لینی بالبالزنون جلوی مغازه در حرکت بود و سعی میکرد ملتو راضی کنه تا دقایقی چند از وقتشون رو به اون اختصاص بدن و از داخل دیدن کنن.
- بیاین داخل و از حشرات متنوع و جذابی که داریم دیدن کنین. ما موجودات بسیار دوستداشتنیای هستیم.

- لینی اینطور که پیش میری فک کنم تا صد سال دیگهم کسی پاشو اون تو نذاره.

- چرا اینو میگی هکولی؟ من مطمئنم هستن کسانی که به گونهی ما علاقمند باشن.

هکتور تقویمی از داخل جیبش در میاره و همزمان نگاهی به ساعت مچیش میندازه.
- الان دقیقا 3 روز و 3 ساعت و 3 دقیقه و 3 ثانیهس که این مغازه رو افتتاح کردی و هنوز بازدید کنندهای نداشتی.

البته که لینی به خوبی میدونست هکتور بی قصد و غرض این همه سه پشت سر هم ردیف نکرده، اما حضور نقش سومی لینی رو از اعتراض باز میداره.
- من پیشنهادم اینه که اسم مغازهتو به "آشنایی با حشرات" تغییر بدی و یه پردهای چیزی بکشی که ملت از بیرون اون سوسکای لزج، عنکبوتای چندش، ملخهای ترسناک و...
- رز متوجهی که همین الان به دو تا از پسرخالههام، شیش تا از رفقای دانشگام و چهار تا از عموهای پدربزرگ مامانم توهین کردی؟

رز "اوپس" گویان گردهای افشون شدهش تو هوارو میقاپه، تو جیبش میریزه و ازونجا دور میشه. پیش از اینکه هکتور پیشنهاد معجون "پلاکارد عوض کن" بده، لینی "آشتی" رو به "آشنایی" تغییر میده.
- عه چقد اون پروانهها خوشگلن لینی.

لینی هرگز دوست نداشت بین حشرات فرق بذاره و همهشون رو به یک چشم میدید و به یک اندازه دوست داشت. اما علاقهی هکتور به پروانهها موضوعی بود که لینی مجبور به استفاده ازش شد. با راهنمایی لینی پروانهها بالزنون بیرون مغازه ارز اندام میکنن.
- گاچی اوچا میشو ایش چانگ اون؟

- بله؟ چی فرمودن ایشون؟

لینی پیش از اینکه هکتور مشتری پرونی کنه، با لگدی اونو از صحنه خارج میکنه و بازدیدکنندههایی که به نظر چینی میومدن رو به داخل هدایت میکنه. لینی با دیدن نگاه مشتاق چینیها، که با ولع به حشرات اطرافشون چشم دوخته بودن، لبخندزنان جلو میاد.
- اینارو که میبینین سوسک حموم هستن. تو کشوری به اسم ایران خیلی زیاد یافـ...
- اوشی میچا چونگ جا!

- ـیافت میشـ... نه!

همون موقع دست مرد چینی به جلو دراز شده و مشتی از حشرات رو داخل دستش قرار داده، به سمت دهن هدایت کرده و یک لقمهی چپشون میکنه.
- اونا دوستای دوران دبستانم بودن. چطور تونستین؟

لینی که از شدت خشم، از شاخکاش آتیش بیرون میزد، لگد محکمی که از یک پیکسی بعید به نظر میرسه به مرد و همراهانش که حالا قصد داشتن مورچه میل کنن میزنه و اونارو از مغازهای که بستگان و دوستانش گرد هم اومده بودن دور میکنه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





بچه ها مواجه شد.