کتی و مایکلقوانین نقد توی امضام هست. لطفا بخونین.
............................
بررسی
پست شماره 350 نیروگاه اتمی، مایکل رابینسون:
پست قبل از پست خودتونو ببینین. پستی که ایوا زده. ایوا از نویسنده های خوب سایته. ظاهرش رو با پست خودتون مقایسه کنین. نصف ایرادها با همین یک نگاه دیده می شن. جمله های کوتاه، توضیحات خیلی کم و ناقص، فاصله های بی دلیل و زیاد.
علامت های قبل از دیالوگ ها رو عوض نکنین. خط تیره کافیه. وقتی کتاب می خونین، مگه برای همه دیالوگ ها از خط تیره استفاده نمی شه؟
برای مشخص کردن گوینده و مخاطب روش های دیگه ای وجود داره. مثل توضیح قبل از دیالوگ یا اشاره به موضوعی توی جمله. موضوعی که گوینده یا مخاطب رو مشخص کنه.
البته همه جا هم لازم نیست گوینده و مخاطب مشخص باشن. وقتی اهمیتی نداشته باشه، می تونن ناشناس بمونن.
نقل قول:
-پرستار خنگ! زمانی نیاز داریم نیست و وقتی هم که میاید این گونه خشکش می زند!
لرد معمولا فحش نمی ده ولی اینجا موقعیت خاصیه. هم زیادی غیر عادیه و هم برای عصبی شدن لرد کافیه. خنگ هم خیلی سنگین نیست. برای همین می شه قبولش کرد.
نقل قول:
پرستار با صدایی لرزان و چشمانی نگران گفت:
●دکتر... قاتل... یه قاتتتتتللللللل اینجاست!

این قسمت اینجوری نوشته می شه:
پرستار با صدایی لرزان و چشمانی نگران گفت:
-دکتر... قاتل... یه قاتتتتتللللللل اینجاست!

شکلک ها رو دو تا دو تا گذاشتین. یه دونه کافیه. دو تا شکلک، احساس رو بیشتر نمی رسونه. فقط پست رو شلوغ می کنه.
نقل قول:
لرد با عصبانیت پیش خود گفت:
-چه کنیم؟! بگذار اندیشه کنیم ببینیم چه باید کرد؟
"اندیشه کنیم" بامزه بود. هم به لرد میاد... و هم خنده داره. یه نکته ای که خیلی مهم نیست ولی موقع خوندن روی لحن جمله تاثیر می ذاره اینه که "اندیشه کنیم ببینیم چه باید کرد" جمله سوالی نیست. آخرش نقطه گذاشته می شه.
گیر کردن لرد توی این موقعیت رو خوب نشون دادین. چه با توضیحات کوتاه و چه با دیالوگ ها.
نقل قول:
-چه کنیم؟! بگذار اندیشه کنیم ببینیم چه باید کرد؟
○وایسا الان در رو باز می کنم...
و بعد از دیدن آن صحنه، دکتر سکته قلبی کرد و به رحمت مرلین رفت...

شکلک مال دیالوگه. مگه این که برای توضیحا واقعا لازم و مفید باشه و نتونیم با کلمات اون حالت رو توضیح بدیم. اینجا همچین موقعیتی وجود نداره.
ولی مهم تر از این...
این جا هم از روی صحنه پریدین!
مایکل صحنه رو می بینه. دکتر می بینه. ولی ما به عنوان خواننده چیزی نمی بینیم. اینجاست که باید صحنه رو توضیح داد. مثلا اینجوری:
-چه کنیم؟! بگذار اندیشه کنیم ببینیم چه باید کرد؟
در حالی که لرد در حال اندیشه کردن بود، دکتر با تمام قدرت در را هل می داد. وقتی متوجه شد هل کافی نیست شروع کرد به تنه زدن به در.
و بالاخره مقاومت در به پایان رسید و شکست!
دکتر به همراه تکه های در، وسط اتاق افتاد. درست کنار جسد دامبلدور!
اصولا دکترها با دیدن جسد نمی ترسند... ولی این یکی روانپزشک بود و زیاد جسد ندیده بود. برای همین، بعد از دیدن آن صحنه، سکته قلبی کرد و به رحمت مرلین رفت... قسمت های بعد از این جا دیالوگ های خیلی کوتاه و شدیدا سریع هستن که هیچ کمکی به داستان نمی کنن.
قبلا هم گفتم. برای جلو رفتن عجله نکنین. این یعنی لازم نیست داستان رو تا فلان جا پیش ببرین. داستان رو تا همون قسمت ورود دکتر به اتاق جلو ببرین. چه اشکالی داره.
شخصیت ها اشکال دارن! دکترهایی که با دیدن جسد سکته می کنن. پرستارهای بخش روانی که با دیدن یه قاتل فرضی دوان دوان فرار می کنن. اینا منطقی نیستن.
لازمه منطقی باشن؟
نه... ولی در اون صورت هم باید طنز داستان به اندازه کافی باشه که این غیر منطقی بودن، قابل قبول بشه.
نقل قول:
و بعد لرد راه های زیادی را امتحان کرد...
کدوم راه ها؟ چرا اینا رو توضیح ندیم؟ می تونن جالب باشن.
نقل قول:
-هی دامبلدور! مردک پول هایت را زدند...
-عههه... یادم اومد! پیاز! راه حل تمام مشکلات!
دیالوگ اول خوب بود. خنده دار بود. دومی رو نباید جدا می کردین. اونم دیالوگ لرده و باید در ادامه اولی نوشته می شد.
نقل قول:
و بعد لرد به دنبال پیاز رفت...
-هی پیاز ندارید؟!
کجا رفت؟ توی بیمارستان؟ خارج بیمارستان؟
توضیح لازم داشت! توضیح!
نقل قول:
-آهاااااا! اینم از پیاز! بگذار جلوی این دماغ بزرگش بگذاریم! هی دامبل, پیاز...
پیدا شدن پیاز رو با دیالوگ نشون نمی دیم. توضیح می دیم. توضیح!
نقل قول:
+آییی... پیاز! بده بخوریم فرزندم!
-من فرزند تو نیستم!
و بعد دامبلدور یک لبخند مضحک زد و لرد دوباره عصبی شد!
آخرش خوب بود.
با وجود همه پستی و بلندی ها و اشکال های شخصیتی، سوژه رو خوب پیش بردین. مایکلی وارد قضیه نشده و با وجود این سوژه رو خوب جمع و جور کردین. اینم اتفاق خوبیه.
الان اینجا مایکل می تونست وارد بشه؟
بله... مثلا به عنوان دکتر یا پرستار. ولی لزومی هم نداشت.
طنز پست خوب بود. بامزه بود.
مشکل توضیح ندادن و پرش از روی صحنه ها و تکیه بیش از حد به دیالوگ ها هنوز سر جاشه. ولی یه مشکل دیگه که درست پیش نبردن سوژه اس، توی این پست وجود نداره. یعنی یه اتفاق خوب اینجا افتاده.
پست دوم رو هم خوندم. اگه نکته متفاوتی داشت اونم کامل نقد می کردم. ولی ایرادهاش دقیقا همینایی هستن که اینجا گفتم. برای همین تکرار نمی کنم.