جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  219 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  213 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: چهارشنبه 3 شهریور 1400 19:08
نمایش جزئیات
آفلاین
نتیجــــــه!
برای همه رو نقد می کنی، برای ما رو نه؟
این بود از آرمان های سالازار؟

حالا اگه می خوای نفرین سالازاری‌م نگیرتت اینو نقد کن!
معیار مگـــــ... چی‌چی هم تاثیر بده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: چهارشنبه 3 شهریور 1400 09:37
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر ارباب بزرگان!
میشه لطفا این چیز رو نقد کنید؟ سپاس فراوان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 شهریور 1400 12:41
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب! این پست دوئل رو می بینید؟ اگه میشه نقدش کنید.
همراهش یه پیتزا و نوشابه هم اوردیم! برای شما نه! برای نجینی. برای شما ساندویچ قیمه و کرفس همراه با عسل اوردم.
اگه میشه نقد پیام شخصی باشه.


الان چرا قدرت بینایی ما رو زیر سوال بردی؟

ما کرفس و عسل نمی خواهیم. پیتزا هم نمی خواهیم. برای ما چیزهای خوشمزه تری بیاورید.

شد... نقد، پیام شخصی شد.

روش هم کمی قیمه ریخته. یه نفر که نمی دونست قیمه رو نباید ساندویچ کرد، برامون ساندویچ قیمه فرستاده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/6/2 23:36:07
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 مرداد 1400 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب!
میشه اینو نقد کنید؟

ممنون!


نقد پست شما ارسال شد.




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/5/22 22:36:03
بابا دامبلدور!

یه ریونی خفن...

Only Raven
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: چهارشنبه 20 مرداد 1400 18:26
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام کتی!

چرا نوشته هاتو می کنی تو چشم ما کتی؟ اونی که عینکی شده ما نیستیم! ما خوب می بینیم!

پلید و سیاهیم کتی!


نقل قول:
در فکر اینم به عینک قاقارو چسب دوقلو بزنم نتونه برش داره.
فکر خوبیه. روی همه کسایی که عینکشونو نمی زنن اجرا می کنیم.



بررسی پست شماره 607 خاطرات مرگخواران، کتی بل:


نقل قول:
-هوی، کتی! مواظب باش.
شروعت قشنگه. کوتاه و ساده اس و به خواننده می گه که با یه پست سرگرم کننده طرفه. گذشته از این درباره شخصیت کتی هم کمی سرنخ بهمون می ده.


نقل قول:
گومپ!
به طور متوالی، کتی، در طی دو روز، چهل و نه بار جلویش را ندید، و با وسایل مختلفی برخورد کرد. اعم از دیوار، تیر چراغ برق، در خانه ی ریدل ها، کله ی دیزی، و تابلوی خیس رنگ و وارنگ پلاکس.


گومپ!

در طی دو روز گذشته، کتی چهل و نه بار جلویش را ندیده بود و بطور متوالی با وسایل مختلفی برخورد کرده بود. وسایلی مثل دیوار، تیر چراغ برق، در خانه ریدل ها، کله دیزی و تابلوی رنگارنگ و هنوز خیس پلاکس.


چیزی که خودت نوشتی هم کاملا قابل فهم بود. ولی بهترین شکلش نبود. اینجوری کمی بهتر و رساتر شد. این فقط در مورد ظاهر و جمله هاست.
در مورد مفهومش:
توی دو خط کتی رو برامون توصیف کردی. خیلی هم خوب این کار رو انجام دادی.
موقع توضیح دادن فرصت های کوچیکی برامون پیش میاد که می تونیم ازشون استفاده کنیم و نوشته هامون رو جالب تر و متفاوت کنیم. این جا وقتی قرار شد از وسایلی که کتی باهاشون برخورد کرده اسم ببری، این فرصت پیش اومد. یکی دو مورد اولی( دیوار و تیر و در) عادی بودن. فکر کردم این فرصت رو از دست دادی... ولی خوشبختانه بعدش رسیدی به چیزای غیر عادی و جالب. همین کارو باید بکنی. وقتی قراره اینجوری مثال بزنی، یادت باشه که اینحا دنیای جادوییه. پر از چیزای عجیب و غریب. بهتره به جای وسایل عادی، از اونا استفاده کنیم.


نقل قول:
- قسم میخورم، این بار پنجاهمی بود که رفتی تو دیوار، کتی!

کتی، کله ی قلمبه قلمبه شده و پر از باند اش را، به سمت قاقارو چرخاند.
- برای بار ده هزارم... چشمام خوب میبینه و ضعیف نیست!
این جاش خوب بود. هم دیالوگ و هم توضیح. می شد قبل از جواب کتی اشاره ای به ضعف چشماش کرد. مثلا قاقارو بهش می گفت قبول کن که خوب نمی بینی. یا خود کتی می گفت که : "می دونم چی می خوای بگی. چشمای من ضعیف نیست." ولی به همین شکلی که نوشتی هم خوبه.


نقل قول:
آخ و اوخی کرد و پای گچ گرفته اش را، روی زمین کشید و بلند شد. در طی این چند روز، قاقارو، چندین روش مختلف را برای بردن کتی، به چشم پزشکی، امتحان کرده بود. گاز گرفتن، خبر کردن دوستان تشنه ی خونش، ( در هر حال این روش هم جواب نداد. کتی، آنقدر مشت و لگد پراند، که دست پلاکس شکست و پای دیزی، ناکار شد. جرمی هم فرار کرد تا این ضربات، شامل حالش نشود. ) زدن پس کله ای با ضربات نینجایی و رشوه دادن خوراکی و پول! ولی، هیچ کدام، نه تنها جواب نداده، بلکه کتی را هم ناکار کرده بود.
اسم های توی پست هات همیشه یکسان نباشه. مواظب این مورد باش. حساسیت ایجاد می کنه. هممون دوستایی داریم که دوست داریم ازشون توی نوشته ها استفاده کنیم. ولی خودتو محدود به سه نفر نکن. ممکنه یکی دیگه سوژه و شخصیتی داشته باشه که بیشتر به درد داستانت بخوره. دوستات می تونن مرکز خیلی از نوشته هات باشن ولی بقیه رو هم فراموش نکن. به سوژه های بقیه هم دقت کن و بشناسشون.

کتیت خوب شده. این سوژه خیلی بهش میاد. خوب هم می نویسیش. توی سوژه های مختلف خوب می شه ازش استفاده کرد. بجز خوردن به در و دیوار می تونه اشیا رو اشتباه بگیره و خرابکاری کنه. مثلا از نقشه های مهم مرگخوارا به جای دستمال سفره استفاده کنه. آدما رو با هم عوضی بگیره و مثلا به جای پلاکس، بپره رو سر لرد.


نقل قول:
کتی، دست شکسته اش را در هوا تکانی داد و روی صندلی کنار در نشست.
فرصت!
می تونست اشتباه ببینه و در حالی که داره توضیح می ده چشماش مثل عقاب می بینن، نقش زمین بشه.

نقل قول:
کتی، جیغی کشید و به گوشه ی اتاق، فرار کرد.
- عین کله زخمی؟

تمام فکر و ذهن کتی، همین شده بود. خودش، میدانست چشمانش ضعیف است. اما، نمیخواست عین کله زخمی شود. از این افکار خسته شده بود.
اینجاش خوب بود.


نقل قول:
قاقارو، بعد از اینکه سوپی آماده درست کرد و به زور، داخل حلقوم کتی کرد، روی صندلی پایه بلندی نشست و با تلفن ماگلی، با جایی تماس گرفت.
- غر... غر میغرایر...
- سلام! از عینک فروشی حرف میزنم. فکر میکنم مشکل برای تلفنتونه. چون صدای حیوون میاد.
این جاش هم خوب بود. خنده دار بود.


نقل قول:
قاقارو اخمی کرد. گوشی اپلی درآورد و صفحه ی گوگل ترنسلیت را باز کرد. قسمت اول را گزینه ی زبان پشمالو ها انتخاب کرد، و قسمت دوم را زبان ماگل ها.
- سلام! قاقارو نیستم. میشه یه لیوان با فرم سفید سفارش ندم؟

قطعا، ترنسلیت دقیق حرف نمیزد. فرد پشت تلفن، من منی کرد.
این جاش خیلی خوب بود. سوژه خوبی پیدا کردی. خیلی هم خوب ازش استفاده کردی.


نقل قول:
- اَ... قاقارو! شبیه دانشمندا شدی!
عکس العملش بامزه بود.


داشتم فکر می کردم کتی چرا راضی شد بره پیش چشم پزشک! که نرفت. البته می تونه بره. کافیه بعدش مقاوت کنه و عینکش رو نزنه. ولی به هر حال این سوژه خیلی به کتی میاد. خوب می نویسیش و خوب ازش استفاده می کنی. تو موقعیت های دیگه هم می تونی خوب استفاده کنی. همونطور که اول پست سر نخ داده بودی، جالب و سرگرم کننده بود. طنزش خوب بود. شخصیت کتی خوب بود. اینجوری خیلی زود تبدیل به شخصیتی می شه که توی سوژه ها خیلی به درد می خوره و می شه از وضعیتش استفاده کرد.
توضیحات عالی نبودن، ولی خوب بودن. با تغییرات خیلی جزئی می تونن عالی بشن.
شکلک ها خوب و به جا بودن. ولی مثلا برای کسی که پشت تلفن داره حرف می زنه بهتره شکلک بغل کردن نزنیم! نمی تونه بغل کنه. فوقش می شه شکلک لبخند زد که فکر کنیم از لحنش می شه لبخندش رو تشخیص داد. ولی به هر حال خیلی هم مهم نیست.


ایرادات خیلی ریز و جزئی بودن. پستت خوب بود. آفرین. کتی خوب.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: دوشنبه 18 مرداد 1400 21:48
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام اربابا!
خوب و پلید هستید؟


در فکر اینم به عینک قاقارو چسب دوقلو بزنم نتونه برش داره. اما حالا که فعلا خوشش اومده از این موجود دو چشم سفید!
میشه لطفا، اینوبرام نقد کنید؟
ممنان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 14 مرداد 1400 17:41
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب!
تندرست و همیشه پر ابهت باشید!
اگه میشه این پست ناچیز رو نقد کنید.

ویرایش: ارباب به نظرمون سوژه ادامه دادنش سخت بود و به نظرتون کار درستی کردم یه گره تو سوژه ایجاد کردم؟

سلام اسکور!

گره ایجاد نکردی... سوژه رو جلو بردی. این کار برای وقتایی که سوژه توی موقعیت خاصی داره دور خودش می چرخه و دیگه حرفی برای گفتن نمونده خوبه.
این جا هم به نظر من خوب و به اندازه پیش بردی. این سوژه خیلی خوبه. چیزی که باید بهش توجه کنیم اینه که سوژه این تاپیک فروش اشیا به مدیر موزه اس. کل ماجراهای دیگه، سوژه های فرعی هستن. باید فرعی بمونن. کمرنگ بمونن. باید به موقع تموم بشن. حداقل تا وقتی که سوژه اصلی هنوز جای کار داره که به نظر من حالا حالا ها جای کار داره.

نقد شما رو دادیم پدربزرگتون بیارن. ازشون بگیر.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1400/5/14 18:52:06
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1400/5/14 18:55:21
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1400/5/14 18:56:04
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/5/14 22:45:53
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: چهارشنبه 23 تیر 1400 14:58
نمایش جزئیات
آفلاین
کتی و مایکل


قوانین نقد توی امضام هست. لطفا بخونین.

............................

بررسی پست شماره 350 نیروگاه اتمی، مایکل رابینسون:


پست قبل از پست خودتونو ببینین. پستی که ایوا زده. ایوا از نویسنده های خوب سایته. ظاهرش رو با پست خودتون مقایسه کنین. نصف ایرادها با همین یک نگاه دیده می شن. جمله های کوتاه، توضیحات خیلی کم و ناقص، فاصله های بی دلیل و زیاد.


علامت های قبل از دیالوگ ها رو عوض نکنین. خط تیره کافیه. وقتی کتاب می خونین، مگه برای همه دیالوگ ها از خط تیره استفاده نمی شه؟
برای مشخص کردن گوینده و مخاطب روش های دیگه ای وجود داره. مثل توضیح قبل از دیالوگ یا اشاره به موضوعی توی جمله. موضوعی که گوینده یا مخاطب رو مشخص کنه.
البته همه جا هم لازم نیست گوینده و مخاطب مشخص باشن. وقتی اهمیتی نداشته باشه، می تونن ناشناس بمونن.


نقل قول:
-پرستار خنگ! زمانی نیاز داریم نیست و وقتی هم که میاید این گونه خشکش می زند!
لرد معمولا فحش نمی ده ولی اینجا موقعیت خاصیه. هم زیادی غیر عادیه و هم برای عصبی شدن لرد کافیه. خنگ هم خیلی سنگین نیست. برای همین می شه قبولش کرد.


نقل قول:
پرستار با صدایی لرزان و چشمانی نگران گفت:

●دکتر... قاتل... یه قاتتتتتللللللل اینجاست!
این قسمت اینجوری نوشته می شه:

پرستار با صدایی لرزان و چشمانی نگران گفت:
-دکتر... قاتل... یه قاتتتتتللللللل اینجاست!


شکلک ها رو دو تا دو تا گذاشتین. یه دونه کافیه. دو تا شکلک، احساس رو بیشتر نمی رسونه. فقط پست رو شلوغ می کنه.


نقل قول:
لرد با عصبانیت پیش خود گفت:

-چه کنیم؟! بگذار اندیشه کنیم ببینیم چه باید کرد؟
"اندیشه کنیم" بامزه بود. هم به لرد میاد... و هم خنده داره. یه نکته ای که خیلی مهم نیست ولی موقع خوندن روی لحن جمله تاثیر می ذاره اینه که "اندیشه کنیم ببینیم چه باید کرد" جمله سوالی نیست. آخرش نقطه گذاشته می شه.


گیر کردن لرد توی این موقعیت رو خوب نشون دادین. چه با توضیحات کوتاه و چه با دیالوگ ها.


نقل قول:
-چه کنیم؟! بگذار اندیشه کنیم ببینیم چه باید کرد؟

○وایسا الان در رو باز می کنم...

و بعد از دیدن آن صحنه، دکتر سکته قلبی کرد و به رحمت مرلین رفت...
شکلک مال دیالوگه. مگه این که برای توضیحا واقعا لازم و مفید باشه و نتونیم با کلمات اون حالت رو توضیح بدیم. اینجا همچین موقعیتی وجود نداره.
ولی مهم تر از این...
این جا هم از روی صحنه پریدین!
مایکل صحنه رو می بینه. دکتر می بینه. ولی ما به عنوان خواننده چیزی نمی بینیم. اینجاست که باید صحنه رو توضیح داد. مثلا اینجوری:

-چه کنیم؟! بگذار اندیشه کنیم ببینیم چه باید کرد؟

در حالی که لرد در حال اندیشه کردن بود، دکتر با تمام قدرت در را هل می داد. وقتی متوجه شد هل کافی نیست شروع کرد به تنه زدن به در.
و بالاخره مقاومت در به پایان رسید و شکست!
دکتر به همراه تکه های در، وسط اتاق افتاد. درست کنار جسد دامبلدور!
اصولا دکترها با دیدن جسد نمی ترسند... ولی این یکی روانپزشک بود و زیاد جسد ندیده بود. برای همین، بعد از دیدن آن صحنه، سکته قلبی کرد و به رحمت مرلین رفت...


قسمت های بعد از این جا دیالوگ های خیلی کوتاه و شدیدا سریع هستن که هیچ کمکی به داستان نمی کنن.


قبلا هم گفتم. برای جلو رفتن عجله نکنین. این یعنی لازم نیست داستان رو تا فلان جا پیش ببرین. داستان رو تا همون قسمت ورود دکتر به اتاق جلو ببرین. چه اشکالی داره.


شخصیت ها اشکال دارن! دکترهایی که با دیدن جسد سکته می کنن. پرستارهای بخش روانی که با دیدن یه قاتل فرضی دوان دوان فرار می کنن. اینا منطقی نیستن.
لازمه منطقی باشن؟
نه... ولی در اون صورت هم باید طنز داستان به اندازه کافی باشه که این غیر منطقی بودن، قابل قبول بشه.


نقل قول:
و بعد لرد راه های زیادی را امتحان کرد...
کدوم راه ها؟ چرا اینا رو توضیح ندیم؟ می تونن جالب باشن.


نقل قول:
-هی دامبلدور! مردک پول هایت را زدند...

-عههه... یادم اومد! پیاز! راه حل تمام مشکلات!
دیالوگ اول خوب بود. خنده دار بود. دومی رو نباید جدا می کردین. اونم دیالوگ لرده و باید در ادامه اولی نوشته می شد.


نقل قول:
و بعد لرد به دنبال پیاز رفت...

-هی پیاز ندارید؟!
کجا رفت؟ توی بیمارستان؟ خارج بیمارستان؟
توضیح لازم داشت! توضیح!


نقل قول:
-آهاااااا! اینم از پیاز! بگذار جلوی این دماغ بزرگش بگذاریم! هی دامبل, پیاز...
پیدا شدن پیاز رو با دیالوگ نشون نمی دیم. توضیح می دیم. توضیح!


نقل قول:
+آییی... پیاز! بده بخوریم فرزندم!

-من فرزند تو نیستم!

و بعد دامبلدور یک لبخند مضحک زد و لرد دوباره عصبی شد!
آخرش خوب بود.


با وجود همه پستی و بلندی ها و اشکال های شخصیتی، سوژه رو خوب پیش بردین. مایکلی وارد قضیه نشده و با وجود این سوژه رو خوب جمع و جور کردین. اینم اتفاق خوبیه.
الان اینجا مایکل می تونست وارد بشه؟
بله... مثلا به عنوان دکتر یا پرستار. ولی لزومی هم نداشت.

طنز پست خوب بود. بامزه بود.

مشکل توضیح ندادن و پرش از روی صحنه ها و تکیه بیش از حد به دیالوگ ها هنوز سر جاشه. ولی یه مشکل دیگه که درست پیش نبردن سوژه اس، توی این پست وجود نداره. یعنی یه اتفاق خوب اینجا افتاده.


پست دوم رو هم خوندم. اگه نکته متفاوتی داشت اونم کامل نقد می کردم. ولی ایرادهاش دقیقا همینایی هستن که اینجا گفتم. برای همین تکرار نمی کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: چهارشنبه 23 تیر 1400 13:18
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب جان!
چطورید؟
ارباب به نکاتی که گفتین توجه کردم دو پست زدم یکی اینه و دیگری هم این!
لطفا نقدش کنین!

ممنون ارباب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
ارسال شده در: چهارشنبه 23 تیر 1400 09:49
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام، اربابا!
خوب و پلید هستین؟
یه نقد کوچولو میخوام. درباره این، پست و پستای دیگم. حس میکنم افت کردم. ممنون میشم اشکالاتمو بگین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!