در همان لحظه سدریک که از مقابل سفینه ی رابستن رد می شد، لرد را دید و با عجله به سمتش حرکت کرد.
- سلام ارباب! خوبین ارباب؟
- سلام سدریک. ما خوبیم. اون دیگر چیست که به گوشه ی لبت چسباندی؟
سدریک اشاره ای به دندان مصنوعی های آغشته به خونی که در دهانش گنجانده و نیمی از آنان از گوشه های لبش بیرون زده بودند، کرد و گفت:
- اینو می گین ارباب؟ این دندون مصنوعیای خون آشاماست که ماگ... یعنی مردم برای ترسوندن بقیه تو هالووین می ذارن تو دهنشون!
- ما که نترسیدیم!
سدریک درحالی که سرش را به تایید تکان می داد، گفت:
- معلومه ارباب، شما اربابی هستین بسیار شجاع. کسی نمی تونه شما رو با این دندونای مصنوعی بترسونه!
لرد که از این که سدریک متوجه تغییرات ظاهری اش نشده بود، چندان راضی به نظر نمی رسید، گفت:
- تغییری در ما نمی بینی؟ تغییری که ابهت ما را بیشتر و چهره مان را ترسناک تر نشان بدهد؟
- نه ارباب، شما همون ارباب همیشگی هستین!
سدریک با مشاهده ی چهره ی لرد، بلافاصله تصمیم گرفت که با دقت بیشتری به صورت لرد نگاه کند.
- اها... ارباب... اونو می گین؟ اون خال ترسناکو؟
سپس جیغی بسیار مصنوعی کشید و ادامه داد:
- وای ارباب، خیلی ترسناک شدین! چهره تون خیلی عوض شده!
لرد که حالا راضی تر به نظر می رسید، گفت:
- خودمان می دانیم. خب حالا می خواهیم تو هم از آن دندان ها برایمان بگذاری تا ببینیم چه شکلی می شویم!
سدریک که بسیار متعجب شده بود، لرد را به اتاقش برد تا درخواستش را عملی کند. لرد بر روی صندلی ای مقابل آینه نشست و منتظر ماند.
سدریک تا کمر به زیر تختش رفته بود و به دنبال دندان می گشت. چندی بعد، دندان هایی خون آلودی را درحالی که عنکبوت های روی آن را کنار می زد، بیرون آورد و به طرف لرد به راه افتاد.
سدریک رو به روی لرد ایستاد و جلوی دیدش به آینه را گرفت. سپس با دقت مشغول کار گذاشتن دندان ها در دهان لرد شد. دقایقی بعد، سدریک کنار رفت و از
چهره ی جدید لرد رونمایی کرد.
- بفرمایین ارباب؛ اینم از این.
لرد صورتش را در آینه دید و با حالتی که رضایت اندکی در آن معلوم بود، از اتاق سدریک بیرون رفت تا دندان های جدیدش را در مقابله با دیگر افراد، امتحان کند.