جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

4 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 8 آبان 1395 19:41
نمایش جزئیات
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 شهریور 1395 23:31
نمایش جزئیات
آفلاین
دراز دست!


نقل قول:
اربابا خیلی بین قسمتاش فاصله افتاد، نه؟!
ارباب گفتنم بلدی تو؟
بله...فاصله افتاد! بدیش اینه که فراموشش می کنیم...حسش از بین می ره.


نقل قول:
اربابا آخه باید اون حسِ نوشتنش بیاد.
اینم درسته. باید حسش بیاد...ولی وقتی یه مدت ولش می کنی حسش از بین نمی ره؟ برای من این جوری می شه. هرکار یا مطلبی رو یه مدتی ول کنم حسش کلا از بین می ره. دیگه نمی تونم ادامه بدم.


نقل قول:
ولی خب خعلی دوست دارم این سری رو. حالا این همرو گفتم که... چیز... می دونم نباید هر پستی که می زنم بیام اینجا بدو بدو که نقد کنین، ولی خب این مجموعه رو خیلی دوست می دارم. گفتم ینی راه داره اینو نقد کنین باز؟:)
نه دیگه حرف اینو از اول زدیم. این یه مجموعه اس. یکیه. نمی تونم بگم بین دو قسمتش شونصد پست بزن. چون همه رو یک پست در نظر می گیرم.


نقل قول:
ارباب؟! ارباب!
بلدی ظاهرا!


نقل قول:
+ حس می کنم روز به روز بدتر می نویسم. قشنگ روند نزولی و اینا.
اگه این حس رو داشته باشی نوشته هات روز به روز بدتر می شن. حتی اگه خوب بنویسی هم بد می شن. فکر کن پستت احساست رو می فهمه...وقی فکر می کنی بده، واقعا بد می شه. بهش بر می خوره!


بررسی پست شماره 390 خاطرات مرگخواران، همین دختره!


چه کار خوبی کردی لینک قبلیا رو هم گذاشتی. هم برای من خوبه. هم برای خواننده هایی که شاید قبلیا رو نخوندن.


داستانت خیلی خوبه. سوژه خیلی جذابی داری. پیدا کردن یه سوژه جذاب و جدید کار سختیه. ولی چیزی که سخت تره اینه که بعدا خرابش نکنیم! طوری ننویسیم که خراب بشه. یه چیزایی هستن که می تونن خرابش کنن.
یکیش درگیر احساسات شدنه. احساسات شخصی. نویسنده باید قادر به کنترل احساسش باشه. در مورد اشخاص...در مورد اتفاقات و در مورد خودش!
گاهی وسوسه می شیم...مثلا شخصیتی تو داستمانمون هست که بهش علاقه داریم. وسوسه می شیم براش پارتی بازی کنیم! یا احساساتمونو زیادی وارد داستان کنیم.
یکی دیگش شعاره. اینم وسوسه برانگیزه. یه حرفایی هست که می خواییم بزنیم! و گاهی تو داستان فرصتش پیش میاد. این که لابلای داستان مخفیش کنیم اشکالی نداره. فقط باید مواظب باشیم همچین مستقیم فروش نکنیم تو چشم خواننده. تحمیل نکنیم. داستان رو فدای شعار نکنیم.

شما شجاعت زیادی در انتخاب کلمات داری. این گاهی می تونه خواننده رو غافلگیر کنه. ولی مواظب این شجاعت هم باش. کنترلش کن...که روی نوشته هات تاثیر منفی نذاره.
نمی دونم الان کجای داستانت هستی و چقد دیگه باقی مونده. برای همین نمی تونم بگم که وقتشه کمی جلو بری یا نه. اینو خودت باید حساب کنی. داستان اونقدر قشنگ هست که خواننده رو با خودش بکشه. ولی هز چند وقت یک بار باید خواننده رو تغذیه کنیم. یه چیزی بهش بدیم. مثل بچه ای که اسباب بازی نشونش می دن که جلو بره. این که کی این "چیزا" رو به خواننده نشون بدی رو باید درست تشخیص بدی.


خیلی قشنگ می نویسی...خیلی دلنشین. خالی از غرور و خودنمایی! جمله هات قشنگ و تاثیر گذار هستن. از اون جمله های تو خالی نیستن که در پوشش کلمات سنگین و پیچیده قایمشون می کنیم...و وانمود می کنیم حرفای خیلی عمیقی زدیم که هر کسی قادر به درکشون نیست. هنر تو همینه. حرف های سنگینی می زنی که هر کسی می تونه بفهمه و درک کنه و قبولشون کنه....حس کنه!


نقل قول:
- یه عالمه آدم بودیم بچه. هممون شش داشتیم و کلیه و دماغ و مثانه.
می گم...رفتی نشستی کلی فکر کردی و سپس این اعضای بدن رو برگزیدی؟!


شخصیتت داره سعی می کنه دیگران رو بیدار کنه! یه تکونی بهشون بده و وادارشون کنه تغییری ایجاد کنن.
این جا همون جاییه که باید مواظب شعار زدگی باشی...مواظب احساسات...
شخصیتت اصلا آزاردهنده نیست. اصلا مغرور و "فقط منم که همه چیو می دونم" نیست. همین حالتش رو حفظ کن. چون به این شکل خیلی راحت می شه دوستش داشت.


نقل قول:
بعد، یک چیزی توی محفظه تغییر کرد. . همه تلاش می کردند به خاطر بیاورند که کجا بوده اند. همه چیز چه شکلی بوده. همه امیدوار شده بودند.
مواظب کلماتت باش. سنگینی شونو حفظ کنن..."توی محفظه" کمی با فضای سنگین این قسمت ناهماهنگ بود."همه چیز چه شکلی بوده" هم همین طور.
جدیتت رو حفظ کن.
این قسمت هیجان انگیز بود...حرف های شخصیتت داره تاثیر خودش رو می ذاره. به نظر من جا داشت این قسمت کمی کند تر پیش بره. این تغییر کمی به تدریج تر انجام بگیره. شاید قصد داشتی این رو ثابت کنی:
نقل قول:
- ترسناک نیست که همه به این زودی قانع می شن..؟ راضی می شن..؟ عجیب هم نیست حتی؟!


ولی اهمیتی نداشت. حتی اگه توضیح تغییر، آروم تر پیش می رفت، خودش در مدت زمان کوتاهی اتفاق می افتاد و تاثیر بدی روی این قسمت نمی ذاشت.


قشنگ بود...مثل قسمت های قبل. مواظبش باش. سنگین نشه. پیچیده و غیر قابل فهم نشه. احتیاجی به این کار نداری. داستان و سوژه تو به اندازه کافی جذاب و قشنگ هست.

داریم می بینیم که وقتی می خوای چقدر می تونی خوب و درست بنویسی(و حرف بزنی) و از کلمات و جمله ها استفاده کنی و حتی به بازیشون بگیری...و خب...چشم ما روشن!
چشاتو در میاریم...بالاخره...یه روزی...


برو از جلوی چشممون دور شو.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 شهریور 1395 18:06
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب؟! ارباب!

اربابا خیلی بین قسمتاش فاصله افتاد، نه؟! اربابا آخه باید اون حسِ نوشتنش بیاد. ولی خب خعلی دوست دارم این سری رو. حالا این همرو گفتم که... چیز... می دونم نباید هر پستی که می زنم بیام اینجا بدو بدو که نقد کنین، ولی خب این مجموعه رو خیلی دوست می دارم. گفتم ینی راه داره اینو نقد کنین باز؟:)

+ حس می کنم روز به روز بدتر می نویسم. قشنگ روند نزولی و اینا.

ارباب؟! ارباب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!
Only Raven



I only wanted to have fun
learning to fly, learning to run :)


تصویر تغییر اندازه داده شده

{ بعد از هزاران سال.. حالا جاش روی سر صاحب اصلیش امنه.. }
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 29 شهریور 1395 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
آرسینوس عزیز

از اون جایی که شما تازه واردین و هنوز با قوانین نقد این انجمن آشنایی ندارین لطفا قوانین رو یه بار بخونین.

.................

بررسی پست شماره 234 آموزشگاه مرگخواران، آرسینوس جیگر:


نقل قول:
چشمان زنوفیلیوس پر از اشک شدند. زنوفیلیوس نان داد. زنوفیلیوس آب داد. زنوفیلیوس خیس عرق شد. زنوفیلیوس داشت در قطرات عرق خودش غرق میشد.
دلیل این که می گم پشت سر هم نقد نخوایین!
همون اشکال پست قبلی!
برای رسوندن منظوری که مورد نظر شماست، کافی نبود.
این سبک جالبیه...ولی باید درست نوشته بشه که تاثیر لازم رو بذاره. مال شما کمی ناقص نوشته می شه. باید بیشتر کشش بدین!


نقل قول:
اما پیش از غرق شدن، او به سمت جمعیت خندان و خوشحال و قدر دنیا را دانان مرگخواران فریاد زد:
دلیل این که می گم پشت سر هم نقد نخوایین!
همون اشکال پست قبلی!
جمله هات ایراد دارن.
یه چیزی که خیلی واضحه اینه که شما وقتی یه مدت نمی نویسی، اشکالای اولیه نوشته هات بر می گردن.
این جا یه فاعل دارین...لزومی نداره وسط جمله دوباره از "او" استفاده کنین. و "قدر دنیا دان" درست تره. البته در پست طنز دنبال کلمات کاملا درست نمی گردیم، ولی اگه قراره اشتباه یا مسخره یا اغراق آمیز نوشته بشن، این حالتشون باید خیلی مشخص تر باشه.


نقل قول:
حتی لوسیوس هم به سرعت خودش را از یک گوشه ای کشید از اتاق بیرون که جلوی چشم ملت نباشد.
چه بلایی سر جمله بندیت اومده؟...خودش را از یک گوشه ای کشید از اتاق بیرون؟!


نقل قول:
داخل مرلینگاه، زنوفیلیوس کودک را روی یک میز گذاشت. سپس در حالی که میزان محکم بودن کمربند به دور بینی اش را امتحان میکرد، شروع کرد به باز کردن پوشک کودک
این جاش خوب بود.
طنزت یه کمی احتیاج به تقویت مجدد داره. خیلی به شکل "من می خوام طنز بنویسم" نوشته شده. طنز باید نامحسوس باشه! طوری که انگار اتفاقا خودبخود دارن میفتن و نقش نویسنده زیاد پررنگ نباشه. وقتی سعی کنیم پست رو خنده دار کنیم نویسنده زیادی جلو میاد....نقشی بیشتر از چیزی که حقشه می گیره...و این تاثیر بدی روی کار می ذاره. مثلا این قسمت:
نقل قول:
به محض باز شدن پوشک، بو، همچون ماری سبز رنگ و طویل از میان در مرلینگاه خارج شد. از میان پله ها و سالن خانه ریدل گذشت، سپس وارد حیاط شد. البته گیاهان و گل های موجود در حیاط هم نتوانستند بو را تحمل کنند و همگی سکته ناقص زدند و رفتند به دنیای پس از مرگ. خود بو هم افسرده شد و رفت خانه سالمندان خود را بستری کرد.
ایده خیلی خوب بود...اتفاقای واقعا خنده داری می تونیست بیفته. ولی به همون دلیل بالایی نشده. نویسنده یه کمی باید ذهنشو آزاد بذاره. اجازه بده طنز خودش بیاد. اینجا ایده اومده...ولی شما گرفتیش و سعی کردی به زور بهش شکل بدی...که نشده! اگه خودش شکل می گرفت بهتر می شد. اگه سعی نمی کردی پیچیده کنیش. ساده تر ادامه می دادی. این قسمت بهتر بود:نقل قول:
در همین مدت زنوفیلیوس نیز موفق شد پوشک کودک را عوض کند. البته به این صورت که پوشک را روی سر کودک بست و سایر لباس هارا هم موفق شد در چشم و چال وی فرو کند.



طنز پستت کلا ضعیف نیست. ولی پستی و بلندی داره. بعضی جاهاش خوبه و بعضی جاهاش تاثیر خوبی روی خواننده نمی ذاره.
با ادامه فعالیت باز مثل قبل می شی...خوب و ضعیف رو از هم تشخیص می دی و جداشون می کنی...ولی به محض این که نوشتن رو کنار بذاری بر می گردی سر خط. برای همین اگه می خوای کیفیت نوشته هات کم نشن، سعی کن فعالیتت مستمر باشه.


برو قوانین رو سه بار دیگه بخون که منم هی مجبور نشم حرفامو تکرار کنم.

...............................

بررسی پست شماره 235 آموزشگاه مرگخواری، زنوفیلیوس لاوگود:


نقل قول:
زنوفیلیوس نا امید در میان مرگخواران ایستاده بود و بچه را روی دستش بلند کرد تا بهتر در معرض دید مرگخواران قرار گیرد. بعد با صدایی که از ته چاه در می یامد که دلیل ته چاهی بودن آن کمربندی بود در جلوی دماغش جا مانده بود. فریاد زد:
شروعتون خوب بود. کمی طنز...کمی استفاده از سوژه پست قبل...حفظ ارتباط با پست قبلی. همینا کافیه!


نقل قول:
ملت مرگخوار به زنوفیلیوس توجهی نکردند. هیچ کس هیچ گاه به زنو فیلیوس توجه نمی کرد. زنش به او توجه نکرد و غیب شد، دخترش به او توجهی نکرد و زفت عضو محفل شد، در وزارت خانه به او توجهی نشد و اخراج شد. زنو فیلیوس با بچه ای که همچنان ونگ ونگ می کرد در گوشه ای نشست.
اینم یکی از قسمت هاییه که به سبک خاصی که در نقد آرسینوس بهش اشاره کردم نوشته شده. سبکی که از یه موضوع ساده و عادی و منطقی شروع می شه. جلو می ره...و کم کم کنترل ماجرا از دست نویسنده خارج می شه و به یه نتیجه مسخره و غیر منطقی می رسه.
این سبک قشنگه...ولی همون طور که در نقد آرسینوس اشاره کردم باید با دقت نوشته بشه.
نقطه قوت شما اینه که از سوژه های واقعی کتاب استفاده کردین. زنی که وجود نداره...دختری که دنبال هری می ره...
می تونست بیشتر باشه. به نظر من توضیحات شما برای "در یک گوشه نشستن" و ناامید شدن کمی کم بود. کمی زود بود!


نقل قول:
پاتیل صبر زنوف سر آمد
اصطلاح ساده و قشنگی بود. همون طور که در نقد قبلی اشاره کرده بودم.


نقل قول:
جیغی شبیه به جیغ های دخترش کشید. این بار توجه تمام خانه، تمام همسایه ها، حتی توجه تسترال های خانه به زنوف جلب شد.
قسمت های بی دلیل و بی هدف رو حذف کنین. این قسمت بی دلیل بود. خنده دار نیست...جالب نیست. فقط دو خط رو اشغال کرده. یا باید جذاب ترش کنین، یا ازش صرف نظر کنین.


نقل قول:
به استحضار می رساند مرگخوار حاضر (زنوفیلیوس لاوگود ده آبادی اصل) شما به دلیل نداشتن رفتار خشن در ماموریتی که به شما داده شد از لیست مرگخواران حذف و موظفید که خانه ریدل و زیر سایه اربابتان را ترک کنید.
چرا؟
من متوجه نشدم؟
چرا باید زنوفیلیوس به این شکل از سوژه حذف می شد؟
می تونست کنار گذاشته بشه. این اشکالی نداشت. می تونستین بهانه ای پیدا کنین و وظیفه رو به مرگخوار دیگه ای بسپرین. حذف شدن کامل زنوفیلیوس، وقتی می تونست قابل قبول باشه که دلیل خوبی براش می آوردین. دلیلی که ارزش حذف شدن رو داشت.
این حرکت به نظر من بهترین انتخاب ممکن نبود...ولی نکته مثبت ماجرا این جاست که هیچ لطمه ای به سوژه نزده. زنوفیلیوس رفت و بچه رو به بقیه سپرد. و این اتفاق خوبیه. سوژه می تونه بدون آسیب به راهش ادامه بده. ولی شما مواظب شخصیت ها باشین. چه شخصیت خودتون و چه دیگران. رفتن، مردن، غیب شدن و هر اتفاق دیگه ای مجازه...ولی به جای خودش...و با توضیح و دلیل خوب!
دلیل لازم نیست منطقی باشه...می تونه کاملا طنز و مسخره باشه.


موفق باشید. قوانین رو هم رعایت کنین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1395/6/29 2:21:10
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 28 شهریور 1395 23:22
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب.
ارباب جونم!
الهی قربون اون مار سبزت برم.
می شه اینو نقد کنی؟
می دونم تازه نقد خواستم هاااا ولی خب نشد دیه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زیادی خوب بودن خوب نیست،
زیادی که خوب باشی دیده نمی‌شوی،
می‌شوی مثل شیشه‌ای تمیز،
کسی شیشهٔ تمیز را نمی‌بیند،
منظرهٔ بیرون را می‌بیند.!





تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 28 شهریور 1395 21:42
نمایش جزئیات
آفلاین
بازم سلام ارباب.

حالتون خوبه ارباب؟

ایشون رو لطفا یک نقدی میشه بهشون بزنید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 28 شهریور 1395 01:05
نمایش جزئیات
آفلاین
خوش اومدی سینوس...


بررسی پست شماره 125 جانور نماها، سینوس بلک(دلمون می خواد همه جا نام خانوادگیتو بلک بنویسیم ملت بیان تذکر بدن!):


اوه...خلاصه...ممنونیم آرسینوس. و خوشحالم که بعضی از خلاصه ها واقعا دارن خلاصه می شن!


نقل قول:
بانز همچنان داشت میرفت. بانز خیلی داشت میرفت. بانز بسیار چست و چالاک شده بود.
برای رسوندن منظوری که مورد نظر شماست، زیادی کوتاه بود! بانز باید بیشتر می رفت. با جمله های کوتاه و تکراری!


نقل قول:
اما بعد با دیدن یک درخت در رو به رویش، که البته آن را سه بار پیش از این هم دیده بود، سوالی برایش پیش آمد.
این جاش خیلی خوب بود. اگه اون قسمت اول طولانی تر می شد، این قسمت هم تاثیر بیشتری می ذاشت.


نقل قول:
البته جواب سوال بانز اکو نشد. دلیلش هم خستگی درختان از کار زیاد و خرج گران زندگی بود البته. اعصاب نمانده بود برایشان دیگر که جواب سوال ملت را با اکو بفرستند برایش!
این جاش هم خوب بود...بازم به نظر من سوژه ای وجود داره که جای کار بیشتری داشت! اشاره به خستگی درخت ها از کار زیاد عالی بود...ولی می تونستی این قسمت رو بیشتر باز کنی! بیشتر توضیح بدی. اشاره به "خرج زندگی" منی از بامزگی ماجرا کم کرده...ولی می شد متعادل ترش کرد. راهش هم این بود که اشاره کنی آب و کود گرون شده. خاک مرغوب دیگه پیدا نمی شه.
برای همینه که همیشه می گم تمرکزتون روی داستان نباشه. روی سوژه های ریز و کوچیک باشه. اونا جالب ترن.
اشاره به اکو جالب بود...ولی ممکنه برای همه روشن نباشه. می تونستی یه اشاره ای به کوه و اکو بکنی...و این که درخت که کوه نیست!


جمله هات حالشون خوب نیست! درست بنویس! این جوری خوندنشون سخته.
نقل قول:
او همچنان که نشسته بود و سعی داشت از میان درختان، جنگل را ببیند، متوجه دو چشم ریز قهوه ای که در کنارش از روی درخت زل زده بودند بهش، نشد.
او همچنان که نشسته بود و سعی داشت از میان درختان، جنگل را ببیند، متوجه دو چشم ریز قهوه ای نشد که در کنارش از روی درخت به او زل زده بودند.

یا
نقل قول:
نمیشم اصلا داربد
!!

فعل و فاعل و ساختار جمله رو کلا به هم می ریزی! البته لازم نیست همیشه کاملا دقیق نوشته بشن. ولی باید بشه راحت و درست خوندشون.


نقل قول:
او همچنان که نشسته بود و سعی داشت از میان درختان، جنگل را ببیند، متوجه دو چشم ریز قهوه ای که در کنارش از روی درخت زل زده بودند بهش، نشد.
بانز همچنان که غرق در رویا پردازی بود، یکهو چشمش افتاد به همان دو تا چشم کوچک قهوه ای که البته با حالتی متفکرانه زل زده بودند به سمت او.
اول ندید...بعد دید...
و در این فاصله اتفاق خاصی نیفتاد.
پس چرا بی دلیل کشش می دی؟ همون اول متوجه دو چشم بشه خب!


نقل قول:
- اوه... یه داربد... داربد ها هم خوبن ها... چشم ملتو در میارن حسابی... بلند شو بریم نشونت بدم به ارباب.
داربد؟
من حتی متوجه نشدم که این پرنده اس؟ میمونه؟ چه شکلیه؟
چون اشاره ای به پروازش نکردین...و یه جا گفتین دست انداخت که چشم اینو در بیاره.
داربده منو کلا گیج کرده بود. تا این که رفتم سراغ کتاب جانوران شگفت انگیز!

خب...همه که کتاب رو حفظ نیستن...وقتی از جانوری استفاده می کنین که خیلی شناخته شده نیست، حتما دربارش توضیح کافی بدین. الان محتوای این قسمت داربد خوب بود...ولی از اون جایی که ذهن من(و احتمالا تعداد زیادی از خواننده ها) درگیر این بود که "داربد چیه؟"، این قسمت تاثیر کافی روی این بخش از خواننده ها نمی ذاره.
تاکید می کنم که استفاده از یه موجود جادویی کار خیلی خوبی بود. فقط احتایج به توضیح بیشتری داشت.


یه سوژه رو شروع و تموم کردی...یه خلاصه خوب هم گذاشتی اولش. پست خوب و مفیدی زدی سینوس.

سوژه های ریز خوبی پیدا می کنی. سرسری ازشون رد نشو. فکر می کنم از اول عضویتت تا حالا شصت و هشت بار اینو بهت گفتم...اینطور نیست؟!


سوژه ها رو بگیر سینوس...در نرن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 27 شهریور 1395 13:06
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام و درود ارباب.

بالاخره به طور کامل برگشته، کاملا هم تجدید روحیه کردم. و البته یک زحمتی هم براتون دارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 25 شهریور 1395 20:14
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام زنوف!

بله...بسیار خوب می باشیم.


بررسی پست شماره 121 جانورنماها، زنوفیلیوس لاوگود:


نقل قول:
ارباب باعرض پوزش من نوشتن کلا یادم رفته و از این حرفا...
فکر نمی کنم یادتون رفته باشه...ولی اگه بره هم مهم نیست. همون جوری که رفته بر می گرده. راه سریع تر برگشتنش هم نوشته...هر چی بیشتر بنویسین، نوشتن براتون راحت تر می شه.


نقل قول:
بانز شاید اولین بارش بود که دلش می خواست دیده نشود. آرام داشت از بین جمعیت فرار می کرد که یکی از آن ها صدایش کرد.
شروعتون خیلی خوب بود. در ادامه پست قبلی و با توجه به شخصیتی که دارین دربارش می نویسین. فقط یه اشکال کوچولو داشت. نوشتین "بانز دلش می خواست دیده نشود"...
خود بانز دیده نمی شه. دلیل دیده شدنش لباساشه. این جمله رو بهتر بود به شکل دیگه ای می نوشتین. مثلا" بانز دلش می خواست هیچ لباسی نپوشیده بود!
یا حتی جالب تر از این...بانز برای اولین بار خوشحال می شد که دیده نمی شه. به آرومی سعی می کرد از بین جمعیت فرار کنه...در حالیکه فراموش کرده بود ردا پوشیده و در واقع دیده می شده.


نقل قول:
سانتور خنده ای پر سرو صدا کرد آرام به سمت بانز رفت.
- خب جواب بقیه سوالاتم رو ندادی.
یکی از مهم ترین نکته هایی که باید بهش توجه کنین اینه که سوژه های داستان رو کشف، و ازشون استفاده کنین.
اینجا شما با یه موجود جدید مواجه شدین...سانتور! این یه سوژه اس...یه فرصته.نباید از دست بدینش.برای استفاده از این فرصت، این سانتور باید شخصیت خاصی داشته باشه. ویژگی خاصی داشته باشه...
لازم نیست توضیحات طولانی بدین...با همون یکی دو دیالوگ هم می شه شخصیت خاصی براش تعریف کرد. مثلا در یکی دو دیالوگتون از "چه مسخره" استفاده کردین...همین دو کلمه اگه بطور مداوم تکرار می شد می تونست جزئی از شخصیت سانتوره باشه.


نقل قول:
- مرلین جونورتو یه جا دیگه حواله کنه. بیا برو...
این ضرب المثل جادویی شده خوب بود. جادویی کردن اصطلاحات حرکت خوبیه. به شرطی که زیاده روی نشه. مثلا کافیه در هر پست یک بار این کار انجام بگیره که مزه شو حفظ کنه.


گفتگوی بانز و سانتورها می تونست کشمکش و پستی و بلندی بیشتری داشته باشه. احساسات بانز جالب بودن. این احساسات می تونستن بیشتر توضیح داده بشن. احساس سانتورها نسبت به بانز هم همین طور. چون در این داستان هر دو طرف ماجرا هم موجودات جالبی هستن.


نقل قول:
بانز پاسخ سوال را نمی دانست. راهش را کج کرد و راهی اعماق جنگل شد و صفحه سانتور ها را کند و در گوشه ای از جنگل پرت کرد. صدای سانتور ها از پشتش می آمد که می گفت :
- بریم دیگه.
سوژه رو خوب پیش بردین...قسمت مربوط به سانتورها رو نوشتین و الان نفر بعدی آزاده که بره سراغ یه جونور دیگه. این "آزادی" تشویقش می کنه که داستان رو ادامه بده.


پست خوبی بود اتفاقا. سوژه خوبی داشت. گیج کننده و مبهم نبود. دیالوگ ها و توضیحاتش واضح و روشن بودن. طنز فوق العاده ای نداشت. ولی بد هم نبود.
کسی که تازه شروع کرده یا کسی که احساس می کنه نوشتن یادش رفته باید همین جوری شروع کنه. ساده و روشن. این شروع خیلی خوبیه. در قدم بعدی می تونین روی قسمت های طنز کار کنین. کم کم طنز داستان رو بیشتر کنین. منظورم از بیشتر، مقدار طنز نیست. عمقشه...کیفیتشه. لازم نیست همه جای داستان رو خنده دار کنین. برای شروع، طنز یک قسمتش رو پررنگ تر کنین. مثلا این جا به نظر من شخصیت سانتور می تونست طنز قوی تری داشته باشه. یکی دو تیکه خوب طنز برای کل پست کافیه.


خوب بود.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 24 شهریور 1395 22:32
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب...
می دونم که خوب و خوش و خرم هستید.
ارباب باعرض پوزش من نوشتن کلا یادم رفته و از این حرفا...
می شه اینو نقد کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زیادی خوب بودن خوب نیست،
زیادی که خوب باشی دیده نمی‌شوی،
می‌شوی مثل شیشه‌ای تمیز،
کسی شیشهٔ تمیز را نمی‌بیند،
منظرهٔ بیرون را می‌بیند.!





تصویر تغییر اندازه داده شده