اما داخل دکه ماجرایی بر خلاف تصور ملت در جریان بود. عامل این لرزش ها موجودی بود لرزنده و لرزاننده، سازنده و خوراننده، کشنده و نیش شکاننده و بسیاری القاب و عناوین دیگه.
- از جون من چی میخوای آخه؟
- تسترال!
- تسترال و کوفت! تسترال و معجون سقط شدگی، تسترال و مرگ. عجب تسترالی هستی تو!
هکتور که گنجایش این حجم از تعریف رو به شکل یه جا نداره، مرد فروشنده رو درون پاتیل شوت میکنه و یک ملاقه آب کدو حلوایی و نیم کیلو شلغم رو روی سرش خورد میکنه.
- تا سوپ پیازت نکردم نذاشتمت دم در محفل که هورتت بکشن بگو کجان؟
- حس میکنم دلم به حال اربابت میسوزه که تو شدی مرگخوارش. چجوری ممکنه تا حالا تو رو نکشته باشه؟
هکتور این حرفا سرش نمی شد. مشعلی رو روشن کرد و به پاتیل نزدیک شد.
- میگی کجاست یا روشن کنم؟
- حیف که دستم بسته است وگرنه اون میزو تو دماغت فرو میکردم که بفهمی نمیدونم داری چیو میگی! تسترال!
- آها، همین! تسترال! تسترال میخوام!
به نظر نمی یومد فروشنده بتونه به این سادگیا از دست هکتور خلاص بشه.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



با سمت شما که پس درگیری با مغازه دار به این حالت
در آمده بود برگشت . سپس در حالی که او را از کمربند بلند می کرد ، به تسترال فروشی پدر شما آپارات کردند.

.. ... عه این دو تا چقدر آشنان .
و این حالت
