برای همین تنها گذاشتن رو به شکلِ عدمِ نشون دادنِ جسمشون به لرد تفسیر کردن و هرکدوم گوشهای در همون اطراف پنهان شده بودن تا پنهانی شاهد جلسه یک بعلاوه هفت باشن.
لینی خودش رو پرنده جا زده بود و روی شاخهی درختی جا خوش کرده بود. مادام ماکسیم در تلاشی ناموفق، هیکلش رو تا جای ممکن جمع کرده و پشت تنهی همون درخت پناه گرفته بود. تام اعضای بدنش رو از هم جدا کرده و توی چالهی خیابون ریخته بود. لیسا صرفا قهر کرده و پشت به لرد در فاصله زیادی ازش نشسته بود و خلاصه هرکدوم از مرگخوارا به شکل اعجابانگیزی به خیال خودشون استتار کرده بودن.
لرد تازه میزگردی با هفت جانپیچش تشکیل داده بود و دایرهوار با فاصلههای معینی دور هم نشسته بودن. لرد قصد داشت آغاز جلسه رو اعلام کنه که قبلش تصمیم میگیره نگاهی به اطراف بندازه و از قضا تکتک مرگخوارانش رو گوشه و کنار محیط پیدا میکنه.
- یاران ما؟ شما که هنوز اینجایین! حداقل اینقد تابلو نباشین.

اما مرگخوارا واکنشی نشون نمیدن. اونا مثلا اونجا نبودن و به صورت موفقیتآمیز پنهان شده بودن.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


همین کارتونست که دختر عین تسترال تو مزرعه های مردم.....



.
.
.




...اصلا درک نمیکنن ارباب...ولی...ولی شما درک میکنین ارباب! مگه نه؟
...خب...چیزه...تازه وقتی پامو جایی میذارم همه یه بهونه میارن و فرار می کنن. حتما درک میکنید و میدونید چقدر دردناکه ارباب.
آدم انگشت به دهن میمونه از این همه فکرهای ناب و ایدههای بکر تو وجود شخصِ شخیصِ بزرگواری قدرتمند چون شما که...

