هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۹:۰۲:۱۱ یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

ایوان روزیه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۰۱ یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۹:۱۸:۴۷ یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰
از سر قبرم
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 1389
آفلاین
سوژه دوئل آلنیس دورموند و چارلی ویزلی: ماموریت اول!


توضیح:

شما هر دوعضو محفل هستین. درباره اولین ماموریتی که توی محفل بهتون داده شده بنویسین. این ماموریت می تونه مهم و خطرناک باشه یا کوچیک و کم اهمیت یا حتی مسخره. کاملا آزادین.
توضیح بدین که کی چه ماموریتی به شما می ده و چطوری انجامش می دین.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، یک ماه ( تا 23:59 پنجشنبه 29 مهر) فرصت دارید.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۴۶:۵۸ شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۹:۵۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6516
آفلاین
نتیجه دوئل جیانا ماری و کتی بل:


امتیازهای داور اول:
جیانا ماری: 22 امتیاز – کتی بل: 23 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
جیانا ماری: 20 امتیاز – کتی بل: 22 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
جیانا ماری: 20 امتیاز – کتی بل: 23 امتیاز

امتیازهای نهایی:
جیانا ماری: 20.66 امتیاز – کتی بل: 22.66 امتیاز


برنده دوئل: کتی بل!

..........................................

- داره خوابت می بره. باز که داره خوابت می بره!

کتی بل برای سومین بار پیاپی، بر سر موجود گرد و پشمالو فریاد کشید.
- حواستو جمع کن خب. اگه رد بشه چی؟

قاقارو حواسش را جمع کرد. کتی به کارش ادامه داد.
کارش حرکت عجیبی بود!
به همراه جانور پشمالو جلوی دری ایستاده بود. چوب بزرگی را جلوی در گرفته بود. رفت و آمد کنندگان را یکی یکی کنترل و شناسایی می کرد و اجازه ورود و خروج می داد.
- تو... رد شو... تو! سریع تر رد شو. تو! این بار دومه که رد می شی. فکر نکن حواسم نبود. تو! صبر کن ببینم. دماغت شبیه جیاناست... نکنه خودشی؟

آلانیس ایستاد و به کتی خیره شد.
- دماغ من شبیه جیاناس؟ منو نمی شناسی تو؟ اصلا اینا رو ولش کن. تو از صبحه اینجا دنبال جیانا می گردی؟

کتی به قاقارو اشاره کرد و فورا تقویم بزرگی بالا گرفته شد.
چند روز آخر خط خورده بودند. کتی شروع به شمردن کرد.
- سه... شیش... هشت روزه که دنبالشم. و بالاخره گیرش میارم. چون می دونم قراره از اینجا رد بشه. این در رو نصب کردم و دارم همه رو کنترل می کنم.

صدای قهقهه ای به گوش رسید.
- بیخودی منتظری. جیانا همین دیروز از این در رد شد. خودت بهش اجازه دادی.
صدای چارلی ویزلی بود.

کتی کمی فکر کرد.
- دیروز روز تعطیل بود. خیلی خلوت بود. کسی رد نشد. بجز ...

قاقارو لیستی را بالا گرفت و کتی شروع به خواندن کرد.
- یک عدد مامور فضول وزارتخونه. یک عدد سدریک که دنبال جای خواب دور از اگلانتاین می گشت... یک تابوت حاوی جنازه ای که باید دفن می شد... یک...

چارلی حرفش را قطع کرد.
- همون! توی همون تابوته قایم شده بود و همونجوری رد شد. باید اعتراف کنی که بدجوری کلک خوردی.

چهره کتی در هم رفت... و دوباره باز شد.
- گول خوردم... ولی مشکل اصلی اینجاست که وقتی دیدم کسی همراه تابوت نیست و خودش تنهایی داره به سمت گورستان پرواز می کنه، خواستم کمکی کرده باشم و ترتیب کفن و دفن سریعش رو دادم... که خب... به نظرم این مشکل جیاناست، نه من! بریم قاقارو. ماموریت به پایان رسید.




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۹:۵۹:۱۹ شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۰

ریونکلاو، محفل ققنوس

آلنیس اورموند


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۲۲:۲۵ دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۰:۲۹:۳۱
از سوسک سیاه به خرمگس!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 115
آفلاین
سلاملکم!
درخواست دوئل با چارلی ویزلی!
هماهنگ شده.
به مدت یک ماه.
تشکرات!


عائــــــــــــــــــــــــــــــــــــو!



پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۵:۳۳:۳۶ شنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۹:۵۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6516
آفلاین
سوژه دوئل جسیکا ترینگ و اسکورپیوس مالفوی: نیش!

توضیح:

حشره ای شما رو نیش می زنه و شما به مدت محدودی صاحب قدرت خاصی می شین.
این که گفتیم قدرت، معنیش این نیست که حتما باید مثبت باشه. می تونین صاحب ویژگی منفی یا دردسر سازی هم بشین.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، یک ماه( تا 23:59 چهارشنبه 28 مهر) فرصت دارید.


جان سالم به در ببرید.


چرا داد می زنی جسیکا! از خواب پریدیم!






پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۵:۵۱:۱۲ پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰

هافلپاف، محفل ققنوس

جسیکا ترینگ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶:۵۵ پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۲:۳۷:۴۵
گروه:
هافلپاف
ایفای نقش
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 31
آفلاین
در خواست دوئل با اسکورپیوس.
هماهنگ نشده یه ماهه.



در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!
تصویر کوچک شده
بله تا زنده ایم واسه هافل می جنگیم.
123 هافل برنده می شه !


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۱۸:۳۳:۲۱ چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۹:۵۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6516
آفلاین
جسیکا


سو کمی درگیره. تکلیفش برای بعد از مهر هم روشن نیست. برای همین، الان نمی تونه شرکت کنه. اجبارا و ضمن ابراز ناراحتی، نتونست دعوت شما رو قبول کنه.


...............................

سوژه دوئل آگاتا تراسینگتون و نیکلاس فلامل: منع تردد!


توضیح:

وزارت سحر و جادو، با یک اطلاعیه و بدون توضیح خاصی اعلام می کنه که فردا، خروج از منزل و تردد در تمام مکان های جادویی از ساعت هفت عصر به بعد ممنوعه. متخلفین دستگیر و مجازات می شن.

شما مجبورین از خونه خارج بشین... و یا صرفا کنجکاوین و می خوایین بفهمین قضیه چیه و از خونه خارج می شین.


برای ارسال پست در باشگاه دوئل، ده روز( تا 23:59 شنبه 3 مهر) فرصت دارید.


بدون استفاده از سنگ جادو، جان سالم به در ببرید!




پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۹:۲۸:۰۱ چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۰

هافلپاف

نیکلاس فلامل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۳ دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۲۰:۱۵:۰۶
از تارتاروس
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 61
آفلاین
رد درخواست نبرد تن به تن باعث شرمندگی است. می پذیریم!


تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۳:۴۲:۲۲ چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۰

هافلپاف، محفل ققنوس

آگاتا تراسینگتون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۲:۵۳ جمعه ۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۱:۵۲:۰۹ چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۰
از از پیش یک مشت ماگل😐
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 45
آفلاین
سلام لرد سیاه
درخواست دوئل دارم با نیکلاس فلامل
متاسفاته هماهنگ نشده


در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۳:۱۸:۵۶ سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۰

هافلپاف، محفل ققنوس

جسیکا ترینگ


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶:۵۵ پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۹
آخرین ورود:
دیروز ۱۲:۳۷:۴۵
گروه:
هافلپاف
ایفای نقش
کاربران عضو
محفل ققنوس
پیام: 31
آفلاین
درخواست دوئل دارم.
با سو لی. هماهنگ نشدست. یه ماه وقت می خوام.
ممنون لرد سیاه.



در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!
تصویر کوچک شده
بله تا زنده ایم واسه هافل می جنگیم.
123 هافل برنده می شه !


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: ۲۲:۵۱:۱۹ دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۰

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۱۹:۵۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6516
آفلاین
نتیجه دوئل آرتیمیسا لافکین و دافنه گرینگرس:


امتیازهای داور اول:
آرتمیسیا لافکین: 22 امتیاز - دافنه گرینگرس: 20 امتیاز

امتیازهای داور دوم:
آرتمیسیا لافکین: 24 امتیاز - دافنه گرینگرس: 23.5 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
آرتمیسیا لافکین: 21 امتیاز - دافنه گرینگرس: 21.5 امتیاز

امتیازهای نهایی:
آرتمیسیا لافکین: 22.33 امتیاز - دافنه گرینگرس: 21.66 امتیاز


برنده دوئل: آرتیمیسیا لافکین!


............................

- سرعتتو بیشتر کن. اینجوری که تا ابد نمی رسیم.

آرتیمیسا خطاب به دافنه فریاد کشید.

دافنه هیچوقت سرعت جارویش را از حد مجاز بیشتر نمی کرد. ترجیح می داد دیر برسد، ولی بصورت کامل و یکپارچه برسد.

آرتیمیسیا کم کم از دافنه فاصله گرفت.
باید به هاگوارتز می رسیدند. تا چند دقیقه دیگر، مراسم فارغ التحصیلی شروع می شد.

با ناپدید شدن آرتیمیسیا، دافنه هم کم کم به این نتیجه رسید که چاره ای جز بیشتر کردن سرعتش ندارد؛ هر چند که ابرهای تیره رنگ، فضا را کاملا تاریک کرده بودند و بارش بارانی که همراه با باد شده بود، زاویه دیدش را کاملا محدود کرده بود.
اوضاع آرتیمیسیا ظاهرا کمی بهتر بود. چرا که عینک مخصوص جارو سواری به چشم داشت. ولی این فقط ظاهر قضیه بود. قطرات باران با سماجت روی شیشه های عینک می نشستند و اوضاع را برای او هم بدتر می کردند.

دافنه سرعتش را بیشتر کرد. چیزی نمی دید. ولی در آن ارتفاع، چیزی نمی توانست جلویش باشد. آرتیمیسا را چند ثانیه پیش دیده بود که کمی جلوتر در حال پرواز بود.

ولی اشتباه کرد.

چیزی که دیده بود، ردای مامور اداره پست وزارتخانه بود.
و دافنه که روی او تمرکز کرده بود، در یک چشم به هم زدن، به شدت با جاروی آرتیمیسا برخورد کرد.
هر دو تعادلشان را از دست دادند. کمی برای کنترل کردن جاروها تلاش کردند. ولی خیلی زود متوجه شدند که بی فایده است و احتمالا مواد داخل دسته جارو جابجا شده. برای همین به آرامی سر جاروهایشان را رو به پایین گرفتند.
جاروها برای مدت کوتاهی مقاومت کردند ولی در حالی که هنوز در ارتفاع قابل توجهی از سطح زمین قرار داشتند، بطور کامل دست از پرواز کشیدند و دو ساحره به سرعت به سمت زمین سقوط کردند.

صدای برخورد بسیار بلند بود.

دافنه اولین کسی بود که چشمانش را باز کرد.

روی زمین افتاده بود و قطره های باران وارد چشم هایش می شدند.
با احتیاط از جایش بلند شد.
- نشکسته... شانس آوردم. روی چمن افتادم. بارونم زمین رو خیس و نرم کرده. سالمم. آرتیمیسا؟

با صدای بلند صدا کرد... و جواب گرفت:
-جیغ نکش... من اینجام.

آرتیمیسا را دید که با عینک شکسته روی زمین نشسته. پایش در زاویه عجیبی از بدنش تا شده بود.

-پات... شکسته؟

-اومممم... آره انگار. ولی مهم نیست. همین که زنده موندم جای خوشحالی داره. جارومو گم کردم. نمی دونم کجا افتاده.

دافنه جارویش را بلند کرد.
-مال من اینجاست. با همین می ریم خونه. نگران نباش. پات زود خوب می شه. ولی... به نظرت می تونیم سوار این جارو بشیم؟

آرتیمیسا سر تکان داد.
-نه... کلا قاطی کردن. اصلا امن نیست. باید تعمیر بشه. من همینجا می مونم. تو برو کمک بیار. اوضاع پام خوب نیست... نمی تونم باهات بیام.

دافنه قبول کرد و به سمت درختان حرکت کرد.

-دافنه؟

برگشت...

-ببخش که مجبورت کردم توی این بارون، سریع تر حرکت کنی.

دافنه به سختی لبخندی زد و به راهش ادامه داد.

انتظار نداشت به این زودی ها کسی را ببیند... ولی خیلی زود خانه ای نورانی لابلای درختان دید.
سرعتش را بیشتر کرد و جلو رفت.
صدای موسیقی و خنده به گوش می رسید. مشخص بود که جشنی در حال برگزاری است.
ساختمان سفید رنگ و چراغانی شده، در مقابلش پدیدار شد.
با تردید جلوتر رفت. با سرو وضعی که داشت، بعید نبود مهمانان از دیدنش وحشت کنند.

اولین کسی که متوجهش شد، جادوگر جوانی بود که سبدی پر از شیرینی در دست داشت.
-بفرمایید.

جادوگر توجهی به ظاهر دافنه نداشت و طوری برخورد می کرد که انگار یک ردای خیس و گل آلود و پاره پاره، کاملا مناسب یک مهمانی شیک و مجلل است.

دافنه سری تکان داد و شیرینی را رد کرد.
- راستش... من فقط... احتیاج به کمک دارم.

جادوگر جوان با خوشرویی دافنه را به سمت سالن مجلل مهمانی راهنمایی کرد.
- البته. البته. بفرمایین.

در طول مسیر جادوگران و ساحره های خوشحال، با دیدن دافنه لبخند می زدند و به او خوش آمد می گفتند.

دافنه خجالت می کشید؛ ولی او هم در مقابل لبخند می زد.
طول سالن را طی کردند و به جادوگری رسیدند که ریش سفید و بلندی داشت.
او هم با دیدن دافنه لبخند زد.
- خوش اومدی دخترم.

دافنه نگاه شرمسارانه ای به جادوگر پیر اندخت.
- سرو وضع منو ببخشید. راستش دچار سانحه ای شدم. می خواستم بدونم ممکنه یه نفر همراه من بیاد که...

- بله بله می دونم. بشین کمی استراحت کن. چیزی بخور. الان دخترم رو می فرستم که بهت رسیدگی کنه.

دافنه کمی کلافه شده بود.
- می دونین؟ نه... من... متوجه حرفم نشدین. من که احتیاج به رسیدگی ندارم. دوستم پاش شکسته. حالش خوب نیست. باید بریم پیشش. باید برسونیمش به سنت مانگو.

جادوگر پیر ذره ای از آرامشش را از دست نداد.
- می دونم. دوستت حالش خوبه. یه شکستگی جزئی داشت که فورا خوب می شه. الانم تو راه سنت مانگوئه. یه تیم پزشکی داره می بردش.

دافنه لحظه به لحظه گیج تر می شد.
- یعنی... قبل از اومدن من شما فهمیدین و براش کمک فرستادین؟ من... خیلی ممنونم. پس منم زودتر باید برم پیشش...

برگشت که برود... ولی متوجه شد که جمعیت داخل سالن، دورش حلقه زده اند.
- چی شده؟ شما... چی می خوایین؟ من باید برم.

جادوگر پیر دستش را روی شانه دافنه گذاشت.
- نترس... ما دوستان تو هستیم. دوستان جدیدت. تو دیگه نمی تونی برگردی. خیلی دیر شده.

- دیر شده؟ برای چی؟

- برای همه چی... دوستت قبل از رسیدن به زمین، با یه شاخه درخت برخورد کرد. همین باعث شد سرعت و شدت سقوطش کم بشه. ولی تو اونقدرا خوش شانس نبودی. وقتی از اون ارتفاع افتادی، در جا جونتو از دست دادی. تیمی که آرتیمیسا رو با خودشون به سنت مانگو بردن، جسد تو رو هم پیدا کردن.

دافنه ناباورانه سر تکان داد و چند قدم عقب رفت.
- نه... ممکن نیست. من با آرتیمیسیا حرف زدم. اون جوابم رو داد.

- ما جادوگریم دخترم. حرف زدن با ارواح برامون عجیب نیست. نه؟ توی اون مه و هوای بارونی دوستت متوجه غیر عادی بودن تو نشده. اونم فردا می فهمه که تو دیگه هرگز بر نمی گردی. به خونه جدیدت خوش اومدی. امشب به افتخار تو دور هم جمع شدیم. از مهمونی لذت ببر.









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.