جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  116 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  160 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: پناهگاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 مهر 1404 20:52
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
تعداد پست‌های مجاز تا پایان این سوژه: 3 پست!


کینگزلی با صدای بسیار پُر و پیمانی شروع به حرف زدن کرد:
- من و مالی، مالی و من. یه زمانی قرار بود ازدواج کنیم. بعد این خانوم تصمیم گرفت این جلال و جبروت رو ول کنه بره با اون سفیدپوست.

بلاتریکس نگاهی به مالی و سپس نگاهی به کینگزلی می‌اندازد.
- بروووووووو

مالی از فرصت استفاده می‌کند و دوباره شروع می‌کند به بد و بیراه گفتن به آرتور.

سه نفر همزمان در آشپزخانه ظاهر می‌شوند: آلبوس دامبلدور، بریژیت مکرون و گلرت گریندلوالد!

آلبوس شکلاتی گوشه‌ی لپش می‌اندازد و رو به مالی و کینگزلی می‌گوید:
- After all these years?

کینگزلی با یک حال اسنیپ‌طوری می‌گوید:
- Always

~~~~آهنگ تایتانیک~~~~

کینگزلی بلند می‌شود دست مالی را می‌گیرد و از پله‌ها بالا می‌دوند.

بریژیت رو به گلرت:
- گلغت ژان اینژا چرا اینژوری بود؟

آلبوس لپی از بریژیت می‌کشد و می‌گوید:
- مهمون کوچولوی گلرت زیاد صحبت نکن شما سوژه نیستی فقط چون وسط مذاکرات نمی‌تونستیم با اِما تنهات بذاریم آوردیمت.

گریندلوالد با خنده می‌گوید:
- اِ یادم رفت اِما رو هم با خودم بیارم. این زوج واقعاً کِرکِرخنده‌ن. آرتور کو؟

بلاتریکس که تازه خنده‌های جنون‌آمیزش تمام شده بود جواب داد:
- آرتور با یه نفری دیده شده و الان دیگه از ترس مالی پاش رو تو خونه نمی‌ذاره. فعلا اینجا پلاسیم. آلبوس تو مگه نمردی؟

آلبوس با لپ گل انداخته گفت:
- من مُردم ولی الان محفل دست سیاهاست هر جا دوست داشته باشن بی‌دلیل منو میارن وسط سوژه یه دستی تکون می‌دم و می‌رم.

آلبوس غیب شد.

کل ستون‌های ساختمان به شدت شروع به لرزیدن کرد، انگار که لباسشویی ناترازی جایی در طبقات بالا به مرحله‌ی خشک‌کن رسیده باشد و در حال خشک کردن باشد.

صدای جیغ و فریاد و ناسزاهای ناتمام مالی همچنان از دور شنیده می‌شد.

بلاتریکس و گلرت و بریژیت نشستند و مشغول خوردن شدند تا ببینند دیگر چه کسی قرار است وارد سوژه شود.

افرادی که لایک کردند

زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: پناهگاه
ارسال شده در: یکشنبه 27 مهر 1404 00:23
نمایش جزئیات
آفلاین
تعداد پست‌های مجاز تا پایان این سوژه: 4 پست!

کینگزلی که گشنه‌ش بود پرید داخل آشپزخونه و بلافاصله با دیدن مالی یه قیافه چدفیس به خودش گرفت و جلو بازوهاشو بهش نمایوند و ماچ کرد. بعد با سیس ورزشکارایی که تازه از باشگاه اومدن، سر میز کنار بلاتریکس سبیل ماستی نشست. مالی هم بعد این اتفاق، با حرص یه پیازو برداشت و با چاقو ریز ریز کرد و با پوستش اشکاشو پاک کرد.

شاید از خودتون بپرسین چرا کینگزلی و مالی باید دست به همچین کارایی بزنن؟ مگه برا کینگزلی، آرتور جای داداشیش و مالی جای زن داداشیش نبودن؟ خب داستان بر می‌گرده به خیلی خیلی سال قبل، زمانی که کینگزلی و مالی شاگردای هاگوارتز بودن. کینگزلی که همیشه روی مالی کراش داشت، با وجود هیکل جذاب و سیکس‌پک جذاب‌ترش همواره توسط مالی بخاطر رنگ پوستش کنسل می‌شد و آخرم مالی برای اینکه از دستش خلاص بشه با آرتور ازدواج کرده بود.

نتیجه وقایع گذشته، الان این بود که کینگزلی می‌خواست به مالی بگه "دیدی منو ول کردی رفتی با اون مو قرمز، نتیجه‌ش چی شد بیچاره؟" و از اون‌طرف مالی هم نمی‌خواست به روی خودش بیاره که مثل سگ از انتخابش پشیمونه و چقدر از خیانتی که بهش شده دلش شکسته.

این بود که آشپزخونه دچار یه جو خیلی سنگین شده بود که به هیچ عنوان از چشم بلاتریکس پنهون نموند.
- شما دوتا چتونه؟ چرا انقدر عجیب شدین؟!

افرادی که لایک کردند

پاسخ: پناهگاه
ارسال شده در: شنبه 26 مهر 1404 21:46
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
سوژه‌ی جدید



تعداد پست‌های مجاز تا پایان این سوژه: 5 پست!


گناهان کینگزلی


خانه‌ی ویزلی‌ها همچون حاصل نامیزان و بدریخت عمل جراحی همان کِیس‌های جراحی زیبایی از دست رفته‌ای که حالا در ذهنتان آمد کج و معوج بالا رفته بود.

بلاتریکس لسترنج یکه و تنها روی پشت بام دراز کشیده بود و دندان‌های سیاه و کریهی که داشت را به خورشید نشان می‌داد.

مالی ویزلی سرش را از دودکش بیرون آورد و گفت: بیا زنیکه‌ی سیاه! غذای کوفتی‌تون آماده‌ست بیاید کوفت کنید قاتلا! بیاید بخورید که ایشامرلین غذای آخرتون باشه.

بلاتریکس از جایش بلند شد، اول کمی عنکبوتی نشست و به مالی زل زد، بعد خودش را غیب کرد و وسط آشپزخانه ظاهر شد.

مالی پله‌ها را دوتا یکی تا آشپزخانه پایین دوید.

«ای مرلین بزنه به کمرتون که مثل آدم نمی‌تونید رفتار کنید. خونه‌م رو صاحب شدید. همه چیز رو صاحب شدید. گشنه‌ها... اهو اهو»

همینطور که مالی اشک‌ریزان و نفرین‌کنان غذا را برای بلاتریکس می‌کشید و از او پذیرایی می‌کرد، در دل هنوز اندکی امید داشت که شوهرش آرتور با ده‌ها محفلی و کارآگاه به داخل بریزند و آنجا را از لوث وجود مرگخواران پاک کنند.

همین که به یاد آرتور افتاد دوباره عر زدنش گرفت: «آآآآآآررررر..... آرتور بند بند وجودت رو گا...»
بلاتریکس به حرف اومد: «بند بند وجودش رو چی؟»
«گاری بترکونه... ای مرتیکه‌ی خائن... ما با هم ده پونزده تا بچه آوردیم... این حق من بود؟ شوهرم بره خیانت کنه، از این طرف هم تسلیم اسمشونبر و دور و بریاش بشیم... عررررر»

ظرف ماست را جلوی بلاتریکس می‌گذارد.

بلاتریکس ظرف را یک کله سر می‌کشد و لازم نمی‌بیند بعد از آن ماست را از روی سیبیلش پاک کند.

«ببین مالی جون. هر چه زودتر این واقعیت رو بپذیری، کمتر اذیت می‌شی. می‌خوای شکنجه‌ت بدم خالی شی؟»

مالی به پهنای صورت اشک می‌ریخت و از حرف بلاتریکس آتش می‌گرفت.

«ای آرتور... ای خائن... چرا رفتی با اون؟ چرا... مگه اون چی از من بیشتر داشت؟»

بلاتریکس دوباره به حرف آمد: «آخه خواهرم، بگذر. تو هم برو شوور کن.»

ناگهان در باز شد و کینگزلی شکلبوت پرید داخل.

افرادی که لایک کردند

زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 بهمن 1403 18:23
نمایش جزئیات
آفلاین
این جشن و سور و شادی برای مدت طولانی ادامه پیدا می‌کنه. اونقد که حتی ریموسی که دست به سینه یه گوشه وایساده بود و سعی داشت در تخیلات گابریل شکلات ظاهر کنه، نمی‌تونه از میزان قری که در اطرافش در جریان بود روی چیزی که می‌خواد تمرکز کنه. عدم تمرکز هم مساوی می‌شه با این که موفق نمی‌شه شکلات گیر بیاره تا با کمکش همه رو به حالت عادی برگردونه. به جاش ناخودآگاه خودش تسلیم می‌شه و قر بود که تو کمرش فراوون بود و همراه بقیه بیرون می‌ریخت!

خوشبختانه قوه تخیل بالای گابریل هم خیلی خوب بهشون کمک کرده بود که این وضعیت حفظ بشه. اما بالاخره هر چیزی پایانی داره نه؟

این پایان در واقع مدت طولانی بود که شروع شده بود و ذره ذره اثر خودشو می‌ذاشت، ولی چون همه خیلی قر قری بودن، درگیرتر از این بودن که متوجه بشن چی داره می‌شه. مثلا اگه واقعا حواسشون بود می‌فهمیدن که فضای گوگولی و صورتی رنگ دور و برشون، از صورتی کم‌رنگ، به صورتی معمولی، بعدش صورتی تیره و در آخر به قرمز تغییر رنگ داده بود! دستگاه‌هایی که اطرافشون بود و حباب و دود بیرون می‌داد، حالا به جاش ازش آتیش بیرون می‌زد.

ولی حتی اینا هم کافی نبود برای این که بفهمن که واقعا چی داره می‌شه. فقط وقتی واقعا متوجه می‌شن که ناگهان حس می‌کنن چیزی مثل جاروبرقی در دو طرفشون باز شده و در حال مکیدن اونا به سمت خودشه. در نهایت قدرت مکش جاروبرقی به قدری زیاد میشه که سالازار، گلرت و لرد از یک طرف و ریموس، آلنیس، گادفری، الستور و جوزفین هم از طرف مخالف از رو زمین بلند می‌شن و معلق در هوا کشیده می‌شن.

گفته‌ها حاکی از اینه که حتی چند تاییشون در میون زمین و فضا همچنان داشتن قر می‌دادن...

بالاخره سالازار، لرد و گلرت در خارج از ذهن گابریل و به جایی که ازش اومده بودن پرتاب می‌شن و باقی هم تو خونه گریمولد و جلوی کاناپه‌ای که گابریل روش خوابیده بود ظاهر می‌شن. اما چیزی که این وسط عجیب بود، این بود که دختری که روی کاناپه خوابیده بود دیگه یه دختر 11 ساله‌ی مو نقره‌ای-بلوند با چشمای آبی تیره به نام گابریل نبود. بلکه دختری 18 ساله با موهای آبی و چشمای بنفش بود به نامِ...

- سلام! گابریلا پرنتیس هستم. این هفت سالی که تو ذهنم بودین خوش گذشت؟ حالا وقتشه که تفریح رو به دنیای واقعی انتقال بدیم نه؟

در حالی که فک چهار نفر دیگه از شدت تعجب رو زمین میفته، الستور لبخندش گسترده‌تر می‌شه. حالا محفلیا نه تنها یه گابریلا وسط خانه گریمولد داشتن که الستور هم بهش اضافه شده بود!

بالاخره گشت و گذار تو جایی که حتی علم ماگلی هم نمی‌دونه دقیقا چی توش می‌گذره و گذر زمان چطوری توش تعریف شده، این چیزا رو هم به دنبال داره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریلا پرنتیس در 1403/11/30 18:27:51
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: جمعه 5 بهمن 1403 00:49
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
الستور چونه‌ش رو خاروند و یکی از اون لبخندای فوق شیطانیش رو به نمایش گذاشت.
- فقط یه معامله کـــــــوچولوئه. همین.

صدایی گفت: اهم اهم... حرف از معامله‌ی کوچولو شد. الستور معامله‌ت هنوز سر جاشه؟

چشم‌های الستور در حدقه شروع به چرخیدن کرد تا بتواند صاحب صدا را پیدا کند، اما فراموش کرده بود که رنگ صورتی گوگولی در قدرت‌های ماورایی چشم جادویی‌اش اختلال ایجاد می‌کند، بخصوص اگر صاحب صدا یک جادوگر حرفه‌ای مثل گلرت گریندلوالد باشد.

الستور فریاد زد: کجایی؟! راجع به کدوم معامله حرف می‌زنی؟

صدای گلرت در سرش پیچید: خودتو نزن به اون راه. فکر می‌کنی من از وضعیت معامله‌ت خبر ندارم؟ برو خودتو سیاه کن. من خودم دارکم.

الستور که رنگ به رنگ می‌شد و فکر می‌کرد چه راز بزرگی از او فشا شده است، عصبی به همراهانش پشت میز نگاه می‌کند تا ببیند آنها هم صدای گلرت را شنیده‌اند یا هنوز امیدی برای نجات آبرویش هست. ریموس و رزالین داشتند با لبخند تمسخرآمیزی او را نگاه می‌کردند.

الستور از جایش بلند شد و فریاد زد: هر سولاخی هستید خودتون با پای خودتون بیایید اینجا بیبینم!

صدای گلرت گفت: آی قربون آدم چیزفهم. من داشتم راجع به معامله‌ی هفته‌ی پیشت تو بازارسیاه مرغ‌های پاکوتاه تپلی حرف می‌زدم. دیگه نمی‌دونم تو به چه معامله‌ای از خودت فکر می‌کردی. حالا که ما رو "دعوت" کردی، ما دوباره می‌آییم.

یکباره گلرت گریندلوالد، لرد ولدمورت، سالازار اسلیترین و عده‌ای از دو پست قبل‌تر از سوراخ کلید ریختند داخل اتاق صورتی.

آهنگ بندری بار دیگر فضای اتاق را پر کرد.

لرد ولدمورت که داشت کیم لیس می‌زد، کیم را به الستور تعارف کرد و گفت: بزن خنک شی داداش. چرا اینقدر یخید شما. بریزید بیرون. منشوری باشید. سمی باشید. بیا بلرزونیم.

سالازار یک دستش را به دست الستور و دست دیگرش را به دست ریموس می‌دهد و آنها را وادار می‌کند با بندری رقص کردی کنند . بقیه هم یکی در میان سیاه و سفید به آنها اضافه می‌ شوند و حلقه‌ی بزرگی دور کیم کارداشیانی تشکیل می دهند که شیک ترکیبی فوق‌العاده‌ای از بستنی کیم‌های لرد ولدمورت و ابرموز گلرت درست کرده بود و شات به شات پر می‌کرد و به دستشان می‌داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1403/11/5 1:06:03
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: پنجشنبه 4 بهمن 1403 05:31
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه:
مرگخوارا تازه‌واردشون یعنی گابریل رو برای جاسوسی فرستادن به محفل. ولی گابریل در تلاش برای آروم بودن، بهش حمله عصبی دست می‌ده و محفلیا با معجون خواب‌آور می‌خوابوننش. محفلیا از فرصت استفاده می‌کنن و وارد رویای گابریل می‌شن بلکه بتونن اطلاعات ارزشمندی به دست بیارن. از طرفی مرگخوارا نگران وضعیت گابریلن و به همین بهونه، می‌خوان اون یکی تازه‌واردشون یعنی الستور رو هم بفرستن به محفل. الستور هم که ماجرای خواب و رویا و این داستانا رو می‌فهمه، دنبال ریموس و بقیه وارد خواب گابریل می‌شه. ولی فضای ذهن گب بیشتر از چیزی که انتظار داشتن مشوش و بی‌منطقه...


***



یکم قبل‌تر

- عه اونجا رو ببین! لرد پرنسس!
- چقدر هم خوب با بال‌های پروانه‌ایش پرواز می‌کنه.
- پرنده‌ها دارن با ماهیا می‌رقصن! عین خوابای منه!
- به نظرتون سیریوس اینجا بِلَکه یا پینک شده؟

برای ریموس، آلنیس، گادفری و جوزفین، تقریبا همه چیز (در حد گابریل!) عادی بود. ولی همونطور که توی یه مسیر نامعلوم و صورتی پیش می‌رفتن، اتفاقات عجیب‌تری رخ داد... اتفاقاتی که حتی قابل پخش نبودن و یه جاهایی ریموس مجبور می‌شد جلوی چشم و گوش اون سه نفر رو بگیره تا نبینن و نشنون اینا رو. ریموس حتی با خودش فکر کرد چطوری بچه به این معصومی می‌تونه همچین خوابای منشوری‌ای ببینه و می‌‌خواست حتی توی حضورش در محفل هم تجدید نظر کنه! تا اینکه چهره جدیدی دیدن. اول فکر کردن این هم یکی از شخصیتای کابوس گابریله، ولی وقتی شخص متوجه حضورشون شد و به سمت‌شون اومد، فهمیدن واقعیه.

- الستور؟
- ریموس!
- تو اینجا چی کار می‌کنی؟
- رزالین لطف کرد و بهم گفت که می‌تونم اینجا پیداتون کنم. منم تا شماها بیاین، یکم... می‌دونی، سرگرمی برای خودم درست کردم.

الستور به خواب‌های عجیب و منکراتی اطراف‌شون اشاره کرد.

- پس کار تو بود! چطوری روت شد همچین کارایی تو خواب این بچه کنی؟! بیدار بشه که تراماتایزد می‌شه بنده روونا!
- فقط یه سرگرمی کوچیک بود. گب چیزیش نمی‌شه.

الستور بشکنی زد و دور و برشون به شکل صورتی و گوگولی اولیه‌ش برگشت.
- خب... شنیدم اینجا دنبال نقشه‌های ارتش تاریکی هستین، نه؟
- که چی مثلا؟ به تو چه!
- فکر که نمی‌کنین تو همچین دنیای عجیبی بتونین هدف دلخواه‌تون رو پیدا کنین؟

هر چهار محفلی، به هم نگاه کردن. الستور درست می‌گفت. قطعا اینجا و با الکی پرسه زدن نمی‌شد به اطلاعات ارزشمندی رسید.

- خب، من می‌تونم یه کمکایی بهتون بکنم. شاید اصلا راهنماتون بشم، هوم؟
- تو هیچ کاری رو محض رضای مرلین انجام نمی‌دی. اصلا چرا باید بهت اعتماد کنیم؟ تو یه شیطان مرگخواری! در مقابل‌‌ش چی ازمون می‌خوای؟

الستور چونه‌ش رو خاروند و یکی از اون لبخندای فوق شیطانیش رو به نمایش گذاشت.
- فقط یه معامله کـــــــوچولوئه. همین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Together we do whatever it takes
We're in this pack for life
We're wolves
We own the night!


Hell is empty
And all the devils are here

William Shakespeare
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: دوشنبه 1 بهمن 1403 02:09
نمایش جزئیات
آفلاین
HOW YOU DOIN
(برگرفته از سخنان گهربار جویی در سریال رفقا)


روبروی لرد، گلرموز با کیم در حال گفتگو بود و کیم عشوه های فراوانی برای گلرموز سیاه میریخت.


I take you to the candy shop
I let you lick the lollipop
Go 'head, girl, don't you stop
Keep goin' until you hit the spot, woah


لرد هیچ وقت به پنجاه گالیونی گوش نکرده بود اما در آن لحظه این آهنگ در ذهنش پلی میشد. همچنین لرد هیچ وقت آمار را درک نکرده بود ولی آن لحظه به نمودار زنگوله ایی و زیبایی منحنی های عالم ایمان آورده بود.

Girl, what we do (What we do)
And where we do (And where we do)
The things we do (Things we do)
Are just between me and you, yeah (Oh yeah)



لرد هیچ وقت به در هم آمیختگی چربی و عضلات توجه نکرده بود اما آن لحظه موجهای عضلات برایش جذاب بود. همچنین لرد هیچ وقت به لباسهای لاتکس علاقه ایی نداشت ولی در آن لحظه فکر میکرد که چرا که نه...این لباس به جسمهای خاصی می آمد.


I take you to the candy shop
I let you lick the lollipop
..........


ناگهان ضربه عجیبی به پس کله لرد خورد و نوار کاستی پنجاه گالیونی که در سر لرد پخش میشد قطع شد. لرد چون مو نداشت ضربه را شدیدتر از یک فرد مودار احساس کرد و به صورت رفلکسی از جایش برخواست و به سمت ضربه زننده برکشت.
- چطور جرئت کردی به ما ضربه بزنی؟ سیروس!

پشت سر لرد، سیریوس در لباس سبز ارتشی، ریش بلند در حال تسبیح چرخاندن ایستاده بود.
- سیریوس! سیروس چیه؟....سوراخ کردی منحنی مردم رو! حیا کن برادر! حالا یه لاتکسی به یه جایی چسبیده... تو باید اینجوری هول بازی دربیاری؟

- کی تو رو تو سوژه راه داد؟ تو که ادعات میشه.... مگه این ها زیبایی نیست؟ ما فقط زیبایی دوست داریم! سیروس پلنگ!
- خجالت بکش! این بی فانوسیا چیه؟


به لرد برخورد. البته منظور حرف سیروس نبود بلکه کیم بود که از کنار لرد رد شده بود. کیم که انگار در اسب کردن گلرموز شکست خورده بود، اصلا به لرد توجهی نکرد و با عصبانیت سراغ کانتر آشپزخانه رفت و ظرف سالادی که رویش بود را برداشت و شروع به تکان دادنش کرد که بتواند محتویاتش را بهتر مخلوط کند. ناگهان همه چیز کند شد و صحنه به صورت اسلوموشن برای لرد و سیروس پخش شد.


I take you to the candy shop
I let you lick the lollipop
........



سیروس پلنگ با دیدن این صحنه زوزه ی دردمندی کشید و تسبیح را در هوا رها کرد و فریاد زد:
- آقا قطع کن آهنگو! سریعم میخواد ببره قنادی ملت رو! یه دو دقیقه آروم بگیر!... خواهر کیم! عزیز من! شیک نکن سالادو! با چنگال هم بزن! نمی بینی لرد مملکت از دست رفته؟... ال چه استوری کجاست این اوضاع رو درست کنه!

اگرچه خواهر کیم از شیک کردن سالاد دست کشیده بود اما وضعیت لرد خرابتر از این حرفها بود و مجبور شدند به اورژانس زنگ زده و ماموران اورژانس 20 گرم کافور زیرجلدی به لرد تزریق کنند. البته خبرنگارانی که بیرون خانه کیم کمین کرده بودند، لرد برایشان مهم نبود و در روزنامه روز بعد گزارش کردند که 20 گرم کافور به خود کیم تزریق شده است.

این اوضاع کیم را بسیار عصبانی تر کرد.
- گلرً! ببین اوضاعی که داوشت درست کرده! الان من چجوری با این وضعیت و بدون یک بلک من (مرد سیاه) برم روی فرش قرمز؟

گلرموز که کل وقت در حال لذت بردن از ابرموز بود، دیگر علاقه ایی به کیم و حتی لرد نداشت. با بیخیالی جواب داد:
- ایشون هم ارباب تاریکی اند! همینو ببر با خودت!

- اییی! این خیلی کچل و هوله! نمیخوام! اقا دیگه بلک من ندارین؟
-اممم....آها! چرا داریم! سالازار اسلیترینم هست!
- اخ جوون! برم دنبالش؟
- هرکاری میخوایی بکن! فقط الان تایم موزیمه! برو بیرون!

و اینگونه سالازار به سوژه سمی وارد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: یکشنبه 30 دی 1403 02:50
نمایش جزئیات
آفلاین
گلرت همین‌طور موزی‌تر می‌شد و رابستن و لرد و حتی ال چه استوری و ال کوماندوها با تعجب بهش نگاه می‌کردن. اما این وسط یه مشکلی وجود داشت. بعد از اینکه دست گلرت موزی شده بود، چشماش هم موزی شده بود و برای همین تفاوت عمده‌ای در دستانش نمی‌دید.

- داوش گلرت... ابر موزه سمی بود و داری تبدیل به ابر ابر ابر موز یا گلرموز (Glamorous) می‌شی.

گلرت بازم به بدنش نگاه می‌کرد که هر لحظه موزی‌تر می‌شد و به گلرموز شدن نزدیک‌تر می‌شد و با تعجب گفت:

- من موزی نمی‌شم که... تا حالا فکر کردین شاید شما کم موزی هستین؟
- به نظرت الان که ابر ابر ابر موز شده بازم پاره می‌شم یا چون خیلی بزرگ شده ممکنه که پاره نشم؟

رابستن در حالی که آب دهنش هنوز داشت می‌ریخت این رو گفت و خیلی دراماتیک به سمت لرد برگشت تا ببینه نظرش چیه. لرد هم با تعجب سوالش رو با سوالی دیگه جواب داد تا خط قرمزهای پست کمی جا به جا شده و محتوای پست برگرده به پشت خط قرمز.

- کجات پاره شه؟
- دهنم دیگه... از خنده زیاد... چون یکی از اربابان سیاهی داره تبدیل به موز سیاهی می‌شه.

حالا که تونستیم برگردیم به پشت خط‌های قرمز، خیلی سریع برمی‌گردیم به سمت گلرت و تغییراتی که داره می‌کنه. گلرتی که روزی جزو ترسناک‌ترین جادوگران زنده بود حالا کم‌کم بخش‌های مختلف بدنش که شبیه موز نبودن (مثل دماغش) هم داشتن شبیه موز می‌شدن. کم‌کم مسخش کامل شد و تبدیل به گلرموز شد و این تبدیل شدن مساوی بود با اینکه سوژه دوباره از جایی که همه فکر می‌کردن داره برمی‌گرده به سر جای عادی خودش، دوباره از دست ال چه استوری فرار کرده و این بار همه شخصیت‌های داستان در کالیفرنیا (ولی همچنان در افکار گابریل برای اینکه یه موقع سوژه اصلی تاپیک فراموش نشه ) و در خانه کارداشیان‌ها ظاهر شدن.

گلرموز که حالا کفش پاشنه بلندی به پا داشت و لباس بسیار تنگ ولی سیاه (بالاخره یکی از پیامبران مرگ حتی در اوج گلومرس (پرانتز در پرانتز هم استفاده می‌کنم تازه و بهتون می‌گم که می‌دونم چجوری تلفظ می‌شه ولی گلرموز به داستان بیشتر می‌خورد ) بودنش هم همچنان کمی تاریک بود). این لباس سیاه گلرموز توجه یکی از اعضای خانواده کارداشیان‌ها رو که گویا در به در دنبال مردان سیاه (صد البته منظور سیاه‌پوش ) هست، جلب می‌کنه و این کسی نیست جز خود کیم.

- ای وای... شما چقدر قشنگین... فقط قشنگین یا پول اینام داری عزیزم که بریم خرید کنیم و ازدواج کنیم و بعدش هم طلاق بگیریم نصف پولت رو بالا بکشم؟

گلرموز، لرد و رابستن وارد دنیای جدیدی از محتوای سم شده بودن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1403/10/30 2:56:02
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1403/10/30 22:36:45
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: شنبه 29 دی 1403 18:50
نمایش جزئیات
آفلاین
- به نظرت موز جایزه میشه؟
- به نظرت سوپ غداست؟
- چی؟
- باهام بد حرف بزن! خسن باس باهام!

لرد ولدمورت نگاهی به دستبد در دستش و بعد به گلرت سرخوش کنارش انداخت. کی فکرش را میکرد که لرد ولدمورت بزرگ منکراتی شود؟
البته باز شکرگزار بود که گلرت را طناب پیچ کرده بودند و او نمیتوانست نیمساز سرباز کنارش شود و تنها به جمله " الهی بمیرم برات" بسنده میکرد وگرنه ال چه استوری این را هم به پرونده شان اضافه میکرد. بله. همه چیز تقصیر ال چه استوری بود.

چند ساعت قبل

مسابقه تازه تمام شده بود و قرهایی که در کمر فراوان بود و نمیدانستند کجا بریزند را از روی صحنه جمع میکردند. البته تنها قرهای ریخته شده نبود و عوثاما که گلرت روی سینه اش امضای طرفداری زده بود هم روی صحنه غش نموده بود که ایشان هم همراه با قر های مذکور جمع شدند.
بعد گلرت با اشک شوق مربع شده در چشمش به صحنه آمد و خردادیان با عشوه به او نزدیک شد که کاپ قهرمانی را به او بدهد. تا این لحظه همه چیز نرمال بود و لرد که در گوشه ی صحنه ایستاده بود حس آمریکن گات تلنت را داشت. همه چیز نرمال بود تا اینکه خردادیان کاپ را به دست گلرت داد.
کاپ قهرمانی در واقع یک موز زرد غول آسا بود.

لرد با ناباوری به گلرت نزدیک شد و گفت:
- این دیگه چیه؟ جایزه ما کو؟

گلرت که از اندازه جایزه بدش نیامده بود با نیشخندی گفت:
- ابر موزه!... ببین چه قطریم داره!
- ابر موز به چه دردم میخوره؟ یه ابرچوبدستی...ابر ساحره ایی چیزی! الان اینو چی کار کنیم؟
-بدیم به رابستن؟
- نه بابا پاره میشه!
- چی پاره میشه؟
-جیبش دیگه! کدوم جیبی این موز توش جا میشه؟
- افسون گسترش جیب؟
- افسون...گلرت!... این خردادیان کجا رفت؟

در همین حین که گلرت و لرد در بحث گسترش جیب بودند، خردادیان و گروهش فلنگ را بسته و غیب شده بودند و لرد و گلرت در یک صفحه سفید مثل دو کارکتر بی پناه، تنها مانده بودند. لرد میخواست دوباره غر زدن در مورد موز را شروع کند که ناگهان چشمش به رابستن افتاد.
- راب! این چه سر و شکلیه؟

راب با قیافه بچه گربه شرک روبروی آن دو ایستاده بود و سر تا پایش خیس بود و بوی موز شدیدی میداد. موز کوچکی هم دهانش بود و با همان قیافه پوکر و خیره به آن دو مشغول جوییدنش بود. اما قبل از اینکه راب بتواند سوال لرد را جواب دهد، ال چه استوری با ال کوماندو هایی در اطرافش در صحنه ظاهر شدند.
- روی بچه مردم با ابر موز، آب موز میریزین؟ سلاحم که دستتونه! از سوژه میندازمتون بیرون! منکر المنکراتی ها!

با این حرف ال چه استوری، ال کوماندو ها به حالت بروسلی طور و با فن میمون خفته و سگ بالدار در هوا تاب خوردند و بر سر لرد و گلرت آوار شدند. این ال کوماندو ها زور بازوی عجیبی داشتند و توانستند در چند حرکت ساده لرد را بگیرند.
- گلرت کجایی که داوش تو بردن!

البته گلرت همانجا بود و خیلی زودتر از لرد تسلیم شده بود. در واقع تسلیم نشده بود و با دیدن یکی از ال کوماندوهای چشم ابرو مشکی که دل نمیده به هیچکی ، عنان از کف بریده و به اغوشش پریده بود. این رفتار حتی برای گلرت هم عجیب بود و لرد میدانست یک قابلمه ایی زیر نیم کاسه است. کمی که دقت کرد متوجه دستان زرد گلرت شد و همه چیز را فهمید.

- وایی گلرت موزه سمی بود! موزی شدی گلرت! موزی شدی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: پناهگاه
ارسال شده در: پنجشنبه 27 دی 1403 16:27
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
موقعیت: استیج مسابقات رقص خردادیان

سه داور پشت به صحنه به صندلی‌های بلند خود تکیه داده‌اند: خردادیان، شِرِک و عوثاما، سه اَبَرشِیکِر از سه بُعد مختلف: رنگین‌کمان، جن و پری و بومبا!

صدای سوت و جیغ و دست و هورا از جایگاه تاریک تماشاچیان به گوش می‌رسد. دوربین روی خردادیان زوم شده که با نیش باز منتظر اولین اجراست. او به دوربین دست تکان می‌دهد و مهره‌ی مار خودش را درمی‌آورد می‌تاباند و دوباره دست تکان می‌دهد.
بعد دوربین روی شِرِک قفلی می‌زند که از گوشه‌ی چشم خردادیان را می‌پایید و در ذهن خود خردادیان را می‌... می‌ستود!
در آخر دوربین روی عوثاما بین لادن طلایی می‌چرخد که در شُرت خود دنبال چیزی می‌گشت. کارگردان ناخودآگاه یک لحظه دستور می‌دهد شُرت عوثاما شطرنجی شود اما تا می‌بیند چیزی جز نارنجک از آن بیرون نمی‌‎کشد، تصویر را به حال قبل برمی‌گرداند.

موسیقی شروع به نواختن می‌کند و نفس‌ها در سینه حبس می‌شود. همه‌ی تماشاچیان سکوت می‌کنند تا شاهد اجرای زیبایی باشند که برای آنها ترتیب داده شده بود.

اولین شرکت‌کننده، لرد لردها، سایه‌ی سایه‌ها، کچل‌ترین کچل‌ها پا به مرکز صحنه می‌گذارد.

آهنگ عموحسن پخش می‌شود و غوغا به پا می‌کند.

حالا داورها پشت به صحنه چطور می‌خواهند رقص لرد را ببینند؟!

تا تو رو پیدا کردم با دلم دعوا کردم


لرد ولدمورت بندری می‌زد و داورها دست می‌زدند.

یه نیگا اینجا کردم یه نیگا اونجا کردم


در این لحظه گلرت گریندلوالد شِیک‌زنان وارد صحنه شد و رقص به اوج خود رسید.

یک نفر به داورها اشاره کرد که اولین شرکت‌کنندگان خواننده نیستند و رقاصند. آنها هم دکمه را زدند و برگشتند تا پاشش هنرهای جوشان دو دارک لرد را با تمام وجود حس کنند.

در این لحظه آهنگ عوض شد و گلرت رو به عوثاما شروع به خواندن و قر دادن کرد: سیا نرمه نرمه، سیا توبه توبه

خردادیان تا آمد دستش را به نشانه رأی مثبت بالا ببرد، شِرِک از جایش پرید و او را زیر بغل زد و از کنار صحنه خارج شد.

بلافاصله دو نفر دیگر صندلی‌های خالی را پر کردند.

عوثاما از جا بلند شده بود و بشکن زنان و با قر و قمیش به صحنه نزدیک می‌شد تا به آن دو ملحق شود.

صدای ال چه استوری از میان تماشاچیان به گوش می‌رسید: این چه بساطیه ساختین وسط محفل ما!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1403/10/27 16:46:16
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده