جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  127 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان سعی کرد. واقعا سعی کرد. ولی استخون های پوک و توخالی و به درد نخورش تا یه حدی می تونستن همراهیش کنن.
مادر ایوان در تغذیه اون وقتی که طفلی بیش نبود سهل انگاری کرده بود.
سرعت ایوان داشت کمتر می شد که ناگهان!

قان قااااااان...

پیک موتوری با مسئولیت و وجدان کاری زیاد، کنار ایوان رسید و سرعتشو باهاش تنظیم کرد.

- میگ میگ سوخاری سفارشیتون رسید.

ایوان صورتشو از این همه بی سوادی و بی کلاسی و بی فرهنگی در هم کشید.
- رود رانر!

- همون... بالاخره می خواییش یا نه؟

ایوان می خواستش. خوردن یک میگ میگ بسیار در سرعتش تاثیر می ذاشت. پیک موتوری کاغذ و قلمش رو در
آورد.
- سرعتتو همینجوری ثابت نگه دار که کنار هم بمونیم و قبل از دریافت غذا به سوالات نظر سنجی بزرگ ما پاسخ بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/8/9 22:01:04
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 21:38
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
همه آماده ی گرفتن لینی کدوحلوایی بودندن و حالا ندو و کی بدو؟
ایوان با دستای باز سمت لینی میدوئید و با خودش تکرار می کرد
- می گیرمش! می گیرمش!

دامبلدور هم واسه ی خودش می دوئید و اونم لینی رو می خواست بگیره به هر حال کدوحلوایی مفت و مجانی چیز بدی به نظر نمی رسید.
لینی هم که از اول ماموریت به دویدن و دووندن ملت علاقه مند شده بود، بجای غصه خوردن برای وضعیت الانش، داشت ایوانو برای دویدن با سرعت بیشتر تشویق می کرد.
- آفرین ایوان! تو میتونی! تند تر بدو تند تر! نه دامبلدور منظورم تو نبودی! تو آروم بدو.

اما دامبلدور پیر بود و گوشاش سنگین. نمی دونست لینی اونو تشویق نمی کنه. همین که می دید یه مشوق داره براش کافی بود.
مثل اون زمانی که با نیکلاس فلامل دوست شده بود و اونم تشویقش کرده بود به جاودانگی طبیعی بدون سنگ. انقدر تشویقای فلامل روی دامبلدور اثر داشت که بعد از مرگ خود فلاملم دامبلدور قصد نداشت دست از این جهان فانی برداره.
ایوان باید سعی می کرد سرعتشو بیشتر کنه وگرنه دامبلدور لینی رو می قاپید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کوین کارتر در 1402/8/9 22:02:03
تو اشتیاق بسوز و سرت رو بالا نگه دار!
سریعتر از باد به آسمون شیرجه بزن!
دنیایی فراتر از تصور تو دستاته و این باشکوهه!


پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 21:20
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه با غضب درهای عمارت را گشود و قدم به حیاط پرهیاهوی عمارت ریدل گذاشت. لینی با دیدن بهترین ارباب دنیا از شدت ذوق شروع به بال بال زدن کرد و همانطوری که اوج می‌گرفت، کلماتی نامفهوم مثل «قدرتمند... بزرگ...» را ادا می‌کرد. لرد ولدمورت به او نگاهی کرد اما شدت سردرد و خونی که جلوی چشمانش را گرفته بود، مانع از این شد که لینی را بشناسد. بی معطلی چوبدستی‌ش را درآورد و به سمت غول پر سر و صدا که ادعای قدرتمندی داشت گرفت و او را بلافاصله تبدیل به یک کدوحلوایی بزرگ کرد.
کدوحلوایی غول پیکر حالا جیغ می‌کشید و با شدت به زمین نزدیک می‌شد. اگر بلایی سر لینی می‌آمد، ولو اینکه خود لرد سیاه آن کار را کرده باشد، همه‌ی مرگخواران در دردسر می‌افتادند.
ایوان به سمت لینی-کدوحلوایی دوید بلکه بتواند آن را میان هوا و زمین بگیرد در حالیکه دامبلدور که حالا ریش تراشس روشن و برنده شده بود دقیقا به سمت نقطه‌ای حرکت می‌کرد که لینی-کدوحلوایی در حال نزدیک شدن به آن بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دوریا بلک در 1402/8/9 22:34:28
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 20:36
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی که از خوش‌حالی در پوست خودش نمی‌گنجید و تا حالا تو عمرش اینقد احساس بزرگی و قدرت نکرده بود، دهنش رو باز می‌کنه و با تمام توان موهاهایی سر می‌ده.
- مــــــــوهـــــاهــــــاهـــــاهـــــــا!

ایوان که اون پایین پایینا بود و تو چشمای لینی بسیار ریز دیده می‌شد، به شدت فاصله خودش با کدوتنبل شدن توسط لرد رو کوتاه می‌بینه. پس فریاد می‌زنه:
- لینی! ارباب!

لینی درست متوجه نمی‌شه که منظور ایوان از این حرف چیه. یعنی لرد به اونجا اومده بود؟ اومده بود تا لینیِ بزرگ و قوی و مقتدر رو ببینه؟

لینی با همین تصور، با ذوق و شوق فراوانی برمی‌گرده تا لردو پیدا کنه و همین حرکت کافیه تا شاخکش با ترول برخورد کنه و درسته، اینقد قدرتش زیاد هست که ترول تعادلش رو از دست بوده و ازونور با صدای گرومپ بسیار بلندی بخوره به بغلی!

بله درست شنیدین. بغلی!

همین‌طور ترول‌ها یکی پس از دیگری می‌خورن به بغلی تا این که به صورت دومینویی همه‌شون می‌خورن زمین. شدت برخودشون با زمین به قدری زیاد بود که تمام خونه‌های اطراف از زمین کنده شده، چندین متر به هوا پرتاب می‌شن و دوباره سرجاشون برمی‌گرده. صدای برخورد رو هم بذارین نگم که چقدر بلند بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 20:19
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه... ببینین... دست نگه دارین!

ترول های غول پیکر اصولا مغزی در جمجمه نداشتن. ولی معنی حرکات لینی را فهمیده و دست نگه داشتن که ببینن این حشره ریز دقیقا چه دلیلی می خواد براشون بیاره که راهی دیار باقیش نکنن.

خود لینی هم نمی دونست. برای همین شروع کرد به نمایش احساسی!

- منو ببینین. نگاهی به من بکنین و نگاهی به خود. من در این جهان هستی چقدر جا اشغال کردم؟ شما چقدر؟ من چقدر اکسیژن مصرف می کنم و شما چقدر؟ من چقدر غذا می خورم؟ نه. از شما می پرسم... چقدر غذا...

سخنرانی بی سرو ته لینی حوصله ترول ها رو سر برد. یکی از اونا چماقش رو بلند کرد و توی سر لینی کوبید.

لینی بزرگ شد. بزرگ و بزرگتر... و اندازه یک ترول شد.

لینی حالا دیگه جای زیادی اشغال می کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/8/9 20:23:24
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 20:17
نمایش جزئیات
آفلاین
دوریا دست کوینو می‌گیره که چیزی نمونده بود بدوئه، همین‌طور هی بدوئه، باز هم بدوئه، اینقد بدوئه تا به جمع عموهای ترولی برسه. ولی خب نه می‌دوئه و نه می‌رسه، چرا که دوریا مانع شده بود.

دوریا بعد از اطمینان از متوقف کردن کوین، به سمت لینی برمی‌گرده.
- این‌بار نوبت خودته لینی. بدو، همین‌طور هی بدو. باز هم بدو. اینقد بدو تا به ترولا و دامبلدور برسی و بتونی متوقفشون کنی! ارباب گفتن هالووین بی هالووین!

دوریا همزمان با گفتن این حرف و بدون توجه به ترول‌ها و دامبلدورِ ریش‌تراش، همراه با کوین می‌دوئه. همین‌طور هی می‌دوئه. باز هم می‌دوئه. اینقد می‌دوئه تا این که از بلبشو به قدری فاصله می‌گیرن تا بتونن دنبال بلاتریکس بگردن.

این وسط لینی غرغرکنان سرجاش باقی می‌مونه.
- من همین الان از عقده‌هام گفتم که نمی‌تونم. بعد تو می‌گی بدوام؟ همین‌طور هی بدوام؟ باز هم بدوام؟ اینقد بدوام تا به کـــــــــی، تــــــرول برسم؟ یه نگاه به هیکل من و هیکل اونا کردی اصن؟

ولی دوریا قبلا رفته بود و الان فقط مرگخوارِ سنگ قبری بود که شنونده حرفاش بود.

اما بحث سلامتی لرد وسط بود خب!

پس لینی بال می‌زنه. همین‌طور هی بال می‌زنه. باز هم بال می‌زنه. اینقد بال می‌زنه تا این که چشم باز می‌کنه و می‌بینه از کنار دامبلدورِ تلو تلو خور عبور کرده و الان وسط پنج تا تروله!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
فک دوریا، لینی و کوین آنقدر از تعجب باز ماند که فقط دو سه میلیمتر با زمین فاصله داشت:
- ئهههههههه این دیگه چی میگه این وسط!

آنها فکر میکردند که این سیرک در همینجا به پایان میرسید اما زهی خیال باطل! چون چند لحظه بعد به صورت ریتمیک با صدای گرومب گرومبی به ارتفاع چند سانت از روی زمین بلند میشدند و دوباره به پایین میفتادند!

کوین با ذوق کودکانه اش به جایی اشاره کرد و گفت:
- اوووو عموهای ترولی! هورا این بهترین هالووین دنیاست!

-عموهای ترولی؟!
حق با کوین بود، پنج ترول غول پیکر که سعی کرده بودند با گونی قرمز و ریش مصنوعی خودشان را شبیه بابانوئل کنند چماق هایشان را روی هوا تکان میدادند و پیش می آمدند!

دامبلدور با دیدن ترول ها برایشان دست تکان داد و همان طور که به خنده "موهاهاهاها" طورش ادامه میداد جرعه ای از نوشیدنی کره ای اش سر کشید و تلو تلو خوران به مسیرش ادامه داد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 19:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- آخ آخ... تو دیگه از کجا پیدات شد؟
- از سر قبر بابام.

کوین و دوریا به مرگخوار دقت کردند. واقعا هم سنگ قبر پدرش بود. مرگخواران برای هالووین خیلی از خود و خانواده هایشان مایه می گذارند.

کوین در حالی که در جا می زد رو به دوریا کرد.
- خب اینو ولش. بازم بدوییم؟

دوریا یقه لینی وارنر را که در حال پرواز و عبور بود گرفت و روی صندلی تازه ظاهر شده ای نشاند.
- الان برای من توضیح بده که به چه دلیلی اینقدر به دویدن علاقمندی. چرا ملت رو در پست هات می دوانی؟ هدفت چیه؟

لینی دستمالی برداشت و شروع کرد به اشک ریختن.
- من از بچگی تو مسابقات دو شرکت می کردم. ولی می بینی که. این وضعیت جسمی منه. این طول و عرض و ابعاد پاهای منه. من عقده ای شدم.

کوین که در این مدت یک دور، دور کره زمین زده و برگشته بود، رو به دوریا کرد:
- خب... بازم بدوییم؟

- هاهاهاها... هالوووین مبارک....

صدای خنده دامبلدور بود که خودش را به شکل ریش تراش در آورده بود و خیلی احساس خوشگلی می کرد وبا خوشحالی به سمت خانه ریدل ها می رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1402/8/9 19:46:50
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 19:37
نمایش جزئیات
آفلاین
کوین می‌خواست بدوئه. همین‌طور هی بدوئه. باز هم بدوئه. اینقد بدوئه که هرچه سریع‌تر به خاله بلا برسه و بتونه دست در دستش به پارک بره.

اما فعلا دستی که تو دستاش بود، دست بلا نبود و دست دوریا بود. و دوریا هم تمام تلاشش رو می‌کرد که تا جای ممکن ندوئه. همین‌طور هی ندوئه. باز هم ندوئه. اینقد ندوئه تا هرچه دیرتر به بلاتریکس برسه.

البته واقعا هم نیاز به تلاش زیادی نداشت! چون کوین بچه بود و خودش ساحره‌ای بالغ. پس چندان هم نیاز به زور زیادی نداشت تا مانع دویدن کوین بشه.

کوین که می‌بینه دوریا با کم‌ترین سرعت ممکن در حال حرکته، سعی می‌کنه راهکارهای دیگه‌ای رو برای سرعت بخشیدن برای رسیدن به خاله بلا در پیش بگیره.
- خاله دوریا! عمو ایوان دشت‌تنهاش‌ها! قرار نشد کمک بیاریم براش؟

دوریا انگار که سطل آب سردی رو سرش خالی کرده باشن ناگهان تکون شدیدی می‌خوره.
- درسته! ارباب... کدو تنبل! بدو بریم!

بنابراین کوین و دوریا می‌دوان. همین‌طور هی می‌دوان. باز هم می‌دوان. اینقد می‌دوان تا این که دوتایی با مخ با سنگ قبری برخورد می‌کنن. البته سنگ قبری که واقعا سنگ قبر نبود، بلکه مرگخواری بود که برای تغییر چهره هالووینش چنین ریختی به خودش گرفته بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حمله!!!!!!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1402 19:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان فرصتی برای مخالفت کردن یا جواب دادن پیدا نکرد. چون در همان لحظه صدای جیغ گوشخراش زنی تمام محوطه را پر کرد. برای لحظه ای لرد بدون آنکه شمع های اتاقش را روشن کند سرش را از پنجره بیرون آورد و فریاد زد:
- صداتوووون رو ببررررررید! ایوان زودتر همه جا رو ساکت کن تا جمجمه ات رو به عنوان کاسه معجون به هکتور اهدا نکردم!

و بعد پنجره را با صدای بلندی بهم کوبید که همین صدای بلند پنجره هم باعث تشدید سردردش شد و فحش دیگری نثار ایوان کرد! ایوان مستاصل به اطراف نگاه کرد و یک بنشی را دید که کمی عقب تر از آن ها در حال جیغ کشیدن بود.

دوریا که گوش هایش را گرفته بود گفت:
- این اینجا چیکار میکنه دیگه؟!

ایوان خیز برداشت و با سرعت عملی مثال زدنی کلاه مشکی بنشی را از روی سرش برداشت و آن را در حلقومش چپاند و به طور موقت صدایش را خفه کرد! ایوان همان طور که نفس نفس میزد گفت:
- هالووین کوفتیه دیگه! همه این موجودات مزخرف امشب آزادن! تا من اینو خفه میکنم تو دست کوین رو بگیر و ببرش پیش بلا و راضیش کن که با کوین بره پارک! یکی دیگه از مرگخوارها رو هم خبر کن بیاد اینجا، شاید کمک لازم داشته باشم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!