-هری در این لحضه گفت نمیدونم رون اینجا سر شام که نیومده نمیدونم کجاس...
-جینی : فکر کنم تو سالن اجتماعاته خیلی ناراحت بود فکر کنم...
-رون گفت عه چرا مگه چی شده که ناراحته
-جینی : نمیدونم، داداش تو برو دنبالش ببین چی شده کمکش کن...
-رون گفت باشه میرم ببینم چی شده.
کورمک... کورمک کجایی تو کورمک چرا نمیای...
-کورمک گفت رون چی میگی اینجام.
-چی شده کورمک چرا نمیای چرا ناراحتی بگو بهم شاید بتونم کمکت کنم...
-کورمک : رون میخوام پیش دامبلدور باشم..میخوام بهش کمک، کنم میخوام جلو مرگخوار ها واستم...
ولی نمیدونم چجوری
-رون گفت : این که اشکالی نداره کورمک برو پیش دانبلدور تو دفترش بهش همینارو بگو اون بهت میگه باید چیکار کنی...
-وای رون ممنون میرم پیشش همین الان میرم نمیخوام وایستم
-رون : باشه برو
-ع...عه... پروفسور دامبلدور.. پروفسور
-دامبلدور : کورمک مک لاگن درست گفتم... اینجا چیکار میکنین
-پروفسور من میخوام بهتون کمک کنم میخوام جلو مرگخوار ها وایستم
باید چیکار کنم خواهش میکنم...
-دامبلدور : هههه پسرم اگه واقعا میخوای که کمک کنی باید اول عضو محفل ققنوس بشی
ولی باید اول اماده بشی یاد بگیری
پس باید اول بری عضو الف.دال بشی یاد بگیری بعدا عضو محفل ققنوس بشی...
-وااای پروفسور واقعا خیلی خوشحالم من امادم عضو الف.دال بشم...
-افرین پسرم حالا برو تالار اصلی کیک بسیار خوشمزه ای برای بهترین دانش اموزان اماده شده.
-چشم پروفسور...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج













.
. بیا تموم شد.