مدافع جادوگران
احتمالا این ایده ی نبوغ آمیز در اثر فشار پخش شدن: *الان میشکنن درو همه میریزن تو، نشونه هاشونو میگرن روم، بیان تیکه بزرگم گوشمه من، دلیل زجه هاشونم آخه، من مدافع جادوگراشونم* در مغز دراکو به وجود اومده بود.
هردو به اتفاق این ایده ی درخشان را مطلوب درنظر میگرفتند ولی شمشیر و چوب دستی شان را از خود جدا نکردند. نیاز به نقشه دومی واضحا احساس میشد.
بوم! پس از چند دقیقه تلاش دخترانه در ورودی اتاق ضروریات منفجر شد! دو در آهنی اتاق به زمین افتاد و صحنه ی سبزی پاک کردن آکی و دراکو نمایان شد. مشخص نبود صدای سقوط درهای آهنی تنین انداز تر بود یا دیدن مردی در زره سامورایی و اما در حال پاک کردن سبزی!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کمی آن طرف تر بقیه پسران فراری برای انتخاب تیم آخر به اجماع رسیده بودن.
رودریک سیتون پسری از هافلپاف، جوزف وارنسکی پسر دیگری از اسلیترین و کریدنس بربورن جوانی از ریون کلاو. این سه دانشاموز گروهی بودند که برای حمله به خوابگاه گریفیندور انتخاب شده بودند.
در نیم ساعت گذشته خودشان را به انبار لوازم و تجهیزات کوییدیچ رساندند. به دلیل سیستم امنیتی خوابگاه دختران، امکان نفوذ زمینی وجود نداشت و متاسفانه بقیه خوابگاه ها یا از قبل تسخیر شد و یا در شرف تسلیم شدن بودند. راهی برای رسیدن به جارو های خودشان وجود نداشت در نتیجه به انبار و وسایل عمومی پناه برده بودند.
هر کدام یک جاروی پرنده و وسایلی که به نظرشان مفید میامد را برداشته و آماده ی حمله ی هوایی به خوابگاه گریفیندور شدند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
زاخاریاس پس از ترک گروه پسران به خوابگاه بهمریخته ی هافلپاف تلپورت کرد. خوابگاه در حالت عادی هم بسیار خلوت بود چه برسد به اکنون و این زمان آشفته. پسران گریخته و دو دختر باقیمانده به خوابگاه همپیمانانشان نقل مکان کرده بودند. از سالن اصلی گذشت و به سمت اتاق مشترکش رفت. هر آنچه وجود داشت غارت شده بود. به سمت تخت خود قدم برداشت و خنجر خمیده اش را بیرون آورد. کمی پس از پاره کردن تشک تخت نفس راحتی کشید. لوازم روز مبادایش دست نخورده باقی مانده بودند.
قبل از خروج رمز عبور در اصلی را تغییر داد. شاید زمانی از راه میرسید که به یک خوابگاه خالی برای پناه گرفتن نیاز پیدا میکردند.
در نیم ساعتی که گذشت زاخاریاس موفق به کنترل آشپزخانه شده بود. برخی از اجنه خانگی را با حرف، بخشی را با تحدید و تعدادی را با خشونت فیزیکی متقاعد کرده بود. در فرصت بدست آمده در گوشه به گوشه دیوارهای آشپزخانه طلسم هایی ساخته شده از موی تک شاخ نصب کرد تا از انتقال جادویی غذا به سالن غذاخوری جلوگیری کند. پس از انجام اقدامات لازم در آشپزخانه کوله اش را برداشت و از در خارج شد. از آنجایی که احتمالا
دختران تا نزدیکی نهار و بعد از حمله ی پسران به برج خوابگاه گریفیندور، متوجه نفوذ او نمیشدند، زمان کافی برای انجام اقدامات دفاعی وجود داشت.
اولین صحنه ای که دختران پس از ورود به راهروی منتهی به آشپزخانه با آن روبرو میشند، فضایی آلوده به دود گیاهان توهم زا بود؛ و زاخاریاسی که با عینک و بستن پارچه ی خیسی به صورتش منتظر آنان بود.