- کریچر خیلی از خونه خراب کنها خوشش اومد که راه افتادن دنبالش؟

جن خانگی بینیاش را بالا کشیده و به جمعیت انبوه محفلیها که به او خیره شده بودند، نگاهی نکرد. فقط وایتکسی را که زیر بغلش بود را زمین گذاشت.
- دونستن که اینجور خیره شدن خیلی بد بود؟
محفلیها با سر تایید کردند.
- پس چرا به کریچر خیره شدن؟
محفلیها تنها در سکوت و بهت پلک زده، شانه بالا انداختند.
- کریچر اون تو چی کار میکردی؟
جن خانگی آب دهانش را قورت داده و به عمل غیراخلاقی و غیرجن-خانگیآنهاش اندیشیده و غرق در لذت شده و لبخند عریضی به لبنهاد. او تصمیم نداشت جواب محفلی ناشناس را بدهد.
- به خودش ربط داشت.
- کریچ؟
اینبار این هری بود که جلو آمده و از او پرسیده بود.
- خب... کریچر میگه. کریچر از هاگوارتز وایتکس کش میبره. کریچر یک اختلاسگره که از جایگاهش به عنوان نظافتچی هاگوارتز سوءاستفاده کرده، کریچر سلطانه وایتکسه! ... شما خواستن کریچر پیر مفلوک رو آخر عمری اعدام کرد؟ بعد از اون دیگه کی همه جا رو سفید و فیــــــــن!

کریچر از خود بیخود شده و در حالی که اشک از چشمانش روان بود، گه گاه جرعهای از گالن مایع شوینده مینوشید.
- بگذریم... پروف رو اونتو ندیدی؟
- بلا بلا بلا بلا.
مقدار زیادی حباب از دهان و گوشهای جن خانگی بیرون زد.
- با سرت نشون بده.
کریچر کمی سرش را خاراند، او دقیقا متوجه منظور هری نشد، پس چشمانش را محکم بسته و زور زد و زور زد و زور زد...
کله کریچر به شکل "نه" در آمد.
- خب پس برو طبقه پایین، از پشت اون تابلوئه که ظرف میوهست تخمه بیار.
جن خانگی با اکراه به سمتی که هری به آن اشاره میکرد رهسپار شد. پسر برگزیده میدانست که آنها قرار است مدت زیادی را جلوی آن در بگذرانند و تخمه در این مسیر سخت قطعا میتوانست یاری گر آنان باشد. او دور شدن کریچر را نظاره کرد و همینطور چشمی را که به عنوان نقطه "نه" در هوا معلق بود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






