هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۱:۵۰:۳۴ دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۱۴:۳۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6155
آفلاین
سوژه دوئل رکسان خالی و رز زلر: عضویت اجباری!

توضیح:

شما قصد عضویت توی یکی از دو گروه محفل و مرگخواران دارین.
ولی اشتباهی به گروه مقابل مراجعه می کنین و قبول می شین. وقتی می فهمین اشتباه کردین، سعی می کنین به یه بهانه ای از عضویت اون گروه خارج بشین یا فرار کنین یا اخراج بشین... ولی مشکل اینجاست که اونا شما رو خیلی پسندیدن و از عضویتتون خیلی خوشحالن و اصلا خیال ندارن اخراجتون کنن یا اجازه بدن که برین.

داستان رو به همراه پایانش تعریف کنین!

سوژه رو می تونین درباره شخصیت های دیگه بنویسین ولی گروه ها رو تغییر ندین. یعنی به جای محفل/مرگخوارا، درباره گریفیندور/اسلیترین ننویسین.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، سه هفته( تا 23:59 سه شنبه 27 آبان) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۸:۲۲:۲۳ یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

رکسان ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۳ پنجشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۳۶:۱۲
از ش چندشم میشه!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 219
آفلاین
دوباره سلام.

درخواست دوئل دارم با رز زلر. مهلتشم سه هفته لطفا. مرسي.


رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی!

تصویر کوچک شده




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۲۹:۰۷ یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۱۴:۳۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6155
آفلاین
نتیجه دوئل هدر و گابریل تیت:


امتیازهای داور اول:
هدر: صفر امتیاز – گابریل تیت: 25 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
هدر: صفر امتیاز – گابریل تیت: 24 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
هدر: صفر امتیاز – گابریل تیت: 24 امتیاز

امتیازای نهایی:
هدر: صفر امتیاز – گابریل تیت: 24.33 امتیاز


برنده دوئل: گابریل تیت!

.................

-خسته نباشید استاد!

با فریاد گابریل، پروفسور مک گونگال نگاهی به ساعت دیواری انداخت.
-بله، بله... وقت کلاس تموم شده. یادتون نره تکلیف جلسه بعد رو حتما...

صدایش در میان هیاهوی دانش آموزان گم شده بود. سری تکان داد و سرگرم جمع کردن کاغذهایش شد.


روز بعد


آلبرت اینشتین، آدولف هیتلر، نیوت اسکمندر، ناپلئون بناپارت، گودریک گریفیندور، لئوناردو داوینچی و چند شخصیت دیگر روی نیمکت های کلاس تغییر شکل نشسته بودند.
با ورود پروفسور مک گونگال همگی از جا بلند شدند.

-بشینین بچه ها... بشینین. خب... می بینم که تکالیفتون رو به خوبی انجام دادین.

با صدای ضربه هایی که به در کلاس زده شد، حرفش را قطع کرد.
-بفرمایید.

دختر ناشناسی نفس نفس زنان وارد کلاس شد. پروفسور مک گونگال عینکش را کمی جابجا کرد.
-شما؟

- ماتیلدا هستم پروفسور. اثر یک مشنگ داستان نویس مشهور به نام رولد دال.

مک گونگال سری تکان داد و گفت:
-بله گابریل. متوجهم. برو سر جات بشین.

گابریل که سینی کوچکی در دست داشت، به سمت نیمکتش رفت. سینی را روی میز گذاشت و با نگاهی غم انگیز به آن خیره شد.

پروفسور مک گونگال شروع به توضیح دادن کرد.
-همونطور که دیروز بهتون گفتم، این نوع تغییر شکل بسیار ناپایدار و غیر مطمئنه. در تغییر شکل به وسیله معجون، شما با جذب بخشی از دی ان ای شخص، دستور العمل های ژنتیکیشو وارد بدن خودتون می کنین. در واقع فقط جسمشو کپی می کنین. ولی در این نوع تغییر شکل که با احضار روح و یا اجازه گرفتن از طرف مقابل انجام می گیره، شما روح شخص رو هم ازش می گیرین. برای همینه که این روش، مدت زمان مشخصی نداره. بستگی به این داره که جسم طرف مقابل چقدر بتونه بدون روحش به کارکرد عادی خودش ادامه بده یا روحش چقدر بتونه توی این بُعد از جهان بمونه. حالا یکی یکی بیایین این جا و کمی درباره خودتون حرف بزنین ببینم چقدر تحقیق کردین.

یک ساعت بعد نوبت به گابریل رسید.
جلوی کلاس رفت و با چهره ای غم زده در مورد ماتیلدا و نقش مهمش در زندگی خودش گفت.
با لبخند رضایتمندانه مک گونگال سر جایش نشست.

-هدر؟

نوبت هدر شده بود.

-هدر؟ غایبه؟

گابریل سینی را از روی میزش برداشت و به سمت مک گونگال رفت و سینی را روی میز او گذاشت.
-پروفسور...هدر...

مک گونگال نگاهی به محتویات سینی که شبیه پیتزایی به هم ریخته بود انداخت... و ناگهان در میان پیتزا، یک جفت چشم را تشخیص داد.
-پناه بر مرلین! چه بلایی سرش اومده؟

-پروفسور...داشت تکلیفشو انجام می داد. می خواست بزرگ بودن رو تجربه کنه. برای همین از هاگرید خواهش کرد که برای تغییر شکل کمکش کنه. اونم قبول کرد. ولی روح هاگرید، برای هدر زیادی بزرگ بود... و خب... ترکید! پروفسور دامبلدور گفتن امشب همراه کمی سرکه بریزیمش توی یه بطری و درشو ببندیم و بذاریم نزدیک شومینه.

مک گونگال با ابروهای در هم کشیده پرسید:
-اینجوری درست می شه؟

-نه...فقط ترشی خوشمزه ای می شه.

مک گونگال آهی کشید.
-همه اینا رو دیروز توضیح دادم... ولی گوش نمی کرد که! هاگریدم که سال سوم اخراج شده و این مباحث رو بلد نیست. باشه... دوستتو ببر. اسمشو خط می زنم.

گابریل، هدر پخش شده در سینی را برداشت و به طرف نیمکتش رفت.

-گابریل؟
-بله پروفسور؟
-از سرکه سیب استفاده کن. طعمش بهتره...





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱:۲۷:۲۰ جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۱۴:۳۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6155
آفلاین
سوژه دوئل گابریل تیت و کتی بل: دروغ!

توضیح نداره. آزادین.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، ده روز( تا 23:59 دوشنبه 12 آبان) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۳۴:۰۲ جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۸:۰۷
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 834
آفلاین
نتیجه دوئل اگلانتاین پافت و آستریکس:


امتیازهای داور اول:
اگلانتاین پافت: 27.5 امتیاز - آستریکس: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
اگلانتاین پافت: 26 امتیاز - آستریکس: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
اگلانتاین پافت: 27.5 امتیاز - آستریکس: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
اگلانتاین پافت: 27 امتیاز - آستریکس: صفر امتیاز


برنده دوئل: اگلانتاین پافت!

...........................

اگلانتاین سنگ جلو پاش رو چند متری جلوتر شوت کرد و با بی حوصلگی پاش رو روی زمین می کشید. دیگه سر به سر تام گذاشتن هم خیلی براش جذابیت نداشت. احساس میکرد افسردگی پس از نقشه قتل گرفته!

- کدوم افسردگی؟

اگلانتاین بعد از اینکه چند متری به هوا پرید و پخش زمین شد، وحشتزده دنبال منبع صدا گشت.

- حالا دیگه صدای منم نمیشناسی؟
-تو... مگه تو کی هستی؟
- دیگه کارت به جایی رسیده که نمیدونی من کیم؟ این همه سال کنارش باش، تمام مدت خاموش و بی صدا اینجا بمون، نه دودی، نه آتیشی! صداتم در نیاد. آخرش بگه تو کی هستی! ای بشکنه این دسته که تنباکو نداره!
- تو... پیپ؟
- خوبه حداقل یادت نرفته وجود دارم!
- ولی تو... حرف... میزنی؟
- من همیشه حرف میزدم! اکا خب تو زبون پیپ ها رو بلد نبودی!

اگلا کم مونده بود غش کنه. خب طلبعتا تا به حال پیپ سخنگو ندیده بود.

- کاسه ام روشن! مگه قبل منم پیپ داشتی؟ هر روز با یه پیپ میگردی؟
- من... ذهنم... چطور...
- من پیپ خاصی ام. به هر حال... همونطور که گفتم تو افسردگی بعد از نقشه قتل گرفتی!
- خب... من الان باید چی کار...
- از اونجایی که دویست و بیست و سه بار قبلی توی کشتن تام شکست خوردی باید یه نقشه قتل موفقیت آمیز داشته باشی تا حالت بیاد سر جاش!
- آخه کیو بکشم؟

پیپ شونه نداشت که بالا بندازه ولی خودش رو از سمت چپ دهن اگلا به سمت چپش کشید.
- من چه میدونم. من یه پیپم! لرزونک، حشره، اون که همه رو میخوره، نقاش باشی، وایتکس به دست یا حتی اون کچله!

رنگ از رخ اگلا پرید!
- ارباب؟ ارباب نه! ولی خب با هکتور موافقم! اون تمام مدت میگه برم و معجون هاشو امتحان کنم. حالا چجوری باید بکشمش؟
- نیازی نیست کاری بکنی. منو بذار تو آزمایشگاهش خودم خدمتش میرسم.

اگلا تردید داشت ولی به پیپش اعتماد داشت. بنابراین دلش رو به دریا زد و پیپش رو به آزمایشگاه هکتور برد!

پنج ساعت و نیم بعد- جلو در آزمایشگاه

- این چرا نیومد؟ یعنی باید برم تو؟ نکنه بلایی سرش اومده؟ باید برم ببینم کجا...

در درست توی صورت اگلا باز شد و هکتور ویبره زنون بیرون اومد.

- اگلا تو اینجایی؟ اومدی معجون جدیدمو امتحان کنی؟
- من... تو... چطوری؟
- بذار برم این معجون آخری رو مخصوص خودت درست کردم اتفاقا! یه پیپ رو میزم بود انداختم تو پاتیل یه معجون عالی... عه چی شدی؟

اگلا با شنیدن خبر نابودی پیپ نازنینش و شکست دوباره نقشه ی قتل بی هوش شده بود. از قرار معلوم افسردگی بعد از شکست نقشه قتل به این زودی ها دست بردارش نبود!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۰۳:۳۱ چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹

گریفیندور

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴:۴۶ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۷:۵۲:۲۸
از برج الفینالیا اتاق ۱۰
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 49
آفلاین
سلام دوئل رو با گابریل تیت میطلبم با شهامت گیریفیندوری ها قوی و نترسند بیا جلو گابریل


امشب برای شکلات میجنگیم!!!!!!

هالووین گریفیندور مبارک!!!!!!!!!!!!

هالووین همه هاگوارتزی ها مبارک!!!!!!!!!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۵۸:۴۲ سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹

ریونکلاو، مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۲:۴۱
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
ریونکلاو
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4861
آفلاین
× رول نتیجه توسط لرد ولدمورت نوشته شده ×


نتیجه دوئل پلاکس بلک و لاوندر براون:


امتیازهای داور اول:
پلاکس بلک: 26 امتیاز - لاوندر براون: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
پلاکس بلک: 23 امتیاز - لاوندر براون: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
پلاکس بلک: 25 امتیاز - لاوندر براون: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
پلاکس بلک: 24.66 امتیاز - لاوندر براون: صفر امتیاز


برنده دوئل: پلاکس بلک!

......................................................

نتیجه دوئل پلاکس بلک و شیلا بروکس:


امتیازهای داور اول:
پلاکس بلک: 26 امتیاز - شیلا بروکس: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
پلاکس بلک: 23 امتیاز - شیلا بروکس: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
پلاکس بلک: 25 امتیاز - شیلا بروکس: صفر امتیاز

امتیازهای نهایی:
پلاکس بلک: 24.66 امتیاز - شیلا بروکس: صفر امتیاز


برنده دوئل: پلاکس بلک!


.........................................

پلاکس مثل همیشه زود رسیده بود.

نگاهی به ساعتش انداخت.
هنوز دو ساعت تا شروع مسابقه نقاشی اش فرصت داشت.
- خوبه... به اندازه کافی وقت دارم که نگاهی به اطراف بندازم و چند تا سوژه خوب پیدا کنم.

اسمش را در دفتر مسابقه ثبت کرد و به دنبال سوژه های جذاب، به راه افتاد.

طولی نکشید که به درخت سرسبزی رسید.
- هی... چه درخت عجیبی. می تونم اینو ثبت کنم. به میمونم روش نشسته.

- اممم... من می تونم با این که درخت باشم کنار بیام، ولی در مورد پیشی نمی تونم قولی بدم. اون یه شامپانزه آزاده.

پیشی با سر تایید کرد و پلاکس متوجه شد که این درخت نیست و فقط یک انسان سبز رنگ بسیار عادیست.
- اینو ثبت نمی کنم!

و به راهش ادامه داد‌. با دقت به اطرافش نگاه می کرد که هیچ سوژه ای از چشمان تیزبینش دور نماند.
_ هی! یه کرم فلوبر! خیلی جذابه. می تونی بی حرکت بمونی؟

فلوبر اهمیتی به پلاکس نداده و با حرکات موجی شکل به راهش ادامه داد.

پلاکس خیلی زود راه حل را پیدا کرد.
- اگه منم مثل این حرکت کنم، مثل این می مونه که یه جا ثابت وایساده.

روی زمین دراز کشید و شروع به حرکت به حالت کرمی و کشیدن تصویر کرم در حال حرکت کرد.

کرم فلوبر بسیار ظریف بود. پلاکس وقت زیادی را صرف کشیدن کرک های ریزش کرد‌.
وقت بسیار زیادی!
و وقتی به خودش آمد، لباس هایش در اثر ساییده شدن به زمین پاره شده بود و ساعتی از شروع مسابقه نقاشی گذشته بود.

به گرمی با کرم خداحافظی کرد و دوان دوان به محل مسابقه برگشت.
مسئول مسابقه هنوز جلوی در بود.

- من... ببخشید... حواسم به ساعت... کرم فلوبر... مسابقه تموم شد؟

مسئول با تعجب به لباس های خاک آلود و پاره پلاکس نگاه کرد.
- مسابقه کلا سه تا شرکت کننده داشت. دو تای دیگه نیومدن. تو که اسمتو به عنوان حاضر ثبت کردی خودبخود برنده اعلام شدی.

پلاکس نقاشی اش را بالا گرفت‌.
- نمی خوایین فلوبر در حال حرکتمو ببینین؟

مسئول به کاغذ نگاه کرد. شانه هایش را بالا انداخت و رفت.

پلاکس کاغذ را برگرداند.
- اِ... رفته که... حق داشت. در حال حرکت بود. برم پیداش کنم.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۲۱:۰۶ یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۸:۰۷
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 834
آفلاین
سوژه دوئل تئودور نات و زاخاریاس اسمیت: بیداری!


توضیح: یک روز صبح بیدار می شین... ولی توی زمان یا مکانی که انتظارشو ندارین. می تونه زمان و مکان آشنایی باشه یا تخیلی. توضیح بدین که کجاست و بعد چه اتفاقی براتون میفته.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل دو هفته( تا 23:59 یکشنبه 11 آبان) فرصت دارید.


قوانین دوئل رو می تونین از این جا مطالعه کنین.

موهایتان به بلندی دماغ پینوکیو باد!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۰:۵۸:۳۷ شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۱۴:۳۸
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6155
آفلاین
سوژه دوئل مارولوگانت و الکساندرا ایوانوا: نخود سیاه!


توضیح:

لرد سیاه از دست شما خسته شده! ولی به هر دلیلی نمی تون اخراجتون کنه. برای همین تصمیم می گیره شما رو به ماموریت بی بازگشتی بفرسته. ماموریتی که شاید خطرناک باشه و امیدوار باشه توش کشته بشین و یا دنبال چیزی بفرسته که وجود نداره یا فکر می کنه ممکن نیست پیداش کنین.
توضیح بدین که چرا لرد همچین تصمیمی گرفته(اجباری نیست. اگه نخواستین توضیح ندین)...و ماموریت چیه و چطور پیش می ره.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل ده روز( تا 23:59 دوشنبه 5 آبان) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید.

..............................

تئودور نات

از زاخاریاس پرسیدیم. اگه دعوت شما رو قبول کنه، سوژه داده می شه و می تونین دوئل کنین.

............................

نتیجه دوئل نیوت اسکمندر و پلاکس بلک:


امتیازهای داور اول:
نیوت اسکمندر: 8.5 امتیاز(7.5 امتیاز به دلیل بی ربط بودن به سوژه کم شد.) – پلاکس بلک: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
نیوت اسکمندر: 2.5 امتیاز( 7.5 امتیاز به دلیل بی ربط بودن به سوژه کم شد.) – پلاکس بلک: 24 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
نیوت اسکمندر: 2 امتیاز(7.5 امتیاز به دلیل بی ربط بودن به سوژه کم شد.) – پلاکس بلک: 23 امتیاز

امتیازهای نهایی:
نیوت اسکمندر: 4.33 امتیاز – پلاکس بلک: 24.5 امتیاز


برنده دوئل: پلاکس بلک!

...................................

- خیلی هیجان انگیزه... نه؟
ایوای ذوق زده در حالی که به عظمت خانه ریدل ها خیره شده بود، خطاب به دومینیک گفت. دومینیک و پیشی، همزمان تایید کردند.
-می تونیم مرگخوار بشیم. این عالیه!

-بِکِشم؟

دومینیک و ایوا به سمت صدای ضعیفی که از پشت سرشان می آمد برگشتند.

- دقیقا چی رو بکشی؟

دخترک قلمویش را از پشت گوشش برداشت.
- ذوقتو! با ترکیب نارنجی و قرمز عالی می شه.

ایوا به دومینیک که سرگرم توضیح دادن قضیه به پیشی بود، نگاه کرد.
-خب... بعدش چیکارش کنم؟

پلاکس به این حرف ها عادت داشت. برای همین با خونسردی جواب داد.
-می تونی ذوقتو داشته باشی. می تونی نصبش کنی روی دیوار. عالی نیست؟

ایوا ترجیح می داد هر چه سریع تر وارد خانه ریدل ها شود.
پلاکس بی میلی ایوا را درک کرد و به سراغ بقیه رفت.

-بانو مروپ... نگرانی شما رو براتون بکشم؟ می تونین به پسرتون نشونش بدین. اینجوری شاید احساستونو بفهمه.

مروپ مایل نبود پسرش به میزان نگرانی اش پی ببرد. هیچوقت نمی خواست او را نگران یا ناراحت کند.

-آقا... شما رو بکشم؟ خیلی جالب به نظر می رسین.

تام لبخندی زد و چشمش را که پا به فرار گذاشته بود گرفت و در حدقه نصب کرد.
-راستش خوشحال می شدم. ولی می بینی که. اعضای بدنم سر جاشون نمی مونن. من نمی تونم مدل خوبی بشم. برو بانزو پیدا کن. مطمئنم از نقاشی شدن استقبال می کنه.

پلاکس نمی دانست بانز چه کسی است. همینطور در محوطه جلوی خانه ریدل ها می چرخید. به رکسان پیشنهاد کردن ترسش را بکشد تا شاید با مواجه شدن با ترس هایش، ترسش از بین برود... ولی رکسان جیغ بلندی کشید و از دیوار صاف خانه ریدل ها تا پنجره طبقه دوم بالا رفت.
به لیسا پیشنهاد کرد قهرش را بکشد... ولی لیسا به همین دلیل با پلاکس قهر کرد. پلاکس نمی توانست عکس کسی را که با او قهر است بکشد. تمرکزش به هم می خورد.

به رودولف پیشنهاد نکرد! قصد پیشنهاد دادن داشت... ولی از نگاه های رودولف مشخص بود که اصلا برداشت جالبی از کلمه "پیشنهاد" نخواهد داشت.

بطرف بلاتریکس رفت...
هاله ای سیاه رنگ اطرافش را فرا گرفته بود.
با خودش فکر کرد" اگه اینو بخوام بکشم، باید کل صفحه سیاه بشه... وقتی حالش خوب شد می کشمش" و او را به حال خودش رها کرد.


-منو بکش! استعدادهای نهان و آشکارمو ابدی کن!

با خوشحالی به سمت صدا برگشت... ولی خیلی زود خوشحالی اش از بین رفت.
-تو...چقدر می لرزی! چطوری بکشمت خب؟! نمی شه!

قدم زنان از در خانه ریدل ها خارج شد.
-اینجا بشینم... شاید یکی رد شد.

آن جا نشست... و نه یکی و دو تا، تعداد زیادی از جلوی در رد شدند. تعدادی هم وارد خانه شدند. ولی هیچکدام سوژه مناسب نقاشی نبودند.

-مرا بکش!

جادوگری با لباس های قدیمی و سرو وضعی آشفته به او نزدیک شد.
-منو بکش. چند نسخه هم بکش که ببرم و به طرفدارام بدم. هری حتما یکی برای دیوار اتاقش می خواد.

پلاکس درخواست جادوگر را رد نکرد.
-باشه... هر جوری دوست داری بشین. فقط کمی طول می کشه.

نیوت اسکمندر با حالتی مغرورانه روی صندلی نامرئی نشست.

طول کشید! دقیقا هشت ساعت و سی و چهار دقیقه طول کشید. عضلات نیوت کاملا گرفته بود و پلاکس با جدیت سرگرم کشیدن بود.

-ت...تمام...نشد؟

نیوت پرسید.

پلاکس کمی از نقاشی اش دور شد و با دقت به آن نگاه کرد.
-چرا چرا... به نظرم عالی شده. خود خودتی...

و پنج نسخه از نقاشی اش را به نیوت داد. نیوت نگاهی به کاغذها انداخت.
-اینا که خالین... کاغذ سفید تحویل من دادی؟ خالی؟

پلاکس هنوز کاملا راضی به نظر می رسید.
-من هر چی رو که دیدم کشیدم...تو همینی!

وسایل نقاشی اش را جمع کرد تا برای یافتن سوژه ای دیگر به جای شلوغ تری برود.

نیوت، کاغذها را مچاله کرد و به کناری انداخت.
-این یکی هم توانایی دیدن ویژگی های خارق العاده منو نداشت!

..........................

به عنوان یه نقد کننده بگم...این پست شکلک لازم داشت... ولی نشد. همینجوری بی شکلک قبولش کنین. خود پست هم چند روز قبل نوشته شده. وگرنه شاید اصلا طنز نمی شد.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۶ ۱:۱۴:۰۳



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۸:۲۳:۰۲ جمعه ۲۵ مهر ۱۳۹۹

اسلیترین

تئودور نات


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۶:۱۱ یکشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۱:۴۴:۳۶ چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
پیام: 13
آفلاین
سلام،
من می تونم با زاخاریاس اسمیت دوئل کنم؟








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.