لوسیفر یک زمانی فرشته محبوب خدا بود. اما به علت نافرمانی کردن، از بهشت رانده شد. این داستان قدیمی را تقریبا همه شنیده بودند. چه آنهایی که به کلیسا می رفتند، چه آنهایی که نمی رفتند. هرکسی نظر و اعتقاد خودش را برای این داستان داشت. اما چیزی که مسلم بود و همگان موافقش بودند، این بود که لوسیفر زمانی فرشته بود. یک فرشته باشکوه! فرشته ای که بخاطر خودخواهی به قعر جهنم تبعید شد.
ایزابل اما فرشته نبود. انسان بود. و مانند دیگر انسان ها، عیب و ایراد و شگفتی ها و زیبایی های خودش را داشت. ولی او هم لحظه ای که تصمیم گرفت با تمام وجود از عزیزانش حفاظت کند، به اعماق جهنم سقوط کرد. جهنمی که در آن صدای خنده های گابریل را می شنید، چشمان بی روح ریموس لوپین را می دید و از تماشای چهره غمزده ساکورا، به هراس می افتاد.
وقتی تصمیم گرفت گابریل را بکشد، فهمید که هرگز آدم سابق نخواهد شد. تا ابد مجبور بود با عذاب وجدان زندگی کند و شب ها خواب دخترک شاداب را ببیند که منتظر دوستش الستور است تا برای نجاتش بیاید. میدانست قرار است زندگی اش تبدیل به کابوسی هراس انگیز شود، ولی چاره دیگری نداشت. گاهی برای محافظت از چیزهایی که دوست داری باید دست هایت را کثیف کنی.
وقتی لوسیفر با آن همه پاکی و خلوص یک فرشته واقعی، سقوط کرده بود، ریموس نمیتوانست انتظار داشته باشد که ایزابل سقوط نکند. ایزابلی که هزاران زخم خورده بود و بار زیادی روی دوشش سنگینی می کرد.
- تو... هر وقت یه اتفاق بد تو مدرسه میفتاد، فوری میرفتی اساتید رو خبر می کردی.
صدای ایزابل که گویا از ته چاه در می آمد، باعث شد که لوپین سرش را بالا بیاورد و به او خیره شود. بانوی مرگخوار بی حال به نظر می رسید و سرش را به بازوی گادفری تکیه داده بود. ریموس لوپین هم بالای سر ریگولوس ایستاده بود و داشت به کمک رزالین، زخم هایش را درمان می کرد.
- هر وقت یکی درحال غرق شدن باشه و تو نتونی به کمک اون چوبدستیت کاری براش بکنی، میری فوری غریق نجات پیدا می کنی.
لوپین دوست نداشت جوابی به ایزابل بدهد. از دستش دلخور بود که باعث مرگ ساکورا و گابریل شده بود. اما ایزابل همچنان به حرف زدن ادامه داد:
- همیشه راه درستو انتخاب می کنی... همیشه از یه بزرگتر کمک میگیری... اما هیچ وقت خودت نمی پری تو آب...
- چون ممکنه هردومون باهم غرق بشیم!
ریموس خشمگین شده بود. اگر ایزابل میدانست آوردن غریق نجات کار درستی است، پس چرا باز هم او را مورد بازخواست قرار می داد؟
- واسه همینه همیشه آدم خوبهی داستانی...
ایزابل لبخند تلخی زد و سرش را پایین انداخت:
- واسه همینه که هیچ قت نمی فهمی اونی که درحال غرق شدنه چه حس و حالی داره... تو هیچ وقت درکش نمی کنی.
لوپین منظور او را فهمید. هر دو در یک موقعیت بودند. فقط لوپین تصمیم گرفته بود از آرمان ها و عقاید خودش دفاع کند و سر حرفش بماند تا به کسی آسیب نرساند. و ایزابل هم می خواست از آرمان های خود تبعیت کند. می خواست خانواده اش را به هر قیمتی که شده زنده نگه دارد. و این موضوع برای لوپین زنگ خطری بود که می گفت مرگ نفر بعدی، یعنی فردی از گروه هافلپاف، در راه است...
آنلاینها
12 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] باشگاه اسلاگهورن
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
پاسخ به: باشگاه اسلاگهورن
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



