جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  37 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  157 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  165 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  277 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  189 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 11 بهمن 1396 13:05
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران روی صندلی‌های سالن همایشات سیاه نشسته بودند و جلوتر از همه آن‌ها، بلاتریکس قرار داشت که مانند کرم شب تاب، در پیله‌ای از جنس طناب پیچیده و به صندلی میخ شده بود.

- بازم کنید خائنا! ارباب بفهمن تیکه تیکه تون می‌کنن!

- کاریت نداریم که! یه فیلم مشنگی توپ می‌خوایم ببینیم دور همی!

- فیلم مشنگی؟ اونم تو خونه ریدل؟ حقا که خائن به اصالتین! کروشیو!

بلاتریکس بیهوده تقلا می‌کرد و بدون چوبدستی سعی در شکنجه سایرین داشت. اگرچه هنوز نمی‌دانست چه خوابی برایش دیده اند! آستوریا به سمت صفحه بزرگی که بر دیوار مقابل آویزان بود رفت و دی وی دی هری پاتر 7 را درون شیار آن قرار داد.

- این مشنگ کچل کریه دیگه کیه؟

- ارباب!

بلاتریکس لحظه‌ای دابی گونه سعی کرد سرش را به جایی بکوبد و خودش را بابت این اهانت تنبیه کند اما نتوانست. هکتور که کنترل را به دست گرفته بود فیلم را جلو برد و روی صحنه‌ای که مالی ویزلی را نشان می‌داد توقف کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 8 بهمن 1396 00:01
نمایش جزئیات
آفلاین
_چی شده؟

مرگخواران با چهره ای نگران، به رودولف نگاه کردند...چه کسی قرار بود آن خبر هولناک را به رودولف میداد؟
_ببین رودولف...این تسترالیه که دم در دکه هر جادوگری میشینه!
_بلاتریکس مرد؟
_نه...رف توش!
_کی؟ چی رفت تو زن من؟!
_چیز خاصی نیست رودولف...روح...روح رفت تو بدن زنت!

سکوت سنگینی فضا را فرا گرفت...همه منتظر عکس العمل رودولف بودند...
_هوووم...روح رفت تو بلاتریکس؟
_آره!
_ما باید روح رو شکنجه کنیم؟
_آره!
_پس باید الان بلاتریکس رو شکنجه کنیم؟
_آر...هی...چی؟ یکی رودولف رو بگیره!

مرگخواران به سختی جلوی رودولف ایستادند و با زحمت رودولف را که در حال تقلا و دست و پا زدن و قمه چرخاندن بود، گرفتند!
_آروم رودولف...چته؟
_برین کنار..این فرصتی بود که سالها منتظرش بودم...خودم شکنجه اش میکنم...برین کنار بذارین انتقام بگیرم...بلاخره روز موعد فرا رسید!
_بیایین این بنده مرلین رو ببرین یه جایی آروم شه!

چندین مرگخوار با سختی رودولف را به بیرون از آن فضا منتقل کردند...
پس از چند ثانیه، سیوروس اسنیپ نگاهی به دیگر مرخواران انداخت و گفت:
_خب...چجوری بلاتریکس رو شکنجه روحی کنیم؟ کسی ایده ای داره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 2 بهمن 1396 20:07
نمایش جزئیات
آفلاین
-بگيرش!
-نذارين در بره!

كراب، هكتور را روى دستانش بالا برد و دو بار چرخيد تا او را روى مكان احتمالى روح پرتاب كند كه...

-شال آن شال سرخ تو... موج، موج فلس تو... تو اوج سادگي... چه زيباست اندوه تو!

شپلق!

كراب هكتور را ول كرده و با دو دست فكش را نگه داشت!
هكتور ويبره اش هم قطع شده و حتى نجينى دست از جويدن غذايش برداشته بود.

-بلا؟...دارى گريه مى كنى؟
-نگاهش كنين... ببينين چقدر مظلوم داره ميجوه...! چرا ديگه نميجوه؟

ملت هر كدام در گوشه اى قفل شده و با تعجب به بلاتريكس خيره شده بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 2 بهمن 1396 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینی به خودش می لرزه. حالا یا از نداشتن شال و یا از ترس نداشتن شال.

در این حین آریانا سرچ می کنه:

شال+کدوم شال +آیا نجینی شال داشت+شال نجینی+نشان گروه اسلیترین+شال بافتنی هدیه ی لرد به نجینی+تولد نجینی+جامپیچ هشتم+شال راه راه نجینی+نجینی و شالش همین الان یهویی


به نتیجه ای نمی رسه.
برای اینکه کسی در هوش سرشارش شک نکنه سوالی هم نمی کنه و ادامه ی ماجرا رو تماشا می کنه.

اعضا هر کدوم یه بشقاب غذا می گیرن دستشون و جلوی نجینی شروع به خوردن می کنن. یهو همه ی فروشگاه های گوشت کشور برچسب همیشه تخفیف می خورن. و روز عید قربان به اون روز از سال منتقل می شه. همه ی گیاهخوارا متحول شده و گوشت خوار می شن. اعضای خونه تصمیم می گیرن گوشت بقیه ی سالشون رو تامین کنن و چندتا گاو می کشن و گوشتش رو بسته بندی می کنن توی یخچال. مراسم باربیکیو پارتی رو برگذار کرده و یه لیوان هم روش آب می خورن. یه چندتا از استادای هاگوارتز رو هم میارن و توی اتاق آویزون می کنن.

نجینی بدجوری درحال شکنجه بود که بلاتریکس با یه جادو شال اون رو هم از گردنش درمیاره. شال رو دست به دست کرده و همه یه بار دور گردنشون امتحانش می کنن. بعد در اوج شکنجه شال رو حراج گذاشته به نازل ترین قیمت می فروشنش.

نجینی دچار شکست عشقی می شه. کمرش خم می شه. می افته زمین و مثل بیماران صرعی شروع به لرزیدن می کنه. کف بالا میاره. روح از آخرین فرصت ها استفاده می کنه و قبل از مردن نجینی برای از بین نرفتن خودش میاد بیرون.

اعضا که روح رو بیرون آوردن خوشحال می شن. این وسطا یه استاد هاگ هم میندازن جلو نجینی که دوباره به زندگی برگرده و میرن که روح رو بگیرن و تو بدن یکی دیگه شکنجه ش کنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Do you hate people
I don't hate them...I just feel better when they're not around


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 1 بهمن 1396 21:55
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده ای نیست! تصمیم می گیرن روح رو به نوبت وارد بدن مرگخوارا بکنن و به تناسب شخصیتی که روح توشه شکنجه اش بدن.
روح اول وارد بدن دلفی می شه. ولی خیلی زود خسته می شه و از اون جا به بدن لرد سیاه منتقل و بعد از مقداری آزار و اذیت، از بدن لرد هم خارج می شه و رودولف رو تسخیر می کنه. بعد از شکنجه رودولف، روح از بدن رودولف هم خارج میشه.
الان وارد بدن نجینی شده و مرگخوارا قصد دارن با گرفتن شال و ندادن شام به نجینی شکنجه کننش.

..........

نارسیسا ساعت بزرگی را در مقابل نجینی ظاهر کرد.
روی صفحه فقط یک زمان به چشم می خورد...

وقت خوردن شام!

و عقربه به وضوح حرکتی نمی کرد. این یعنی، همیشه وقت شام بود.

نجینی کمی به صفحه خیره شد...سرش را جلوتر برد و دقیق تر شد...و ناگهان جریان را فهمید!
-فیسسسسسسس!

نارسیسا خنده ای شیطانی کرد.
-بله نجینی...وقت شامه...و شام کجاست؟...نیست! نداریم! خبری از شام نیست. حتی اگه همینجا جلوی ما از گشنگی هلاک بشی...

نارسیسا با بی رحمی حرف می زد و چهره نجینی در هم می رفت.

-بلاتریکس...شالشو از دور گردنش باز کن. فکر نمی کنم دیگه بهش احتیاجی داشته باشه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 1 دی 1396 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی که توسط نجینی پس انداخته شده بود، بال بال زنان از نجینی دور شد.
_ خورد! منو خورد! دیدیــــــن؟

لینی پس از آنکه از نجینی فاصله زیادی گرفت با ناراحتی بر روی یکی از برگ های رز نشست.
_ منو خورد! اون دوستم بود...

رز با ملایمت برگی به سر لینی کشید تا او را دلداری بدهد.
_ حشرکم... پَسِت انداخت دیگه. ناراحت نباش!

لینی که کلمه "پَس انداخت" را می شنید با صدای بلندتری نالید.
_ منو پَس انداخت!! شنیدین!! منو نمیخواست! پَسَم انداخت...

مرگخواران با حالتی پوکر فیس از لینی روی برگرداندن و مشغول شور و رایزنی برای نحوه شکنجه کردن نجینی شدند.

_ خب... چجوری شکنجه اش کنیم؟
_ من میگم پاپاشو ازش بگیریم!
_

بلاتریکس کمی از موهایش را درون دهان هکتور فرو کرد و او را ساکت نمود.
_ خب... خفه شد. حالا بگین چجوری نجینی رو شکنجه کنیم؟

مرگخواران نظرات مختلفی را ارائه می دادند.
_ شام بهش ندیم!
_ شالشو ازش بگیریم!
_ اسنیپو هی بذاریم جلوش تا خواست نیشش بزنه نجاتش بدیم!

بلاتریکس با رضایت سری تکان داد.
_ هومم.. خوبه... آخری از همه بهتره! ولی فعلا که اسنیپ در محضره اربابن! پس فعلا با دوتای اولی شروع میکنیم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Why so serious
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 آذر 1396 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
در طرف ديگر خانه ريدل، مرگخواران ايستاده و به نقطه اى كه نجينى تسخير شده، چنبره زده بود، خيره شده بودند.

-هكتور، تو خودِ شكنجه اى! برو!
-نميرم!
-آرسينوس تو ديگه قدر قدرتى! تو برو.
-نميرم.
-بابا آرمانديلو بازى در نياريد!... ببينين چه ناز داره هويج ميخوره!... بره يكيتون ديگه!

با حمله اى كه نجينى به لرد سياه كرده بود، هيچكدامشان راضى به نزديك شدن به نجينى نبودند.
البته به غير از يك نفر!

-نجينى؟... هى... بيا بريم ادامه اون مستند...

با حمله نجينى، ادامه جمله لينى، به صورت وز وز ريزى از داخل شكم او به گوش مى رسيد.

-خورد!... لينى رو خورد... واى... شما نگاه نكنين عزيزانم!

رز در حالى كه براى خورده شدن لينى اشك مى ريخت، با برگ هايش جلوى چشم غنچه هايش را پوشاند.
لحظه اى بعد، نجينى كه گويا پس از خوردن هويج، حشره به مزاجش خوش نيامده بود، بادگلويى زد و لينى را پس داد.

-پسش داد! حسابى تسخير شده!... چجورى بايد شكنجه اش كنيم؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 11 آذر 1396 05:05
نمایش جزئیات
آفلاین
همه‌ی مرگخواران به دنبال دستور لردسیاه از اتاق خارج شدند. همه به جز اسنیپ که مات به دیوار روبه‌رو خیره بود. لردسیاه تازه متوجه ظاهر اسنیپ و کچل بودنش شد:

- تصویر تغییر اندازه داده شده

- تصویر تغییر اندازه داده شده


گویا همه‌ی دنیا امروز علیه او شده بودند، از دختر عزیزش بگیر تا بهترین معجون‌سازش که به خودش جرات داده بود و استایل شیک و شکوهمند و اربابانه‌اش را تقلید کرده بود. دخترش که در هر صورت دخترش بود، ولی این یکی دیگر قابل بخشش و تحمل نبود!

تصویر تغییر اندازه داده شده


دقایقی بعد!

اسنیپ که کله‌اش از سفید و صیقلی به سیاه و دودی تغییر حالت داده بود، خیره‌تر از همیشه به دیوار می‌نگریست:

- تصویر تغییر اندازه داده شده

-

لردسیاه که خشم‌ش را روی اسنیپ خالی کرده بود، با آسودگیِ نسبی و صورتی ورم کرده و کبود از نیش‌های نجینی، با زمزمه‌ی طلسمی اسنیپ را همراه خود روی زمین کشان کشان به اتاق معجون سازی بُرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1396/9/11 5:10:51
ویرایش شده توسط نجینی در 1396/9/11 5:11:14
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آذر 1396 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
_ چـــی ؟؟
_ یعنی ارباب نجینی رو بردن؟ روحه رو بردن؟

لینی با حرکت سر پاسخ مثبت داد.
_ آره ارباب در خطره... نباید اربابُ با اون روحه تنها بذاریم... باید بریم... بدوئین...

همگی مرگخواران سر جای خود ثابت مانده بودند و به نقطه ای در پشت سر لینی زل زده بودند.
لینی بار دیگر گفت :
_ نمیاین؟ خب نیاین! خودم میرم... میرم اربابو از شره اون روحه خبیث نجات میدم... آره. تنهایی. رفتم...

لینی همانطور که پرواز کنان از مرگخواران دور میشد، پشت سرش و مرگخواران را نگاه میکرد.
_ رفتما... یعنی هیشکی ارباب براش مهم نیست؟ اسنیپ؟... رودولف؟... نارسیسا ؟... هک؟!... بلا؟... حتی توام؟ چرا اصن به من نگاه نمیکنین؟ هی!

کسی به لینی توجهی نداشت. لینی ناامیدانه رویش را از مرگخواران برگرداند تا برای نجات جان اربابش بشتابد. که ناگهان به شدت به شخصی سیاه پوش برخورد کرد.

_ پیکس! حواست کجاست؟ برای چی میخوای مارو نجات بدی؟

لینی که بر اثر برخورد با قفسه سینه فرد مذکور، پخش زمین شده بود، سرش را بلند کرد و با چهره ای ناشناس روبه رو شد.
_ تو کی هستی؟ چرا به من گفتی پیکس؟ فقط اربابم میتونه به من بگه پیکس! کی گفته میخواستم تورو نجات بدم؟ من نمیخواستم تورو نجات بدم... اصن خودت حواست کجاس؟ تو کی هستی؟... هان اینو پرسیده بودم... یعنی... اینجا چیکار میکنی؟

_ چقدر حرف میزنی پیکس! ما مائیم! اربابتون! اینجام خونمونه!

مرگخواران محو چهره ی ترسناک تازه وارد بودند. لینی نیز به جمع آنها پیوست و با تعجب به فردی که اظهار داشت اربابشان است، خیره شد.

قد و قامت فرد مشابه لرد بود. حتی لباس های لرد را نیز پوشیده بود. مانند او مو نداشت. ولی آنچه که فرق داشت صورت وی بود. صورت او به شدت متورم و به رنگ کبودی در آمده بود بطوریکه تشخیص دادن آن ممکن نبود.
_ اینجوری به ما خیره نشید! هکتور... همه اینا زیر سره توئه! ببین چه به روز ما اوردی! معجونی که به خورد نجینی ما دادی عقل از سرش پرونده... وسط کشتن باتیلدا بودیم که دیدیم هرچی بهش فرمان nagini kill میدیم به ما حمله میکنه... همه جای مارو نیش زده! صورتمون رو از همه جا بیشتر!

لرد با صورت ورم کرده خود به سمت اسنیپ برگشت.
_ اسنیپ! با ما بیا... باید برای ما پادزهرشو آماده کنی... صورت دسته گلمون رو میخوایم!

و سپس سایر مرگخواران را خطاب قرار داد.
_ بقیه تون... برید گندی که زدید رو درست کنید... نجینی ما رو به روز اولش برگردونین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Why so serious
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 8 آبان 1396 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران در حالیکه به سمت اتاق لرد می رفتند، در حال صحبت بودند:
- به نظرتون ارباب اگه بفهمن چه بلایی سرمون میارن؟
- فکر نکنم دیگه بتونیم اینورا آفتابی بشیم! البته اگه زنده مون بذارن.
- حالا چطوری می خوایم نجینی رو بدزدیم؟ اصلا چطوری روح رو بکشیم بیرون؟
- حالا بذار برسیم به اتاق لرد، بعد تصمیم می گیریم.

درحالیکه این گفتگو ها بین مرگخواران در جریان بود، به ورودی اتاق لرد رسیدند. اصولا وقتی که اربابشان داخل اتاق بود، در زده یا نزده، با کله وارد اتاق می شدند، اما اکنون که لرد حضور نداشت، در هیچ کدام از آنها حتی جرئت نزدیک شدن به در اتاق نیز وجود نداشت. بعد از اینکه هر کدام از مرگخوار ها به اندازه ای که در توانش بود، به مرگخوار های دیگر نگاه کرد، بالاخره کراب، آرسینوس را به جلو هل داد و گفت:
- هر چی هم نباشه، گریفندوریا شجاعن. تو برو!
- دِ آخه نامردا چرا من؟

آرسینوس با اندکی ترس به در نزدیک شد. اما بعد از چند لحظه، آهی از سر آسودگی کشید و گفت:
- خب بچه ها، نقشه مقشه نداریم. ارباب اینجا یه برچسب زدن و روش نوشتن که که این مکان مجهز به طلسم مداربسته می باشد!
- خب این یعنی چی؟
- یعنی که اگه اینجا رو باز کنیم، ارباب می فهمن و تیکه بزرگه مون، گوشمون هم نمیشه!
- یه لحظه صبر کنین!

لینی این را گفت و به برچسب روی در نزدیک تر شد، آنقدر نزدیک تر که هر کدام از حروف، به اندازه خود لینی شده بودند. بعد از کمی دقت، گفت:
- این زیر نوشته که تمام دنیای جادوگری محضر ارباب است، در محضر ارباب دست از پا خطا نکنید. میدونین یعنی چی؟ یعنی کلا نباید بریم این تو! کجاااااااااا؟

مرگخواران کمی به همدیگر نگاه کردند و بعد از اینکه مطمئن شدند طلسمی در کار نیست، درحالی که چشمهایشان از عشق به ارباب و ترس از او پر شده بود و اشک از چشم هایشان جاری بود، همگی به سمت اتاق اربابشان هجوم بردند.
- ای بابا! اینجا که خالیه.
- نجینی باید اینجا باشه ها!
- نجینی... نجینی... بیا برات غذا آوردم!
- دستمو ول کن هکتور. پرنسس ارباب بخوان من رو بخورن سوء هاضمه میگیرن، البته اگه قمه هام فرو نره توشون!
- اینجا هم نیست... پس کجاست؟
- اهم... اهم... .

مرگخواران به سمت لینی برگشتند. لینی مشت کوچکش را دوباره به سمت دهانش گرفت و سرفه ی ساختگی دیگری کرد و گفت:
- ممنونم از توجهتون! ولی به نظرتون ارباب قرار بود باتیلدا رو با چی پر کنن؟
- با کاه!
-
- چرا اینطوری میکنی؟ پس چی؟
- با نجینی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Always