جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

52 کاربر(ها) آنلاین هستند (25 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
52 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] اتاق تسترال‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 19 فروردین 1400 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
(صدای قهقهه مرگخواران به گوش تسترال رسید.)
- نکنه شما ها فکر میکنید از من بهتر هستید؟
- مثل اینکه خیلی به خودت مطمئنی. پتریفیکیوس توتالوس!
- وای منو نگاه کنید! من خشک شدم. بشین سرجات!
- مرگخواران خنده بر لبشان خشک شده بود. چطور جرئت میکنید به لرد تسترال بزرگ حمله کنید؟
- هی تسترال کوچولو. ارباب اگه بخوان میتونن با یه تکون چوبدستی بفرستنت به همون دنیای موازی.
- ارباب؟ من که اربابی جز خودم نمی بینم!
- چطور جرئت می ...
- صبر کن بلا! الان حق اینو کف دستش میزارم.
(صدای تشویق مرگخواران بلند شد)
- سدریک، سدریک ...
- به به خوشگل پسر! بیا جلو ببینم.
- ساکت شو کوچولو. میخوای چطوری بمیری؟ سریع باشه یا با درد و زجر؟
- هرکدوم که خودت مایلی.
- ریداکتو!
- شتتتررققق!
- دالی موشه!
- ریداکتو!
- اینبارم که نزدی!
- ریداکنو! ریداکتو! ریداکتو!
-اوخی! پسر کوچولو نمیتونه منو بزنه. بگیر که اومد.
.
.
.
- سدریک! سدریک! تو حالت خوبه؟
- اخخخخ! چی شده؟
- هیچی نمیدونیم چطور شد که افتادی؟!!
- خب آقای ارد سیاه! حاضری با من مسابقه بدی؟
- اگر از این کار امتناع کنیم، چه اتفاقی پیش خواهد آمد؟
- همه میفهمن که کسی که اسم خودش رو لرد سیاه گذاشته، یه بزدل ترسوعه!
- ارباب بزارید یه کروشیو ...
- نه بلا! خب پس قبول میکنیم.
- تو با چند نفر از مرگخوارات با من به دنیای موازی میاین. اونجا شکل و نوع مسابقه رو برات توضیح میدیم.
- خب چه کسانی داوطلب هستند که با ما بیایند؟ جای اول را برای بلاتریکس نگه داشته ایم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
EVEN IN DEATH MAY I BE TRIUMPHANT

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 19 فروردین 1400 02:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ماده سیاه کم کم پراکنده شد، بزرگ و کوچک شد و بالاخره از روی تکه های مغزی تسترال رد شد و جلوی مرگخواران و لرد آرام گرفت. کمی بعد شکل گرفت و بالاخره تبدیل شد به.. تبدیل شد به..

-یه تسترال کوچولو؟

این را لرد گفت و برخی از مرگخواران که هنوز در فاز «تسترال کو؟ همینجاست » بودند این دفعه تصور کردند باید دوباره تظاهر کنند که لرد اشتباه میکند.
-ارباب تسترال؟ ما تسترالی نمیبینیم.
-بله ارباب. تسترالی اینجا نیست که

و لرد، لردی بود با تجربه و دانا. فهمید که آن مرگخواران سعی در تظاهر کردن جلوی لرد دانایشان را دارند. لرد نمیتوانست تحمل کند، روح های دانا و شرورش دست به یکی کردند و بالاخره، لرد گفت:
-ای بابا. تسترال همینجاست!
و همان موقع که یکی از مرگخوارها نزدیک شد تا به لرد بگوید اشتباه میکند لرد تسترال کوچولو را به دماغ مرگخوار کوبید و مرگخوار ضمن کنده شدن دماغش بر روی زمین پرت شد.
-حالا بهتر شد

اینگونه دیگر کسی جرئت تلاش برای گول زدن لرد را پیدا نمیکرد. لرد نقشه کش و استراتژیستی بود بسی عاقل و دانا. وحالا که مرگخواران از آن پشت سردرگم بودن که بگن تسترال کوچولو را میبینن یا نه بالاخره فهمیدن که باید به اربابشون گوش بدن.
_واهایی... حرفای ارباب شفابخشه میتونم تسترالو ببینم
-ای خدا.. اون تستراله رو میبینین؟ دوباره لرد ثابت کرد که از همه ما بهتر و عالی تره
-很有意思
-جان؟

توجه مرگخواران به مرگخوار تازه وارد چینی جلب شد که حالا زیاد مهم نبود.
و لرد که از این خوشحال بود که دوباره به مرگخوارانش چیزی رو ثابت کرد به سمت تسترال کوچولو که یه نمونه مینیاتوری از تسترال ها فقط با هاله های سیاه و تاریک و شناور در هوا بود برگشت و گفت:
-هی تسترال
-
-جواب مارو بده
-
- بهت دستور میدیم خودتو معرفی کنی. البته اگه حرف زدن بلدی.
-

چشمان همه مرگخواران از شدت تعجب گشاد شد. تاکنون کسی انقدر شبیه خود لرد به لرد اصلی چشم غره نرفته بود و از آن مهمتر: تا انقدر زمان زنده نمانده بود.
کمی که گذشت، پس از چشم و چشم غره بازی لرد و تسترال، بالاخره تسترال کوچک به حرف آمد.

-
-
-
-
-زود بگو کی هستی وگرنه تو رو میدیم ایوا بخوره
لرد از ضدحمله اش استفاده کرد. و بالاخره تسترال شروع به صحبت کرد. کمی باوقار ایستاد با صدایی کلفت و حتی کمی شبیه صدای خود لرد گفت:

-من لرد تسترال هستم لرد سیاه تسترال ها در دنیای موازی و تو رو به مسابقه بهترین لرد دعوت میکنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 18 فروردین 1400 20:20
نمایش جزئیات
آفلاین
( لرد با خود میگفت: من که چیزی نمیبینم! مرگ هم که با چشم هام دیدم، اونم نه یبار! نکنه مهلت استفاده از مرگ هام تموم شده. آره خودشه! باید یکیو بکشم ولی به چه بهانه ای؟هوممم..... اونم خودش جور میشه.)
- نازی نازی تسترال!
- پلاکس زیاد سربه سر تسترال ما میگذاری! باید تو را بکشیم!
- ارباب شوخی میکنید؟
- منظورت این هست که ما جلف هستیم؟ این گستاخی تو را نمی بخشیم.
- من کی این حرف رو زدم ارباب؟
- ساکت شو ای گستاخ! یعنی ما فراموش کار هستیم؟ باید تو را بکشیم!
- ارباب! شما حالتون خوبه؟
-نننه ارباب! شما بسیار شاداب و سرزنده هستید. اصلا من هستم که بیمارم.
-خیر، شما ها دارید امروز اعصاب ما را به هم میریزید. اصلا هر دوی شما را میکشیم.
-ارباب مراقب باشید!
لرد گلوله ی سیاه پشمناکی را دید که از بالای سرش رد شد.
- ای قاقاروی بی تربیت. تا دو روز گردش نمی برمت.
- اون چه چیزی بود که از بالای سر ما رد شد؟ کار چه کسی بود؟ کار تو بود هکتور؟
هکتور که درحال ترکیب چیزی بود و مقداری از ماده ای سیاه رنگ را به درون ظرف معجونش می ریخت، ناگهان به خودآمد.
- بله ارباب؟!
- هااا! برای این کار مجازات میشی.
قاقارو دوباره ویژ کنان از کنار پلاکس رد شد و به هکتور خورد.
- آخ دستم!
- کی اینکارو میکنه؟
- آروم باش بلا!
- وای نه!
معجون درون ظرف وایتکس گابریل افتاده بود و در کسری از ثانیه همه مرگ تسترال و بهانه های لرد را از یاد بردند، زیرا ماده ی درون سطل با سرعتی عجیب سطل را از بین برد و داشت به شکل خطرناکی زیاد و زیاد تر می شد و به طرف مرگخواران می آمد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
EVEN IN DEATH MAY I BE TRIUMPHANT

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 فروردین 1400 18:26
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران با لبخندی تصنعی به لرد سیاه خیره شدند.
- تسترالتون همینجاست ارباب!
- کو؟ ما که چیزی نمی‌بینیم.

مرگخواران همچنان در تلاش بودند لبخندشان را حفظ کرده و خونسرد به نظر برسند.
- امکان نداره ارباب. شما بر همه چیز واقفین. شما همه چیز رو می‌بینین!

این بار لرد سیاه اندکی به فکر فرو رفت. بله. او همواره دانا و آگاه بر تمام هستی و نیستی جهان بود! امکان نداشت چیزی وجود داشته باشد که او درباره‌اش نداند.
و زمانی که به طرف مرگخواران برگشت تا دوباره از هوش وافر و دانایی‌اش تعریف و تمجید کنند، با صحنه‌ی عجیبی مواجه شد.

پلاکس خم شده و مشغول نوازش فضایی خالی در مقابلش بود. ایوا در کمال تعجب هویجی رو‌به‌رویش نگه داشته و به آن زل زده بود، بی آنکه قصد خوردنش را داشته باشد! رودولف به نقطه‌‌ای بالای سر پلاکس زل زده و ظاهرا قصد داشت درمورد وضعیت تاهل چیزی نامعلوم اطلاعاتی کسب کند. لینی نیز دایره‌وار در همان محدوده می‌چرخید و طبق گفته‌ی خودش، نمایشی سرگرم‌کننده اجرا می‌کرد.

- دیدید ارباب؟ همه چیز تحت کنترله. تسترالتون در شرایط فوق‌العاده‌ای قرار داره و همه‌ی ما داریم برای راحتیش تلاش می‌کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1400/1/17 18:30:05
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 16 فروردین 1400 21:51
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

تسترال‌های لردسیاه گذاشتن رفتن.
لرد هم از مرگخوارا می‌خواد که براش یه تسترال پیدا کنن. مرگخوارا این کار رو انجام می دن و یه تسترال میارن که عاشق هکتور می شه. هکتور برای دور کردنش معجونی به خوردش می ده که باعث می شه تسترال باهوش بشه.

.............................

هوش تسترال لحظه به لحظه بیشتر می شد.

به این طرف و آن طرف می دوید و درخواست مسال ریاضی و فرمول های ناقص فیزیک می کرد.
-دارم منفجر می شم... یه چیزی بدین حل کنم!

مرگخواران چیزی برای حل کردن نداشتند. به لطف لرد سیاه، همه چیز برای آنها حل شده بود.
بجز یک مسئله!
عکس دامبلدور را جلوی تسترال گذاشتند.

-جواب بده. این چرا هنوز زنده اس؟

تسترال متوقف شد. به چهره پیر و شکسته و داغون و از دست رفته و شل و ول و افسرده و پژمرده و برباد رفته و چروکیده و زشت و کریه و از چند جا شکسته و متلاشی و بی رنگ و روی دامبلدور نگاه کرد.

سرش بزرگ شد... بزرگ تر شد...

این مسئله فراتر از هوش وافر او بود.

مغزش همچنان در حال رشد بود و جمجه اش همکاری نمی کرد.

این شد که مغز بالاخره ترکید و روی سرو صورت مرگخواران پاشیده شد.

-مغزی شدیم!

مهم تر از مغزی شدنشان این بود که تسترال مرده بود و لرد سیاه که ظاهرا کار و زندگی نداشت و ارتشی برای اداره کردن و هدفی برای رسیدن هم نداشت، به زودی درخواست تسترال می کرد!

-تسترال ما کجاااااااست؟!

مشخص نبود این بالایی کدام مرگخوار شوم مغزی بود که افکارش به این سرعت به واقعیت تبدیل شد.
-به نظرم تنها راهمون اینه که وانمود کنیم تسترال همینجاست و همگی می بینیمش.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 5 بهمن 1399 12:01
نمایش جزئیات
آفلاین
در همان احظات ملکوتی ای که تام و هکتور به سمت تسترال میدویدند؛ پای تام به سنگی گیر کرد و پخش زمین شد .
_ آخ . هکتور وایسا منم بیام .

هکتور ایستاد . البته نه برای کمک به تام بلکه برای برداشتن موی تام !.

_مرلینو چه دیدی! شاید توی یه معجون نیاز داشتم .

و سپس به سمت تسترال دوید .

_تسترال گلم .
برات بَه بَه آوردم.

تسترال لبخند زد.
_مرسی تستراکتورم .

و بعد کل شیشه معجون را خورد.
_حالت خوبه تسترال؟ نمردی؟ دلت درد نمیاد؟
_احساس... احساس باهوشی میکنم ای ملعون.عادی ست ؟

به راستی که تسترال باهوش شده بود و رفته بود توی فاز کتابی حرف زدن .
و دیگر به همین راحتی ها گول نمیخورد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 24 آبان 1399 10:42
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی تام برای لرد تسترال بیهوش را برد به مشکلات مرگخواران بدبخت چیز دیگری هم اضافه شده بود، لرد فکر میکرد 2 تسترال دارد و همین انتظار را هم داشت.

- تام ما حالا دو تا تسترال داریم.

-بله ارباب؟

-تام ما از تو بسیار راضی هستیم و به تو پاداش به خصوصی می دهم! حال تو این تسترال را ببر بیرون امارت بگردان تا نفسش تازه شود.

-چشم.

تسترال بدبخت بی خبر از همه جا تا چشماشو باز کرد خودش رو تو حیاط امارت ریدل ها دید.

-وای ای عزیزم !ای عزیز رفتی منو تنها گذاشتی!

-سلام!

-یا حضرت تسترال

-قش نکن تسترال عزیز

-خب چرا قش نکنم تو اومدی منو ببری اون دنیای تستراکو!

-نه من هنوز مجوز حمل روح ندارم! چرا میترسی نترس من با تو کاری ندارم من تازه از تسترال ها خوشم میاد.

-اگه راست میگی منو ببر پیش تستراکو م اگه زحمتی نیست!

-چشم الان میبرمت!

-بعدشم اگه میشه من رو ببر آزمایشگاه تستراکو! باشه؟

-راستی شنیدم تسترالا خون خوشمزه ای دارن. این درسته؟

-چی ؟ خب نه من خیلیم خونم بد مزه است.

-پس با من بیا من میبرمت آزمایشگاه

آزمایشگاه هکتور

-واو!

-خب پس من میرم بای.

-وای تسترال تو اینجایی(از طرف هکتور)

-وای تسترال تو اینجایی(از طرف تام)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1399/9/29 22:11:45
«هر چیز باید بمیرد، تا بیدار شود.»
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 18 آبان 1399 17:29
نمایش جزئیات
آفلاین
تام داشت سوت زنان به سمت تسترال می آمد. و همچنان تسترال حالت هندی به خود گرفته بود. هکتور هم داشت معجون متنفر شدن از آزمایشگاه میساخت تا حداقل پای تسترال از آزمایشگاه نازنینش دور باشد.

- هی، تو کی هستی؟ یا بهتره بگم چی هستی؟

تسترال که از اینکه به او چیز گفته بودند ناراحت شد اما با غرور بال هایش را باز کرد.
- من یک تسترال با شکوهم و بعدشم چیز نیستم من کی هستم!

تام هم که همان لحظه داشت فکر میکرد که من خیلی دلم یک تسترال میخواد که ببرم و بدم به ارباب تا اونم به من پاداش بده!
پس...

- هی داری چی کار میکنی؟
- هر کاری دلم بخواد!

و یکی با مشت به کله ی تسترال کوبید و تسترال بیهوش شد. و پس از آن تسترال را کشان کشان همراه خودش برد تا غنیمتش را بگیرد.

ساعتی دیگر...


هکتور وقتی معجون را درست کرد شاد و خوشحال لالای کنان به سمت جایی که قبلا تسترال بود رفت.
- بفرمایید تسترال خوشگلم اینم یک قاقا لی لی برای خوشگل بابا!

وقتی صدایی نشنید چشمانش را باز کرد، ولی تسترال را ندید.
وقتی تام برای لرد تسترال بیهوش را برد به مشکلات مرگخواران بدبخت چیز دیگری هم اضافه شده بود، لرد فکر میکرد 2 تسترال دارد و همین انتظار را هم داشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 18 آبان 1399 08:35
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران با خوشحالي سري تكان دادند اما هكتور اصلا با اينكار موافق نبود!

-نه!...خودم نشونش ميدم.

مرگخواران لحظه اي درنگ كردن، هيچ كدوم اينقدر هكتور رو نگران نديده بودن؛ اما از طرفي اگر هكتور تسترال رو به گردش ميبرد اونها وقت بيشتري براي خوردن صبحانه داشتند!

-خب...دِ بيا بگيرش ديگه!

هكتور با عجله به افسار تسترال چنگي زد و منتظر دور شدن مرگخواران شد.

-تستراكور؟ عزيزم چرا معطل ميكني؟ ميخوام همون آزمايشگاه رو ببينم.

اما هكتور جوابي نداد، راستش هكتور هم نبود كه جوابي بده!

-تستراكور؟عزيزم؟ كجايي؟

هيچ كس در اون اطراف نبود كه جواب تسترال رو بده.

-نههههه!...تستراكور منو تنها نذار!

تسترال بسيار فيلم هندي ميديد، اما الان شديدترين حالت هندي بازي رو درمياورد! بر روي دوپاي عقبش زانو زده بود و يال هاش با نسيم حركت ميكرد.

-آه!...تستراكور عزيزم؛ چرا رفتي؟چرا؟ من بي قرارم!

تسترال ساعتها در راهرو نشسته بود و نمايشنامه ي رومئو و ژوليت رو بازي ميكرد. اما بي خبر از اينكه تام داشت بي اختيار به سمت تسترال ميومد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
only Hufflepuff
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 18 آبان 1399 00:09
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

تسترال‌های لردسیاه گذاشتن رفتن.
لرد هم از مرگخوارا می‌خواد که براش یه تسترال پیدا کنن، اونا هم میرن و توی بازار یه تسترال پیدا می‌کنن، اما تسترال خیلی پرحرف و پرروئه و عاشق هکتور هم شده! مرگخوارا تسترال رو به خانه ریدل ها می برن و لرد از تسترال خوشش میاد و دستور میده تمام اتاق های خانه ی ریدل‌ها برای راحتی اون خالی بشه و تسترال هر کاری دوست داره انجام بده.
تسترال تصمیم می گیره خانه ریدل ها رو بگرده.

...............................

مرگخواران یکی دو اتاق خالی را به تسترال نشان دادند، تا این که آثار حوصله سر رفتگی در تسترال پدیدار شد.
نگاهی عاشقانه به هکتور که او را تستراکور می نامید انداخت.
-عزیزم... می شه به اینا بگی اگه تا دو دقیقه دیگه یه جای جالب توجه به من نشون ندن، بهشون جفتک می زنم؟

هکتور به طرف مرگخواران برگشت.
-خودتون شنیده باشین!

مرگخواران شنید بودند.

-آزمایشگاه هکتور چطوره؟ اونجا رو بهش نشون بدیم.

هکتور از تصور آزمایشگاه عزیزش با ظروف و پاتیل های حساس و شکننده، که یک تسترال در آن در حال چهارنعل رفتن و جفتک پراکنی است، برخود لرزید. قصد مخالفت داشت ولی تسترال خوشحال شده بود.
-خوبه خوبه... مایلم اتاق تستراکتورم رو ببینم. اسمش آزمایشگاه بود. نه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!