دامبلدور مریض شده و محفلی ها از این میترسن که به زودی به مرلین بپیونده. برای جلوگیری از دست دادن دامبلدور به این نتیجه میرسن که جان پیچ درست کنن. برای این کار فعلا در مرحله اول از دامبلدور خون گرفتن.بعد برای اینکه بفهمن که چجوری میشه جانپیج درست کرد، هاگرید رو سراغ اسلاگهورن میفرستن و اسلاگهورن هم به اونا میگه که دامبلدور باید یکی رو به قتل برسونه...حالا اونها کریچر رو به عنوان قربانی در نظر گرفتن و هاگرید و ماتیلدا مامورشدن کریچر رو راضی کنن تا یکجوری بذارن دامبلدور اون رو بکُشه...
--------------------------
ماتیلدا سعی داشت که طوری این قضیه را به کریچر بگوید که کریچر شوک نشود!
_کریچر باید بُکشمیت!
ماتیلدا با تعجب نگاهی به هاگرید کرد که بسیار بی مقدمه کریچر را مورد خطاب قرار داده بود...سپس نگاهش را به سوی کریچر چرخاند و اشک ها درشتی در چشم او دید...
_هی کریچر....چیزه...ببخشید...گریه نکن حالا...بیخیال اصلا...پشیمون شدیم!
_کریچر اشک شوق توی چشماش حلقه زده...برای اولین بار بود که کریچر چنین جملهای رو از گندزادهها و خائنین به اصل و نسبی که این خونه رو تصاحب کردن شنید!

ماتیلدا اینبار با تعجب داشت به کریچر نگاه میکرد...
_یعنی مشکی نداری با اینکه پروفسور دامبلدور بکُشتت؟
_معلوم هست که کریچر مشکلی نداره...باعث افتخار کریچر هست!
_واقعا شما جن های خونگی مازوخیسم دارین...مخصوصا تو کریچر!

ماتیلدا نگاهش را از کریچر برداشت و نرو به هاگرید گفت:
_خب...کریچر که حل شد...حالا مشکل بزرگتر!
_چی؟
_چیکار باید بکنیم تا پروفسور دامبلدور که حالا مریض و ضعیفم هست، کریچر رو بکُشه؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج





پروفسور دامبلدور رو که دیدی؟ دیدی...
نمی دونم دقت کردی یا نه. ولدمورت...
پلو تموم شده. آردم برای پای تموم شده. می خواستم پیاز خالی بدم بهتون. چیکار کردی؟! من همه ی پس اندازامو داده بودم که پیاز بخرم...
... رون اینارو از هرمیون گرنجر پرسید ولی اون بهش توجه نکرد برای همین اومد پیش من تا و ازم خواست که اینارو از تو بپرسم که تو جوابشو به من بگی که من برم بهش بگم که اونم بتونه زنده بمونه.


نوشیدنی که همیشه توی جیبم هست! 

