- پیست پیست. اینو نگاه کن.

مو قرمزی که با اشتیاق به سخنان بزرگترها گوش میداد با سیخونک برادرش برمیگرده. کاغذ پوستیای که جلوی چشماش شناور بود اونو ناخودآگاه از جاش بلند میکنه. چند ویزلی دیگه هم به همین روش از زمین کنده شده و به سویی کشیده میشن.
با زیردریایی و کشتی تایتانیک نمیشد پرواز کرد، اما چند ویزلی مو قرمز کوچیک افکار دیگهای در سر میپروروندن. اونا دوان دوان از جمع بزرگترها که همچنان تو کف مونده بودن که حالا این ساختههای دست محفلیون به چه دردی میخوره، خارج میشن و خودشونو به دستشویی که مدتی قبل آزادسازی شده بود و از چنگ ماندانگاس خارج شده بود میرسونن.
- منو از این تو بیارین بیرون.

مو قرمزهای کوچک داستان ما، بیتوجه به ماندانگاسی که همچنان تو دودکش گیر کرده بود به اجرای نقشهی از نظر خودشون هوشمندانهشون میپردازن. یکیشون به سمت شلنگ دستشویی هجوم میبره، دیگری دوش حمام رو برمیداره و نفر سوم تشتی رو از آب پر میکنه. دو ویزلی آخر هم وظیفهی خطیر بر آب انداختن کشتی رو برعهده میگیرن.
- به نظرتون این اندازه آب برای شکستن در و فرار از خونه کافیه؟

یکی از ویزلیهای جوگیر به سرعت چوبدستیشو بیرون میاره.
- منم با چوبدستیم به حجم آبا اضافه میکنم.

چهار ویزلی کوچک که انگار نقشهشون فقط آب چوبدستی رو کم داشت، با این حرف قانع میشن که نقشهشون ردخور نداره. بنابراین با خوشنودی میزنن قدش و نگاهی به در میندازن. تمام درهای مسیرشون رو بازگذاشته بودن و راهروی رو به روشون اونارو مستقیم به سمت پنجره خروجی خونه هدایت میکرد. همه چیز برای فرار با شکوه اونا آماده بود.
- آماده باشین، با شماره سه شروع میکنیم. یک... دو... سه...
شلنگ، دوش، تشت و چوبدستی، همزمان آب وجودشون رو به بیرون هدایت میکنن. ویزلی آخر هم قایق رو هل داده و هر چهار نفر همزمان به درونش شیرجه میزنن.
و بعدش؟
مهم نیست که مالی از شدت سرما غرغرکنان راهی اونجا شد و پنجرهی آزادی ویزلیهارو بست، مهم اینه که هنوز چند متر بیشتر جلو نرفته بودن که آب ته کشیده و کشتی به گل میشینه!
بعد از اون جیغهای مداوم چهار ویزلی شکست خورده شنیده میشد که به هوا برمیخاست. البته نه به خاطر شکست نقشهشون، بلکه به خاطر مالی که به دلیل به گند کشیدن خونه با جارو دنبالشون افتاده بود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







نقشه ای داری فرزند؟

نمی تونم!


...و مادرم خودشو سپر من قرار داد
فقط بعد از رفتن درو ببند نتونن بیان تو!




