#هری پاتر
زمان به سرعت رو به جلو حرکت می کرد مرحله سوم مسابقه سه قهرمان شروع شد و من باید وارد هزار تو بشم با صدای داور مسابقه که دامبلدور بود از فکر در امدم علف هایی که مانند در بر جلو روی ما قرار داشت ناگهان تکان خورده و از هم باز میشود نگاهی به سدریک انداخته سرم را تکان میدهم همزمان وارد میشویم نگاهی اخرین
بر پرفسور مودی میادازم که اون با مهربانی لبخند میزنه همان لحظه علف ها شروع به تکان خوردن میکنند و من دیگه پرفسور را نمیبینم شروع به دویدن میکنم تا زود تر به بیرون بروم به فردی برخورد میکنم بر میگردم ولی کسی را نمیبینم بار دیگر شروع به دویدن و رد شدن از کنار آن دیواره های که با علف های سبز درست شده بود میکنم انقدر به دویدن ادامه میدم که اون جام طلایی رامیبینم اما صدای فریادی میشنوم حس میکنم صدا از سمت راست میاد نگاهم بین جام و مسیر سمت راست میچرخد ولی به سمت مسیر راست حرکت میکنم صدای فریاد هر لحظه بیشتر بیشتر میشود با نزدیک شدن به محل صدا آرام و محتاطانه قدم بر میدارم حالا که دقت میکنم این صدا شباهت به صدای سدریک دارد اما حالا تنها صدای جیغ سدریک نبود صدای دیگری هم بود اون صدای اسمش رو نیار بود
-هری پاتر از کدوم مسر رفت سدریک من فقط اینو میخوام بدونم به نعفته که زود تر بگی وگرنه از اینجا زنده بیرون نمیری
سدریک سرش را تکان داده
-نمی دونم، اسم اینجا هزار تو عه از هر مسری که رفته باشه الان معلوم نیست کدوم قسمته اصلا شاید گم شده باشه
اسمش رو نیار سدریک با جادو بلند کرده و وردی رو میگه تن سدریک بر روی زمین میفته ولی من حس کردم که اون نفس نمیکشه
بهت زده از پشت علف ها به سدریک نگاه میکنم اسمش نیار رو به پدر دراکو مالفوی میکنه
-اون دیگه به دردم نمیخوره قبل از اینکه دامبلدور برسه باید بریم
و تبدیل به مرگخوار میشن میرن من بی وقفه به سمت سدریک میرم نبضش رو میگیرم نه نمیزد نمیفهمم کی اشک هایم جاری میشود سرم را تکان میدهم با صدایی بلند شروع به گریه کردم میکنم که حرف دامبلدور را به یاد میآورم
-یادتون باشه هرکی دیگه نتونست و خواست انصراف بده با چوب دستی خودش نور قرمز به سمت آسمان بفرسته
بلافاصله چوب دستی ام را در میارم و با دستانی که میلرزید به سمت بالا میگرم نور قرمز که بیرون میزند دستم را پایین میآورم چند لحظه طول نمیکشد که هاگرید ،و پرفسور مودی میرسند با دیدن من و سدریک به سمت ما میآیند
هاگرید سدریک را بغل میکند و بسمتی راه می افتد من هم با گریه به پرفسور نگاه میکنم او به سمتم می آید و مرا در آغوش میکشد -هیش هری آروم باش
من با خود فکر میکنم واقعا میشه در این لحظه آروم باشم معلومه که نمیشه همین حالا دوست جدیدم را از دست دادم کسی که به من راز مرحله دوم را گفت و بر عکس بقیه مسخره ام نکرد
پلک هایم روی هم می افته و بی هوش میشم شاید بعد از چندین سال او از ذهن بقیه دانش آموزان پاک شود ولی من او را در یادم نگه میدارم
پایان
---
قبل از هرچیز اینو بگم که لطفا تاپیک جدید نساز. برای فرستادن پاسخ تو هر تاپیک، کافیه از گزینه "پاسخ" که بالای هر تاپیک قرار داره، یا باکس سفید رنگی که انتهای صفحهس استفاده کنی. متنت رو یکی از این دو جا بنویس و بعد دکمه ارسال رو بزن.
برای شروع داستان خوبی بود. ولی نکتهای هست که حتما باید بهش توجه کنی و اونم اینه که هیچ جملهای رو بدون علائم نگارشی رها کن! یه عالمه جمله پشت سر هم نوشتی بدون این که با یکی از علائم نگارشی مثل ". ! ؟" بهش پایان بدی یا با ویرگول به جمله بعد وصلش کنی! در مورد دیالوگ هم، بعد از "-" یکبار اسپیس بزن (فاصله بده) و بعد دیالوگ رو بنویس. در واقع همه علائم نگارشی به کلمه قبل از خودشون میچسبن و با یه اسپیس از کلمه بعد فاصله میگیرن. آخرین نکته هم این که همیشه هروقت دیالوگت به اتمام میرسه با زدن دو بار اینتر توصیفات بعدش رو بیار. مثال:
نقل قول:
با صدایی بلند شروع به گریه کردم میکنم که حرف دامبلدور را به یاد میآورم
-یادتون باشه هرکی دیگه نتونست و خواست انصراف بده با چوب دستی خودش نور قرمز به سمت آسمان بفرسته
بلافاصله چوب دستی ام را در میارم و با دستانی که میلرزید به سمت بالا میگرم
با صدایی بلند شروع به گریه کردن میکنم که حرف دامبلدور را به یاد میآورم.
- یادتون باشه هرکی دیگه نتونست و خواست انصراف بده، با چوب دستی خودش نور قرمز به سمت آسمان بفرسته.
بلافاصله چوب دستی ام را در میارم و با دستانی که میلرزید به سمت بالا میگیرم.
تایید شد.
مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیتهای گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



(44.61 KB)



