
- شما چه کرم دراز و بزرگ و باکمالاتی هستین.
مرگخواران یه نگاه به همدیگه و یه نگاه به کرم و نجینی انداختن. لینی آروم آروم بال زد و رفت روی شونه بلاتریکس نشست. بعد سعی کرد گوش بلاتریکس رو بین حجم خیلی زیاد موهاش پیدا کنه که بتونه در گوش باهاش صحبت کنه.
- پیس پیس بلا.
- چرا جلو چشمم پیس پیس میکنی لینی؟

لینی که متوجه شده بود به جای این که جلو گوش بلاتریکس باشه جلوی چشمش بال بال میزنه، رفت و این دفعه جدی گوش بلاتریکس رو پیدا کرد.
- میگما این رودولف نیست که کرم شده؟ خیلی شبی رودولف چش چرونی نجینی رو میکنه ها.

از نظر بلاتریکس خود رودولف به اندازه کافی غیرقابل تحمل بود، چه برسه به این که کرم میشد.لردسیاه گفته بود که رودولف نباید از صدمتری پرنسسش رد شه. اصلا مگه لرد نگفته بود که نجینی نباید با هیچ کرم غریبهای حرف بزنه؟ حالا چه به این که اون کرم رودولف میبود!
بعد از تمام این افکار بلاتریکس با پریشونی اطرافشو نگاه کرد تا رودولف رو پیدا کنه، و این جست و جوهم زیاد طول نکشید، چون خیلی زود رودولف رو پیدا کرد که درحال حرف زدن با یه برگ درخت بود که احساس میکرد جنس مونثه.
و برای اولین بار بلاتریکس از دیدن رودولف خوشحال شد و این دفعه دمپایی یا طلسمی به سمت شوهرش پرت نکرد و ترجیح داد ببینه نجینی با کرم چیکار خواهد کرد.
نجینی:

- خب نگفتین شما نژادتون چیه؟ بوآ؟ پیتون؟ عه چرا حس میکنم دارم خفه میشم؟
- فس فسسس!
کرم زبون ماری بلد نبود اما میتونست بفهمه نجینی میخواست کرم رو له کنه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








... صب کن ببینم! قطره اشک ارباب! 

