این آقا مریضه مثل گوشی بابا بود وقتی میره سر جلسه و گوشی شو سایلنت میذاره. هی می لرزید و تو جاش ویبره می زد. مثل اینکه از معجونای هکتور خورده باشه. شایدم یه گوشی گنده قورت داده. من از پشت حباب که بهش خیره شدم و براش ادا در آوردم نخندید در نتیجه می تونیم بگیم این بیماری ریشه در افسردگی داره.
وقتی افسرده میشی حال نداری با هیچکی حرف بزنی، دلت می خواد زندگیت زود تموم شه، دنبال راه نجاتی ولی امیدی به نجات نداری... اینم همونجوری بود. آقا مریضه با چشمای غمگین گود افتاده به یه نقطه در افق های دور نگاه می کرد.صورتش هم پر از نقطه های قرمز بود. فکر کنم تو خونه شون توری نداشتن و پشه ها بهش حمله کرده بودن.

یه جاهایی از دست و پاش هم مثل بادکنک باد کرده بود. و بیچاره نمی تونست تکونشون بده. الانم که ما کردیمش تو حباب و نمی تونه بره بیرون با دوستاش بازی کنه برای همین اوضاعش بدتر و بدتر میشه. به نظرم باید آزادش کنیم تا بره یکم تو طبیعت بدوئه و سرحال بیاد. درمان افسردگی و آبله همش به طبیعت و مدیتیشن و ارتباط با کائنات بر می گرده.

البته قبلش باید ازش قول بگیریم که دیگه زمستونا با لباس کم نره بیرون بازی کنه و وقتی مامانش بهش میگه هوا سرده، عاقل باشه و خودشو خوب بپوشونه.
۲-یکی از بیماری های سرماخوردگی، آنفلوانزا یا آبله اژدهایی رو انتخاب کنید. یکی از شخصیت های حال حاضر جادوگران رو به این بیماری مبتلا کنید و درمورد تشخیص و درمان بیماری بنویسید.
- روندا تو رو مرلین یه دقیقه بخاطر شادی دل من وایشا!
- نمی خوام! دست از سرم بردار من که مریض نیستم!

- بابا یه آمپول کوچولوئه. تو که نمی تَرشیدی آخه!
- کوین میگم من مریض نیستم! چرا نمی فهمی آخه؟
کوین کل حیاط را دنبال روندا فلدبری گذاشته بود و می خواست به زور واکسنی را که از کیف کمک وسایل پزشکی ملانی کش رفته بود، به دخترک بزند.
- بابا حالا درسته من جذاب و خاص و خفنم اما شناسه از من معروف تر پیدا نکردی؟ الان یه چند مدته دیگه فعالیت نمی کنم ملت اصلا منو یادشون رفته.

حق با روندا بود. این چند وقت آنقدری کار داشت که دیگر حتی فرصت سر زدن به جادوگران را هم نداشت و از آپدیت های جدیدش بی خبر می ماند. با این حال کوین هنوز دنبالش می کرد زیرا فرد دیگری را نمی شناخت که بتواند واکسن را به او قالب کند. این روز ها هم که ملت همه با فرهنگ شده بودند و رعایت می کردند در نتیجه کسی مریض نمی شد.
- زیادی مبالغه نکردی؟

- نه. خب اگه می تونی یه آدمو نشونم بده که مریژه. اون موقع دشت اژ شرت بر میدارم.

روندا دست از دویدن برداشت و درست کنار دریاچه هاگوارتز متوقف شد. کوین هم خود را به دخترک رساند و کنارش ماند. باید حتما فردی را می یافتند تا درمانش کنند وگرنه امتیاز کلاس شفا بخشی جادویی را از دست می دادند.
حیاط هاگوارتز خلوت بود و پرنده درونش پر نمی زد و به جز صدای اسلیترینی های زیر دریاچه (تالارشان آنجا بود) صدای فرد دیگری شنیده نمی شد.
- این اشلیترینی ها هم چقدر شر و شدا می کنن.

- آره. از وقتی لرد... هی کوین! خودشه لرد!

- ها؟ چی خودشه؟ چی شد یهو روندا؟

- ببین کوین یجوری لرد رو راضی کن بیاد درمانگاه، بقیه شو میگم بهت.
قبل از اینکه کوین بخواهد چیز دیگری بپرسد، روندا با عجله از آنجا رفت و کودک را با کلی سوال بی جواب تنها گذاشت.
_____
چند دقیقه بعد درمانگاه:
-کوین ما نفهمیدیم چرا ما رو صدا کردی ولی باید بدونی وقت ما بسیار برامون با ارزش و گرانبهاست.
کوین هم که خودش دقیق نمی دانست قصد روندا چیست، حرفی نزد و فقط دست لرد را کشید و در اتاقی را باز کرد.
- خوش اومدید جناب لرد.
درون اتاق روندا با روپوش پزشکی قرار داشت و درحالی که تخته شاسی بزرگی را تکان میداد، به لرد اشاره کرد روی صندلی بنشیند.
- قربان ما شنیدیم که شما یه بیماری حاد دارین.
- چی؟ داری میگی ما مریضیم؟
روندا از فریاد لرد ترسید و کمی عقب تر رفت.
- نه خب... یعنی آره... یجورایی.
لرد بی حوصله و خشمگین به نظر می رسید.
- میشه منظورت رو واضح تر بگی؟
- اممم... ببینین شما رنگتون پریده و مثل گچ شده، چشماتونم سرخ شده. اعصاب و حوصله هم که ندارین و وقتی هم که فلفلو میگیرن جلوی دماغ نداشتتون عطسه می کنین.
همانا اینا نشونه سرماخوردگیه. 
- آره آره راشت میگه.
کوین که تازه فهمیده بود نقشه روندا چیست، با عجله از درون کیفش یک قوطی پودر فلفل که از وسایل مروپ کش رفته بود، در آورد و روی کله لرد خالی کرد.
چشمان لرد سوخت و جیغش همراه عطسه های مکرر به هوا رفت.
-اها. دقیقا راجع به همین علائم حرف میزدم.
- علائم چیه... هاهاهااااچووو.. ما رو.. هااچچو... از عمد اینطوری... هاهاهااچچوو... کردین... هاا.

- کوین بیمار داره مریضیشو انکار میکنه. بنظرم وقتشه تو تزریقت رو انجام بدی و... وای نه!
درست قبل از اینکه روندا بخواهد حرفش را تمام کند، کوین آمپول را برداشته و مانند دارت به سمت لرد نشانه گرفته بود و بعد هم دستش را عقب برده و پرتابی ۲۰۰ امتیازی کرده بود.
- واییییییی ننه مروپ!
می کشمتون! - آیا بدبخت شدیم؟
- فرار کن کوین!

و اینگونه بود که لرد با آمپولی در ناحیه ای پایین تر از کمر، دور هاگوارتز دنبال کوین و روندا می دوید و هی کروشیو به سمت آنها می فرستاد. و در حین دویدن هم عطسه می کرد.
البته آنجور که بعد ها مشخص شد لرد بخاطر پیشگیری های دو کودک هاگوارتزی، رنگ به صورتش برگشت و چشمانش مثل قبل مشکی پر کلاغی شد و دیگر هیچ وقت مریض نشد.
پایا... نه یه لحظه وایسا!
پ.ن: پیشنهاد میکنم جلسه بعدی طریقه تزریق رو یاد بدین که دیگه از این سوتفاهما پیش نیاد.

حالا پایان!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





بیمار توهم درخت بودن داره.
مامانم برای اینکه امیدو بهش برگردونه یه آواداکداورا بهش زد. الان اون دنیا هیچکدوم از علائمی که مامان گفتو نداره و روحشم کاملا شاده. 

) که ناگهان تختش به آتش کشیده میشود و مجبور میشویم همزمان افسون سردکننده و آبپاش را به کار ببریم تا سریع آن را خاموش کنیم. بیشتر به نظر میرسد بیمار عزیزمان دارد به اژدهای کارتونهای ماگلی شباهت پیدا میکند. اشاره میکنم پرستاران یک تشت بزرگ آب خیلی سرد بیاورند و بینیاش را در آن فرو برند. این یکی از روشهای درمانی به شمار میرود. برای الفیاس دوج هم به کار برده بودیم و اِی بد نبود. تقریباً اثر کرد. اما واجبتر از آن، معجونی است که حالا روی بیمار استفاده خواهم کرد. یک ویال پر از مایعی ارغوانیرنگ از جیبم بیرون میآورم (نام دیگرش داروی گورسمور است). درست است که این دارو درمان قطعی برای این بیماری نیست (مثلاً آبراکساس مالفوی در قرن بیستم از این دارو استفاده کرد و بهرحال از بیماری آبله اژدها جان به جانآفرین تسلیم کرد)، اما این معجونی که در دست دارم نسخهی پیشنهادی آلبوس دامبلدور است و بیتردید اثر خواهد کرد. فقط خوراندن آن به بیمار بدون لمس کردن آن همه تاول اژدهایی ترسناک و منزجرکننده و تحمل جیغ کرکنندهی او کار سختی خواهد بود.


من چرا توی تکلیف رول نویسی تو باید انتخاب شم؟! من خودم استاد کلاسم! این چه مسخره بازی ایه؟ 
... حالا اصلا ولش... بیاین بهتون آمپول و واکسن پیشگیری بزنم! 











ای خدا من الان چجوری اینو خوب کنم؟ نویسنده. نویسنده با توام!
.... عه، این که دست خودم بود


در مورد درس امروز سوالی داشتی؟ 
تو که بیمار مبتلا به آبله رو دیدی ... من کدوم یکی از نشانههاش رو داشتم؟


صبر کن ببینم چی بود این لامصبی که به من زدی ...
شیطونه میگه صفر بدم بهش.
چون خلاقیتت خوب بود و انتهای پستت قشنگ بود ایندفعه فقط یه نمره کم میکنم. بیا اینم فانوست، نبینم دیگه گمش کنی ها.