
- اینجا خط خوردگی داره!

- یک کلمه دیگه غر بزنید تا...
گابریل مکثی کرد. به دنبال یک تهدید خوب میگشت تا به کمک اون ساحره ها رو ساکت کنه. ولی هر چقدر فکر کرد به نتیجه ای نرسید. تمام تهدید های قبلی منتهی میشدن به جادوگرها، جادوگر هایی که دیگه قدرتی توی جامعه جادویی نداشتن.
- تا؟

گابریل به هیچ وجه وضع مناسبی نداشت. پشت میز کریسِ مرحوم نشسته بود و تمام ساحره های جامعه دورشو گرفته بودن تا بتونن متن قانون جدید رو ببینن و حالا که بلاتریکس به اونها پیوسته بود، ادامه دادن تهدید نتیجه خوبی نداشت!
- تا یه قانون دیگه علیه جادوگرا تصویب کنم.
فریاد هورا و شادیِ جمعیت کثیر ساحره ها توی اتاق وزیر پیچید. هر کدوم سعی میکردن تا غر و یا اشکال جدیدی رو به متن قانون وارد کنن تا از اون طرف گابریل بیشتر جادوگر ها رو تضعیف کنه.
بعد از چند دقیقه و اصلاح کردن متن، گابریل سرش رو از روی نامه برداشت و بعد از صاف کردن صداش متن قانون رو بلند خوند:
- بدین وسیله و به حکم وزارت سحر و جادو؛ تمامی ساحرگان دنیای جادویی موظف میشوند تا هر چه زودتر خود را به فرودگاه رسانده و با پروازی مجانی برای ابد و به قصد تعطیلات به جزایر قناری بروند. همچین هیچ جادوگری، تاکید میکنم هیچ جادوگری حق ندارد جلوی پرواز ساحره ای را گرفته یا در آن اختلال ایجاد کند.
یکبار دیگه فریاد شادی فضای اتاق رو پر کرد.
- خب حالا مهر کریس رو بدین تا قانون رو رسمی کنم.
همهمه ای ناشی از پرسش" مهر کریس کجاست؟" اتاق رو در بر گرفت. مهر کریس اونجا نبود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






دوما، کی گفته ما موافقیم؟ سوما... کمک؟ انتقام و این حرفا چی شد پس؟ 









