جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 19 مهر 1397 00:32
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران ادوارد را به جمع شپش ها هل دادند!
-بفرمایید...این شما و این هم آرسینوس. دخلشو بیارین! ریز ریزش کنین!

شپش ها ادوارد را تحویل گرفتند...و اصلا هم از او خوششان نیامد...چون دست های تیز شپش کشی داشت.

ادوارد برای مجازات شدن، به همراه شپش ها وارد موهای بلاتریکس شد.

و خیلی زود خارج شد!

مرگخواران توقع این اتفاق را نداشتند.
ادوارد تیغ های قیچی اش را فوت کرد.
-حله...یک دسته مو از ریشه کندم و آوردم. شپشا رو هم تهدید کردم که اگه حرف اضافه بزنن کل موهای بلاتریکس رو از ته می تراشم! در نتیجه متحول و مودب شدن. الان دست به سینه نشستن همون تو.

ادوارد دسته مو را کف دست یکی از مرگخواران گذاشت.
-من وظیفه مو انجام دادم. قسمت سخت کار تموم شد. حالا فقط باید چند سوراخ عمیق تو سر ارباب ایجاد کنین و اینا رو یکی یکی اونجا بکارین.

سوالات مشترکی در ذهن مرگخواران شکل گرفت...

-بکاریم؟
-خاک معمولی کافیه یا کود هم لازمه؟
-بعد مرتب باید آب بدیم یا ارباب رو بذاریم زیر بارون؟
-ارباب زین پس به چه میزان نور خورشید نیازمندند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 15 شهریور 1397 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
فکر خوبی بود. ولی نه برای کسی که قرار بود همراه شپش ها بره. چون شپش ها مال بلاتریکس بودن و همراه شپش ها رفتن به پشت مشتای مو های بلاتریکس، خطر هاش زیاد بود.

- خب...کی می‌خواد با شپش ها بره؟

هیچ کس نمی‌خواست.


-
-
-
-
-

البته نه همه. بعضی ها هم خیلی علاقه دارن که با شپش ها برن پشت مشتا. مخصوصاً یه دست قیچی. برای یه دست قیچی، پشت مشتا رفتن با یه شپش براش حکم بهشت رو داره. چون هرچی نباشه خونه شپش ها داخل مو هاست و یه دست قیچی علاقه عجیبی به مو داره.

- دست قیچی؟ می‌خوای بری؟
- آره.
- باشه. هرچی خودت بخوای.
- ببرین منو. سریع تر ببرین منو.

پس ملت مرگخوار شاد از نرفتن داخل مو های بلاتریکس، ادوارد رو به سمت مجمع شپش ها بردن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

نهی از معروف و امر به منکر.
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 اسفند 1396 19:31
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه مدیرت بحران خانه ریدل!

_باید از بالا چونه بزنیم و از پایین فشار بیاریم!
_ساکت شو بی تربیت...یعنی چی؟ اتفاقا من فکر میکنم باید از سیاست هویج و چماق توی مذاکرات استفاده کنیم...بگیم یا قبول میکنین چیزی که ما میگیم رو و یا چماق رو میکنیم توی دماغتون!
_هویجش کو؟
_هویج رو اگه قبول نکردن میکنیم تو....آستینشون!
_نه...نباید با خشونت پیش رفت...باید توی با احترام متقابل بریم جلو و به نقاط مشترک برسیم!
_
_من میگم چون شپش ها متعلق به موهای بلا هست، اگه بلا رو بکشیم ممکنه شپش ها هم بمیرن...حداقل به امتحانش می ارزه!
_ساکت باشین!

لینی وارنر که مسئول مذاکره بود همه را به سکوت دعوت کرد...او و دیگر مرگخواران جمع شده بودند تا هر چه زودتر به با مذاکره لشکر شپش های موهای بلاتریکس که به دنبال خوردن آرسینوس که یکی از آنها رو کشته بود،بودند، بروند...اما مشکل آن بود که آرسینوس فرار کرده بود و از طرف دیگر، اگر مرگخواران با لشکر شپش ها به یک توافق دو جانبه دست پیدا نکنند، نمیتوانستند به موهای بلاتریکس دست بزنند..و لرد دستور داده بود تا دسته ای از موهای بلاتریکس را با ریشه کنده و بر سر خودش کاشته شود...پس مرگخواران مجبور بودند که راهی برای این مشکل پیدا کنند!

لینی پس از ساکت شدن مرگخواران از جایش بلند شد و گفت:
_خب... شپش ها از اینجا نمیرن تا وقتی که آرسینوس رو بهشون تحویل بدیم!
_بدیم خب!
_خب نیستش آرسینوس...فرار کرده...واسه همین جمع شدیم تا یه راهی پیدا کنیم...کسی ایده ای داره؟

مرگخواران به فکر فرو رفتند...
_آرسینوس رو پیدا کنیم؟
_سخته!
_یکی رو جای آرسینوس قالب کنیم بهشون؟
_هوم...این آسون تره! کسی فکر بهتر و آسون تری نداره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 12 بهمن 1396 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
_ خب هرجور دیگه ای باید مذاکره کنین برید مذاکره کنید دیگه!
_ آخه چجوری ارباب؟
_ ما چمیدونیم... یعنی میدونیم... ولی نمیگیم! چون میخوایم خودتون توی دونستن خودکفا بشین. ما به جای اموزش ماهی گیری بهتون ماهی میدیم بخورین. برید. برید مذاکره کنین.

لینی در حالیکه شاخک هایش را تکان میداد به حرف لرد فکر میکرد.
_ ماهی؟ ماهی گیری؟ برعکس نگفتین ارباب؟
_ خیر لینی. ما هیچوقت برعکس نمیگیم.
_ ولی آخه ارباب... شما تاحالا کوفتم ندادین ما بخوریم... چه برسه به ماهی!

لرد با خشم با حرکت دست لینی را که خود را سنجاق سینه اش جا زده بود، از ردایش پراند.
_ کیش کیش! پاشو از روی ردای ما حالا که اینطور شد، ما تورو به عنوان مسئول تیم مذاکرات با اشپاش برمیگزینیم. هرچی باشه توام حیوونی بلاخره زبون اینارو میفهمی...

_ منو میگین ارباب؟ حیوون؟ من؟

لرد توجهی به ناراحتی لینی نداشت. او دغدغه های مهم تری برای توجه داشت.
_ پس ما میریم... مذاکره کردید،تموم شد زود بیاین تا به مسئله کاشت موهای من رسیدگی کنیم. در ضمن هوس ماهی هم کردیم. ماهی هم بیارید با خودتون.

و سپس مرگخواران را با لشکری از اشپاش که به خونخواهی برخواسته بودند، تنها گذاشت و از اتاق خارج شد!

_ رفت؟
_ رفت!

مرگخواران باید چاره ای میافتند.
لینی به عنوان رئیس هیئت مذاکرات با اشپاش عصبانی، سایر مرگخواران را که در اقصا نقاط اتاق استتار کرده بودند، در گوشه ای جمع کرد تا جلسه فوریتی مدیریت بحران تشکیل دهند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1396/11/12 23:05:01
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1396/11/12 23:33:26
?Why so serious
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 16 دی 1396 23:39
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:لردسیاه قصد داره مو بکاره و برای این کار میخواد از موهای بلاتریکس به سر خودش پیوند بزنه حالا لازمه که مرگخوار ها دسته ای از موهای بلاتریکس رو با ریشه اش خارج کنن تا به لرد سیاه پیوند زده بشه.
____________
بخش اعظم موهای بلاتریکس روی زمین ریخته بود و هم زمان که به لطف سرطان موی بلاتریکس دوبرابر موهای ریخته شده رشد میکرد مهمانان ناخوانده ای از موهای ریخته شده روی زمین خارج شدند!
_آگومبا با گومبا!

آرسینوس که حالا در قلمرو خودش بود با اعتماد به نفس جلو رفت و پایش را روی شپش گذاشت و خوب فشار داد تا از مردن شپش مطمئن شود.
-خب میتونیم ادامه بدیم

اما هنوز چیزی نگذشته بود که یک شپش دیگر از موها بیرون آمد... دومی، سومی، چهارمی، پنجمی و... هزاران شپش در سرتاسر اتاق پراکنده بوند! اتاق در تسخیر اشپاش بود!
هکتور در حال فرار از پنجره بود، لینی خودش را سنجاق سینه جا زده بود، حتی بانز وانمود میکرد که مبل است اما کسی متوجه نشد، رز بی حرکت ایستاده بود و خودش را گل مصنوعی جا میزد و بقیه زیر موکت اتاق قایم شده بودند.
چند دقیقه بعد توده نامنظم اشپاش شکلی منظم به خود گرفت و به شکل یک مشت گره کرده در آمد.همه شپش ها یکصدا میگفتند:
_آگومبا پاگومبا ماگومبا گومبا گومبا!

لردسیاه خشمگینانه و سهمگینانه گفت:
-هکتور، آرسینوس میکشیمتون!

سپس در حالی که به ردایش نگاه میکرد گفت:
-بیا پایین لینی ما همچین سنجاق سینه بیریختی نمیزنیم هرگز! بیا ببینیم تو زبون اینا رو میفهمی؟ چه مرگشونه؟
-چیزه... ارباب... اومدن خونخواهی، میگن میخورم میخورم آنکه برادرم کشت.
_خب بدید بخورنش برن! کار داریم! باید به مسائل موهای آیندمون رسیدگی کنیم!
_چیزه ارباب...آرسینوس فرار کرد رفت... باید یه جور دیگه مذاکره کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: شنبه 16 دی 1396 18:51
نمایش جزئیات
آفلاین
در چند صدم ثانیه هکتور ویبره زنان و پاتیل به دست به جمع نزدیک شد و مقابل لرد سیاه قرار گرفت.
- ارباب معجونِ موآور بدم؟
- خیر هکتور. ما موی سالم می‌خواهیم.

هکتور همانطور که پاتیلِ معجون در دستش بود و با هر ویب، ذره‌ای از آن به زمین می‌ریخت، به بلاتریکس نزدیک شد.
- ارباب تضمینیه ها!
- نمی‌خوایم هکتور.

هکتور قطره چکانی از ردایش بیرون آورد و کمی از محتویاتِ بد بو و تیره رنگِ پاتیل را واردِ آن کرد.
- ارباب شما ببینین فقط تاثیر خارق‌العاده‌ش رو!

منتظرِ واکنش لرد نماند و چند قطره‌ از معجون را روی ناحیه‌ای به اندازه‌ی یک نعلبکی از موهای بلاتریکس چکاند.

پووووف!


غباری سیاه رنگ کلِ فضا را پر کرد و همه را به سرفه و عطسه انداخت.
لرد سیاه با عطسه‌‌ای غبارِ اطراف خود را دور کرد و خود را چشم در چشمانِ هکتور دید.
- گفتیم نمی‌خوایم!
- ارباب ببینید تاثیرشو!

و به محلی که بلاتریکس قبلا آنجا بود، اشاره کرد. غبارها کنار رفتند و بلاتریکس پدیدار شد.
تمامیِ موهای بلاتریکس ریخته بودند؛ جز آن ناحیه‌ای که هکتور روی آن معجون ریخته بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: جمعه 15 دی 1396 15:06
نمایش جزئیات
آفلاین
آرسينوس نه يك تار مو، بلكه دسته اى مو را گرفت و كند!

جيييييييييييييييييييييغ!

با جيغ و تكان ناگهانى بلاتريكس، كه حاصل از كنده شدن موهايش بود، آرسينوس به بيرون پرتاب شد. البته نه به تنهايى!... همراه با اشپاش سنگر گرفته در موهايش!

-نجات پيدا كردم! واى... سرورم! اگه بدونيد اون تو چه خبر بود... ارباب يه دنيايى بود. حتى اگه يه روز بهمون حمله شد، ميتونيم بريم اون تو و...
-سينوس...مو!
-واو...مو...ولى ارباب مو چيه؟ تنه درخت چنار بود. تازه اونجا...
-سينوس! مو!
-آها... مو!

گويا با چشم غره لرد، دو ناتى آرسينوس هم افتاده بود.
پس ابتدا خم شد و دو ناتى را برداشت. هرچه باشد اموال مردم امانت بودند دست او! سپس دسته موهاى درون دستش را تحويل لرد داد.
-بفرماييد سرورم. اينم مو. موى تازه و با ريشه!
‏-
‏-
-كمه! هنوز كمه...يكى بره و بازم مو بكنه برامون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 14 دی 1396 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
- جسد من به چه دردتون می خوره؟
- آگومبا ماگومبا ، می خوریمت، گاموبولا.
-

آرسینوس فکری کرد. نوار را به درون جیبش برگردوند و طعم خودش فکر کرد.
- من بدمزه ام.
- گامبولا!

اشپاش هرلحظه نزدیک تر می شدند .
-
-

درست در همین لحظه صدای فریاد لرد از دور دست ها طنین انداز شد.
- سینوس ما منتظریم!

شاید هم فریاد نزده بود . ولی حداقل فریادش باعث گیجی موقت شپش ها شده بود . در هر صورت آرسینوس اربابش را ناامید نمی کرد پس سعی کرد از گیجی موقت اشپاش استفاده کرده و تار مویی را از ریشه در بیاورد .
- هان؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me



پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 14 دی 1396 15:44
نمایش جزئیات
آفلاین
- یه لحظه وایسین! یه لحظه وایسین! آقا برو عقب! خانم برو عقب! یه چیزی رو باید چک کنم! برین عقب!

اشپاش نیزه به دست و با حالت تدافعی، چند قدم برگشتن عقب.
آرسینوس هم فاصله‌ش رو با اشپاش حفظ کرد و بعد، نوار فیلمی رو از جیبش در آورد که در واقع، شامل کلیپ‌هایی از حوادثی بود که اخیراً براش اتفاق افتاده بود. همونطور که داشت فیلم رو عقب عقب می‌بُرد، بالاخره رسید به اون کلیپی که می‌خواست.
کلیپی که به قبل از ورودش به موهای بلاتریکس مربوط می‌شد.

نقل قول:
ﺁﺭﺳﻴﻨﻮﺱ ﺗﺎﺟﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﻻﻳﺘﻴﻨﺎ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﺎﻻﻯ ﺳﺮ ﺑﻼﺗﺮﻳﻜﺲ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ.


آرسینوس با اعتماد به نفسی مثال‌زدنی، برگشت سمت اشپاش و کلیپ رو بهشون نشون داد.
- بله اشپاش عزیز! همونطور که می‌بینین، بنده قبل از اینکه پامو توی این جنگل بذارم، تاجم رو به یکی از اعضای کابینه‌م، یعنی لایتینا دادم و در نتیجه، در حال حاضر بنده هیچ تاجی روی سرم وجود نداره. اشتباه دیدین، اشپاش!

اشپاش:

اشپاش قبلاً چشماشون رو نمالیده بودن. امّا الآن که مالیدن، فهمیدن که حق با آرسینوس بود. تاج، تخیلی بیش نبود!
امّا اشپاش بیخیال نشدن. دور همدیگه جمع شدن و مشورت کردن و بعد، برگشتن سمت آرسینوس.
- آگومبااااا! تاجت رو بیخیال! ماگومبااااااا! خودتو می‌خوایم بُکُشیم!

آرسینوس:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Rock 'n' Roll 'n' Rule 'n' Role!
پاسخ به: ماجراهای کاشت مو
ارسال شده در: پنجشنبه 14 دی 1396 14:48
نمایش جزئیات
آفلاین
اشپاش گرد هم اومدن تا با هم مشورت کنن.
-آ... او... ای... آ (حالا چی کار کنیم؟)
-ای... آن... اینی (من یه فکری دارم!)
-آرا... تو... نا (چه فکری؟)
- ای... نا... اونو (چطوره ببریمش به گره بازنشدنی؟)
اشپاش:
-ایلا... اورو (من یه فکر بهتر دارم!)
-آرا... تو... نا... ری (دیگه چه فکری؟)
- ناری... تو... نو (خواهید دید.)

اشپاش از گرد هم جدا شدن و به سمت آرسینوس جهیدن. شپشی که پیشنهاد داده بود به سمت آرسینوس پرید.
-دیگه چی ازم می خواین؟
شپش پیشنهاد داده به سمت سر آرسینوس اشاره کرد.
-می خواین سرم رو قطع کنید؟
شپش در سکوت فرو رفت و فکر کرد این دیگه چه خنگیه بابا. دوباره به سر آرسینوس اشاره کرد. البته این دفعه به بالاش و ادای گذاشتن یه چیزی رو درآورد.
-می خواین یه چیزی رو بذارین رو سرم؟
شپش هم که دید تا دو روز دیگه هم ادامه بده موفق نمی شه شروع کرد به حرف زدن:
-بابا تاجت رو می خوایم.
-تو مگه حرف می زنی؟
شپش با قیافه ای پوکر نگاش کرد و گفت:
-چاره‌ی دیگه ای هم دارم؟ حالا ردش کن بیاد.
-چیو؟
-تاج رو دیگه.
-به هیچ وجه. سرم رو بزنید ولی تاج رو نمی دم.
-خودت خواستی ها.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!