تام ریدل امتحانشو بد داده. رودولف رو مجبور می کنه برای پیدا کردن برگه امتحانیش همراهش به اتاق اساتید بره. ولی هر دو توسط فیلچ دستگیر می شن و دامبلدور وادارشون می کنه دفترش رو مرتب کنن.
تام و رودولف در حالی که تو وسایل شخصی دامبلدور سرک می کشن، این کارو انجام می دن.
اتاق مرتب می شه.
😺 😺 😺 😺
اما هنوز دو سه قدمی از اتاق دور نشده بودند که دامبلدور جلویشان رویید،شایدم سبز شد!
-فرزندان روشنایی اینجا چیکار میکنین؟
مگه قرار نبود برگه های امتحانیو مرتب کنین؟
تام خواست چیزی بگویید که رودولف پیش دستی کرد.
-اما پروفسور ما که برگه های امتحانیو مرتب کردیم !
مگه نه تام؟
تام با بی حوصله گی سر تکان داد.
-اهووم
-تام!...فرزندان روشنایی به بزرگ ترشون که استادشونم باشه نمیگن اوهووم، میگن بله پروفسور!
دامبلدور گفت و برای چک کردن برگه های امتحانی،به اتاق اساتید رفت.و تام هم زیرلبی کلمات نا شایستی رو نثار او کرد.
پروفسور که از امکان مرتب نشدن اون برگه ها مطمئن بود،باورودش به اتاق دهنش صدوهشتاد زد.
-انگار واقعا مرتبش کردین!
آفرین فرزندان روشنایی ...
اما متاسفانه همینجوری نمیتونین برین!
رودولف و تام که در حال رفتن از آن جهنم بودند،با این حرف سرجایشان خشکیدند.
-چرا؟
-چرا!
هردو هم زمان گفتن و سپس به یکدیگر نگاه کردند.
دامبلدور که لبخند عریضی میزد،با دست به اتاق ته سالن اشاره کرد.
-خب،شما برگه های امتحانیو مرتب کردین...آفرین اما هنوز مرتب کردن برگه های غیر امتحانی مونده!
البته بدون انجام ورد !
تا نیم ساعت دیگه میام و چک میکنم.....
راستی تام من می تونم ذهنتو بخونم مودب باش!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


این جا خوبه. عکس های خانوادگی...نامه های خصوصی...وسایل شخصی من...همشونو مرتب کنین.
عکس ها رو به ترتیب تاریخ مرتب کنین...تاریخشم خودتون حدس بزنین.


ای نامه که ... 

