هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۴۸:۵۰ پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۵۳:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6335
آفلاین
سوژه دوئل آمانو یوتاکا و پلاکس بلک: متقلب!

توضیح:

شما دوئل دارین. ولی قصد دارین تقلب کنین!
توضیح بدین که با کی دوئل دارین و چرا و چطوری تقلب می کنین و نتیجه چی می شه.


نکته 1: تقلبتون می تونه برای کمک به خودتون باشه یا رقیب رو به شکلی ضعیف کنین یا حتی می تونه در مورد داورا باشه.
نکته 2: اگه شخصیتتون برای تقلب کردن مساعد نیست، می تونین طوری بنویسین که مجبورتون کردن تقلب کنین.
نکته 3: فرقی نمی کنه که بیشتر پستتون رو به نوشتن خود دوئل اختصاص بدین یا قبلش.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل ده روز ( تا 23:59 یکشنبه 29 فروردین) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید!

.............................................................

سوژه دوئل جرمی استرتون و پلاکس بلک: خدمت به دشمن!


توضیح:

شما دو تا بدبختین! فقیرین. مفلوکین! از محفل و ارتش سیاه اخراج شدین و یا حقوقتون رو به دلیلی نمی دن یا به هر حال پول بیشتری لازم دارین. مجبور شدین شغل دوم پیدا کنین. و به عنوان اولین ماموریت کاری، به گروه مقابل فرستاده می شین. جرمی به خانه ریدل ها و پلاکس به گریمولد.
این شغل می تونه کار ساده ای مثل نصب پرده ها یا تعمیر لوله کشی باشه یا کار حساس تری که مربوط به جادو می شه. می تونه کار عادی و منطقی باشه یا مسخره و غیر عادی.

روی هر جای سوژه که بخوایین می تونین تمرکز بیشتری بکنین. فرقی نمی کنه.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل دو هفته ( تا 23:59 جمعه 3 اردیبهشت) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۲:۳۵:۵۲ پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۷:۵۰:۴۴
از محله ی چانگ
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مترجم
مرگخوار
پیام: 150
آفلاین
به نام مرلین گنده بک!


درخواست دوئل دارم با آمانو یوتاکا!

هماهنگ نشده.

بدرود!



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۳:۴۲:۰۴ چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰

ریونکلاو، محفل ققنوس

جرمی استرتون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۰۱ شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۱:۴۱:۱۱
از کلکسیون "لوازم غیر ضروری یه پیرمرد محفلی" دور شو!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مترجم
محفل ققنوس
پیام: 119
آفلاین
سلام.
درخواست دوئل دارم با پلاکس بلک.
به مدت دو هفته.
هماهنگ شده.


ویرایش شده توسط جرمی استرتون در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۱۸ ۱۴:۴۹:۲۳

They are
My
Best
Friends
~Only Raven~


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۲:۲۳:۴۵ چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰

ریونکلاو

آمانو یوتاکا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۰:۵۹ یکشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
دیروز ۱۰:۲۲:۲۳
از هرجایی که امید باشه!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
پیام: 22
آفلاین
سلام
درخواست دوئل دارم با پلاکس بلک
هردو از قبل برنامه ریز کردیم
ممنون


کسی باش که میخوای نه کسی که میخوان...

تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۸:۵۱:۱۳ چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۵۳:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6335
آفلاین
دوئل کنندگان عزیز!

اگه درخواست دوئل داشته باشین، سوژه می دیم. ولی تا بیست و یکم، امتیاز و نتیجه داده نمی شه. داورامون برن علم بیاموزن.

ویرایش: دفتر دوئل از امروز(14 بهمن) به مدت تقریبا یک هفته تعطیل می باشد!

................................................

لطفا برای امتیازهای 26 و بالاتر درخواست نقد نکنید!


نتیجه دوئل دیزی کران و لاوندر براون:

امتیاز های داور اول:
دیزی کران: 26 امتیاز – لاوندر براون: صفر امتیاز

امتیازهای داور دوم:
دیزی کران: 26 امتیاز – لاوندر براون: صفر امتیاز

امتیازهای داور سوم:
دیزی کران: 26 امتیاز – لاوندر براون: صفر امتیاز

امتیاز های نهایی:
دیزی کران: 26 امتیاز – لاوندر براون: صفر امتیاز


برنده دوئل: دیزی کران!

...................................................................


نگاهی به روزنامه ای که در دست داشت انداخت و نگاه دیگری به روبرویش.
-درسته... همینجاست!

نفس نفس می زد. راه زیادی را تا آنجا طی کرده بود و چون آدرس دقیقی در دست نداشت، مجبور شده بود بخش عمده راه را پیاده بیاید.
-ببخشید... کسی اینجا نیست؟ سلام! ... سلام می کنم... کردم حتی...

جوابی نگرفت.

به آرامی از در نیمه بازی که در مقابلش قرار داشت عبور کرد. بر خلاف تصورش، داخل سالن خالی نبود.
لینی وارنر عینکی را به سختی به چشم زده بود و سرگرم نوشتن امتیازات بود.
عینک را به سختی زده بود، چون در راستای تلاش برای عادی جلوه دادن خودش، از عینکی انسانی استفاده کرده بود.
عینک لاوندر براون مرحوم!

دیزی دو ضربه روی میز زد.
-ببخشید... من صداتون کردم ولی ظاهرا نشنیدین.

-شنیدم... اهمیت ندادم! ارباب گفتن اینجوری مهم تر جلوه می کنم. این عینک رو هم به چشمم زدن و رفتن.

و از پشت یکی از شیشه های عینک به دیزی خیره شد. کل صورت لینی در یک شیشه عینک جا گرفته بود.
-چیزی می خواستی؟

-بله بله... کار... من دنبال کار می گردم و استعداد زیادی برای شغلی که شما براش آگهی دادین دارم.

لینی کمی گیج شده به نظر می رسید.
-ولی ما آگهی استخدام ندادیم. آگهی درخواست یه تیرک بزرگ برای میدون دوئل دادیم.

دیزی هیجان زده شد.
-بله بله... همین! من استعداد دارم! باور کنین. امتحانم کنین!

لینی زیاد تعجب نکرد. دیزی کلا خیلی عاقل به نظر نمی رسید.
-باشه... اگه اینقدر تمایل داری من حرفی ندارم. برو گوشه میدون نصب شو.

دیزی با خوشحالی سر تکان داد و به میدان دوئل رفت و سعی کرد خوب و محکم نصب شود.

یک ساعت بعد، شرکت کنندگان دوئل در زمین حاضر شدند. قبل از سلام و تعظیم و احترام، به سمت دیزی رفتند.
دیزی خوشحال شد. حالا وقت کار بود.
-بله بله... شنل و کلاه و هر چیزی که دارین بدین براتون نگه می دارم.

ولی دو جادوگر چوب دستی هایشان را بیرون کشیدند و به طرف دیزی گرفتند. دیزی احساس خطر کرد.
-هی هی... دارین چیکار می کنین؟

لینی که هنوز داشت با عینکی که با نوار چسب به شاخک هایش وصل کرده بود، کلنجار می رفت، دیزی را دعوت به سکوت کرد.
-چه خبره؟ خودت خواستی استخدام بشی خب. فکر کردی تیرک کنار میدون دوئل به چه دردی می خوره؟ دوئل کننده ها قبل از دوئل، چوب دستیاشونو روش امتحان می کنن. با هر طلسمی که مایل باشن. حالا ساکت باش و کارتو انجام بده.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۱۴ ۱۵:۴۳:۳۹



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۳۵:۵۶ دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱:۴۸:۳۷
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 859
آفلاین
پست نتیجه توسط لرد ولدمورت نوشته شده است!


نتیجه دوئل پلاکس بلک و آیلین پرنس:


امتیازهای داور اول:
پلاکس بلک: 24 امتیاز – آیلین پرنس: 23 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
پلاکس بلک: 26 امتیاز – آیلین پرنس: 25 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
پلاکس بلک: 24.5 امتیاز – آیلین پرنس: 24 امتیاز

امتیازهای نهایی:
پلاکس بلک: 24.83 امتیاز – آیلین پرنس: 24 امتیاز


برنده دوئل: پلاکس بلک!

......................................

آیلین پرنس جامی پر از مایع سبز رنگ را از دیزی گرفت.
-مطمئن باشم؟ همین کافیه؟ پسرم اون دختر موقرمز رو برای همیشه فراموش می کنه؟ دیگه عذاب نمی کشه؟

دیزی با خوشحالی جواب مثبت داد.
-درسته. من که هکتور نیستم! کلی دربارش مطالعه کردم. فقط نباید توی یه روز بیشتر از یه قاشق خورده بشه؛ وگرنه دچار اختلال شدید مغزی می شه. همین.

آیلین سری به نشانه فهمیدن تکان داد و به سمت آشپزخانه رفت. وقتش بود که کلوچه های مورد علاقه پسرش را درست کند.

درست در همین لحظات پلاکس با عجله از اتاق لرد سیاه خارج شد. بطری معجون سبز رنگ را زیر ردایش پنهان کرده بود. معجونی که بارها دیده بود که لرد سیاه برای فراموش کردن چیزی می نوشد.
حالا او معجون را لازم داشت.
-باید اون دختر موقرمز رو برای همیشه فراموش کنه. فقط یه قاشق بهش می دم.

کلوچه های آیلین آماده شده بودند. با رضایت نگاهی به ظاهرشان کرد و گرد لیمو را برای پوشش دادن بوی معجون، رویشان پاشید.
کلوچه ها را در سینی گذاشت... و پلاکس را دید. با لیوانی پر از لیموناد در دستش!
-برای پروفسور اسنیپه؟ لطفا اینم ببر. خنکه.


آیلین با خوشحالی قبول کرد و به طرف اتاق پسرش به راه افتاد.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۲۲:۴۵ جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۵۳:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6335
آفلاین
سوژه دوئل لاوندر براون و دیزی کران: ایفای نقش!


توضیح:

یه نفر باید بره یه جایی. سر قرار کاری یا جلسه یا هر جای دیگه. ولی به دلیلی خودش نمی تونه بره و از شما می خواد با خوردن معجون، تغییر شکل بدین و به جاش برین.

توضیح بدین که اون کیه... کجا باید بره و وقتی شما به جاش می رین چه اتفاقی میفته.

فراموش نکنین که معجون فقط یک ساعت تاثیر داره.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، ده روز(تا 23:59 دوشنبه 6 بهمن) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۹:۳۸:۴۳ پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹

گریفیندور، محفل ققنوس

لاوندر براون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۸ دوشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۳:۲۷:۰۷
از عشق من دور شو!
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 207
آفلاین
سلام. درخواست دوئل دارم با دیزی کران. میشه خودتون زحمتشو بکشین بهش بگین


ویرایش شده توسط لاوندر براون در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۲۵ ۱۹:۴۴:۴۲

تصویر کوچک شده

دختری تنها در میان باد و طوفان...

آیا او را رهایی خواهد بود از این شب غربت؟

یا مامانش دوباره او را به خانه راه خواهد داد؟

او در کوچه ی سرد قدم برمیدارد ومی اندیشد:

آیا ریختن آبلیمو در قهوه ی مادر کار درستیست؟


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۷:۰۹:۰۶ پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۵۳:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6335
آفلاین
نتیجه دوئل آلبوس دامبلدور و بلاتریکس لسترنج:


امتیازهای داور اول:
آلبوس دامبلدور: 28.5 امتیاز – بلاتریکس لسترنج: 27 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
آلبوس دامبلدور: 28 امتیاز – بلاتریکس لسترنج: 27 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
آلبوس دامبلدور: 26.5 امتیاز – بلاتریکس لسترنج: 27 امتیاز


امتیازهای نهایی:
آلبوس دامبلدور: 27.66 امتیاز – بلاتریکس لسترنج: 27 امتیاز


برنده دوئل: آلبوس دامبلدور!

............................................

-ول کن!
-نمی کنم!
-گفتم ول کن!
-اول تو ول کن!
-اول و دوم نداره که. فقط تو ول می کنی!


لرد سیاه گیج و منگ در میان میدان ایستاده بود و ناخواسته به چپ و راست کشیده می شد.
دلیلش این بود که بلاتریکس یک دستش، و دامبلدور دست دیگرش را گرفته بود و هر یک به سمت خود می کشیدند.

-این سهم ماست! غنیمت جنگیمونه!
-اولا که "این" خودتی! دوما ارباب سه تا طلسم بیهوشی خوردن و تازه نیمه بیهوش شدن. یک ارباب نیمه بیهوش به چه درد شما می خوره؟
-می ذارمش روی میز جلسات محفل. زیبا می شه.
-د می گم ولشون کن!

زور دامبلدور بیشتر از چیزی بود که به نظر می رسید. بلاتریکس با نگاهش به دنبال رودولف گشت.
-یه بارم که قراره به یه دردی بخوری پیدات نیست.

چاره ای نداشت. کشید و کشید.

ولی دامبلدور هم این غنیمت جنگی را به شدت می خواست. بارها او را روی میز جلسات تصور کرده بود و به نظرش رنگ قهوه ای میز با رنگ سرخ چشمان غنیمت، تضاد زیبایی ایجاد می کرد.
برای همین، دامبلدور هم کشید و کشید.

تا این که موفق شد!

ظاهرا بلاتریکس تسلیم شده و لرد را رها کرده بود.

دامبلدور، با خوشحالی لبخندی پیروزمندانه زد و دست لرد را بالا گرفت.
ولی لرد، زیادی سبک به نظر می رسید.
دامبلدور به ادامه دست نگاه کرد.
نگاهش تا بازو بالا رفت؛ ولی لردی به بازو وصل نبود.
به بلاتریکس نگاه کرد که دست چپ لرد را در دست گرفته بود. به بازوی چپ هم لردی وصل نبود.

هر دو دست لرد، از بازو کنده شده بودند!

و طلسم بیهوشی لرد درست در همین موقعیت اثرش را از دست داد.

لرد سیاه، وضعیت خودش را بررسی کرد.
-ما... شبیه خودنویس شدیم!

بلاتریکس سعی کرد دست چپ را پنهان کند.
-ارباب... غصه نخورین. دوباره در میاد.

-در میاد؟ مگه ما مارمولکیم؟!

-منظورم اینه که نقره ایشو برای خودتون می سازین. مثل دست پتی گرو. خیلی هم بهتون میاد.

لرد سیاه چاره ای نداشت.
-ما باید تا اون موقع با پا جادو کنیم. خوشمون نمیاد.

دامبلدور دست لرد را روی زمین انداخته و رفته بود.
دامبلدور بسیار بی نزاکت بود.

بلاتریکس با خوشحالی دست راست را هم برداشت. از فکرش هم هیجان زده شده بود.
-ارباب... اینا می تونن پیش من بمونن؟


........................................

نتیجه دوئل رابستن لسترنج و گابریل دلاکور:


امتیازهای داور اول:
رابستن لسترنج: 27 امتیاز – گابریل دلاکور: 27.5 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
رابستن لسترنج: 27.5 امتیاز – گابریل دلاکور: 26.5 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
رابستن لسترنج:27 امتیاز – گابریل دلاکور: 28 امتیاز

امتیازهای نهایی:
رابستن لسترنج: 27.16 امتیاز – گابریل دلاکور: 27.33 امتیاز


برنده دوئل: گابریل دلاکور!


...................................................


رابستن به سختی در سنگی بالای سرش را کنار زد.
-درش رو چرا بستن کردی حالا؟

گابریل جلو رفت و در پاتیل را برداشت.
-برای این که تحت تاثیر بخار آب و مواد شیمیایی، بهترین نتیجه رو بگیرم. حالا ساکت باش و بی سرو صدا بجوش. از راه دوری اومدی و آلودگی های زیادی رو سر راهت جذب کردی. یک ساعت باید بجوشی.

رابستن سکوت کرد و اجازه داد گابریل در پاتیل سنگی را رویش بگذارد.

جوشید و جوشید و میکروب زدایی شد.

گابریل از آزمایشگاه هکتور خارج شد و برای سرکشی به چوب دستی لرد سیاه که در اسید غلیظ در حال ضدعفونی شدن بود، به طبقه بالا رفت.

سه ساعت بعد...


گابریل آخرین تکه کاهو را هم خورد.
-خوشمزه بود!

همه با حرکت سر تایید کردند. ناهار آن روز دستپخت هکتور بود و با وجود این که کسی امیدی به هنر آشپزی اش نداشت، اعتراف کرده بودند که غذا بسیار لذیذ بود.
هکتور عادت نداشت کسی از او تعریف کند. برای همین هیجان زده شد و سعی کرد اجازه ندهد که موضوع عوض شود.
-بله... من کمی نمک دریا توش ریختم و گوشتش دقیقا سه ساعت پخته شده. اینو وقتی رسیدم آزمایشگاه از پاتیل پرسیدم و اونم تایید کرد.

با شنیدن کلمه آزمایشگاه، گابریل ناگهان جا خورد. به دیس خالی روی میز نگاه کرد. و به استخوان های باقی مانده که نجینی داشت سعی می کرد باقی نمانند.
-هک... کدوم پاتیل؟

-پاتیل سنگی دیگه... چند تا تیکه پارچه هم توی غذا بود که درشون آوردم. شبیه لباسای رابستن بودن.

اشک در چشمان گابریل جمع شد. ولی اشکالی نداشت. اشک چشمانش را پاکسازی می کرد. در مورد رابستن هم اشکالی نداشت...سه ساعت جوشیده بود...

حداقل تمیز بود!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱:۲۰:۳۲ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۵۳:۲۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6335
آفلاین
نتیجه دوئل آیلین پرنس و الیویا شادلو:


امتیازهای داور اول:
الیویا شادلو: 24.5 امتیاز – آیلین پرنس: 24 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
الیویا شادلو: 23 امتیاز – آیلین پرنس: 25 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
الیویا شادلو: 23.5 امتیاز – آیلین پرنس: 24 امتیاز

امتیازهای نهایی:
الیویا شادلو: 23.66 امتیاز – آیلین پرنس: 24.33 امتیاز


برنده دوئل: آیلین پرنس!

.................................

- خواهش می کنم... بذارین خودم این کارو انجام بدم. اینو بهش بدهکارم.

جمعیت با دیدن حالت غم زده و چشمان پر از اشک آیلین، عقب رفتند.

آیلین روی جسم بی جان الیویا خم شد. با صدایی که برای بقیه هم قابل شنیدن بود گفت:
-متاسفم الیویا... می تونستیم دوستای خوبی برای هم باشیم. ولی نشد... الان، وظیفه آخرمو نسبت بهت انجام می دم.

با وجود این که چندان قوی محسوب نمی شد، الیویا را با احترام بلند کرد و داخل تابوت سفید رنگ گذاشت. چشمانش را پاک کرد و به میان جمعیت برگشت.


فلش بک


-ازت متنفرم الیویا... واقعا متنفرم...

آیلین فریاد می کشید و نفرت از چشمانش می بارید.
-اون مدال، حق من بود... تقلب کردی!

در واقع در آن لحظه الیویایی در کار نبود. آیلین نفرتش را داخل اتاق خالی و خطاب به آینه فریاد می زد.
-من نمی تونم دوم شده باشم. تقلب کرده. با اون مدال می تونستم بهترین پست وزارتخونه رو بگیرم. الان مجبورم توی اون کافه لعنتی به کار نفرت انگیزم ادامه بدم.

نفرتش از الیویا بیشتر و بیشتر شد...

و نقشه اش را کشید...


دو ساعت بعد!


آیلین و الیویا پشت میزی در کافه نشسته بودند. آیلین لیوان نوشیدنی را جلوی الیویا گذاشت.
-خب... تو برنده شدی و من الان فقط می تونم بهت تبریک بگم. باید خیلی خوشحال باشی... نه؟

الیویا لبخندی زد.
-خیلی... ولی راستش برای تو کمی ناراحت شدم.

و نوشیدنی را سر کشید. نشنید که آیلین زیر لب زمزمه کرد: بیشتر هم ناراحت خواهی شد...

چند دقیقه بعد حال الیویا به هم خورده بود. چهره اش در هم کشیده شد و سعی کرد از جایش بلند شود. ولی نتوانست.

داشت فلج می شد.

تلاشش برای کشیدن فریاد، بی فایده بود.

روی صندلی نشست و سرش روی میز افتاد.

صاحب کافه با نگرانی جلو رفت.
-چی شد؟

نبضش را گرفت.
-زنده اس. بیهوش شد؟

آیلین با خونسردی جواب داد:
-بله... می برمش خونه استراحت کنه. خوب می شه.

و در حالی که الیویا را روی دسته جارویش نگه داشته بود از کافه دور شد.

پایان فلش بک


در تابوت بسته شد. آیلین نفس راحتی کشید.
وقتی الیویا را بلند کرده بود، به وضوح گرمای بدن و ضربان ضعیف قلبش را احساس کرده بود. خوشحال بود که برای حمل آیلین به تنهایی، اصرار کرده بود.

معجونی که داخل نوشیدنی الیویا ریخته بود به خوبی عمل کرده بود.
چند ساعت پیش، وقتی در حال معاینه الیویا بودند، ضربان قلبش ضعیف تر و کاملا نامحسوس بود. و حالا دوباره داشت بر می گشت!

الیویا می دید... می شنید... می فهمید...
ولی قدرت تکان خوردن نداشت.
کاملا فلج شده بود.
به ناچار داخل تابوتش دراز کشیده بود و به صدای گریه و فریادهای دیگران گوش می کرد.
حرف های آیلین را شنیده بود.

و بعد، در تابوت را بسته بودند و صدای خاکی که رویش ریخته می شد...

و بعد از آن، برای الیویا فقط سکوت بود و تاریکی...

تا وقتی که مرگ، واقعا به سراغش بیاید.










شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.