جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

25 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] یتیم‌خانه سنت دیاگون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: پنجشنبه 11 مرداد 1397 22:13
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
دامبلدور بچه‌ای داره که مرگخوارا از یتیم‌خونه می‌دزدنش و به خونه ریدل میارن. لرد به بچه علاقمند می‌شه و اسمشو تام ماروولو جونیور می‌ذاره.
لرد تحت تاثیر بچه رفتارش عوض می‌شه و مرگخوارا می‌ترسن لرد تبدیل به دامبلدور دوم بشه. پس بچه رو به بهونه گردش بیرون می‌برن تا بهش خبیث بودن رو یاد بدن.
حالا بچه افتاده تو یه گودال و ملت مرگخوار به دنبالش وارد گودال می‌شن. در حالی که مرگخوارا سرگرم دنبال کردن صدای گریه‌ی بچه هستن تا پیداش کنن، تاتسویا با چغندر از مرگخوارای گشنه پذیرایی می‌کنه، ولی آخرین چغندری که پرتاب می‌کنه طی محاسبات اشتباه، پروازکنان به سمتی می‌ره که صدای گریه‌ی بچه ازش میومد...

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یک برخورد سهمگین، ناله ی دلخراش ترکیدن چغندر و...

-به نظرتون صدای بچه قطع نشد؟

- شد!

برگشت سر همه‌ی مرگخوارا به سمت گوینده‌ی دیالوگ که کسی نبود جز کراب، تنها شروع ماجراس. کراب از همه سمت مورد حمله‌های لفظی مرگخوارا قرار می‌گیره!

- ما نگرانیم بچه چیزیش شده باشه بعد تو با خیال راحت داری می‌خوری؟
- خجالت نمی‌کشی اینقد راحت تایید می‌کنی اتفاقی برا بچه افتاده؟
- می‌دونی اگه بلایی سر بچه بیاد لرد زنده‌مون نمی‌ذاره؟ نه می‌دونی؟ می‌دونی یا نه؟

کراب که گویا خوردن چغندر کرم‌دار بهش چسبیده بود، با دیدن این حجم از انتقادات از کرده‌ی خودش پشیمون می‌شه و این‌بار چهره‌ش همچون بچه‌هایی می‌شه که چیزی رو نباید می‌خوردن، اما خوردن.
- ببخشید خب. صدای بچه قطع شد! ذکر همراه با آه و بغض و ناله و اینا.

مرگخوارا که کمی راضی شده بودن، برای آخرین بار چشم‌غره‌ای نثار کراب می‌کنن و برمی‌گردن تا ببینن چه رُزی بر سر بگیرن.

- بیاین امیدوار باشیم چغندر یکراست رفته تو دهن بچه و بچه گرسنه بوده و الان سیر شده!

مرگخوارا که از این همه خوش‌بینی‌ای که به نظر در تناقض با حقیقت میومد شوکه شده بودن، نمی‌دونستن چه واکنشی باید نشون بدن.
بلاتریکس که اتلاف وقت رو بیش از این جایز نمی‌دونست دوباره به حرکت در میاد.
- هرچی که هست باید سریع‌تر بچه رو پیدا کنیم! راه بیفتین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: پنجشنبه 11 مرداد 1397 21:15
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: دوشنبه 1 مرداد 1397 04:17
نمایش جزئیات
آفلاین
تکه ی کوچک تر از بندِ انگشتِ چغندری که در دستِ لیسا به چشم می خورد، آن‌قدر کوچک بود که حتی "اگر به بچه می دادی هم قهر می کرد". برای همین بود که دختر سامورایی درحالی که مجددا صف را بهم می ریخت یک چغندرِ تر و تازه را به سرِ کاتانا زد و به سمت ساحره ی ریونکلاوی گرفت.

- نمی خوام. وویش.
- اوس؟

متاسفانه سامورایی کوچک اصلا با مفهومی به نام "قهر" آشنایی نداشت و در اعماق ذهنِ تک سلولی وارش تصور می کرد لیسا خجالت کشیده و قصد تعارف دارد.

همین اتفاق بود که رشته ی فجایع بعدی را رقم زد.

تاتسویا تلاش کرد تا با لبخندی محبت آمیز چغندر را به لیسا بدهد اما در محاسبات پرشش و تعیین ارتفاع سقفِ گودال اشتباه کرد و سکندری خوران با بانزی برخورد کرد که اورا نمی دید. همین کافی بود تا تعادلش را از دست بدهد و کاتانا را به سرعت بچرخاند. چرخاندن شمشیر همانا و پرتاب شدن چغندر همانا!

چغندر مذکور پرواز کنان، با سرعتی که چشم غیر مسلح نمی توانست دنبالش کند، به سمتی درحال حرکت بود که صدای گریه ی کودک از آن می آمد.

یک برخورد سهمگین، ناله ی دلخراش ترکیدن چغندر و...

-به نظرتون صدای بچه قطع نشد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
“I would recognise you in total darkness, were you mute and I deaf. I would recognise you in another lifetime entirely, in different bodies, different times. And I would love you in all of this, until the very last star in the sky burnt out into oblivion
پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: یکشنبه 31 تیر 1397 19:11
نمایش جزئیات
آفلاین
کراب هم برای کرم دست تکان داد و به ادامه خوردنش مشغول شد.

- کراب منم میدی؟
- نه که نمیدم.
- چرا نمیدی؟

کراب سعی کرد برای پاسخ دادن قیافه ای مظلوم، عصبانی و البته قلدر به خودش بگیرد. ولی نشد!
البته اگر میگرفت هم مهم نبود. چون در آن تاریکی معلوم نبود!
- واسه اینکه من تمیز... واسه اینکه اینو به من دادن نه تو. دلت میخواد خودت بگیر ازشون.

و با آرامش گاز دیگری به چغندرش زد.
- تازه من اگر گرسنه بمونم پوستم چروکیده میشه.
- یعنی پوست من چروکیده نمیشه؟
- پوست تو مهم نیست فقط پوست من مهمه.

ولی لیسا هم گرسنه بود.
او باید سریع به غذا میرسید.
- اصلا کی بود که موهاتو رنگ کرد؟
- لینی!

لیسا متعجب شد. ولی در آن تاریکی تعجبش ناپیدا بود.
- لینی بود؟ لینی موهاتو رنگ کرد؟ لینی بود که موهاتو زرد آتشین کرد؟ لینی بود؟
- خب باشه همون یه بار بود.

و تیکه خیلی کوچکی از چغندرش کند و به لیسا داد. کمتر از یک بند انگشت!

- همش انقدر؟
- آره.
- اصلا دیگه باهات حرف نمیزنم!

لیسا با ناباوری به همراه کراب پشت سر دیگر مرگخواران به راهشان ادامه دادند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: جمعه 29 تیر 1397 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
گشنگی کراب چیزی نبود که مرگخوارانو از حرکت بایستونه. اما صدای قار و قور شکمش که حسابی برای خودش کنسرتی برپا کرده بود، تو سکوتی که تنها شکننده‌ش باید گریه‌ی بچه می‌بود، ادامه‌ی حرکت رو برای مرگخوارا سخت می‌کنه.

با توقف جلوترین مرگخوار، مرگخوارایی که پشتش بودن به ترتیب شروع به ترمز کشیدن برای توقف می‌کنن. اما چون همگی پراید بودن و نه بنز، تصادفی زنجیره‌ای به وقوع می‌پیونده و مرگخوارا به صورت دومینویی رو جلوییشون میفتن و در نهایت یه کپه مرگخوار پخش زمین می‌شه.

اولین کسی که می‌تونه سر از آوار مرگخواران ولو شده بیرون بیاره، رو به تاتسویا فریاد می‌زنه:
- تاتسویا یکی از اون چغندراتو بده این بخوره. ول نمی‌کنه که!

تاتسویا یکی دو مرگخوارو از رو خودش کنار می‌زنه و در آخرین مرحله شمشیرشو که تو شکم یکی فرو رفته بود بیرون می‌کشه و با یک ضربه‌ی دقیق چغندری رو به سمت کراب پرتاب می‌کنه.

کراب با چهره‌ای گرفته به چغندری که تو دستاش فرود اومده بود نگاه می‌کنه.
- ولی من که چغندر دوست ندارم!

مرگخوارا که دوباره آرایش حرکت خودشونو بدست آورده بودن، چنان چشم‌غره‌های ترسناکی نصیب کراب می‌کنن که کراب چاره‌ای جز برگشتن از حرفش نمی‌بینه.
- دوست دارم. چغندر دوست دارم. حتی کرم هم دوست دارم! پروتئین داره. مقویه!

کراب هم‌چون بچه‌هایی که به زور غذا بشون می‌دادن، بغض‌کنان یه گاز به چغندری که کرمی از توش براش دست تکون می‌داد می‌زنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: جمعه 29 تیر 1397 16:18
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: شنبه 9 تیر 1397 02:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خرچ خرچ خرچ...


صدای خرچ خرچ روی اعصاب یاران لرد سیاه بود. ولی آن ها مرگخوارانی سختکوش و ادامه دهنده بودند.


خرچ خرچ خرچ...


-ای خرچ و دردهای بدون درمان! چته؟

بالاخره مرگخواران دست از ادامه دادن کشیدند و برگشتند تا منشاء خرچ ها را پیدا کنند.
که با تاتسویایی با دهان پر مواجه شدند.
-چیه؟ گرسنه بودم...این زیر هم که فقط هویج و چغندر پیدا می شه. هویجا رو به کمک کاتانا خوردم...چغندرا مونده. شما اگه خواستین بخورین. ولی دقت کنین. از توی یکش یه کرم بی تربیت دراومد و کلی فحش داد.

یاران لرد سیاه اهمیتی به گرسنگی نمی دادند. تمام توجه آن ها معطوف به صدای گریه ای بود که از دور دست ها به گوش می رسید. دلیلش هم اصلا این نبود که هیچیک کوچکترین علاقه ای به چغندر نداشت...آن ها مرگخوارانی مستعد و مقاوم و بی توجه به خواسته های نفسانی بودند!

-می گما...

کسی اهمیتی به کراب نداد.

-من هنوزم دارم می گم...
-صدایی نمی شنوم. بجز صدای گریه بچه. ادامه بدین بچه ها. چیزی نمونده.
-ولی من...
-بله بله...چیزی نمونده...ادامه می دیم.
-گوش کنین...صبر کنین...خب منم گشنمه!

کراب به تنهایی موفق شده بود تمام صفاتی که در بالا به مرگخواران نسبت داده شد به باد هوا بدهد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: شنبه 29 اردیبهشت 1397 12:16
نمایش جزئیات
آفلاین
یکی از مرگخورا که دید هکتور خم شد و چیزی روی زمین ریخت با ترس فریادی زد که از تیکه تیکه شدن رودولف توسط بلاتریکس جلوگیری کرد.
_ هکتور یه معجون ریخت رو زمین.

مرگخوار ها با شنیدن این حرف همگی در آستانه جامه دریدن قرار گرفتن.

_ اوه نه. هکتور بگو که این کارو نکردی.
_ اوه آره. این کارو کردم.
_ هکتور؟ تو چی‌کار کردی؟
_ معجون دهن وا کن ریختم رو زمین.

مرگخوار ها که می‌دونستن که هیچ وقت معجون های هکتور درست عمل نمی‌کنه، منتظر شدن تا ببینن معجون دهن باز کن هکتور چه بلایی سر زمین میاره. از طرف دیگه بلاتریکس که سعی داشت هکتور رو بگیره به دلیل ویبره زدن های هکتور موفق نشده بود و یک هیچ تا اینجا به نفع هکتور بود.

_ این صدای چیه؟

حق با ادوارد بود. از طرف زمین داشت صدا هایی میومد. بعد از چند لحظه صدا ها قطع شد و یکهو زمین دهن باز کرد و همه مرگخوار ها رو بلعید و دوباره بسته شد.

_ الان چی شد؟
_ فکر کنم معجون هکتور درست کار کرد.
_
_ نه. امکان نداره.
_ چرا داره. می‌بینی که معجونم کار کرد و ما الان توی زمینیم.

هضم کردن این موضوع برای مرگخوار ها خیلی سخت بود. خیلی خیلی سخت‌. ولی این حقیقت بود. ولی الان موضوع مهم تری پیش رو بود. باید بچه رو پیدا می‌کردن. ولی چطوری؟ اینجا زیر زمین خونه ریدل بود و معلوم نبود چه چیز هایی زیرش باشه. پس همگی با ترس و لرز راه افتادن و به سمت صدای گریه بچه رفتن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده

نهی از معروف و امر به منکر.
پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: چهارشنبه 25 بهمن 1396 14:25
نمایش جزئیات
آفلاین
- می‌کشیم. کاری نداره! معجون دهن باز کردن زمین بدم؟

رودولف بدون توجه به هکتور خم می‌شه و گوششو به زمین می‌چسبونه.
- دیر بجنبیم بچه از کمبود اکسیژن خفه شده‌ها.

رودولف بعد از گفتن این جمله گوششو جدا می‌کنه و با صحنه‌ای رو به رو می‌شه که همه‌ی مرگخوارا مستقیم به اون زل زده بودن!
- چیه؟ چرا منو نگاه می‌کنین؟ مگه من کروشیو زدم زمینو تا دهنش وا شه و این بچه رو قورت بده؟ هرکی باعث شد زمین همچین کنه خودشم بیاد درست کنه!

رودولف انتظار داشت نگاه مرگخوارا ازش برگرفته بشه و به مرگخوار دیگه‌ای دوخته بشه. اما نه تنها نگاه‌های خیره تداوم پیدا می‌کنه، بلکه بعضا دیده می‌شه عده‌ای پاپ‌کورن و تخمه به دست می‌شن، انگار که قراره به تماشای سریالی مهیج برن!
صدایی که از پشت سر رودولف بلند می‌شه، علت این حرکت مرگخوارا رو توضیح می‌ده. دعوای لسترنج‌ها!

- با من بودی رودولف؟

رودولف مثل برق از جا می‌پره و در حالی که به سختی آب دهنشو قورت می‌ده برمی‌گرده و بلاتریکسو پیش روی چشماش می‌بینه.
- عه تو بودی که همچین کردی همسر عزیزتر از جانم؟
- با اجازه‌تون.

رودولف بادی به غبغب می‌ندازه و به چشمای بلاتریکس خیره می‌شه.
- خب فکر کنم لازمه در این مورد کمی فکر کنـ... چرا خونسردی خودتو حفظ نمی‌کنی آخه؟

رودولف جمله‌ی آخرو وقتی اضافه می‌کنه که بلاتریکس دست به قمه‌ش می‌بره.
از اون طرف با توجه به اینکه هیچ‌کس به تعارف معجون هکتور واکنش نشون نداده بود و هکتور سکوت رو نشونه‌ی موافقت می‌دونست، معجونیو زیر پای مرگخوارا و روی زمین خالی می‌کنه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: یتیم خانه سنت دیاگون
ارسال شده در: پنجشنبه 12 بهمن 1396 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
مرگخوارا با خبر شدن که دامبلدور بچه داره و بچه ش تو يتيم خونه ى سنت دياگونه. اونو به خونه ی ریدل ميارن و محبت بچه به دل لرد سیاه میشینه و لرد، اسم بچه رو میذاره تام ماروولو جونیور.
اخلاق لرد عوض شده و مرگخوارا میترسن که لرد، تبدیل به دامبلدور دوم بشه. به همین خاطر تصمیم میگیرن که بچه رو به گردش ببرن و بهش خبیث بودن رو یاد بدن. لرد موافقت میکنه. اما آرسينوس در نگه دارى بچه زياد موفق نيست و طى حادثه‌اى، آرسينوس تو دهن بچه فرو ميره!
بلاتريكس براى نجات بچه به زور وارد اتاق ميشه و در اثر منفجر كردن در، يه گودال رو زمين ايجاد ميشه و حالا، بچه به همراه آرسينوس فرو رفته تو حلقش، افتادن تو گودال!


***


مرگخواران نگاهی به گودال روی زمین اتاق انداختن. صدای گریه‌ی بچه از اعماق اون به گوش می رسید و از آرسینوس هم تنها ناخن انگشت کوچیکی باقی مونده بود.

- بچه رو بلعید؟
- نه بابا، اون که تهش بلده گره کراوات بزنه، بچه اونو بلعید.

هکتور به سمت هوای خالی برگشت و ویبره‌ی تعجب مانندی رفت.
- زمینو میگم.

قطعا این از معدود دفعاتی بود که هکتور درست گفته بود. و این موضوع که جلوی معجون ساز خونه ریدل ضایع بشی خودش میتونه یه مایه ننگ باشه. اما بانز دیده نمی شد؛ ولی مطمئنا اگه دیده میشد، الان از خجالت شبیه آب نبات چوبی آلبالویی رنگی بود. گرچه هنوز هیچ کس نمیدونه آدم های نامرئی موقع خجالت چه رنگی میشن.

با این که مرگخواران میخواستن تلسکوپی رو بیارن و سیارات رو بررسی کنن، تا ببین کدوم ستاره ها و سیارات تو یه خط قرار گرفتن که هکتور درست گفته؛ اما بلاتریکس همیشه برای سر عقل آوردن اونا حضور داشت.
- که وقتی بچه‌ی لرد رفته تو زمین، میخواین رصد کنین؟

مرگخواران:

بلاتریکس سرشو به نشونه‌ی تایید تکون داد و دوباره به گودال تو زمین خیره شد. گودال عمق زیادی داشت و حتی از اعماق خیلی خیلی تاریک اون هم صدای گریه‌های بچه به گوش می‌رسید.

- یا تف میکنی بچه رو یا از حلقت میکشمش بیرون.

بلاتریکس این رو به سمت گودال گفت، اما تنها واکنش گودال تنگ تر شدن دهانه‌ش بود.

- دفعه بعدی حق انتخاب نداریا.
- اصلا من این حجم از توهین و تهدید رو به خودم قبول نمیکنم. نموخوام، نمیدم، بچه مال خودمه.

به اذن مرلین زبون باز کردن گودال از یک طرف و ناگهانی بسته شدن دهانه‌ی گودال هم از طرفی دیگر.

- باید قبل از این که ارباب بفهمن، بچه‌ رو از دل زمین بکشیم بیرون.

و مرگخواران موندن و صدای بچه‌ای که از اعماق زمین میومد و زمینی که لج کرده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven