فکر کنی؟ فقطط فکر کنی؟! ما با بودجهی مدرسه شما رو ثبت نام نکردیم تو انجمن که فکر کنی! میری استشهاد محلی جمع میکنی و با قطعیت برمیگردی.

+4
جادو در راه است…
لطفاً یک لحظه صبر کنید
تنظیمات نمایش
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین










یه همچین آدمای تیزی بودن! 
مال چیز یاد گرفتنه! بیخود میخواین تفریح کنین! دنبال بازی هستید همین الان جول و پلاستونو جمع کنید و از مدرسه برید.
اما خوب ... عوضش یه اردوی ترکی براتون تدارک دیدیم.
بله! راه حل ما اینه که همتون رو ترک بدیم. چه کسایی که از این مواد جدیدا زدن چه نزدن. بالاخره کسی که نزده هم اعتیادای خاص خودشو داره. تک تکونو میفرستیم به انجمن چیژکشان گمنام هاگزمید تا پاک برگردید سر درس و مخشتون. ضمنا پول آب مدرسه زیاد اومده! کمک به مدرسه که نمیدین ... اقلا حالا که تا اونجا میرین همونجا هر کاری دارین بکنین چون فعلا پولشو ندادیم و یه چند روزی آب مدرسه رو قطع میکنن! بعدا نگین نگفتینا! 


پرتقال...عه...پدر مامان می فرمایند: جمع کن خودتو ضعیفه، دو ساعته داری وراجی می کنی! همچنین می فرمایند: زمان سالازار یه ضعیفه وراجی کرد و سالازار مرلین بیامرز اون چهارتا استخون رو توی صورتش خرد کردن!


پدر ماروولو مامان نوشتن:
بانو لافکین! قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری! حیف شما نیست با این خون اصیل ...؟
بانو لافکین تا حالا از خواص معجزه آسای خربزه و عسل مامان بهتون گفتم؟ بیاین تا پدر مامان ندیده بیشتر در موردشون با هم صحبت کنیم!



