به نظر میومد جنگ تام با بیگ مسعود همچنان در جریان بود و هر از گاهی با برخورد به دکمههای اژی، اژی حرکات نمایشی تحویلشون میداد!
آگلانتاین هم به هر حال نفسی داشت خب، اینقد خونده بود که دیگه نفسش بالا نمیومد. خصوصا که از ترسش صداش هم بالا رفته بود و همین، فرآیند اتمام نفس رو با سرعت بیشتری در جریان انداخته بود.
ناگهان اژی دست از رقصیدن برمیداره.
- خب حس میکنم انرژی لازم برای بازی با عروسکم رو کسب کردم.

آگلانتاین که از نفستنگی رو به سرخی نهیده بود، سعی میکنه از باقیموندهی نفسش برای نجات خودش استفاده کنه.
- دست و پای من خیلی محکم به بدنم چسبیدن. سخته جدا کردنشون. گزینههای بهتری برای کنده شدن در دسترسهها.

اژی نگاهشو از آگلانتان برمیداره و بین مرگخوارا جا به جا میکنه. مرگخوارا که به شدت احساس خطر میکردن سعی میکنن خودشونو یجوری از محدودهی دید اژی دور کنن.
- تام! همون که خوردیش. به نظرم تفش کن، بالا بیارش یا دفعش کن، بعد یه عروسک مناسب برا کندن و چسبیدنه.

مرگخوارا نفس راحتی میکشن!
به نظر میومد برای لحظهای تام سکان هدایت اژی رو به دست گرفته بود، اما دیالوگ پایانی ورق رو به سمت بیگ مسعود برمیگردونه. چه کسی پیروز خواهد شد؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




چی بخونم؟ 




مهم نیست حالا...یه دکمه ای میزنم میره دیگه!

در اول خلقت، انقدر که این سیب جذاب هست مامان قربونش بره، آدم و حوای مامان جذبش شدن و خوردنش! 





الان میخواهی فرزند ما را سوراخ کنی؟ 

