- برو بابا سه هیچ به نفع ما شد چیه! غذام!
پیک موتوری در اثر تصادف سنگینی که با دامبلدور داشت، پخش زمین شده و در تلاش بود موتورش را از روی خودش بلند کند. دامبلدور نیز عمیقا در نقشش فرو رفته و پس از ریشریش کردن برگهی نظرسنجی پیک موتوری، مسیرش را دوباره به سمت لینی کج کرد تا این بار او را مورد هدف قرار دهد.
ایوان در حالی که سعی میکرد آب دهانهای نداشتهی فراوانش را که در سوگ از دست رفتن میگمیگ سوخاریاش جاری شده بود، نادیده بگیرد، بر سرعت قدمهای استخوانیاش افزود و تلق تلوق کنان سعی کرد از دامبلدور جلو بزند.
- دارم میرسم...دارم میرسم...طاقت بیار لینی...دارم میـــ...
دستی از پشت یقهاش را گرفت.
- هی، خسارت! هم موتورمو ترکوندی، هم تجهیزاتمو نابود کردی، هم نظرسنجیتو تموم نکردی و هم پول غذاتو هنوز ندادی!
- کدوم غذا؟ غذایی به دست من رسید اصلا؟

- این دیگه به من مربوط نیست. میدونی چند گالیون پای اون دستگاه دروغ سنج پیاده شده بودم؟ خسارت!
ایوان در چنگال پیک موتوری گرفتار شده بود و درست در همین لحظه، لینی با چشمان کدوییاش به پایین نگاه کرد و قوانین فیزیک و جاذبه را با سرعت بیشتری به کار انداخت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج










نگاهی به من بکنین و نگاهی به خود. من در این جهان هستی چقدر جا اشغال کردم؟ شما چقدر؟ من چقدر اکسیژن مصرف می کنم و شما چقدر؟ من چقدر غذا می خورم؟ نه. از شما می پرسم... چقدر غذا...