
- ولی من فک کنم اولین از نوع خودم هستم.

لینی با کنجکاوی سرشو به سمت هکتور برمیگردونه.
- حالا الان به نظرت این افتخار داره یا مایهی ننگته؟

- تو فرهنگ لغات من چیزی بعنوان مایهی ننگ تعریف نشده. من همیشه موجب افتخارم لینی!

نیازی به فکر کردن نبود. یک نگاه به هکتور کافی بود تا پی ببری واقعا چنین عقیدهای نسبت به خودش داره!
لینی دست از نگریستن به هکتور برمیداره و مشغول برانداز کردن اطراف میشه.
- اینجا قاعدتا باید خونهی ماگلا باشه نه؟

- نه.

- فک کن بیان و ما رو تو این وضعیت ببینن. یه حشرهی جادوییِ سخنگوی فرو رفته تو دیـ... هی چرا نه؟ اصن تو از کجا میدونی؟

- نمیدونم فقط از مخالفت کردن با تو لذت میبرم.

لینی که نه تنها نطقش کور شده بود بلکه با مخالفت هم مواجه شده بود، نگاهی سرشار از "ایش" به هکتور میندازه. اما طولی نمیکشه که دوباره چهرهش باز میشه.
- خب... حالا بهتره بری رووناتو شکر کنی که من اینجام. چون قراره با نیشم مثل دریل عمل میکنم و دیوارو سوراخ کنم.

ابر تفکری بالای سر هکتور شروع به شکل گرفتن میکنه. در یک طرفش دریلی بزرگو تصور میکنه که در حال سوراخ کردن دیواره و در مقابل... نیش کوچیک لینی که سعی داره شبیه اون عمل کنه!
- امکان نداره بتونی.
لینی مدتها قبل و پیش از اینکه هکتور بخواد واکنشی نشون بده، وارد عمل شده بود و ویبرههای شدیدی میرفت که نشون از وارد عمل شدن نیشش داشت!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج













اسمتون رو گذاشتید مرگخوار که به ما کمک کند حکومت تاریکی بنا کنیم و به ملت حکومت کنیم.
چرا همیشه هستی حتی وقتی نیستی؟ خب، البته این دفعه این بی موقع اومدن هات و بودن در نبودنت، به درد خورد! بیا این سینوس رو ببر دکه دربانیت نقابش رو در بیار، سر راهت هم پالی رو صدا کن کار مهمی باهاش داریم.

