رودولف که غمی بسیار زیاد داشت. برگشت به خانه ریدل، مرگخواران را از پشت کامپیوتر متفرق کرد، سپس خودش نشست پشت کامپیوتر. چشمانش را بست و در حالی که ده بیست سی چهل میکرد، با نوک قمهاش شروع کرد به اشاره کردن به تاپیکهای مختلف...
پس از چند ثانیه که تا صد شمرد، چشمانش را باز کرد. نفس عمیقی کشید. قمه برایش شیون آوارگان را انتخاب کرده بود... شیون آوارگانی پر از خاطرات تلخ و شیرین.
و رودولف همه آنها را به یاد میآورد...
فلش بک
رودولف حتی در دوران طفولیت نیز کودک شروری بود. و حتی در هاگوارتز نیز اصلاً رعایت قوانین را نمیکرد. او در یک روز گرم، در حالی که با سایر دانش آموزان برای گردش هاگزمید رفته بود، تصمیم مهمی گرفت. تصمیمی که نقطه عطفی در مسیر چشم چرانیاش بود. و شاید اگر این تصمیم نبود، او هرگز رودولفی چشم چران نمیشد.
درست بود... تصمیم رودولف این بود که در شیون آوارگان یک استخر پارتی مختلط برگزار کند. یک استخر پارتی عظیم با حضور خودش و تمام ساحرگان سال ششم و هفتم هاگوارتز.
رودولف حتی ساحرگان را به شیون آوارگان آورده بود. و آنجا بود که اولین شکست احساسیاش را خورده بود و در یک نامه حسابی برای ننه لسترنج غر زده بود. او متوجه شده بود که شیون آوارگان اصلاً استخر ندارد! حتی در آنجا لوپین هم افتاده بود دنبالش و بعد هم توسط فیلچ توقیف شده بود و یک هفته از مچ پایش آویزان شده بود.
پایان فلش بک
رودولف که در فلش بک خود غرق شده بود و به دلیل این غرق شدن، حسابی آب لب و لوچهاش راه افتاده بود، اصلاً متوجه نشد که بلاتریکس بالای سرش است، تا اینکه...
- بوقی! بقیه هم تو نوبتن میخوان بنویسن! زود بنویس تا نبردم خونه کل ظرفارو تو سرت نشکستم!

رودولف خوف کرد و در همان حال که خوف کرده بود، به سرعت رولی نوشت و آنجا بود که با پدیدهای بسیار جالب و غمانگیز، البته به جز غر زدن آشنا شد. او تاپیکی را یافت که به سرعت به آن معتاد شد و آن تاپیک، تاپیک درخواست نقد بود.
در اتاق لرد سیاه، در حالی که لرد با کامپیوتر شخصی خود اوضاع مرگخوارانش را در سایت زیر نظر گرفته بود، ناگهان صدای دینگی شنید. صدای دینگ از تاپیک نقد بود و توسط رودولف به صدا در آمده بود...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





چقدر وسیعه! نوشته مهمان عزیز خوش آمدید. در صورت تمایل ثبت نام کنید.






