جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  62 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: معجون‌های سیاه، افسون‌های سیاه (اسلیترین)
ارسال شده در: دوشنبه 9 مهر 1403 14:43
نمایش جزئیات
آفلاین
در همان لحظه که آن جمله از دهان لرد خارج شد مرگخواران دریافتند که چه اشتباهی کردند!

- چرا ایستادید و همینطور مرا نگاه میکنید؟ گفتیم بگردید برای ما هورکراکس پیدا کنید!

مرگخواران از جا پریدند و شروع به گشتن کردند. چند نفر رفتند تا طبقه بالا را بگردند. دو نفر هم رفتند برای گشتن انباری رفتند. بقیه هم در تالار پخش شدند. پشت پرده را گشتند. زیر مبل ها و صندلی‌ها را گشتند. زیر میز را گشتند. لای کریستال های لوستر را گشتند. خلاصه که مرگخواران همه جا را گشتند و هر کدام با وسیله ای در دست برگشتند. صفی تشکیل دادند. به نوبت جلو می آمدند و پیشنهادشان را به لرد ارائه میدادند.

- چه برایمان آورده ای مارکو؟
- محصولی شگرف از ایران زمین به نام ... عه ببخشید اشتباه شد... منظورم اینه که از تو انباری براتون جارو آوردم.
- فکر میکنی این جاروی زهوار در رفته شایستگی تبدیل به هورکراکس ما را دارد؟! بعدی!

مارکو جارو را از روی میز جلوی لرد برداشت و با ناراحتی رفت. مرگخوار بعدی جلو آمد.

- این جسم صورتی دیگر چیست؟
- این آدامس بادکنکیه سرورم! از زیر میز کندمش...
- چطور جرئت کردی این صورتی را برای ما بیاوری؟!

لرد بلند شد چوبدستی اش را به سمت آن مرگخوار بدبخت گرفت. مرگخوار سریع آدامس را برداشت و از ترس لرد فرار کرد. نوبت نفر بعدی بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده



F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.



پاسخ به: معجون‌های سیاه، افسون‌های سیاه (اسلیترین)
ارسال شده در: دوشنبه 9 مهر 1403 12:05
نمایش جزئیات
آفلاین
همه با تعجب ابتدا نگاهی به هم می‌ندازن و بعد به مروپ خیره می‌شن.

- چقد گفتم نذارین مامان مروپ اینقد با گابریل بگرده. تهش شد این.
- مامان مروپ جلو چشمامون از دست رفت.
- کسی فکرشو می‌کرد همچین روزی رو با چشمای خودمون ببینیم؟
- گابریل پریزاد نیستی! یه تالار رو عزادار کردی.

این وسط یکی از مرگخوارا که بیش از بقیه نگران سلامت روان مروپ بود، آروم به سمت لرد برمی‌گرده.
- می‌گم ارباب، حالا نمی‌شه به جاش یه رون بوقلمون دیگه رو برای هورکراکسی انتخاب کنین؟

لرد که تمام مدت با شوک به قربون صدقه رفتن مامانش برای یک عدد رون بوقلمون زل زده بود، با شنیدن این حرف ناگهان از جا می‌پره.
- ما رون بوقلمون رو مرخص کرده بودیم! یکی مادرمون رو نجات بده!

فرمان صادر شده بود. بنابراین مرگخوارا دسته‌جمعی به جلو هجوم میارن تا مروپ رو بگیرن و از رون بوقلمون جداش کنن. تو اون بلبلشو چنان گرد و خاکی بلند می‌شه که لرد برای دقایقی نمی‌تونه شاهد اتفاقاتی که در نزد مادرش در حال رخ دادن بود باشه.
بالاخره بعد از گذشت چند دقیقه که غبار گرد و خاک آروم می‌گیره و رو زمین می‌شینه، لرد رونی که بوی توطئه می‌داد رو می‌بینه که هر بخشیش تو دهن یکی از مرگخوارا رفته و فقط استخونش تو دست مروپ مونده.
- جدمون رو شکر که این ما نبودیم که در دستان مادرمون جا داشتیم.

مرگخوارا کم‌کم از هم جدا می‌شن و هرکدوم بخشی از رون که تو دهنشون رفته بود رو یا قورت می‌دن یا تف می‌کنن و دوباره در محضر اربابشون برمی‌گردن.

- حالا که رون بوقلمونمون از دست رفت، تمایل داریم پیشنهادات جدید شما برای انتخاب هورکراکسی مناسب و در شان بزرگوارمون رو بهمون معرفی کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: معجون‌های سیاه، افسون‌های سیاه (اسلیترین)
ارسال شده در: یکشنبه 8 مهر 1403 23:02
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما اراده کرده‌ایم از این رون بوقلمون که قصد داشتیم به عنوان یکی از هورکراکس‌‌هایمان انتخاب کنیم خلاص شویم.
- ارباب آخه خودتون همین چند دقیقه پیش، پای مبارک‌تونو توی یه کفش کرده بودین که یا این رون رو به عنوان هورکراکس‌تون انتخاب می‌کنین یا همه‌مونو تبدیل به بوقلمون می‌کنین!

لرد سیاه که بسیار متین، پلک‌هایش را بر روی هم گذاشته بود با شنیدن این جمله لحظه‌ای آنها را گشود و اسلیترینی‌هارا با دقت از نظر گذراند.
- اراده‌مان عوض شد دیگر، می‌گویید نمی‌توانیم اراده‌مان را پس بگیریم؟ اراده‌تان را از این دنیا پس بگیریم؟
- نه ارباب... چیز... فقط می‌خواستیم بدونیم چرا یهو نظرتون عوض شده بود؛ همین!
- حمام نکرده بود، بوی توطئه می‌داد. خوشمان نیامد.

دوریا بینی‌اش را به ران نزدیک نمود تا دریابد که بوی توطئه چگونه است.
- ارباب، اینکه بو نمی... پیف! بو می‌ده، بدم بو ‌می‌ده... بوی فساد می‌ده!
- بایدم بوی فساد بده دیگه نواده‌های جد بزرگوار مامان! چند قرنه از فریزر کشیدیمش بیرونو و کلی پسته که داریم در موردش بحث می‌کنیم! ولی اصلا نگران نباشید چون مامان اینجاست تا مثل همیشه این بحرانم حل کنه.

مروپ، با دقت ران را بلند کرد و خودش را به نزدیک‌ترین مبل تالار اسلیترین رساند و ران را با ظرافت بر رویش قرار داد. سپس خودش عینکی زد و روی مبل رو به رویی نشست‌.
- خب رون بوقلمون مامان‌... می‌خوام از خودت بگی. از اون رون سرحال و تازه! چیشد که به این روز افتادی؟ خجالت نکش مامان جان... ما اینجابیم که به حرفات گوش بدیم و تو رو سلامت به جامعه رون‌های بوقلمون برگردونیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: معجون‌های سیاه، افسون‌های سیاه (اسلیترین)
ارسال شده در: یکشنبه 8 مهر 1403 17:26
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: اسلیترینی ها میخوان بهترین اعضای هر تالار رو به تالار خودشون بیارن برای اینکار از کلاه گروهبندی کمک میخوان اون هم در عوض ازشون رون بوقلمون خواسته. ولی یکی از رون هاش رو یکی از اعضا منهدم میکنه و میمونه یک رون دیگه. از طرفی لرد ولدمورت میخواد هورکراس بعدیش رون بوقلمون باشه. این وسط اسلیترینی ها سعی کردند چیز های مختلفی مثل پیژامه مرلین و تی گابریل رو به عنوان هورکراس بعدی به لرد پیشنهاد بدن اما چون سلیقه ی خاصی داره با هیچ کدوم موافقت نکرد و الان صبرش تموم شده.
.........................................


با این شرایط که صبر لرد تمام شده بود چاره ای جز موافقت اسلیترینی ها و مرگخواران مطیع لرد نمانده بود. به هرحال تحت هرشرایط امر، امر او بود. حال که لرد را نتوانسته اند متقاعد کنند باید فعلا از خیر ران بوقلمون میگذشتند.

-هرچی شما بگین ارباب اصلا ما کی باشیم که با شما مخالفت کنیم.
- بله ارباب اصلا حتما چیزی که شما در اون ارزش نهفته ای میبینید ما چشم بصیرت دیدنش رو نداریم.
- آه مرلینااا. کاش ماهم روزی این سعادت نصیبمون شه به این درجه از آگاهی شما برسیم.

لرد با وجود تعریف و تمجید ها و ذوقی که درون خود پنهان کرده بود از اینهمه جلال و جبروتش، با این کناره گیری ناگهانی آنها به قصد و نیت اعضا شک کرد. یعنی دلیلی داشت که چیزی را که دقایقی قبل با چنان اصرار و تمنایی میخواستند از چنگش بیرون آورند حال نسبت به آن بی اهمیت شده اند؟ آیا پشت آن چاپلوسی هایشان دلیلی مخفی وجود داشت؟ افکار توطئه لرد را فرا گرفت درحالی هیچ توطئه ای درکار نبود. دلیل کارشان به سادگی همانی بود که گفته بودند. دیگر امیدی نداشتند پس تصمیم گرفتند بی خیال آن ران بوقلمون شوند. اما حال که آنها بیخیال شده اند لرد تصمیم گرفته از این هورکراس که بوی توطئه میدهد خلاص شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1403/7/8 17:51:14
S.O.S

پاسخ به: معجون‌های سیاه، افسون‌های سیاه (اسلیترین)
ارسال شده در: یکشنبه 8 مهر 1403 13:55
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

- یعنی ما بعنوان بزرگترین و سیاه‌ترین جادوگر دوران، روح پر عظمت و ابهتمان را بسپریم دست یک پارچه که در باد تکان می‌خورد؟!
- و یه چوب که در پشتش فرو رفته!
- و یه چوب که در پشتش فرو رفته؟!

ظاهرا لرد از پیشنهاد جد بزرگوارش خیلی راضی نبود و آخرین گزینه اسلیترینی ها برای حفظ رون، درحال از دست رفتن بود. می‌شد رون رو در چشمان اسلیترینی ها دید که درحال محو شدن بود و دیگه امیدی به حفظ رون نداشتن.

- شما نمی‌خواد من رو حفظ کنید!

رون ویزلی رو به اسلیترینی ها فریاد کشید و برای لحظاتی درگیری لفظی بین اسلیترینی ها و رون ویزلی رخ داد و اگر چندین زبان شناس نمی‌اومدن و تشابه کلمه‌ای رون و رون رو بهشون توضیح نمی‌دادن، حتی درگیری اونها تبدیل به درگیری فیزیکی هم می‌شد.

لرد میون اون وضعیت به فکری عمیق فرو رفت. چرا باید لرد ولدمورت کبیر برای ساخت یک هورکراکس ساده انقدر به زحمت می‌افتاد؟ اون هم چه کسی؟ لرد ولدمورت کبیر! کسی که برای هورکراکس ساختن نیاز به هیچ درگیری و اجازه‌ای نداشت. اولین کسی که یک انسان رو هورکراکس خودش کرد.

- من مادر ندارم!

کفشی به سوی کله هری پاتر که به صورت ناخوانده از گوشه‌ی کادر خودش رو وارد بحث کرده بود روانه شد و هری پاتر رو به سرعت از کادر بیرون کرد. نه بخاطر اینکه کفش به سرش برخورد کرده بود و جای برخورد بسیار درد می‌کرد و متورم شده بود. البته این موضوع خیلی هم بی تاثیر نبود! هری بخاطر اینکه کفش مذکور بسیار بوی بدی می‌داد به سرعت از درون کادر محو شد و لرد بسیار از این حرکت راضی بود، اما رضایتش را نشان نداد.
- یا رونکراکس ما را می‌دهید، یا خودمان از شما رونکراکس درست می‌کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ به: معجون‌های سیاه، افسون‌های سیاه (اسلیترین)
ارسال شده در: پنجشنبه 5 مهر 1403 00:06
نمایش جزئیات
آفلاین
همه به هم نگاه میکردند و منتظر بودند. کسی باید با یک ایده عالی در مورد هورکراکس جلو می آمد و ران بوقلمون را نجات میداد. اما کسی ایده ایی نداشت و آنقدر هم ایده های بیخود پیشنهاد داده بودند که همه میدانستند که صبر لرد به بالاترین حدش رسیده و پیشنهاد بی معنی بعدی حکم مرگ را خواهد داشت.

ناگهان مروپ دستهایش را بهم زد و با خوشحالی گفت:
-فهمیدم از کی کمک بخوایم!
بعد دستهایش را به حالت دعا در هم گره زد و آنها را بالا آورد و چشمهایش را بست.
- یا سالازار کبیر!

بلافاصله بعد از اینکه مروپ این سخنان را به زبان آورد، نور سبزی در فضا پخش شد. صدای چند زن که در پشت صحنه با ریتم خاصی "شالالالا" میخوانند در میان نوای فس فس مارها بلند شد. چند مرگخوار تسبیح هایشان را درآوردند و دو اسلیترینی که لباس یقه بازی داشتند، سریعا پیراهنشان را صاف کردند و دکمه ها را بستند.
در همین تم معنویی که افراد را مسخ خود کرده بود، سالازار از میان نورهای سبز کم کم شکل گرفت و صدای "شالالالا" ها بلندتر شد.
سالازار سرش را با غرور بلند کرده بود و دستهایش را به دو سمت باز کرده بود. وقتی سالازار به کیفیت فول اچ دی رسید، صداها به بلندترین حالتش رسید و بعد در یک لحظه قطع شد، اما نور سبز همچنان باقی بود
سالازار چند لحظه در همان حالت ماند و بعد یک چشمش را باز کرد و زیر لب گفت:
-جک، فیوزو قطع کن!
اتفاقی نیوفتاد. سالازار دستهایش را پایین آورد و سرش را تکان داد، بعد با صدای بلند داد زد:
- جک! ججججک! اون فیوز لامصب رو قطع کن!

نور سبز پت پتی کرد و قطع شد. در حالی که همه با تحسین به سالازار نگاه میکردند، او گلویش را صاف کرد و گفت:
- این جک هنوز کار دستش نیومده....خب بگذریم! کی منو صدا کرد و برام دعا کرد؟

مروپ با ذوق جلو آمد و گفت:
- پدربزرگ مامان! من صداتون کردم که کمکمون کنین!
-چه کمکی؟
- خب بچه من و قربونش برم من، یه هورکراکس با ابهت میخواد که به ابهت هلوی مامان بیاد! میخواستم شما پیشنهادش بدین!

لرد که حوصله اش سر رفته بود و نور سبز کمی چشمانش را اذیت کرده بود، گفت:
- ابهت ما را میگوید!

سالازار نگاه پر افتخاری به لرد انداخت و کمی به فکر فرو رفت. بعد به سمت لرد رفت.
- این که کاری نداره نواده شرور من! چرا نماد یه اسلیترینی رو انتخاب نمیکنی؟ یه پرچم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: معجون‌های سیاه، افسون‌های سیاه (اسلیترین)
ارسال شده در: جمعه 8 تیر 1403 20:26
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
لرد به اسلیترینی مذکور نگاهی انداخت تا حرفش را بزند.
- خب راستش چایی های خوبی دم میکنه. انقدر خوشبو ئه که میشه شب و روز باهاش انواع و اقسام دمنوش ها رو دم کرد.
- تموم شد؟
- بله.
- حتی ذره ای هم تاثیرگذار نبود.

سیلویا تا آن لحظه خیره به زمین و در فکر فرو رفته بود؛ ناگهان ایده ای به سرش زد و از جایش پرید.
- ارباب، آخرین بار که رفتم بارگاه مرلین جهت گزارش روزانه وضعیتش به شما، فهمیدم یه فرش دارن که...
- فرش؟! هورکراکس ما بره زیر پای ملت؟!

سیلویا تبدیل به فررت شد و خودش را زیر فرش قایم کرد تا خشم لرد او را در بر نگیرد. یوریکا بعد از قایم شدن سیلویا خندید و با ذوق جلو آمد.
- نظرتون درباره ست شیش تایی قاشق و چنگال...
- ست شیش تایی؟ ما یه دونه وسیله میخوایم.
- خب یه قاشق از اون ست شیش تایی چطوره؟ اینجوری هیشکی نمیتونه حدس بزنه کدوم هورکراکسه!
- چیزی هست تو آشپزخونه ها یا بارگاه مرلین که نگفته باشین؟ ما یه چیز خاص میخوایم.

اسلیترینی ها منتظر شخص دیگری بودند که با یک ایده درست و حسابی، هم آینده تالار و هم جانشان را نجات دهد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I'll be smiling at the end of this road
And will sing the secrets of the forest all the way
پاسخ به: معجون های سیاه،افسون های سیاه
ارسال شده در: شنبه 25 فروردین 1403 12:27
نمایش جزئیات
آفلاین
تی وارد صحنه شد. در حالی که روی دسته اش لی لی کنان میپرید خود را به جلوی لرد سیاه رساند. ریشه هایش را تابی به پشت سرش داد و بینی اش را بالا گرفت.
-۱۰۰ گالن وایتکس میگیرم که هورکراکس شم. ۵۰ تاشو همون اول معامله دریافت میکنم. ازمم انتظار نداشته باشین بمونم توی یه غار وسط یه کاسه سنگی که روم معجون بریزین. من برا خودم برنامه دارم. میخوام جهانو بگردم و همه تی هارو ملاقات کنم. از آکسفورد در رشته تی شناسی فارغ التحصیلی بگیرم و در نهایت تو فرانسه با یه سطل آشنا بشم و با هم ازدواج کنیم و بریم سر خونه زندگیمون.

چهره لرد سیاه راضی به نظر نمی رسید.
-نپسندیدیم. ما هورکراکس متحرک افاده ای نمیخواهیم. همان رون بوقلمونمان را به ما بدهید و مصدع اوقات اربابانه مان نشوید.

اسلیترینی ها باید بیشتر تلاش می کردند. آمدن اعضای محبوب و معروف هاگوارتز به تالارشان، در گرو پذیرش کلاه گروهبندی بود و پذیرش کلاه گروهبندی، در گرو آن ران بوقلمون.

-ارباب...ارباب...پیژامه چطوره؟
-
-نه هر پیژامه ای که ارباب! پیژامه مرلین! نمیدونید چقدر خوب حاجت میده. مامان خود من چند وقت بود از روماتیسم انگشت اشاره رنج میبرد و درد فراوونی می کشید. تا به پیژامه مرلین متوسل شد یهو انگشتش از ریشه قطع شد! به هرحال اطمینان میدم که الان دیگه انگشتش درد نداره. پس موافقین؟ از پاش درش بیارم که بیارمش براتون؟
-خیر!
-ارباب، قوری محبوبش چی؟ مطمئنم کاربردشو بشنوین حتما هورکراکسش می کنین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: معجون های سیاه،افسون های سیاه
ارسال شده در: چهارشنبه 8 اردیبهشت 1400 23:14
نمایش جزئیات
آفلاین
- تی گابریل!

گوینده پلاکس بود و گابریل، ناظر متین و موقر و صبور و خوش برخورد تالار، با لبخندی شیرین و دوستانه به پلاکس نگاه کرد.

نگاه کرد...

و ناگهان با جهشی بلند روی او پرید.

نه حضور لرد و نه تعجب و وحشت اعضای اسلیترین برایش مهم نبود. فریاد می کشید و موهای پلاکس را لای انگشتانش گرفته و دسته دسته می کند.

خیلی زود، پلاکس کچل شد.

لرد سیاه و بلاتریکس چهره ای بسیار ناراضی به خود گرفتند.

ولی کار گابریل تمام نشده بود. به کندن ادامه داد. پوست سر پلاکس را هم کند و به جمجمه اش رسید.
جمجمه را با یک مشت خرد کرد و استخوان ها را به گوشه و کنار تالار پرتاب کرد.
مغز پلاکس را در آورد و در مشتش گرفت.

فشار داد و فشار داد.

مغز، مدتی مقاومت کرد... ولی بالاخره ترکید و اجزایش روی اسلیترینی ها پاشید. مغزی که تی عزیزش را به عنوان هورکراکس پیشنهاد کرده بود.

گابریل خوشحال شد. راضی شد. لبخندی زد و از فکر و خیال بیرون آمد. صدای پلاکس را شنید.

-گفتم تی گابریل... خوب نیست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: معجون های سیاه،افسون های سیاه
ارسال شده در: چهارشنبه 19 آذر 1399 22:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه: اسلیترینی ها کلاه گروهبندی رو به تالار اسلیترین آوردن و ازش خواستن اعضای مهم سایر گروه ها رو وارد گروه اسلیترین کنه. کلاه گروهبندی هم در عوض ازشون رون بوقلمون خواسته. اسلیترینی‌ها هم رون بوقلمون رو براش جور می‌کنن، که لرد می‌گه رون بوقلمون رو برای هورکراکس جدیدش می‌خواد. اما گابریل رون رو با وایتکس می‌شوره و تجزیه می‌شه... حالا لرد هم می‌خواد با فرو کردن فنجون توی گوش گابریل مجازاتش کنه.

****


- می‌گم حالا که کسی بقیه‌ی این بوقلمون رو لازم نداره من و پیشی می‌ریم سوارش بشیم و پیتیکو پیتیکو کنیم!

نگاهِ اسلیترینی‌ها از گابریل و لرد و فنجون، به دومینیک برگشت که بوقلمون یک پا رو تو دست گرفته بود.

- بابا اون رون رو برام خریدن کن!
- ما بعدا این بچه و تک تک امعا و احشاش رو طلب خواهیم کرد، ولی فعلا اون یکی رونِ بوقلمون رو می‌خوایم. بدینش به ما!

همه می‌دونستن که اون یکی رون بوقلمون باید برای کلاه گروهبندی فرستاده بشه، ولی کسی جرئت بیانش رو نداشت. اونا باید از یک راه غیرمستقیم وارد می‌شدن.

- اربابا، بزرگا، به نظرتون یک رونِ بوقلمون از شان شما نمی‌کاهه؟
- راست می‌گه ارباب! شما باید هورکراکس‌های خفن و باارزشی برای خودتون انتخاب کنید. این رون نه خفنه نه باارزش!
- ما می‌دونیم. ولی اون رون وقتی هورکراکس ما باشه باارزش و خفن هم خواهد شد.
- ولی لرد سیاها، تا وقتی که کلی شیء باحال توی دنیا هست، چه حاجت به رون بوقلمون؟
- ما که چیزی به چشممون نمیاد... برایمان مثال بزنید.

برای حفظِ رون بوقلمون، مرگخوارها هر چه سریع‌تر باید چند تا شیء به درد بخور پیدا می‌کردن؛ که تا اینجای کار زیاد سخت به نظر نمی‌رسید. اما اون چه که سخت بود، سلیقه‌ی عجیب لرد بود که چیزهای خاصی رو می‌پسندید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گب دراکولا!