کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
84
نفر همین الان آنلایناند
46 نفر در «انجمن»
1 عضو
83 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
انجمن 46
-
آرشیو گالری 34
-
بخشهای دیگر 2
اعضای آنلاین
49 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
نوع تاپیک: غیر رول
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
7 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/01/06
تولد نقش: 1403/01/07
آخرین ورود: پنجشنبه 10 آبان 1403 07:04
از: وسایل گلدوزیم و گلام فاصله بگیر.
پستها:
107

نام:رزالین دیگوری
گروه:هافلپاف
تاریخ تولد : بیست و پنج نوامبر 1957
چوبدستی:چوب توسکا، با مغز موی تکشاخ. 32 سانتی متر ، با انعطاف پذیری متوسط.
پاتروناس:گوزن شاخدار
نژاد: اصیل زاده
جبهه: محفل ققنوس
ویژگی های ظاهری:قد و اندامی معمولی، چشمانی خاکستری و موهایی قهوه ای و مواج.
ویژگی های اخلاقی: زنی آرام، بی اندازه خانواده دوست، عاشق مطالعه، رویاپرداز.خوشرو و خوش برخورد اما بی اندازه حساس و زودرنج.
محل زندگی:لای صفحات کتاب
معرفی کوتاه:
او در سال1957، در روستای اوتری سنت کچپول چشم به جهان گشود. خانواده اش علاقه خاصی به کتاب و ادبیات داشتند، به نحوی که مادر گرامی اش برای آرام کردن و خواباندنش، برایش آثار کلاسیک مشهور را می خواند. به این شکل، رزالین از کودکی با ادبیات انس گرفت.
او در سال 1969، به هاگوارتز رفت و در گروه هافلپاف جای گرفت. با وجود طبع درونگرایش، به راحتی توانست دوستان زیادی پیدا کند.
او از همان نوجوانی، بسیار حساس و زودرنج بود و به راحتی به گریه می افتاد. اما با این وجود، وقتی پای قضاوت به میان می آمد، دیدی منطقی داشت و کمتر پیش می آمد صرفا از روی هیجاناتش داوری کند.
در سال سوم، با سال بالایی اش، آموس دیگوری رابطه ای دوستانه برقرار کرد که بعدها رنگ عشق به خود گرفت و در نهایت، به ازدواج انجامید.
او پس از فارغ التحصیلی از هاگوارتز، به عنوان شفادهنده مشغول به کار شد.پس از هاگوارتز نیز، عاشق مطالعه بود و هر کتابی که گیر می آورد، می خواند.
او و همسرش در جنگ جادوگری اول، از طرفداران محفل ققنوس بودند، اما رسما وارد جنگ نشدند.
در سال 1977، تنها فرزند او و آموس به دنیا آمد. پسری خوش قیافه که از نظر ظاهری، بی اندازه به مادرش شبیه بود. به پیشنهاد رزالین، نامش را سدریک گذاشتند.
سدریک بزرگتر می شد و روز به روز شباهتش(هم از نظر ظاهری و هم از نظر اخلاقی)به مادرش پررنگ تر می شد و همچنین، استعداد و هوش سرشار خود را بیشتر آشکار می کرد. رزالین، مانند هر مادر دیگری، به فرزندش عشق می ورزید و از تماشای بزرگ شدن او، لذت می برد.
همه چیز خوب بود تا این که در سال 1995، سدریک توسط ولدمورت به قتل رسید. مرگ فرزندش، تاثیر عمیقی روی رزالین گذاشت، ولی با این وجود، به هری اطمینان داد او را مقصر نمی دانند و با ملایمت و مهربانی، از پذیرش جایزه مسابقه سه جادوگر خودداری کرد. او همچنین در جنگ دوم، به همراه همسرش محفل ققنوس پیوست.
او در حال حاضر، همچنان عاشق مطالعه است و کیفی پر از کتاب دارد که آن را همه جا با خود می برد. وی ادبیات ماگل را به ادبیات جادویی ترجیح می دهد.
او روی سنش بسیار حساس است و کسانی که آن را به رخش بکشند، چهره ی خشمگینش را مشاهده می کنند.
شناسه قبلی:
https://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?uid=47469
پ.ن:شخصیت ساختگی نیست. تو فصلهای آخر کتاب چهار حضور داره.
انجام شد!
گروه:هافلپاف
تاریخ تولد : بیست و پنج نوامبر 1957
چوبدستی:چوب توسکا، با مغز موی تکشاخ. 32 سانتی متر ، با انعطاف پذیری متوسط.
پاتروناس:گوزن شاخدار
نژاد: اصیل زاده
جبهه: محفل ققنوس
ویژگی های ظاهری:قد و اندامی معمولی، چشمانی خاکستری و موهایی قهوه ای و مواج.
ویژگی های اخلاقی: زنی آرام، بی اندازه خانواده دوست، عاشق مطالعه، رویاپرداز.خوشرو و خوش برخورد اما بی اندازه حساس و زودرنج.
محل زندگی:لای صفحات کتاب
معرفی کوتاه:
او در سال1957، در روستای اوتری سنت کچپول چشم به جهان گشود. خانواده اش علاقه خاصی به کتاب و ادبیات داشتند، به نحوی که مادر گرامی اش برای آرام کردن و خواباندنش، برایش آثار کلاسیک مشهور را می خواند. به این شکل، رزالین از کودکی با ادبیات انس گرفت.
او در سال 1969، به هاگوارتز رفت و در گروه هافلپاف جای گرفت. با وجود طبع درونگرایش، به راحتی توانست دوستان زیادی پیدا کند.
او از همان نوجوانی، بسیار حساس و زودرنج بود و به راحتی به گریه می افتاد. اما با این وجود، وقتی پای قضاوت به میان می آمد، دیدی منطقی داشت و کمتر پیش می آمد صرفا از روی هیجاناتش داوری کند.
در سال سوم، با سال بالایی اش، آموس دیگوری رابطه ای دوستانه برقرار کرد که بعدها رنگ عشق به خود گرفت و در نهایت، به ازدواج انجامید.
او پس از فارغ التحصیلی از هاگوارتز، به عنوان شفادهنده مشغول به کار شد.پس از هاگوارتز نیز، عاشق مطالعه بود و هر کتابی که گیر می آورد، می خواند.
او و همسرش در جنگ جادوگری اول، از طرفداران محفل ققنوس بودند، اما رسما وارد جنگ نشدند.
در سال 1977، تنها فرزند او و آموس به دنیا آمد. پسری خوش قیافه که از نظر ظاهری، بی اندازه به مادرش شبیه بود. به پیشنهاد رزالین، نامش را سدریک گذاشتند.
سدریک بزرگتر می شد و روز به روز شباهتش(هم از نظر ظاهری و هم از نظر اخلاقی)به مادرش پررنگ تر می شد و همچنین، استعداد و هوش سرشار خود را بیشتر آشکار می کرد. رزالین، مانند هر مادر دیگری، به فرزندش عشق می ورزید و از تماشای بزرگ شدن او، لذت می برد.
همه چیز خوب بود تا این که در سال 1995، سدریک توسط ولدمورت به قتل رسید. مرگ فرزندش، تاثیر عمیقی روی رزالین گذاشت، ولی با این وجود، به هری اطمینان داد او را مقصر نمی دانند و با ملایمت و مهربانی، از پذیرش جایزه مسابقه سه جادوگر خودداری کرد. او همچنین در جنگ دوم، به همراه همسرش محفل ققنوس پیوست.
او در حال حاضر، همچنان عاشق مطالعه است و کیفی پر از کتاب دارد که آن را همه جا با خود می برد. وی ادبیات ماگل را به ادبیات جادویی ترجیح می دهد.
او روی سنش بسیار حساس است و کسانی که آن را به رخش بکشند، چهره ی خشمگینش را مشاهده می کنند.
شناسه قبلی:
https://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?uid=47469
پ.ن:شخصیت ساختگی نیست. تو فصلهای آخر کتاب چهار حضور داره.
انجام شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Raina در 1403/1/6 14:08:15
ویرایش شده توسط Raina در 1403/1/6 14:31:02
ویرایش شده توسط Raina در 1403/1/6 14:40:51
ویرایش شده توسط Raina در 1403/1/6 14:57:47
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1403/1/7 20:02:59
ویرایش شده توسط Raina در 1403/1/6 14:31:02
ویرایش شده توسط Raina در 1403/1/6 14:40:51
ویرایش شده توسط Raina در 1403/1/6 14:57:47
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1403/1/7 20:02:59
اگر تمام جهان نیز تو را گناهکار بدانند، تا زمانی که وجدان خودت تأییدت کند، تو بدون دوست نمی مانی.
جین ایر
جین ایر
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/10/11
تولد نقش: 1402/10/13
آخرین ورود: دوشنبه 19 شهریور 1403 12:23
از: خلافکارا متنفرم!
پستها:
266

سلام. لطفا اینارو بذارین قبل از ویژگی های ظاهریم.
پاترونوس: گوزن
تایپ شخصیتی: ENFP
حیوان خانگی: گربه سیاهی با چشم های سبز به نام زمرد
سلام، انجام شد!
پاترونوس: گوزن
تایپ شخصیتی: ENFP
حیوان خانگی: گربه سیاهی با چشم های سبز به نام زمرد
سلام، انجام شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1403/1/5 23:41:18
با یه کتاب میشه دور دنیا رو رفت و برگشت، فقط کافیه بازش کنی.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/01/14
تولد نقش: 1398/01/15
آخرین ورود: دوشنبه 25 اسفند 1404 23:06
از: میان قصه ها
پستها:
331

نام: ریموند
خصوصیات ظاهری: مطابق با گوزن های قهوهای
ویژگی جادویی: توانایی صحبت کردن به عنوان یک چهار پا
شئ جادویی: کتابچه ی قصه
معرفی شخصیت: بر خلاف دیگر موجودات جامعه ی پنهان جادوگری، ریموند طبیعی بود. توانایی صحبت کردن یک گوزن اگر شنیده نشود همه چیز عادی جلوه می کند.
در خانه اش محفل ققنوس چیزی جز دردسر از جانب گوزن نصیب کسی نمی شد.
شاخ هایش به در و دیوار و ریش سالمندان گیر می کرد، سم هایش چوب های پوسیده ی راه پله را سوراخ و زمختی اش کودکان نوپای روشنایی را دچار ترس می کرد.
احساس مفید نبودن می کشد. ریموند را نکشت، بلکه راهی اش کرد.
در نیمه شبی که صدای پا را برف، آرام بغل می کرد، راهی شد و بدون خداحافظی خانه را ترک کرد. سفری که جز دلتنگی و دوری از دوستان سودی نداشت، اما بعد از گذشت مدتی ورق برای ریموند برگشت.
در خرابه های یک مزرعه ی قدیمی کتابچه ای پیدا شد. عنصری که ریموند را قابل کنترل می کرد. کتابچه ای که اسم ریموند را روی قابش داشت. اما به چه علت؟
دو سال بعد از ترک محفل، ریموند با زنگ ساعت که نیمه شب را در خانه شماره دوازده اعلام میکرد برگشت.
قامتی هموار تر پیدا کرده بود، شاخهایش مرتب و سم هایش به انگشتانی پوشیده از موی قهوه ای تبدیل شده بود.
حالا با ظرافت بیشتر قادر به کنترل رفتارش بود.
اما همه تغییرات تحت کنترل کتابچه ای بود که در دست داشت. کتابچه ای که ریموند در آن قصه می نوشت و قصه ها به واقعیت تبدیل میشد.
طرز کار کتابچه بدین شکل بود که اگر اتفاقات کوچک به شکل درست و سنجیده و پشت سر هم چیده می شد در واقعیت هم آثارش پیدا می شد. ریموند بدین شکل خودش و اتفاقات اطرافش را کنترل می کرد. اما اگر قصه مشکل داشت یا اتفاق غیر منتظره ای رخ می داد روند داستان نوشته شده، در واقعیت تغییر می کرد و کلمات نوشته شده از کتاب پاک می شد و عاقبت این اتفاق چیزی نبود جز همان سوپ و همان کاسه؛ همان ریموند و همان دردسر های گوزنی که در خانه ی انسان ها زندگی میکرد.
پ.ن: درود، لطفا در صورت امکان دسترسی ایفای نقش رو به من برگردونید. (دسترسی گروه هاگوارتزی عزیزم رو برام فعال نکنید)
سلام، خوش برگشتی و انجام شد!
خصوصیات ظاهری: مطابق با گوزن های قهوهای
ویژگی جادویی: توانایی صحبت کردن به عنوان یک چهار پا
شئ جادویی: کتابچه ی قصه
معرفی شخصیت: بر خلاف دیگر موجودات جامعه ی پنهان جادوگری، ریموند طبیعی بود. توانایی صحبت کردن یک گوزن اگر شنیده نشود همه چیز عادی جلوه می کند.
در خانه اش محفل ققنوس چیزی جز دردسر از جانب گوزن نصیب کسی نمی شد.
شاخ هایش به در و دیوار و ریش سالمندان گیر می کرد، سم هایش چوب های پوسیده ی راه پله را سوراخ و زمختی اش کودکان نوپای روشنایی را دچار ترس می کرد.
احساس مفید نبودن می کشد. ریموند را نکشت، بلکه راهی اش کرد.
در نیمه شبی که صدای پا را برف، آرام بغل می کرد، راهی شد و بدون خداحافظی خانه را ترک کرد. سفری که جز دلتنگی و دوری از دوستان سودی نداشت، اما بعد از گذشت مدتی ورق برای ریموند برگشت.
در خرابه های یک مزرعه ی قدیمی کتابچه ای پیدا شد. عنصری که ریموند را قابل کنترل می کرد. کتابچه ای که اسم ریموند را روی قابش داشت. اما به چه علت؟
دو سال بعد از ترک محفل، ریموند با زنگ ساعت که نیمه شب را در خانه شماره دوازده اعلام میکرد برگشت.
قامتی هموار تر پیدا کرده بود، شاخهایش مرتب و سم هایش به انگشتانی پوشیده از موی قهوه ای تبدیل شده بود.
حالا با ظرافت بیشتر قادر به کنترل رفتارش بود.
اما همه تغییرات تحت کنترل کتابچه ای بود که در دست داشت. کتابچه ای که ریموند در آن قصه می نوشت و قصه ها به واقعیت تبدیل میشد.
طرز کار کتابچه بدین شکل بود که اگر اتفاقات کوچک به شکل درست و سنجیده و پشت سر هم چیده می شد در واقعیت هم آثارش پیدا می شد. ریموند بدین شکل خودش و اتفاقات اطرافش را کنترل می کرد. اما اگر قصه مشکل داشت یا اتفاق غیر منتظره ای رخ می داد روند داستان نوشته شده، در واقعیت تغییر می کرد و کلمات نوشته شده از کتاب پاک می شد و عاقبت این اتفاق چیزی نبود جز همان سوپ و همان کاسه؛ همان ریموند و همان دردسر های گوزنی که در خانه ی انسان ها زندگی میکرد.
پ.ن: درود، لطفا در صورت امکان دسترسی ایفای نقش رو به من برگردونید. (دسترسی گروه هاگوارتزی عزیزم رو برام فعال نکنید)
سلام، خوش برگشتی و انجام شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Rick در 1402/12/27 16:38:05
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1402/12/27 22:35:13
ویرایش شده توسط گودریک گریفیندور در 1402/12/27 22:35:13
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1401/09/28
تولد نقش: 1401/10/02
آخرین ورود: سهشنبه 1 اردیبهشت 1405 08:05
از: شما به ما چیزی نمی ماسه
پستها:
40

سلام.
ایفای نقشو از من گرفتن! زده بود فیری!!
درخواست دسترسی مجدد رو مبذول بفرمایید، دست شما درد نکنه.
سلام. دسترسی ایفای نقش و گریفیندور مجددا داده شد. خوش برگشتی.
ایفای نقشو از من گرفتن! زده بود فیری!!
درخواست دسترسی مجدد رو مبذول بفرمایید، دست شما درد نکنه.
سلام. دسترسی ایفای نقش و گریفیندور مجددا داده شد. خوش برگشتی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/12/27 0:38:55
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/12/27 0:39:21
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/12/27 0:39:21
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/05/31
تولد نقش: 1402/06/01
آخرین ورود: پنجشنبه 3 مهر 1404 12:41
از: لندن، بریتانیا
پستها:
12

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/02/25
تولد نقش: 1398/03/01
آخرین ورود: شنبه 6 تیر 1405 14:40
از: دستم حرص نخور!
پستها:
459
شغل
مسئول و داور دوئل

نام: جوزفین مونتگومری
گروه: ریونکلاو
پاترونوس: سینهسرخ
خصوصیات ظاهری و اخلاقی:
موهاش قرمز تیرهس و نامرتبه، قدش متوسطه و چون لاغره انگاری که ریزه میزه میزنه، ولی اینطوری نیست! چشماش بهطرز اغراقآمیزی بزرگه. انگار که میخوان در کوتاهترین زمان ممکن بیشترین فضا رو رصد کنن. از بیرون سبزه اما دور مردمکش رگههای قهوهای داره. یهجورایی جنگل رو تداعی میکنه واسه آدم.
طبیعتگراست و آدم ماجراجوییه. واسه همینم همیشه لباسی با جیب بیانتها تنشه یا یه کیف کمری یا کولهی جادویی همراهشه که داخلش خرتوپرتها جمعشون جمعه. چرا که هرچیز که خار آید، روزی به کار آید. معتقده همیشه یه عالمه احتمال وجود داره که یه عالمه اتفاق بیفته و آدم نمیدونه چی پیش بیاد، نه؟ پس آدم باید انتظار هرچیزی رو داشته باشه و فرصتهای پیش روش رو ببینه، ناچیزها رو غنیمت بدونه، ازشون بهرهببره و با آغوش باز بره سمت آنچه که پیش آید، چون که خوش آید.
یه دماغ داره برای بو کشیدن دردسر، با یه دهن که همیشه آمادهی اظهارنظرکردن در رابطه با همهکس و همهچیز و پریدن وسط بحثه. پرروئه و همیشه هم اینو میشنوه از بقیه که بلأخره یه روزی با این زبونش به باد میده سرش رو.
دست و پاش هم همیشهی خدا زخم و زیلیه. از در و دیوار و درخت زیاد بالا میره چون و عاشق اینه که تو ارتفاع باشه.
بعضی وقتها میتونید شبها بالای برج ریونکلاو درحالی که زیر نور مهتاب پاهای آویزونش رو تو هوا تاب میده و با یه صدای نخراشیده آواز میخونه یا روزها بالای یه درخت درحالی که داره خیالپردازی میکنه و سیب میخوره پیداش کنید.
گفتم بعضی وقتها، نه؟ خب آره. چون عاشق اینه که بره و جاهای جدید رو کشف کنه و از همهچیز سر در بیاره. یه جستجوگر تمامعیار و کنجکاو. اینه که در مواقع و اماکنی که هیچ انتظارش نمیره، یهو سر و کلهاش از ناکجا پیدا میشه.
دنیا برای جوزفین یه شفگتیه، هر نویی جهانی و هر جهانی نوئه. اگه چیز جدید یا جای جدیدی پیدا بشه، جوزفین اولین کسیه که میره سراغش.
دریوری زیاد میگه و آسمون ریسمون به هم زیاد میبافه، شاید سؤالات عجیبی بپرسه، شاید چیزی بگه که زندگیتون رو عوض کنه، شاید کاری کنه که به خاک سیاه بشینید، کی میدونه؟ آخه دنیا سرشار از پتانسیل و شگفتیه.
گزینِ ایشان را جای بگردانید!
انجام شد.
گروه: ریونکلاو
پاترونوس: سینهسرخ
خصوصیات ظاهری و اخلاقی:
موهاش قرمز تیرهس و نامرتبه، قدش متوسطه و چون لاغره انگاری که ریزه میزه میزنه، ولی اینطوری نیست! چشماش بهطرز اغراقآمیزی بزرگه. انگار که میخوان در کوتاهترین زمان ممکن بیشترین فضا رو رصد کنن. از بیرون سبزه اما دور مردمکش رگههای قهوهای داره. یهجورایی جنگل رو تداعی میکنه واسه آدم.
طبیعتگراست و آدم ماجراجوییه. واسه همینم همیشه لباسی با جیب بیانتها تنشه یا یه کیف کمری یا کولهی جادویی همراهشه که داخلش خرتوپرتها جمعشون جمعه. چرا که هرچیز که خار آید، روزی به کار آید. معتقده همیشه یه عالمه احتمال وجود داره که یه عالمه اتفاق بیفته و آدم نمیدونه چی پیش بیاد، نه؟ پس آدم باید انتظار هرچیزی رو داشته باشه و فرصتهای پیش روش رو ببینه، ناچیزها رو غنیمت بدونه، ازشون بهرهببره و با آغوش باز بره سمت آنچه که پیش آید، چون که خوش آید.
یه دماغ داره برای بو کشیدن دردسر، با یه دهن که همیشه آمادهی اظهارنظرکردن در رابطه با همهکس و همهچیز و پریدن وسط بحثه. پرروئه و همیشه هم اینو میشنوه از بقیه که بلأخره یه روزی با این زبونش به باد میده سرش رو.
دست و پاش هم همیشهی خدا زخم و زیلیه. از در و دیوار و درخت زیاد بالا میره چون و عاشق اینه که تو ارتفاع باشه.
بعضی وقتها میتونید شبها بالای برج ریونکلاو درحالی که زیر نور مهتاب پاهای آویزونش رو تو هوا تاب میده و با یه صدای نخراشیده آواز میخونه یا روزها بالای یه درخت درحالی که داره خیالپردازی میکنه و سیب میخوره پیداش کنید.
گفتم بعضی وقتها، نه؟ خب آره. چون عاشق اینه که بره و جاهای جدید رو کشف کنه و از همهچیز سر در بیاره. یه جستجوگر تمامعیار و کنجکاو. اینه که در مواقع و اماکنی که هیچ انتظارش نمیره، یهو سر و کلهاش از ناکجا پیدا میشه.
دنیا برای جوزفین یه شفگتیه، هر نویی جهانی و هر جهانی نوئه. اگه چیز جدید یا جای جدیدی پیدا بشه، جوزفین اولین کسیه که میره سراغش.
دریوری زیاد میگه و آسمون ریسمون به هم زیاد میبافه، شاید سؤالات عجیبی بپرسه، شاید چیزی بگه که زندگیتون رو عوض کنه، شاید کاری کنه که به خاک سیاه بشینید، کی میدونه؟ آخه دنیا سرشار از پتانسیل و شگفتیه.
گزینِ ایشان را جای بگردانید!
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/12/24 14:17:02
بسوز! شعلهور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...


♡مشخصات کلی
نام: هرماینی گرنجر
نژاد: ماگل
جنسیت: ساحره
همسر: رون ویزلی
فرزندان: رز گرنجر ویزلی، هوگو گرنجر ویزلی
ملیت: بریتانیایی
سال تولد: 19 سپتامبر1979
تایپ: ESTJ
♡مشخصات ظاهری
رنگ مو: خرمایی روشن
رنگ چشم: قهوه ای
سبک مو :موج دار نسبتا کوتاه
♡مشخصات جادوگری
محل تحصیل : هاگوارتز
گروه : گریفیندور
جارو : نیمبوس2000
چوبدستی : 10 اینچ طول داشت و از چوب درخت مو ساخته شده و دارای ریسه قلب اژدها بوده.
پاترونوس: سمور دریایی
وضعیت درسی : عالی، ارشد گروه، جزو دانش آموزان برتر
جبهه :جزو ارتش دامبلدور
♡ویژگی اخلاقی
او فردی بسیار سخت کوش، مهربان،باهوش و کنجکاو بود.
__________________________________________
اممم خب من نمیدوسنتم باید در چه حدی بنویسم همینا رو نوشتم. راستی بعد از این من باید کجا برم؟ هنوز خوب درک نمیکنم چی به چیه. و چطوری میتونم نام کاربریمو تغییر بدم؟ شرمنده😂
ازونجایی که شخصیتی که انتخاب کردی بسیار بیش از حد فراوان تو کتاب ازش اطلاعات هست، انتظار میره که موقع معرفی شخصیت حداقل یه کلیاتی از اون چه از این شخصیت میدونیم بنویسی. در حالی که معرفی شخصیتت خیلی کوتاهه و تقریبا هیچ توضیحی راجع به زندگینامه این شخصیت ندادی. پس لطفا با یه معرفی شخصیت دیگه برگرد و کمی هم راجع به زندگینامه هرمیون و این که کی بوده و چه کرده توضیح بده.
بعد از ورود به ایفای نقش یه پیامشخصی جهت آشنایی بیشتر با ایفای نقش برات ارسال میشه و از طرفی ناظران گروهت به تالار خصوصیت راهنماییت میکنن. اگه بعد از این موارد هنوز نمیدونستی باید چه کنی و درک نکردی با چی طرفی، حتما بهم پیام بده تا کمکت کنم.
تایید نشد.
نام: هرماینی گرنجر
نژاد: ماگل
جنسیت: ساحره
همسر: رون ویزلی
فرزندان: رز گرنجر ویزلی، هوگو گرنجر ویزلی
ملیت: بریتانیایی
سال تولد: 19 سپتامبر1979
تایپ: ESTJ
♡مشخصات ظاهری
رنگ مو: خرمایی روشن
رنگ چشم: قهوه ای
سبک مو :موج دار نسبتا کوتاه
♡مشخصات جادوگری
محل تحصیل : هاگوارتز
گروه : گریفیندور
جارو : نیمبوس2000
چوبدستی : 10 اینچ طول داشت و از چوب درخت مو ساخته شده و دارای ریسه قلب اژدها بوده.
پاترونوس: سمور دریایی
وضعیت درسی : عالی، ارشد گروه، جزو دانش آموزان برتر
جبهه :جزو ارتش دامبلدور
♡ویژگی اخلاقی
او فردی بسیار سخت کوش، مهربان،باهوش و کنجکاو بود.
__________________________________________
اممم خب من نمیدوسنتم باید در چه حدی بنویسم همینا رو نوشتم. راستی بعد از این من باید کجا برم؟ هنوز خوب درک نمیکنم چی به چیه. و چطوری میتونم نام کاربریمو تغییر بدم؟ شرمنده😂
ازونجایی که شخصیتی که انتخاب کردی بسیار بیش از حد فراوان تو کتاب ازش اطلاعات هست، انتظار میره که موقع معرفی شخصیت حداقل یه کلیاتی از اون چه از این شخصیت میدونیم بنویسی. در حالی که معرفی شخصیتت خیلی کوتاهه و تقریبا هیچ توضیحی راجع به زندگینامه این شخصیت ندادی. پس لطفا با یه معرفی شخصیت دیگه برگرد و کمی هم راجع به زندگینامه هرمیون و این که کی بوده و چه کرده توضیح بده.
بعد از ورود به ایفای نقش یه پیامشخصی جهت آشنایی بیشتر با ایفای نقش برات ارسال میشه و از طرفی ناظران گروهت به تالار خصوصیت راهنماییت میکنن. اگه بعد از این موارد هنوز نمیدونستی باید چه کنی و درک نکردی با چی طرفی، حتما بهم پیام بده تا کمکت کنم.

تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/12/22 18:37:02
درود بر لرد ولدموردت
جزئیات کاربر

نام: مالکولم سباستین فانری هپتو گری اولد آستین ایلستر
نام کوتاه: مالکولم ایلستر
القاب: سایه، ضد نور(ANTI LIGHT)، مالکولم ضد نور
چوبدستی: چوب درخت صنوبر، با مغز رگ قلب اژدها، 37 سانتی و انعطاف ناپذیر. یکی از صاحبان ابر چوبدستی.
پاترونوس: کاراکال( گربه سیاه گوش)
تایپ شخصیتی: INTJ
سن: نامعلوم
خصوصیات اخلاقی: کم حرف( تا جایی که فکر می کنند لال است!) شدیدا تشنه قدرت. بی پروا. خونسرد. کمال گرا.
خصوصیات ظاهری: تا حالا در عموم دیده نشده است. با پیروانش به صورت رمزی صحبت می کرد. بارها به صورت گربه ای سیاه گوش با معاونانش پیام رد و بدل می کرد. اما افرادی که در جلسات مخفی و سری او شرکت کردند اورا اینگونه توصیف می کنند: موهای مشکی بلند و موج دار، صورتی لاغر و کشیده با زخمی بر روی چشم راست، خالکوبی ببری در آمیخته با اژدها بر روی ساعد دست چپش و پیراهن و شلوار یکدست مشکی با کفش هایی سفید. قد بلند و بدنی ورزیده.
علاقه مندی ها: جادوی سیاه، قدرت، ثروت، بی رحمی، حمام!
توانایی ها: دگرگون نمایی به کاراکال(گربه گوش سیاه)، مهارت های رزمی، نفوذ بسیار بالا در سیستم های امنیتی و اداری.
داستان زندگی: مالکولم ایلستر در خانواده ای ثروتمند و جادوگر بدنیا آمد که از جامعه جادوگری بیزاری جسته بودند و در شهر ماگل نشین لندن زندگی می کردند. او که اصرار داشت به هاگوارتز برود و جادوگر شود، با مخالفت شدید پدرش روبرو شد و پدرش اورا به شدت مورد تنبیه بدنی و محرومیت های متعدد قرار داد. پس از همان شب خانواده مالکولم به طور نامعلوم و دلخراش قتل عام شدند و مالکولم از آن زمان، زخمی برروی چشم راستش به یادگار دارد. او پس از آن ماجرا به یتیم خانه سنت دیاگون برده شد و توسط خانواده ای ژاپنی به سرپرستی گرفته شد. او آموزه های جادویی را در مدرسه ماهوتوکورو فراگرفت. او که یکی از صاحبان ابر چوبدستی بود، به طور داوطلبانه قدرت چوبدستی را پس زد و قدرت آن را رها کرد. مالکولم هنوز هم پس از ده ها سال زنده است و به عقیده برخی، او مسبب بیشتر اتفاقات شوم در دنیای جادوگران است.
تایید شد.
نام کوتاه: مالکولم ایلستر
القاب: سایه، ضد نور(ANTI LIGHT)، مالکولم ضد نور
چوبدستی: چوب درخت صنوبر، با مغز رگ قلب اژدها، 37 سانتی و انعطاف ناپذیر. یکی از صاحبان ابر چوبدستی.
پاترونوس: کاراکال( گربه سیاه گوش)
تایپ شخصیتی: INTJ
سن: نامعلوم
خصوصیات اخلاقی: کم حرف( تا جایی که فکر می کنند لال است!) شدیدا تشنه قدرت. بی پروا. خونسرد. کمال گرا.
خصوصیات ظاهری: تا حالا در عموم دیده نشده است. با پیروانش به صورت رمزی صحبت می کرد. بارها به صورت گربه ای سیاه گوش با معاونانش پیام رد و بدل می کرد. اما افرادی که در جلسات مخفی و سری او شرکت کردند اورا اینگونه توصیف می کنند: موهای مشکی بلند و موج دار، صورتی لاغر و کشیده با زخمی بر روی چشم راست، خالکوبی ببری در آمیخته با اژدها بر روی ساعد دست چپش و پیراهن و شلوار یکدست مشکی با کفش هایی سفید. قد بلند و بدنی ورزیده.
علاقه مندی ها: جادوی سیاه، قدرت، ثروت، بی رحمی، حمام!
توانایی ها: دگرگون نمایی به کاراکال(گربه گوش سیاه)، مهارت های رزمی، نفوذ بسیار بالا در سیستم های امنیتی و اداری.
داستان زندگی: مالکولم ایلستر در خانواده ای ثروتمند و جادوگر بدنیا آمد که از جامعه جادوگری بیزاری جسته بودند و در شهر ماگل نشین لندن زندگی می کردند. او که اصرار داشت به هاگوارتز برود و جادوگر شود، با مخالفت شدید پدرش روبرو شد و پدرش اورا به شدت مورد تنبیه بدنی و محرومیت های متعدد قرار داد. پس از همان شب خانواده مالکولم به طور نامعلوم و دلخراش قتل عام شدند و مالکولم از آن زمان، زخمی برروی چشم راستش به یادگار دارد. او پس از آن ماجرا به یتیم خانه سنت دیاگون برده شد و توسط خانواده ای ژاپنی به سرپرستی گرفته شد. او آموزه های جادویی را در مدرسه ماهوتوکورو فراگرفت. او که یکی از صاحبان ابر چوبدستی بود، به طور داوطلبانه قدرت چوبدستی را پس زد و قدرت آن را رها کرد. مالکولم هنوز هم پس از ده ها سال زنده است و به عقیده برخی، او مسبب بیشتر اتفاقات شوم در دنیای جادوگران است.
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/12/21 1:07:18
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/09/18
تولد نقش: 1402/09/21
آخرین ورود: دوشنبه 22 مرداد 1403 16:16
از: سرزمین رویاها
پستها:
23

دومینیک عشق یک طرفه ای نسبت به پسرعموی گریفیندوری اش، فرد جرج ویزلی دارد، اما او از دومینیک متنفر است و مدام دنبال تحقیر اوست.
می شه اضافش کنین؟
در این مواقع بهتره کل معرفی شخصیت رو برای جایگزینی بیارین، چون مثلا من الان نمیدونم که این متن رو دقیقا کجای معرفی شخصیتت باید اضافه کنم. به هر حال خط آخر معرفی شخصیتت گذاشتم.
انجام شد.
می شه اضافش کنین؟
در این مواقع بهتره کل معرفی شخصیت رو برای جایگزینی بیارین، چون مثلا من الان نمیدونم که این متن رو دقیقا کجای معرفی شخصیتت باید اضافه کنم. به هر حال خط آخر معرفی شخصیتت گذاشتم.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/12/18 17:15:52
من به آمار زمین مشکوکم...
اگر این سطح، پر آدمهاست...
پس چرا اینهمه دلها تنهاست؟
اگر این سطح، پر آدمهاست...
پس چرا اینهمه دلها تنهاست؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1402/10/11
تولد نقش: 1402/10/13
آخرین ورود: دوشنبه 19 شهریور 1403 12:23
از: خلافکارا متنفرم!
پستها:
266

نام: پاتریشیا (به انگلیسی: Patricia)
نام خانوادگی: وینتربورن (به انگلیسی: Winterbourne)
ملیت: بریتانیایی
اصالت: فرانسوی
تاریخ تولد: ۲۵ سپتامبر ۱۹۸۳
جبهه: محفل ققنوس
گروه: هافلپاف
چوبدستی: چوب درخت انگور- موی تک شاخ- ۳۲ سانت- انعطاف ناپذیر.
توانایی: دگرگون نمایی.
ویژگی های ظاهری:
معلوم نیست که ظاهر واقعیش چیه، اما معمولا به این شکل دیده می شه: یک ساحره ی جوان با چشم های درشت آبی اقیانوسی، مژه های بلند، موهای فرفری و پرپشت و بلند سیاه و پوست سفید که همیشه یک ردای شب ارغوانی با دامن چین دار و آستین های گشاد با یک جفت چکمه ی سیاه دکمه دار می پوشد. وقت هایی هم که بیرون می رود، یک شنل سیاه بلند و کلاه دار با سگک نقره ای می پوشد. چوبدستی اش را همیشه در یک استوانه ی چرمی باریک می گذارد و با یک نوار چرمی از کمرش آویزان می کند.
ویژگی های اخلاقی:
او بسیار مهربان و شوخ طبع است و دوستان زیادی دارد. نویسندگی برایش یک سرگرمی است و داستان های خیالی زیادی نوشته. همه وقتی ناراحت اند او را صدا می کنند تا بخنداندشان.
داستان زندگی:
پاتریشیا در خاندان ماگل وینتربورن متولد شد. اجداد او ماگل هایی فرانسوی و در قرون وسطی، عاشق شکار ساحره ها و جادوگرها بودند. پدرش، ادوارد وینتربورن در جوانی عاشق یک ساحره به نام پنی دیپل شد و وقتی فهمید معشوقه اش ساحره است، به دروغ به خانواده اش گفت که او یک ماگل است تا بتواند با او ازدواج کند. اما وقتی پاتریشیا به دنیا آمد، چون او نمی توانست قدرت های جادویی اش را کنترل کند، پنی و ادوارد پیش خاندان وینتربورن لو رفتند و خاندان وینتربورن ادوارد را از خانواده شان راندند.
پنی و ادوارد بعد از آن اتفاق، در خانه ی قرمز ساکن شدند و بعد از شش سال، صاحب پسری به نام پیت هم شدند که مشخص شد یک فشفشه است. در یازده سالگی پاتریشیا، او به هاگوارتز رفت و مثل مادرش در هافلپاف افتاد. در سال ششم با معشوقه اش، ناتائیل پیترسون آشنا شد و وقتی از هاگوارتز فارغ التحصیل شد، دوره ی کارآگاهی را گذراند و کارآگاه شد. به دلیل دگرگون نما بودنش خیلی کارآگاه موفقی بود و در خانه ی قرمز ساکن شد.
...................
جایگزین می شه؟
انجام شد.
نام خانوادگی: وینتربورن (به انگلیسی: Winterbourne)
ملیت: بریتانیایی
اصالت: فرانسوی
تاریخ تولد: ۲۵ سپتامبر ۱۹۸۳
جبهه: محفل ققنوس
گروه: هافلپاف
چوبدستی: چوب درخت انگور- موی تک شاخ- ۳۲ سانت- انعطاف ناپذیر.
توانایی: دگرگون نمایی.
ویژگی های ظاهری:
معلوم نیست که ظاهر واقعیش چیه، اما معمولا به این شکل دیده می شه: یک ساحره ی جوان با چشم های درشت آبی اقیانوسی، مژه های بلند، موهای فرفری و پرپشت و بلند سیاه و پوست سفید که همیشه یک ردای شب ارغوانی با دامن چین دار و آستین های گشاد با یک جفت چکمه ی سیاه دکمه دار می پوشد. وقت هایی هم که بیرون می رود، یک شنل سیاه بلند و کلاه دار با سگک نقره ای می پوشد. چوبدستی اش را همیشه در یک استوانه ی چرمی باریک می گذارد و با یک نوار چرمی از کمرش آویزان می کند.
ویژگی های اخلاقی:
او بسیار مهربان و شوخ طبع است و دوستان زیادی دارد. نویسندگی برایش یک سرگرمی است و داستان های خیالی زیادی نوشته. همه وقتی ناراحت اند او را صدا می کنند تا بخنداندشان.
داستان زندگی:
پاتریشیا در خاندان ماگل وینتربورن متولد شد. اجداد او ماگل هایی فرانسوی و در قرون وسطی، عاشق شکار ساحره ها و جادوگرها بودند. پدرش، ادوارد وینتربورن در جوانی عاشق یک ساحره به نام پنی دیپل شد و وقتی فهمید معشوقه اش ساحره است، به دروغ به خانواده اش گفت که او یک ماگل است تا بتواند با او ازدواج کند. اما وقتی پاتریشیا به دنیا آمد، چون او نمی توانست قدرت های جادویی اش را کنترل کند، پنی و ادوارد پیش خاندان وینتربورن لو رفتند و خاندان وینتربورن ادوارد را از خانواده شان راندند.
پنی و ادوارد بعد از آن اتفاق، در خانه ی قرمز ساکن شدند و بعد از شش سال، صاحب پسری به نام پیت هم شدند که مشخص شد یک فشفشه است. در یازده سالگی پاتریشیا، او به هاگوارتز رفت و مثل مادرش در هافلپاف افتاد. در سال ششم با معشوقه اش، ناتائیل پیترسون آشنا شد و وقتی از هاگوارتز فارغ التحصیل شد، دوره ی کارآگاهی را گذراند و کارآگاه شد. به دلیل دگرگون نما بودنش خیلی کارآگاه موفقی بود و در خانه ی قرمز ساکن شد.
...................
جایگزین می شه؟
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پاتریشیا وینتربورن در 1402/12/18 14:16:09
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/12/18 15:21:45
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1402/12/18 15:21:45
با یه کتاب میشه دور دنیا رو رفت و برگشت، فقط کافیه بازش کنی.
