جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

71 کاربر(ها) آنلاین هستند (38 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
71 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] ماجراهای کاشت مو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: دوشنبه 23 مهر 1397 16:41
نمایش جزئیات
آفلاین
کمی بعد وقتی همه از شدت فکر کردن بالای سرشان علامت سوال درآمده بود.... یکی از مرگ خواران بلاخره به حرف آمد.

ادوارد:ارباب پروسه ی رشد مو اینگونه است:اول موهایی که از بلاتریکس بریدیم را در یه لیوان آب میگذاریم تا 3روز بماند و ریشه در بیاورد..بعد باید از باغچه ی حیاط مدرسه خاک حاصلخیز
بیاوریم و در روی کله شما بگزاریم شاید مجبور باشیم با چسب این کار را انجام بدهیم چون فکر نکنم خاک روی کله ی بزرگوارتان بماند....
درمرحله بعدی باید گیس های بریده شده ی بلاتریکس را در خاک سر شما بکاریم و بقیه کار هم خودش انجام میشود فقط باید روزی 2بار شب و صبح به موهایتان آب بدهید.
.
.
-هووم..

گویل:ارباب به نظر من باید موهای بلاتریکس رو به یه دکتر موبدیم تا روی کله ی شما بکارتش ایجوری قابل قبول تره.

-اووم اما ما از نظر ادوارد بیشتر خوشمان آمد پس زود باشید پروسه رشد موی مارا زودتر به انجام برسانید.

مرگخواران:

-من میرم از رودخونه آب میارم که بهتر رشد کنه.

-منم موهای بلاتریکس رو شونه میزنم تا صاف باشه.

گویل:اما اینطوری که مو نمی کارن گل میکارن.

بلاتریکس:میشه یکی به هکتور بگه بیاد اینو خفه کنه این بچه هیچی از مو کاشتن نمیدونه فقط تو دستو پای مائه.

-اما....

هکتور:گویل ببین عمو هکتور اومده بیا باهم بریم بهت معجون ساختن یاد بدم

-باشه خر شدم میااام

واینگونه بود که پروسه کاشت مو لرد سیاه شروع شد.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: جمعه 20 مهر 1397 16:45
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران نمى دانستند!
هر كدام كنج عزلتى را برگزيده و آنجا زانوان غمشان را بغل كرده بودند و سعى مى كردند در مغزشان نشانى از نحوه كاشت مو بيابند. لاكن چون فايلى تحت عنوان "كاشت مو" در بايگانى مغزشان وجود نداشت، و البته بخشى به عنوان بايگانى هم نداشتند حتى، ناخودآگاه مشغول فكر كردن به كارهاى بدشان و چگونگى بهبود بخشيدن به كيفيت آنها شده بودند.

-ياران كنج عزلت برگزيده ما!... نتيجه چه شد؟
-آخ نگم براتون ارباب... من تازه فهميدم اون ماگله چرا نترسيد از من... من موقعى كه هدفم ايجاد رعب و وحشته، نبايد رژ لب صورتى بزنم... اون چهره ام رو مليح مى كنه، بايد قرمز بزنم كه خشن جلوه بده من رو!
-ولى من نفهميدم هنوز سرورم! يعنى اون روز، من نبايد آدم فروشى مى كردم؟... البته دست خودمم نيست ها... عادته عادت... و خب ترك عادت هم موجب مرض ميشه...

-رژ لب چيه؟... آدم فروشى چيه؟!... كاشت مو ياران بى خرد ما! كاشت موى ما چه شد؟!

مرگخواران تازه يادشون آمد كه به چه منظور كنج عزلت گزيده بودند!
آنها شرمگين شدند... از شدت شرم سرخ شدند... خيلى سرخ شدند و حتى بعضا آتش گرفتند و سايرين، با پتو و آگوامنتى و بيل، سعى در خاموش كردنشان كردند تا خاكستر نشوند... لاكن تمام اين كارها صرفا پروسه كاشت مو را به تعويق مى انداخت و آنها پس از خاموش كردن هم قطارهايشان، بايد برنامه كاشت مويشان را براى لرد سياه توضيح مى دادند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 19 مهر 1397 00:32
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران ادوارد را به جمع شپش ها هل دادند!
-بفرمایید...این شما و این هم آرسینوس. دخلشو بیارین! ریز ریزش کنین!

شپش ها ادوارد را تحویل گرفتند...و اصلا هم از او خوششان نیامد...چون دست های تیز شپش کشی داشت.

ادوارد برای مجازات شدن، به همراه شپش ها وارد موهای بلاتریکس شد.

و خیلی زود خارج شد!

مرگخواران توقع این اتفاق را نداشتند.
ادوارد تیغ های قیچی اش را فوت کرد.
-حله...یک دسته مو از ریشه کندم و آوردم. شپشا رو هم تهدید کردم که اگه حرف اضافه بزنن کل موهای بلاتریکس رو از ته می تراشم! در نتیجه متحول و مودب شدن. الان دست به سینه نشستن همون تو.

ادوارد دسته مو را کف دست یکی از مرگخواران گذاشت.
-من وظیفه مو انجام دادم. قسمت سخت کار تموم شد. حالا فقط باید چند سوراخ عمیق تو سر ارباب ایجاد کنین و اینا رو یکی یکی اونجا بکارین.

سوالات مشترکی در ذهن مرگخواران شکل گرفت...

-بکاریم؟
-خاک معمولی کافیه یا کود هم لازمه؟
-بعد مرتب باید آب بدیم یا ارباب رو بذاریم زیر بارون؟
-ارباب زین پس به چه میزان نور خورشید نیازمندند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 15 شهریور 1397 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
فکر خوبی بود. ولی نه برای کسی که قرار بود همراه شپش ها بره. چون شپش ها مال بلاتریکس بودن و همراه شپش ها رفتن به پشت مشتای مو های بلاتریکس، خطر هاش زیاد بود.

- خب...کی می‌خواد با شپش ها بره؟

هیچ کس نمی‌خواست.


-
-
-
-
-

البته نه همه. بعضی ها هم خیلی علاقه دارن که با شپش ها برن پشت مشتا. مخصوصاً یه دست قیچی. برای یه دست قیچی، پشت مشتا رفتن با یه شپش براش حکم بهشت رو داره. چون هرچی نباشه خونه شپش ها داخل مو هاست و یه دست قیچی علاقه عجیبی به مو داره.

- دست قیچی؟ می‌خوای بری؟
- آره.
- باشه. هرچی خودت بخوای.
- ببرین منو. سریع تر ببرین منو.

پس ملت مرگخوار شاد از نرفتن داخل مو های بلاتریکس، ادوارد رو به سمت مجمع شپش ها بردن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

نهی از معروف و امر به منکر.
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 اسفند 1396 19:31
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه مدیرت بحران خانه ریدل!

_باید از بالا چونه بزنیم و از پایین فشار بیاریم!
_ساکت شو بی تربیت...یعنی چی؟ اتفاقا من فکر میکنم باید از سیاست هویج و چماق توی مذاکرات استفاده کنیم...بگیم یا قبول میکنین چیزی که ما میگیم رو و یا چماق رو میکنیم توی دماغتون!
_هویجش کو؟
_هویج رو اگه قبول نکردن میکنیم تو....آستینشون!
_نه...نباید با خشونت پیش رفت...باید توی با احترام متقابل بریم جلو و به نقاط مشترک برسیم!
_
_من میگم چون شپش ها متعلق به موهای بلا هست، اگه بلا رو بکشیم ممکنه شپش ها هم بمیرن...حداقل به امتحانش می ارزه!
_ساکت باشین!

لینی وارنر که مسئول مذاکره بود همه را به سکوت دعوت کرد...او و دیگر مرگخواران جمع شده بودند تا هر چه زودتر به با مذاکره لشکر شپش های موهای بلاتریکس که به دنبال خوردن آرسینوس که یکی از آنها رو کشته بود،بودند، بروند...اما مشکل آن بود که آرسینوس فرار کرده بود و از طرف دیگر، اگر مرگخواران با لشکر شپش ها به یک توافق دو جانبه دست پیدا نکنند، نمیتوانستند به موهای بلاتریکس دست بزنند..و لرد دستور داده بود تا دسته ای از موهای بلاتریکس را با ریشه کنده و بر سر خودش کاشته شود...پس مرگخواران مجبور بودند که راهی برای این مشکل پیدا کنند!

لینی پس از ساکت شدن مرگخواران از جایش بلند شد و گفت:
_خب... شپش ها از اینجا نمیرن تا وقتی که آرسینوس رو بهشون تحویل بدیم!
_بدیم خب!
_خب نیستش آرسینوس...فرار کرده...واسه همین جمع شدیم تا یه راهی پیدا کنیم...کسی ایده ای داره؟

مرگخواران به فکر فرو رفتند...
_آرسینوس رو پیدا کنیم؟
_سخته!
_یکی رو جای آرسینوس قالب کنیم بهشون؟
_هوم...این آسون تره! کسی فکر بهتر و آسون تری نداره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 12 بهمن 1396 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
_ خب هرجور دیگه ای باید مذاکره کنین برید مذاکره کنید دیگه!
_ آخه چجوری ارباب؟
_ ما چمیدونیم... یعنی میدونیم... ولی نمیگیم! چون میخوایم خودتون توی دونستن خودکفا بشین. ما به جای اموزش ماهی گیری بهتون ماهی میدیم بخورین. برید. برید مذاکره کنین.

لینی در حالیکه شاخک هایش را تکان میداد به حرف لرد فکر میکرد.
_ ماهی؟ ماهی گیری؟ برعکس نگفتین ارباب؟
_ خیر لینی. ما هیچوقت برعکس نمیگیم.
_ ولی آخه ارباب... شما تاحالا کوفتم ندادین ما بخوریم... چه برسه به ماهی!

لرد با خشم با حرکت دست لینی را که خود را سنجاق سینه اش جا زده بود، از ردایش پراند.
_ کیش کیش! پاشو از روی ردای ما حالا که اینطور شد، ما تورو به عنوان مسئول تیم مذاکرات با اشپاش برمیگزینیم. هرچی باشه توام حیوونی بلاخره زبون اینارو میفهمی...

_ منو میگین ارباب؟ حیوون؟ من؟

لرد توجهی به ناراحتی لینی نداشت. او دغدغه های مهم تری برای توجه داشت.
_ پس ما میریم... مذاکره کردید،تموم شد زود بیاین تا به مسئله کاشت موهای من رسیدگی کنیم. در ضمن هوس ماهی هم کردیم. ماهی هم بیارید با خودتون.

و سپس مرگخواران را با لشکری از اشپاش که به خونخواهی برخواسته بودند، تنها گذاشت و از اتاق خارج شد!

_ رفت؟
_ رفت!

مرگخواران باید چاره ای میافتند.
لینی به عنوان رئیس هیئت مذاکرات با اشپاش عصبانی، سایر مرگخواران را که در اقصا نقاط اتاق استتار کرده بودند، در گوشه ای جمع کرد تا جلسه فوریتی مدیریت بحران تشکیل دهند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1396/11/12 23:05:01
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1396/11/12 23:33:26
?Why so serious
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 16 دی 1396 23:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:لردسیاه قصد داره مو بکاره و برای این کار میخواد از موهای بلاتریکس به سر خودش پیوند بزنه حالا لازمه که مرگخوار ها دسته ای از موهای بلاتریکس رو با ریشه اش خارج کنن تا به لرد سیاه پیوند زده بشه.
____________
بخش اعظم موهای بلاتریکس روی زمین ریخته بود و هم زمان که به لطف سرطان موی بلاتریکس دوبرابر موهای ریخته شده رشد میکرد مهمانان ناخوانده ای از موهای ریخته شده روی زمین خارج شدند!
_آگومبا با گومبا!

آرسینوس که حالا در قلمرو خودش بود با اعتماد به نفس جلو رفت و پایش را روی شپش گذاشت و خوب فشار داد تا از مردن شپش مطمئن شود.
-خب میتونیم ادامه بدیم

اما هنوز چیزی نگذشته بود که یک شپش دیگر از موها بیرون آمد... دومی، سومی، چهارمی، پنجمی و... هزاران شپش در سرتاسر اتاق پراکنده بوند! اتاق در تسخیر اشپاش بود!
هکتور در حال فرار از پنجره بود، لینی خودش را سنجاق سینه جا زده بود، حتی بانز وانمود میکرد که مبل است اما کسی متوجه نشد، رز بی حرکت ایستاده بود و خودش را گل مصنوعی جا میزد و بقیه زیر موکت اتاق قایم شده بودند.
چند دقیقه بعد توده نامنظم اشپاش شکلی منظم به خود گرفت و به شکل یک مشت گره کرده در آمد.همه شپش ها یکصدا میگفتند:
_آگومبا پاگومبا ماگومبا گومبا گومبا!

لردسیاه خشمگینانه و سهمگینانه گفت:
-هکتور، آرسینوس میکشیمتون!

سپس در حالی که به ردایش نگاه میکرد گفت:
-بیا پایین لینی ما همچین سنجاق سینه بیریختی نمیزنیم هرگز! بیا ببینیم تو زبون اینا رو میفهمی؟ چه مرگشونه؟
-چیزه... ارباب... اومدن خونخواهی، میگن میخورم میخورم آنکه برادرم کشت.
_خب بدید بخورنش برن! کار داریم! باید به مسائل موهای آیندمون رسیدگی کنیم!
_چیزه ارباب...آرسینوس فرار کرد رفت... باید یه جور دیگه مذاکره کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 16 دی 1396 18:51
نمایش جزئیات
آفلاین
در چند صدم ثانیه هکتور ویبره زنان و پاتیل به دست به جمع نزدیک شد و مقابل لرد سیاه قرار گرفت.
- ارباب معجونِ موآور بدم؟
- خیر هکتور. ما موی سالم می‌خواهیم.

هکتور همانطور که پاتیلِ معجون در دستش بود و با هر ویب، ذره‌ای از آن به زمین می‌ریخت، به بلاتریکس نزدیک شد.
- ارباب تضمینیه ها!
- نمی‌خوایم هکتور.

هکتور قطره چکانی از ردایش بیرون آورد و کمی از محتویاتِ بد بو و تیره رنگِ پاتیل را واردِ آن کرد.
- ارباب شما ببینین فقط تاثیر خارق‌العاده‌ش رو!

منتظرِ واکنش لرد نماند و چند قطره‌ از معجون را روی ناحیه‌ای به اندازه‌ی یک نعلبکی از موهای بلاتریکس چکاند.

پووووف!


غباری سیاه رنگ کلِ فضا را پر کرد و همه را به سرفه و عطسه انداخت.
لرد سیاه با عطسه‌‌ای غبارِ اطراف خود را دور کرد و خود را چشم در چشمانِ هکتور دید.
- گفتیم نمی‌خوایم!
- ارباب ببینید تاثیرشو!

و به محلی که بلاتریکس قبلا آنجا بود، اشاره کرد. غبارها کنار رفتند و بلاتریکس پدیدار شد.
تمامیِ موهای بلاتریکس ریخته بودند؛ جز آن ناحیه‌ای که هکتور روی آن معجون ریخته بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: جمعه 15 دی 1396 15:06
نمایش جزئیات
آفلاین
آرسينوس نه يك تار مو، بلكه دسته اى مو را گرفت و كند!

جيييييييييييييييييييييغ!

با جيغ و تكان ناگهانى بلاتريكس، كه حاصل از كنده شدن موهايش بود، آرسينوس به بيرون پرتاب شد. البته نه به تنهايى!... همراه با اشپاش سنگر گرفته در موهايش!

-نجات پيدا كردم! واى... سرورم! اگه بدونيد اون تو چه خبر بود... ارباب يه دنيايى بود. حتى اگه يه روز بهمون حمله شد، ميتونيم بريم اون تو و...
-سينوس...مو!
-واو...مو...ولى ارباب مو چيه؟ تنه درخت چنار بود. تازه اونجا...
-سينوس! مو!
-آها... مو!

گويا با چشم غره لرد، دو ناتى آرسينوس هم افتاده بود.
پس ابتدا خم شد و دو ناتى را برداشت. هرچه باشد اموال مردم امانت بودند دست او! سپس دسته موهاى درون دستش را تحويل لرد داد.
-بفرماييد سرورم. اينم مو. موى تازه و با ريشه!
‏-
‏-
-كمه! هنوز كمه...يكى بره و بازم مو بكنه برامون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 14 دی 1396 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
- جسد من به چه دردتون می خوره؟
- آگومبا ماگومبا ، می خوریمت، گاموبولا.
-

آرسینوس فکری کرد. نوار را به درون جیبش برگردوند و طعم خودش فکر کرد.
- من بدمزه ام.
- گامبولا!

اشپاش هرلحظه نزدیک تر می شدند .
-
-

درست در همین لحظه صدای فریاد لرد از دور دست ها طنین انداز شد.
- سینوس ما منتظریم!

شاید هم فریاد نزده بود . ولی حداقل فریادش باعث گیجی موقت شپش ها شده بود . در هر صورت آرسینوس اربابش را ناامید نمی کرد پس سعی کرد از گیجی موقت اشپاش استفاده کرده و تار مویی را از ریشه در بیاورد .
- هان؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me