اما متاسفانه آرسینوس در مرلینگاه نبود. آرسینوس بعد از تمام کردن کارهای بهداشتی خود، راهش را گرفته بود و رفته بود به اعماق کاخ وزارتخانه.
زیرزمین موزه تاریخ سیاسی - اجتماعی جادوگران
پادشاه شیشه شیری را در دست-قلابش گرفته بود و نوک آن را در دهان نقابی کرده بود که روی پایش گذاشته بود. نقاب هم با چشمان بسته، حفره دهانی خود را باز و بسته میکرد و باعث میشد همه شیرها از وسطش رد شوند و کف زمین بریزند.
-هی... لایتینا... ما خسته شدیم دیگه. بیا این بچه رو بگیر اون طرف تا بخوابه. نشیمنگاه سلطنتیمون درد گرفته.

در کمال تعجب آرسینوس، لایتینایی در کار نبود!
-ما به اینا قدرت و مسئولیت و رهایی میدیم که غیبشون بزنه وسط کار؟ یادمون باشه در اسرع وقت در مورد اعدام معاونمون فکر کنیم.

پادشاه از جایش بلند شد و به سمت یک گوشه ای رفت که کلی دکمه جادویی رویش بود و خیلی هم پهن بود و شبیه مراکز کنترل هواپیمای جادویی بود و دکمه های جادویی اش چشمک جادویی هم میزدند و جلویش هم یک تلویزیون بزرگ جادویی بود.
آرسینوس یکی از دکمه ها را زد و همینطور که نقاب را در بغلش تکان میداد، منتظر لودینگ صفحه شد. بعد از گذشت چند دقیقه، صفحه بزرگ پر شد از مربع های پراکنده سیاه و سفید که در سراسر آن پخش شده بودند.
-خب... یادمون باشه بدیم دوربینای مداربسته جادوییمون رو تمیز کنن. ما تنها چیزی که می بینیم، کله عنکبوته.

عنکبوت ها با تعجب به دوربین های تازه فعال شده، نگاه میکردند و کلی متعجب میشدند و برای بچه های توی خانه هم دست تکان میدادند و بالا و پایین می پریدند.
آرسینوس از لای دست و پای عنکبوت ها متوجه چیزی شد.
-عه... اینا کین؟ چقدر قیافه هاشون آشناست حتی. این یارو موهاش اینقدر زشته که شبیه بلاتریکسه. اون یاروعه هم جوری نامرئیه که لابد فکر کرده بانزه. اون یکی هم جوری پیکسیه که انگار لینیه. اون یکی که انگار خود لایتیناست اصلا. اون پاتیل هم جوری داره راه میره که میگی هکتوره توش. اینم طوری روی اون یکی سوار شده انگار لرده که روی هری پاتر نشسته... عه... واستا ببینم... چه خبره اینجا؟

آرسینوس فورا نقاب را به گوشه ای پرت کرد و شلوار سلطنتی اش را بالا کشید و کراواتش را درست کرد.
-فکر کردین الکیه که سرتونو میندازین پایین و میاین کاخ سلطنتی؟ نشونتون میدیم حالا کی اینجا رییسه.
لایتی... چیز... نگهبانا، لباس رزم ما رو بیارین. لازمه شخصا با این متجاوزها روبرو شیم. آرسینوس چند لحظه منتظر شد. نگهبانی نبود که لباس بیاورد.
-تک تک نگهبانامونو اعدام میکنیم! البته قبلش چندتا نگهبان استخدام باید بکنیم. ولی بالاخره اعدامشون میکنیم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج













ارباب... ارباب براتون هرچی بخواین میارم. ارباب این آرسینوس منو دق مرگ کرد، ارباب داشتم جوون ناکام میشدم.
کوچیک شدین؟


همونوری درست بود. 






