جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  61 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 21 مهر 1403 22:13
نمایش جزئیات
آفلاین
- آره‌ها! ما تونستیم! ما روی پیشخوان کافه آبرفورث خوابیدیم!
- فوق العاده‌س! این مشکلم به لطف سخت‌کوشی ما هافلپافی‌ها و پیشخوان هاگزهد حل شد.

هافلپافی‌ها با خوشحالی با یکدیگر و با آبرفورث که ماتش برده بود دست دادند و روبوسی کردند. سپس حلقه گلی را به گردن او انداختند؛ پیشخوان خاک آلود و چرک کافه را با گلاب شستشو دادند و پرچم هافلپاف را روی آن کشیدند و شروع به چرخیدن دور آن کردند.

- شماها دارین چیکار می‌کنید دقیقا؟!
- داریم پیشخوان مقدس‌تونو طواف می‌کنیم یا آبرفورث!
- چرا خب؟!
- زیرا پیشخوان شما، قوم بی‌خواب و بی پناه ما را از خطر نابودی نجات داد؛ پس از امروز به بعد ما وظیفه داریم این مکان را مقدس بداریم و رو به آن مناجات کنیم. ما خود را وقف این پیشخوان خواهیم کرد و هرگز از آن جدا نخواهیم شد.

آبرفورث با خود فکر کرد که شاید اشتباهی رخ داده باشد. مثلا شاید بجای آنکه نوشیدنی‌هایش را برای بیدار کردن هافلی‌ها بر سرشان خالی کرده باشد، احیانا خود شیشه را بر سرشان کوبیده باشد!
- یعنی می‌خواین ترک تحصیل کنین؟ دیوونه‌ای چیزی شدین؟!

آیا واقعاً هافلپافی‌ها به دلیل دزدیده شدن تخت‌هایشان قصد ترک تحصیل و عدم بازگشت به هاگوارتز را داشتند؟ یا به هاگوارتز بازگشته و تخت‌هایشان را پس می‌گرفتند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: چهارشنبه 18 مهر 1403 01:17
نمایش جزئیات
آفلاین
فرود نوشیدنی‌های کره‌ای روی سر هافلپافیا بسیار اتفاق شوم و بد و ناخوشایند و دوست‌نداشتنی و هرچیزی که بگین بود. بنابراین به صورت کاملا طبیعی صاحب فروشگاه انتظار داشت که هافلپافی‌ها عصبانی بشن و بخوان تلافی‌ای چیزی بکنن.

حالا شاید بپرسین اگه آبرفورث می‌دونست واکنشی که از حرکتش می‌گیره بد خواهد بود، پس چرا دست به این کار زد؟ جواب اینه که خب اولا تو عصبانیت بود، دوما اونا مشتی جادوآموز بودن در حالی که خودش جادوگری جادوآموخته و صاحب ملک که عده‌ای نوجوون بهش حمله کرده بودن. پس خیلی خودش رو دست بالا و حق به جانب می‌دید.

با این حال، واکنشی که ما از جماعت هافلپافی می‌بینم اصلا خشم و ناراحتی نیست. بلکه اونا با خوش‌حالی و چشمانی که از خوش‌حالی پر از اشک شده بود با خوش‌حالی به آبرفورث نگاه می‌کنن.
- وای مرد، تو نجاتمون دادی.
- ازین بهتر نمی‌شد که بشه.
- باورم نمی‌شه ما موفق شدیم.

آبرفورث خیلی متعجب و حیران می‌شه. نه‌تنها آبرفورث بلکه هیچ‌کس انتظار چنین واکنش گرمی رو در مقابل پرتاب نوشیدنی بر سر و صورتش نمی‌پذیرفت.
- شماها چتون شده؟ خوبین؟

تام می‌پره تو بغل آبرفورث.
- خوبیم. خیلی هم خوبیم. چون که:

نقل قول:
به نظر نمی‌آمد که هافلی‌ها صدای وی را شنیده باشند چرا که تنها صدای خروپف‌های عمیق به گوش آبرفورث می‌رسید.

ابر تفکرات تام از ذهنش می‌زنه بیرون و وسط کافه هاگزهد به نمایش در میاد. آبرفورث اما هنوزم نمی‌فهمید که چی شده و علت خوش‌حالی هافلپافی‌ها چیه.

- ما تونستیم بخوابیم! طلسم فقط برای هاگوارتز بود. ما تونستیم. ما خوابیدیم و خر و پف کردیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: چهارشنبه 18 مهر 1403 01:03
نمایش جزئیات
آفلاین
اما کوبیدن کوبه از نظر هافلی‌های مشتاق خواب کافی نبود.

- پس بریم هاگزهدم امتحان کنیم.
- درسته... نباید شک و شبهه‌ای باقی بمونه.
- ما می‌توانیم در هاگزمید بخوابیم!
- برو بریم.

بووووم! (افکت باز شدن و کوبیده شدن در کافه به دیوار!)

- هوی! چه خبرتونه؟ مگه بزتون شاخش شکسته که عین یابو میاین توی کافه‌م؟!

جماعت هافلپافی که از شدت خواب آلودگی در هپروت به سر می‌بردند بدون توجه به داد و هوارهای آبرفورث خودشان را به پیشخوان کافه رساندند و سرشان را روی آن گذاشتند و در جا به خواب رفتند.

- چتونه شماها؟ موادی چیزی زدین؟! سرتونو از روی پیشخوانم بردارین ببینم!

به نظر نمی‌آمد که هافلی‌ها صدای وی را شنیده باشند چرا که تنها صدای خروپف‌های عمیق به گوش آبرفورث می‌رسید.
- مثل اینکه اینا زبون آدمیزاد سرشون نمی‌شه. پس پول این نوشیدنی‌ها به حساب خودتونه، گفته باشم!

لحظه‌ای بعد چند بطری نوشیدنی کره‌ای بر روی سر هافلی‌ها خالی شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 مهر 1403 23:50
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
تخت‌ خواب‌های خوابگاه مختلط هافلپاف گم شده و هافلپافیا طلسم شدن که هرجای دیگه‌ای سعی کنن بخوابن نتونن (نیرویی اونا رو به هوا پرتاب می‌کنه). اونا که به شدت خسته‌ن و خوابشون میاد، پا می‌شن می‌رن هاگزمید تو هاگزهد بخوابن که رزالین ادعا می‌کنه هاگزمید با هاگوارتز فرقی نداره و اینجا هم نمی‌تونن بخوابن و باید دزدای تختاشون رو پیدا کنن که اولین گروهی که بهش مشکوکه اسلیترینه...


~~~~~~~

- رزالین هافلپافی نیستی! ما این همه راه کوبیدیم اومدیم هاگزمید، مجازات جادوآموزای زیر سال سومی که نمی‌تونن هاگزمید بیان رو قبول کردیم، رسیدیم به مقصد و تو تازه تصمیم گرفتی تز بدی که اینجا هم نمی‌تونیم بخوابیم؟ خب می‌مردی اینو از اول بگی؟

رزالین حالت چهره‌ی شرمنده‌ای به خودش می‌گیره.
- همونطور که شما خسته‌این منم هستم خب.

تام هم‌چنان عصبی بود.
- و تصمیم گرفتی بیشتر راه بری تا بیشتر خسته بشی؟

فلیسیتی که احساس می‌کرد اگه اون دو تا بخوان به صحبت ادامه بدن، بحثشون تا فردا صبح هم طول می‌کشه و به خستگیشون بیش از پیش افزوده می‌شه، تصمیم می‌گیره ایده خودشو رو کنه.
- دوستان، هیچ‌وقت گول ظاهر رو نخورین. همیشه جایی که تصورش رو نمی‌کنین جواب معما توش قرار گرفتـ...

تام این‌بار فلیسیتی رو مورد رگبار عصبانیتش قرار می‌ده.
- خب که چی؟ برو سر اصل مطلب حال نداریم.

فلیسیتی سریع جواب می‌ده:
- اصل مطلب این که چه ضرری داره حالا که این همه راه تا اینجا اومدیم اول مطمئن شیم هاگزمید نمی‌شه خوابید و بعد بریم سراغ اسلیترینی‌ها؟

فلیسیتی با دیدن چهره تام که به جای پرخاش تو فکر فرو رفته بود، با اعتماد به نفس حرفش رو تکمیل می‌کنه.
- آیا مطمئن شدن بهتر از در شک و شبهه بودن نیست؟
- هست!

تام که عصبانیتش رو به کل فراموش کرده بود، با چهره‌ای خوش‌حال جلو می‌ره و کوبه‌ی در هاگزهد که در ساعت 3 نصف شب بسته بود رو می‌کوبه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 مهر 1403 20:00
نمایش جزئیات
آفلاین
پشت در مهمان‌خانه هاگزهد

- عالیه دیگه... رسیدیم. الان میریم پیش آبرفورث می‌گیم یه اتاق بده بعدم می‌ریم رو تختش و با خیال راحت یه دل سیر می‌خواب...

هنوز جمله تام تمام نشده بود که رزالین سوزنی در بازویش فرو کرد.

- آخ... وای... ارشد گروه‌تونو کشتن! از همون روزی که دستای پشت پرده ارشدم کردن می‌دونستم نقشه دارن که منو ترور کنن ولی فقط بخاطر هافلپاف حاضر شدم تن به این نقشه بدم... از بس از خود گذشته‌ام! روی سنگ قبرم بنویسید: "سید الارشدای خدمت"! حلوا نیارین سر قبرما... فقط کوفت خیرات کنین! بله، پس چی؟ می‌خواین بدون من دهنتونم شیرین کنین؟ خجالت نمی‌کشین؟ بذارین حداقل چهلمم بگذره! باید بدون من دق کنین از غم از دست دادن چنین ارشدی! زجه و مویه هم موقع دفنم فراموش نشه. نبینم عین این خارجکیا با کلاس بازی در بیارین در آرامش دماغتونو پاک کنین‌ها! سر خاکم فقط باید جیغ بزنین و صورت خودتونو خراش بدین. وصیتمم اینه که...

رزالین به زور لوازم گل‌دوزی‌اش را در دهان تام چپاند تا لحظه‌ای ساکت شود.
- یه جوری جو می‌ده انگار بجای سوزن، شمشیر دو لبه تو بازوش فرو کردم! دِ آروم بگیر دیگه! اصلا نمیفهمم چرا اومدیم هاگزمید وقتی...

با اشاره رزالین، نقل قولی در آسمان ظاهر شد.

نقل قول:
تخت‌ خواب‌های خوابگاه مختلط هافلپاف گم شده و هافلپافیا طلسم شدن که هرجای دیگه‌ای سعی کنن بخوابن نتونن (نیرویی اونا رو به هوا پرتاب می‌کنه).

- نگاه... این یعنی ما بجز تخت‌های تالارمون هیچ‌جای دیگه نمی‌تونیم بخوابیم... حتی هاگزمید! باید بریم تختامونو پس بگیریم. حتما یکی از گروه‌های دیگه برای آزارمون این تخت‌هارو برداشتن. نظر منو بخواین این اسلیترینی‌ها از همه مشکوک‌ترن برای این مردم آزاریا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: دوشنبه 15 مرداد 1403 03:12
نمایش جزئیات
آفلاین
بنابراین کل جماعت هافلپافی در یک حرکت هماهنگ جاروها و سطل‌ها و هرچی وسایل شستشو بودو رها می‌کنن تا راهی هاگزمید بشن. اونا اونقد خسته بودن که اگه می‌شد خودشونو تو همون نقطه رها کنن و به خواب عمیقی فرو برن قطعا این کارو می‌کردن. اما متاسفانه می‌دونستن هاگوارتز حداقل در این لحظات به اونا اجازه خواب نمی‌ده چون طلسم شده بودن!

ملت هافلپافی هم‌چون لشگر شکست خورده و با چشمانی که به زور باز نگه داشته می‌شدن، راهروها رو یکی پس از دیگری طی می‌کنن تا به در خروجی هاگوارتز می‌رسن.

پاتریشیا جلوتر از همه بود و همه در انتظار بهش چشم دوخته بودن تا درو باز کنه. اما دستای پاتریشیا چند سانتی‌متری دستگیره در متوقف می‌شه.
- امیدوارم متوجه باشید که ما همراهمون جادوآموزای زیر سال سوم داریم که نمی‌تونن هاگزمید برن و برای بقیه هم هاگزمید رفتن خارج از وقتش خلاف قانونه!

اینجا دو نکته بود که در پاسخ به پاتریشیا بسیار حائز اهمیت بود. اولی رو گابریل به زبون میاره.
- من اینقد خسته‌م که حس می‌کنم اگه نخوابم جون از تنم بیرون می‌ره! اگه بحث بین مردن یا مجازات شدنه، من مجازات شدن رو ترجیح می‌دم. فقط بذارین زنده بمونم. من هنوز جوونم و آرزو دارم.

جعفر هم که نوبت رزرو کرده بود تا پس از غرغرهای گابریل لب به سخن بگشایه، دومین نکته رو پرتاب می‌کنه تو صورت پاتریشیا.
- ببین حرفت درست، ولی واقعا باید وقتی کل هاگوارتزو متر کردیم و تو دو قدمی خروج هستیم اینو بگی؟

جعفر هم راست می‌گفت، اونا دیگه نای برگشتنِ راهِ اومده رو نداشتن.
در نهایت هر دوی این دو دلیل باعث می‌شن که همون اندک هافلپافی‌هایی که داشت شک به دلشون میفتاد هم قانع بشن و دوباره حرکت به سمت هاگزمید از سر گرفته بشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: جمعه 12 مرداد 1403 21:14
نمایش جزئیات
آفلاین

جارو کردن قلعه بی فایده بود. هربار که یک راهرو تمیز می شد، بدعنق با کاه و جوهر از راه می رسید و روز از نو، روزی از نو.

- اینطوری جواب نمیده آقا!
- نه تخت داریم، نه چوبدستی. باید یه کاری بکنیم!
-اگه از محوطه ی قلعه خارج بشیم چی؟

گابریل در حالی روی نهمین گوسفند جعفر نشسته بود و مشغول خوندن کتاب "جارو بدون جادو" بود، این پیشنهاد رو مطرح کرد.

- یعنی بریم توی جنگل ممنوعه؟
- خیلی خطرناکه!
-نه لزوماٌ، فکرمیکنم تا هاگزمید کافی باشه، می تونیم شب رو توی یک مسافرخونه بگذرونیم تا فردا درباره ی تخت های گمشده یک فکری کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
only Hufflepuff
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 6 مرداد 1403 20:43
نمایش جزئیات
آفلاین
- آخه ما باید چی کار کنیم؟
- من تو عمرم بدون استفاده از جادو جایی رو تمیز نکرده بودم! من نمی تونم! من مامانمو می خوام

رزالین با جارو ضربه ای به پشت هافلپافی آخر زد، اما دلش نیامد زیاد محکم بزند و بنابراین هافلپافی مذکور فکر کرد تلاشی برای دلداریست، ولی زهی خیال باطل!
- از قد و قواره ات خجالت بکش هیپوگریف گنده.

پاتریشیا که همیشه عاقل ترین فرد در جمع بود، دستی به موهایش کشید و در حالی که می کوشید آشفتگی اش بابت همراهان خل و چلش را پنهان کند، گفت:
- تا قبل از این که سرمو بکوبم تو دیوار بیاین کارمونو شروع کنیم!

طبق معمول حق با پاتریشیا بود. رزالین هم در حالی که در یک دست وسایل گلدوزی و در دست دیگر، جارویی داشت آرام پشت پاتریشیا را نوازش کرد.
- حق با توئه دخترم!

سپس رو به بقیه هافلپافی ها کرد و چنان جیغی کشید که باعث شد بانوی چاق از خواب بیدار شود و فحشهایی بدهد که رزالین اگر می تواست گوشهای تمام هافلپافی ها را می گرفت تا آن حرفها را نشنوند:
- خب، مشغول شین دیگه!

و خودش هم در حالی که همچنان گلدوزی می کرد، با آرنجش جارو را گرفت و مشغول شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر تمام جهان نیز تو را گناهکار بدانند، تا زمانی که وجدان خودت تأییدت کند، تو بدون دوست نمی مانی.
جین ایر
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 تیر 1403 14:30
نمایش جزئیات
آفلاین
- شماها چرا این‌وقت شب بیرونین؟

صدای خش‌دار فیلچ هافلپافی‌ها را از جا پراند. او پشت‌سرشان ایستاده بود و با نگاهی بی‌رحم به آنها نگاه می‌کرد. پاتریشیا گفت:
- اوه، آقای فیلچ! توی خوابگاه‌مون هیچ تختی نیست و ما هم باید یه‌جایی بخوابیم؛ داریم دنبال تخت می‌گردیم!

اما فیلچ خیلی بی‌رحم بود و الان به چیزی جز تنبیه هافلپافی‌ها فکر نمی‌کرد. گفت:
- به من ربطی نداره چی‌کار می‌کنین! باید تنبیه بشید!

فیلچ هافلپافی‌ها را به دفترش برد و تنبیه‌هایی طاقت‌فرسا برایشان در نظر گرفت؛ جارو کردن سراسر قلعه، تا یک ماه روزی صدبار نوشتن یک جمله و گذراندن یک شب در جنگل ممنوعه. بعد گفت که باید از همین حالا جارو کردن قلعه را شروع کنند و چوبدستی‌هایشان را گرفت تا مبادا کاری را با جادو انجام بدهند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
با یه کتاب می‌شه دور دنیا رو رفت و برگشت، فقط کافیه بازش کنی.
پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: دوشنبه 25 تیر 1403 16:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه
تخت‌ خواب‌های خوابگاه مختلط هافلپاف گم شده و هافلپافیا طلسم شدن که هرجای دیگه‌ای سعی کنن بخوابن نتونن (نیرویی اونا رو به هوا پرتاب می‌کنه). بنابراین تصمیم می‌گیرن تا وقتی صبح بشه و بتونن دنبال سرنخی برای پیدا کردن تختا بگردن، به خوابگاه گریفیندور برن بلکه بتونن رو تخت اونا استراحت کنن. اما بانوی چاق در خواب عمیقی فرو رفته و پشت در موندن...


~~~~

- جعفر من خوابم میاد! می‌فهمی یا نه؟ یه کاری بکن با این گوسفندات!

جعفر با تعجب به سمت پاتریشیا برمی‌گرده.
- من و گوسفندام این وسط چی کاره بودیم؟ مگه این تالار خودش صاحب نداره که یقه منو می‌گیری؟
- خب بانوی چاق گوسفندای تو رو شمرد که خوابش برد! ملت اگه خوابشونم نیاد با شمردن گوسفند خوابشون می‌بره، دیگه چه برسه به این که همینطوریشم خواب بود.
- خب باشه، شایدم که منطقی باشه حرفت.

بنابراین جعفر نحوه در دست گرفتن چوبدستی تو دستش رو تغییر می‌ده و شبیه رهبر یک ارکست بزرگ گلوشو صاف می‌کنه و رو به جمعیت گوسفنداش می‌کنه.
- آماده باشین گوسفندان من، ما امشب حماسه می‌آفرینیم و یک تالار رو نجات می‌دیم!

و گوسفندان با شماره سه جعفر چنان بع‌بعی راه می‌ندازن که دیوارهای هاگوارتز به لرزه در میان. اونا آخرین توانشون رو برای سر و صدا به پا کردن می‌ذارن بلکه بانوی چاق حتی برای یک بار دیگه هم که شده چشم باز کنه و باهاشون صحبت کنه. اما بانوی چاق به چنان خواب عمیقی رفته بود که اگه هاگوارتزو هم آب می‌برد، اونو خواب می‌برد!

جعفر حاضر بود به جون گوسفند پنجمش که وقتی بچه بود شب‌ها براش لالایی بع بع می‌کرد تا جعفر خوابش ببره، قسم بخوره علت این اتفاق خواب عمیق نیست. چون این حجم از سر و صدایی که گوسفنداش برای بیدار کردن بانوی چاق تولید کرده بودن حتی روح گوشه‌گیری هم‌چون بانوی خاکستری رو هم به اونجا کشونده بود تا ببینه چه خبره.

جعفر با ناامیدی دست از رهبری ارکست برمی‌داره.
- پروژه گوسفندان من شکست خورد. راهکار بعدیو رو کنین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!