یکهو همه ی غلیظیت گوش های شما پایین آمد . خیلی آرام زیر چشمی به پاتریشیا نگاه کرد.
-
-
پس دست هاشو پشت سرش گذاشت و آرام برگشت .
-
-
-
-
پاتریشیا دست از سوت زدن برداشت. مغازه دار داشت چماغش را در می آورد و شما از عرق خیس شده بود. لینی هم که... لینی! کجا بود؟
- حشره ی موذی!
نگاهی به دور و بر انداخت . شما می توانست خودش خودشو نجات بده ، به اون ربطی نداشت. ولی لینی کجا بود؟
سرمو کلاه گذاشت حشره ی موذی! حالیش می کنم !
در حالی که دست هاشو از جیبش در می آورد متوجه حرکت آرامی نزدیک در خروجی شد .
- الان می گیرمت!
سپس به سمت در خروجی شیرجه زد ، لینی را در مشت گرفت ، با این افکت
با سمت شما که پس درگیری با مغازه دار به این حالت
در آمده بود برگشت . سپس در حالی که او را از کمربند بلند می کرد ، به تسترال فروشی پدر شما آپارات کردند.لینی در مشت پاتریشیا:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


.. ... عه این دو تا چقدر آشنان .
و این حالت




