- ناشناس: آقا لطفاً یه جوراب میخرید؟
سرم رو چرخوندم و به سمت خانوم مسن نگاه کردم
من : ببخشید نفهمیدم چی گفتین ...
پیر زن : پسر جان ! ... جوراب نمیخری؟
به چشماش نگاه کردم و با خودم گفتم اگر نخرم مطمئنم حتی به نزدیکی هاگوارتس هم نمیرسم ، چون مشخصه که دعا هاش بشدت گیراس
من : بله بله حتما ... این یکی رو میرم
بعد از اینکه از کیفم چند پوند در اوردم و به پیرزنه دادم کیفو انداختم رو کولم و اروم از اتوبوس خارج شدم
امروز یکی از گرم ترین روزای تابستون بود و حس میکردم که ۲-۳ کیلو کم کردم از شدت عرق
به طرف دکه رفتم و از اونجا یه بطری اب برداشتم و شروع کردم به اب خوردن
نزدیک جاده شدم و منتظر تاکسی وایسادم
داشتم اروم با خودم میگفتم
- خیلی گرممهه
و این بار شانس بهم رو کرد و یه تاکسی نو رسید و من و سوار کرد ، از قضا این تاکسی کولر هم داشت و روشن کرده بود
بعد از گذشت ۳۰ دقیقه از میدان راسل رسیدم به اطراف پاتیل درزدار
سه پوند از جیبم در اوردم و به راننده تاکسی دادم
- بفرمایید ...
اروم در رو باز کردم و باز هم من موندم گرمای جهنمی
وارد یکی از کوچه ها شدم که طبق نقشه باید یک جور میانبر می بود ، بعد از گذشتن از سه کوچه نهایتاً رسیدم به پاتیل درزدار وارد میشم و انگار همه ی چشم ها به من خیره میشه ، از خجالت سریع همونو با کوله میرم تو دستشویی ببینم مشکل چیه ، تو آینه میبینم که کفتر های نازنین به موهای من رحم نکردن و منم انقدر سرگرم پیدا کردن مسیر بودم که اصلا نفهمیده بودم که تقریبا جایی از موهام از دست کبوتر ها در امون نبوده .
سرم رو میتکونم و یه ابی به سر و روم میکشم
وقتی میخواستم از دستشویی بیام بیرون یهو انگار به یه دیوار برخورد کردم
سرم رو رو به بالا کردم و نگاهی انداختم فردی قد بلند با موهایی مشکی داشت نگاهم میکرد و قبل از اینکه من چیزی بگم گفت
- بلاخره پیدات کردمم ...
من رو بلند کرد و گفت
- من سیریوس بلک هستم ، دامبلدور من رو فرستاد تا راهنماییت کنم
ابرو هام از تعجب بالا رفت
- از دیدن شما خوشحالم اقای بلک ، من سیریوس هستم .... چیز یعنی من مایکم ... مایک چمبرز
سیریوس بلک لبخندی زد و خطاب به من گفت
- بیا بریم ... امروز کار های زیادی داریم که انجام بدیم
از در پشتی خارج شدیم و رسیدیم به یه دیوار
- مایک ، خیلی دقت کن و سعی کن ترتیب اجر هارو یاد بگیری
نزدیک تر شدم و تمام تمرکز رو صرف حفظ کردن ترتیب لمس اجر ها کردم
- امیدوارم یادم بمونه آقای بلک ...
---
کلیت پستت و توصیفاتی که داشتی خیلی خوب بودن. فقط کاش یکم بیشتر در مورد خواستهی اصلی این تاپیک، یعنی تعامل و ارتباطت با سیریوس مینوشتی. با ارفاق میذارم از این مرحله عبور کنی اما یه توصیه برات دارم که امیدوارم بهش توجه کنی. اونم اینه که وقتی جملهای به پایان میرسه حتما آخرش علائم نگارشی پایاندهنده مثل علامت تعجب، علامت سوال، ویرگول نقطه یه سه نقطه بذار. درست نیست که جملات بدون علائم نگارشی رها بشن. مثلا:
نقل قول:
سیریوس بلک لبخندی زد و خطاب به من گفت
- بیا بریم ... امروز کار های زیادی داریم که انجام بدیم
از در پشتی خارج شدیم و رسیدیم به یه دیوار
- مایک ، خیلی دقت کن و سعی کن ترتیب اجر هارو یاد بگیری
سیریوس بلک لبخندی زد و خطاب به من گفت:
- بیا بریم ... امروز کار های زیادی داریم که انجام بدیم!
از در پشتی خارج شدیم و رسیدیم به یه دیوار.
- مایک، خیلی دقت کن و سعی کن ترتیب اجرها رو یاد بگیری.
میبینی؟ همهی جملات رو با علائم نگارشی تموم کردم.
تایید شد.
مرحله بعد: معرفی یکی از ویژگیهای شخصیتت در تاپیک خرید در دیاگون.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن و کوچه دیاگون هم فعالیت کنی.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




(نقشهی شیطانی سیریوس، خریدن لوبیاهای برتیباتز بود.امیدوار بود که طعم لجن دربیاید.)
"
)


