طبق آگهی بیمارستان سنت مانگو، همه باید برای گرفتن گواهی سلامت به بیمارستان مراجعه کنن. هر کسی که بیماری روحی یا جسمی داشته باشه با توجه به شدت بیماریش باید هزینه پرداخت کنه. ولی واقعیت اینه که بودجه سنت مانگو تموم شده و به دستور دلفی(رئیس بیمارستان) میخوان اینجوری کسب درآمد کنن.
دلفی در نقش شفادهنده (دکتر) ملتو معاینه میکنه و مشکلات جسمی و روحی برای ملت تولید میکنه و هزینهشو میگیره.
نکته: تا الان فنریر گریبک، مهمان، آلکتو کرو، بلوینا بلک، گادفری میدهرست، دروئلا روزیه، دورا ویلیامز و گریگوری گویل ویزیت شدن.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
لینی به محض شنیدن فریاد "نفر بعد"، پروازکنان از سوراخ در عبور میکنه و روی صندلیای جلوی میز دلفی میشینه. هنوز نرسیده دلفی در حال یادداشت کردن چیزهایی تو گواهی سلامتش بود.
- اوه دلفی! همیشه میدونستم یه دوست خوبی. حالا که گواهی سلامتمو به این سرعت پر کردی میتونم برم؟

دلفی دست از نوشتن برمیداره و نیمنگاهی به حشره کوچیک میندازه.
- هنوز کامل نشده. فعلا فقط به مشکل حشره بودنت اشاره کردم.

لینی شوکه میشه.
- مشکل حشره بودن؟ حشره بودن مشکله؟ از کی تا حالا؟ پس کجاست اون قوانین حمایت از موجودات جادویی؟ من از شما به دلیل توهین به جامعه حشرات شکایت میکنم خانوم محترم.

دلفی با خونسردی نوشتنش رو از سر میگیره.
- البته که برای یه انسان حشره بودن مشکل محسوب میشه. تو احتمالا از مشکلات روانی رنج میبری که تقریبا همیشه در حالت جانورنمات ظاهر میشی.

دوباره برای لحظهای متوقف میشه و بعد از برانداز کردن سرتاپای لینی جملهای رو اضافه میکنه.
- عصبانیتت در مواجهه با حقایق تلخ هم طبیعی به نظر نمیرسه. مشکلات حاد روانی مخارج زیادی رو دستت میذاره.

لینی که از عصبانیت تقریبا از آبی به قرمز تغییر رنگ داده بود، با شنیدن جمله آخر چندین نفس عمیق میکشه و سعی میکنه رنگ آبی قبلی خودشو بدست بیاره. به نظر میومد هرچی بیشتر اونجا بمونه، بیشتر گالیون از جیبش میره!
- خیله خب. بگو هزینهش چقد میشه بریم پی زندگیمون.

دلفی خیال داشت از طعمهی خوبی که گیر آورده نهایت بهره رو ببره و پول بیشتری به جیب بزنه.
- تا اینجا 26 گالیون و 4 نات شده. ولی هنوز...
جملهی دلفی به اتمام نرسیده بود که لینی جیبهای کوچیکشو میتکونه و بعد از قرار دادن 26 گالیون و 4 نات، دو بال داره، دو بال دیگه هم قرض میگیره و با بیشترین سرعتی که در توان داره به سمت سوراخ در شیرجه میره.
دلفی سکههای درخشانو برمیداره و سریعا داخل کمد میذاره.
- همین مقدارم خیلی بود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج





اوه شلوارک مرلین! دخترک اسلایترینی! بیا جلوتر... بیا توی نور!
آق تموم شده بود دیگه! چرا شروع کردین دوباره کـــــــــروئیم!
مامان خوبه؟ کاملیا جون عروسی کرد؟
افکار عمومی رو چرا تشویش میکنی؟ پاتر اواخواهر کجاش قهرمانه؟
چی؟ 


