جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] حــــمــــلــــه!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: دوشنبه 15 شهریور 1400 17:39
نمایش جزئیات
آفلاین
و آن شخص کسی نبود جز پلاکس!
البته لرد هنوز هم ندیده بود، اما نویسنده که می‌دونست.

پلاکس توسط بلاتریکس تشخیص داده شده بود که بیش از حد در حین نصب پنکه نزدیک لرد ایستاده و بنابراین به پایین پله‌ها تبعید شده بود.

اما حالا لرد با قِل خوردن، خودشو به پلاکس رسونده بود و این فرصتی نبود که پلاکس بخواد با جیغ زدن از دستش بده.
- جـــیــــغ کله ارباب مال خودمه!

البته جیغ رو می‌زنه!
ولی نه جیغ وحشت به خاطر کله‌ی قطع شده، بلکه جیغ خوش‌حالی بابت این که بالاخره می‌تونه کله‌ی مبارک اربابش رو تو بغل بگیره!

صحنه آهسته می‌شه و دست‌های پلاکس برای بلند کردن و به آغوش کشیدن کله‌ی لرد به سمتش حرکت می‌کنه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: دوشنبه 15 شهریور 1400 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
حمله جدید!


- چپ... کمی به راست... برگرد به چپ... چرا که توی ملعون هنوز راست و چپت را تشخیص نمی دهی.

مرگخواری که بالای نردبان ایستاده بود پنکه سقفی را تنظیم کرد. او مرگخواری بسیار خودشیرین بود که وقتی جمله "پختیم از گرما" را از لرد سیاه شنیده بود، این پنکه را خریداری کرده بود و مسولیت نصبش را هم خودش عهده دار شده بود.

لرد عاقبت عصبانی شد.
-بیا پایین. نمی فهمی. باد از آنجا فقط به مچ پای ما می زند.

و خودش بالای نردبان رفت و پنکه را تنظیم کرد.
-خوب است! روشنش کن حال کنیم!

مرگخوار خودشیرین، دکمه روشن را زد...

اخطار +23

پنکه چرخید!

خوب کار می کرد. و برای همین، با اولین چرخش تمام موانع سر راهش را درو کرد.
سر لرد سیاه با ضربه سهمگین پره های پنکه، از بدنش جدا شد. خون به دیوار ها و روی صورت مرگخوار خود شیرین پاشید.
بدن کمی تلو تلو خورد و روی زمین افتاد.
ولی مهم سر بود!
سر، روی هوا چرخید و چرخید و از در ورودی به بیرون پرتاب شد و به سمت پله ها رفت.

مرگخوار خود شیرین، با دیدن این صحنه و کسب عنوان قاتل لرد سیاه، خودش را از همان پنکه سقفی دار زد.

لرد سیاه دنیا را می دید که در مقابل چشم هایش می چرخد. قل خورد و از پله ها پایین رفت و رفت و جلوی پای شخصی که نمی دید چه کسی است متوقف شد.

...............


این تاپیک و سوژه، ماموریت یا مخصوص مرگخوارا نیست. سوژه عادیه. فرق این تاپیک با بقیه اینه که می شه توش پست های خیلی کوتاه یا بی منطق و مسخره زد. آزاد تره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/6/15 17:53:27
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
-مادر؟...زیبا شدیم؟

هر فرزندی به چشم مادرش بسیار زیبا بود...و لرد سیاه هزاران بار جذاب تر از هر فرزند معمولی!

-باشکوه شدی پسرم.

لرد سیاه حتی نیازی ندید که نگاهی به آینه بیندازد. او به یارانش اعتماد ناقص داشت. اعتمادهای کامل سر دامبلدور ها را به باد داده بودند.

روی شانه و سر و صورتش احساس سنگینی می کرد...
-یکی هم پیدا نشد برای ما دماغ بکشد...کسی که ریش گذاشته رو هم خواهیم یافت و به دار مجازات خواهیم آویخت! ولی فعلا همین گونه از خانه خارج می شویم و امشب بسیار ترسناک تر از همیشه جلوه می کنیم. نجینی...بزن بریم هالووینمان را مبارک کنیم! نیش بزن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 22:09
نمایش جزئیات
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 15:56
نمایش جزئیات
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 15:11
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
«هوری تتو» آماده پذیرایی از مراسمات و میهمانی های شما.

بدین شکل

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 14:02
نمایش جزئیات
آفلاین
الاف بالاخره موفق شد از بین جمعیت عظیم گریمور های حرفه ای عبور کند و خود را به لرد برساند.

- جناب لرد، کاستوم هالووین خیلی مهمه!
- کاستوم دیگر چیست؟
- همون لباس منظورمه ارباب. اجازه بدید.

الاف با حرکت چوبدستی یک کمد پر از لباس را ظاهر کرد.

- ما لباس های کثیف تو را نمی‌پوشیم کنت.

الاف لباسی که در کاور پنهان شده بود را از کمد بیرون کشید و گفت:
- این لباس رو تا حالا نپوشیدیم ارباب. تقدیم شما.

الاف سریعاً جلوی لرد رفت تا بقیه جسارت نکرده و تعویض لباس ایشان را نبینند.

- به به! الحق که هر لباسی برازنده شماست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 13:26
نمایش جزئیات
آفلاین
نوبتی هم که باشه این‌بار نوبت لینی بود تا ویزویزکنان جلو بیاد و خودشو به لرد برسونه. مرگخوارا علاقه‌ی چندانی برای دیدن شاهکاری که لینی می‌خواست روی لرد پیاده کنه نشون نمی‌دادن. چون کم و بیش حدس می‌زدن چی ممکنه تو دستش باشه!

- دیری ری رینگ! این شما و این هم ارباب هالووینی جدید!

لینی چرخشی در هوا می‌زنه و از جلوی لرد کنار می‌ره. از نظرش شاخک‌ها بسیار هم به لرد میومدن، اما آیا قرار بود بقیه هم چنین نظری داشته باشن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 13:15
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 آبان 1398 09:53
نمایش جزئیات
آفلاین
-هالووین مبارک، ارباب!

لرد سیاه هنوز مشغول بررسی میزان ترسناکی روبان صورتی رکسان بود. ولی شنیدن صدای سو از آن فاصله، اصلا عادی نبود.
-چرا اومدی تو؟
-ارباب، هالوینه! هدیه خفن و ترسناک آوردم براتون.

سو این را گفت و جلوی لرد پرید.
دقایقی بعد، وقتی کنار رفت، لرد توانست نگاه های تحسين آمیز مرگخواران را ببیند. ظاهرا کار سو خوب پیش رفته بود.

-سول، ما... کمی احساس... خارش داریم! این پایینش شانه ما را می آزارد.
-اشکال نداره، ارباب. این شکلی الان مده!
-ما بسیار ترسناک و هالووینی و روی مد هستیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/8/9 20:00:05