همه به هم نگاه میکردند و منتظر بودند. کسی باید با یک ایده عالی در مورد هورکراکس جلو می آمد و ران بوقلمون را نجات میداد. اما کسی ایده ایی نداشت و آنقدر هم ایده های بیخود پیشنهاد داده بودند که همه میدانستند که صبر لرد به بالاترین حدش رسیده و پیشنهاد بی معنی بعدی حکم مرگ را خواهد داشت.
ناگهان مروپ دستهایش را بهم زد و با خوشحالی گفت:
-فهمیدم از کی کمک بخوایم!
بعد دستهایش را به حالت دعا در هم گره زد و آنها را بالا آورد و چشمهایش را بست.
- یا سالازار کبیر!
بلافاصله بعد از اینکه مروپ این سخنان را به زبان آورد، نور سبزی در فضا پخش شد. صدای چند زن که در پشت صحنه با ریتم خاصی "شالالالا" میخوانند در میان نوای فس فس مارها بلند شد. چند مرگخوار تسبیح هایشان را درآوردند و دو اسلیترینی که لباس یقه بازی داشتند، سریعا پیراهنشان را صاف کردند و دکمه ها را بستند.
در همین تم معنویی که افراد را مسخ خود کرده بود، سالازار از میان نورهای سبز کم کم شکل گرفت و صدای "شالالالا" ها بلندتر شد.
سالازار سرش را با غرور بلند کرده بود و دستهایش را به دو سمت باز کرده بود. وقتی سالازار به کیفیت فول اچ دی رسید، صداها به بلندترین حالتش رسید و بعد در یک لحظه قطع شد، اما نور سبز همچنان باقی بود
سالازار چند لحظه در همان حالت ماند و بعد یک چشمش را باز کرد و زیر لب گفت:
-جک، فیوزو قطع کن!
اتفاقی نیوفتاد. سالازار دستهایش را پایین آورد و سرش را تکان داد، بعد با صدای بلند داد زد:
- جک! ججججک! اون فیوز لامصب رو قطع کن!
نور سبز پت پتی کرد و قطع شد. در حالی که همه با تحسین به سالازار نگاه میکردند، او گلویش را صاف کرد و گفت:
- این جک هنوز کار دستش نیومده....خب بگذریم! کی منو صدا کرد و برام دعا کرد؟
مروپ با ذوق جلو آمد و گفت:
- پدربزرگ مامان! من صداتون کردم که کمکمون کنین!
-چه کمکی؟
- خب بچه من و قربونش برم من، یه هورکراکس با ابهت میخواد که به ابهت هلوی مامان بیاد! میخواستم شما پیشنهادش بدین!
لرد که حوصله اش سر رفته بود و نور سبز کمی چشمانش را اذیت کرده بود، گفت:
- ابهت ما را میگوید!
سالازار نگاه پر افتخاری به لرد انداخت و کمی به فکر فرو رفت. بعد به سمت لرد رفت.
- این که کاری نداره نواده شرور من! چرا نماد یه اسلیترینی رو انتخاب نمیکنی؟ یه پرچم!