یا چگونه تعطیلات خود را دامبلدوری بگذرانیم
صبح بود، تابستون بود و هاگوارتز کلن خواب بود که ناگهان :
با نوای کاروان ... بار بندید همرهان ...
آلبوس ولفریک برایان پرسیوال ممد دامبلدور به طمأنینه از خواب بیدار میشه و چوبدستی ش ک رو حالت آلارمه رو فشار میده و از زیر پتو ی گلبافت گل نرم گل بو ی گل گلی ش بیرون میاد.
هنوز خیلی مونده بود تا هری پاتر به هاگوارتز بیاد و دامبلدور از همین حالا پلن بی نظیرشو آماده کرده بود که چطوری طی هفت سال یه کاری کنه که هری لرد سیاهو نابود کنه؛ البته اول باید هری پاتر لرد سیاه رو به زندگی برگردونه. بعدشم هری خودشو بکشه، سوروس هم خود دامبلش رو سر به نیست کنه. { خدا بیامرز از علاقمندان بالیوود بود }
دامبلدور بعد از مسواک زدن، اصلاح موهای زائد، لوسیون مخصوص، افتر شیو، فرو کردن ریش ها و پشم ها در سطلی از ماس، گذاشتن ماسکِ خیار بر صورت و اقداماتی از این قبیل ردای رسمی شو به تن کرد و از خوابگاه اختصاصی خودش رفت که وارد اتاق کارش بشه. دستگیره ی در که به شکل یه گورکن ِ گوگولی بود تکونی خورد و گف :
- جمله ی موردعلاقه برای سنگ قبر؟
- آنکه اینجا در زیر این سنگ هم آغوش با خاک شده، عاشقی دل خسته بود
گورکن پاق کنان غیب شد و به جایش دستگیره تبدیل به یه بچه گربه شد :
-محل نوازش مورد علاقه ؟
- جایی درون پشم ها
گربه هم با موفقیت پاق کنان غیب شد و به جاش یه پرنده ی ناشناخته بر نویسنده ظاهر شد و :
- طعم آدامس مورد علاقه ؟
- دارچین فرو شده در دهان معشوق ِ عشق
اون هم پاق کنان غیب شد و به جاش یک ببعی ظاهر شد :
- بعععع !
- جان؟
- دو تا دیگه بعععع!
- بعععععععع؟
- یکی دیگه بعععع!
- قرمه سبزی عشقولکانه ؟
- بعععععععع؟
نعععععع! و بعد نوشته ای روی دستگیره ظاهر شد :
try again in 86400 seconds
- لعنت بر این شرکت سیکیوریتی برایان پرسیوال ولفریک ممد دامبلدور! آخه برا چی باید از اتاق خواب به اتاق کار رمز خفن بذارم ؟!
این گونه شد ک آلبوس دامبلدور به ریش درازش را جمع کرد و به رختخواب برگشت و با چوبدستی و ریش هایش بازی کرد و نرفت توی اتاق کارش و اون نامه هه رو با شمشیر گریفندور نتونست باز کنه. ایشالا فردا اینکارو میکنه
ازونجایی که قبلا در ایفاینقش بودی، نیازی به تایید تو کارگاه نمایشنامهنویسی و حتی گروهبندی نداری. میتونی یکراست برای معرفی شخصیت بری.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

حتما به بابا ناصرالدین میگم به حسابتو برسه!
نمیخواد ادامه بدی. تا به حال هرگز توی هاگواترز یک ایرانی نداشتیم. توی وجودت هیچ سخت کوشی احساس نمیکنم.
ما کلا سعی می کنیم خیلی بهینه حرکت و تلاش کنیم تا یه وقت توی مصرف انرژی زیاده روی نکرده باشیم.
ما ایرانیا تو دنیا حرف اولو تو اصالت میزنیم. دیگه نزنی این حرفو ها. البته تازگیا یکمی ترکیبی کار میکنیم وگرنه ما اولین تمدن بشریت هستیم.


من نمی تونم. من فقط یه پسر یتیم معلول کور کله زخمی ام. نمی خوام. اوهو اوهو!
بیا رون!