجورى پيداش کنيم؟
- چگونه پيداش کنيم؟
- از چه راهى پيداش کنيم؟
- از چه روشى پيداش کنيم؟
- از چه طريقى پيداش کنيم؟
- هوووم..کسى فعل ديگه اى بلد نيست؟

آشا اون نگاه مارمولکى و خشمگينش رو به مرگخوارا دوخت و گفت:
- يه ذره به اطرافتون، به آواتارها نگاه کنید! آواتار سارا نشون ميده که اين دخترخانم يه گيتار گرفته دستش داره تو سواحل مى گرده!

رودولف دستى به سبیل هاش کشيد و گفت:
- چه معنی داره دختر جوون تنها تو ساحل بگرده؟

- چيه رودولف نکنه فکر مى کنى از ساحره ها برترى ها؟ نکنه فکر مى کنى قدرتمندى؟ نکنه مى خواى به ساحره ها ظلم کنى؟

آشا نفس عميقى کشيد و ادامه داد:
- اى ساحره ها همین حالا اقدام کنید و از حقتون دفاع کنید. نذاريد جادوگرها از شما به عنوان کنيز استفاده کنن..بياين اينم فرم ثبت نام تو سازمان حمایت از ساحره ها!

مرگخوارها که سردرگم شده بودند مدام نگاه هاشون رو رد و بدل مى کردن. رودولف به هکتور نگاه مى کرد، هکتور به مرلین نگاه مى کرد، مرلین به مورگانا نگاه مى کرد، مورگانا به لينى نگاه مى کرد و لينى به موهاى سياه و آبشارگونه لرد نگاه مى کرد.

بعد از چند بار ردوبدل شدن لينى نگاهش رو از موهاى اربابش برداشت و گفت:
- يعنى ارباب الان ساحره شده؟ بايد زودتر ساراکلن رو پيدا کنيم. از کجا بايد پيداش کنيم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلورانسو در 1393/9/24 18:29:19
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.