جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  45 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  160 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: سازمان بین‌المللی حمایت از ساحره‌ها
ارسال شده در: دیروز ساعت 14:38
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
پنج صبح روز بعد

محیط دفتر کارآگاه ها مثل همیشه شلم شوربا بود. عده ای در اتاق جلسه به داد های مد آی گوش می کردند. عده ی دیگری بیرون اتاق دور جمع شده بودند و تازه وارد ها را سرکار گذاشته بودند و به ریش نداشته شان می خندیدند . یک مجرم با دست های بسته در حال انتقال به اتاق بازجویی بود و زنی میانسال با لیوانی پر از قهوه و چشمانی گود افتاده از آبدارخانه بیرون می آمد.

آدولف پا به سازمان کارآگاهان گذاشته بود تا بتواند مهره ی خودش را پیدا کند. اما در آن همهمه و به خاطر بی محلی مودی سرگردان شده بود. به دیوار تکیه زد و به محیط اطراف خیره شد.
-اینجا طویله نو بات طویله بیهتر شود.

در یکی از پارتیشن ها پسرکی نوجوان و مو آبی توجهش را جلب کرد که روی میز کارآگاهی مو زرد نشست بود.

زن کارآگاه مو زرد با تمام کارآگاه های دیگر فرق داشت. از همه شان تر گل ورگل تر به نظر می رسید و همان حالا هم داشت مژه های پر رنگ و حجیمش را ریمل می کشید.

دور تا دور میز او به طرز عجیبی آرام و ساکت بود.

تمامفادورا تانکس از وقتی به بخش مرکزی وزارتخانه انتقالی گرفته بود با همه دعوا راه انداخته بود. وقتی رسید تمام کمد ها پر شده بودند به جز یک کمد زوار در رفته که حتی عمودی نمی ایستاد و به پهلو روی زمین ولو شده بود
خیلی زود اولین کاری که کرد این بود که بهترین کمد را خالی کند و برای خودش بردارد و وسایلش را داخل کمد های دیگر بگذارد.

اولین رز وست صاحب کمد قبلی یکی از ارشد های وزارتخانه بود و اصلا از این کار تمامفادورا خوشش نیامد. دعوا از کمد شروع شده بود و تا اینکه چه کسی ماگش را کجا بگذارد ادامه دار شد.

اینکه کدام میز برای تمامفادورا باشد داستان را بسته بود. تمام کارآگاهان تصمیم گرفته بودند تمامفادورا را طرد کنند. هیچکس به جز مواقع لزوم با او حرف نمی زد. هیچکس به جز مد آی. اینطور ها هم به نظر نمی رسید که تمامفادورا از چیزی ناراحت باشد.

پسر نوجوان پاهایش را تاب می داد و گاهی به پنجره و گاهی به میزهای دیگر سرک می کشید و باز به سمت مادرش بر می گشت. آخر هم طاقت نیاورد. پوفی کشید. به گوشه ی میز که چتر ارتباطی باز بود و مکالمات مختلفی روی آن نقش می بست اشاره کرد.
- ننه تو چرا همیشه آنلاینی؟

دورا بدون اینکه نگاهش را از آینه ای که جلویش باز کرده بود بردارد جواب داد:
- به خاطر شغلمه مامان جان! مسئولیتش بالاست. قبل ازینکه این شغل رو بگیرم سال به سال به فضای شبه جادویی دست نمی زدم. اگر کسی می خواست وقت ملاقات بگیره باید از شیش ماه قبل با منشیم هماهنگ می کرد. برای تفریحاتم هم می رفتم جزایر قناری، آبشار نیاگارا، پاساژ های دوبی. ولی باهام تماس گرفتن گفتن تمامفادورا! جامعه ی جادوگران بدون تو داره سقوط می کنه. تدی جون گاهی آدم باید بین منطق و قلبش یکی رو انتخاب کنه منم درست همونطور که باباتو انتخاب کردم برگشتم گفتم اگر تمام سمت ها و افتخارات رو در دست راستم بذارید و تمام ثروت جهان رو در دست چپم بذارید من باز با شست پام جادوگران رو سر پا نگه می دارم. اینه که فرانت رو نگاه نکن؛ بکند جامعه ی جادوگران همش شست ننته.

آدولف همه ی مکالمه را شنید و چشمانش گشاد ماندند.
-دیس ایست استیرنج. ساحغه بوزرگ و نیظام.

(آنونس تبلیغاتی)

⁦⁦ヘ⁠(⁠ ̄⁠ω⁠ ̄⁠ヘ⁠)⁩⁦♪⁠(⁠┌⁠・⁠。⁠・⁠)⁠┌⁩

(پایان آنونس تبلیغاتی)

ساعت یازده- وزارتخانه

- گناو! این تمامفادوغا هستن بود. من ایشون به عنوان نماینده بغای حمایت از حقوق ساحغه ها معغفی کردن کرد. حمله بهتغین تاکتیک بود. تمامفادوغا زن ایست حرف ساحغه فهمیدن کرد.

وزیر که روی صندلی اش لم داده بود با نگاهی بی حوصله و از بالا به پایین به جلوی میزش جایی که تمامفادورا کنار آدولف ایستاده بود کرد.

بعد نامه ای که قبلا خوانده بود را باز کرد تا جلویش بگیرد و مشغول به نظر برسد. یک ربع بعد بالاخره جواب داد.
- نظرت در مورد حقوق ساحره ها چیه؟

تمامفادورا ابروهایش را بالا داد. به خاطر حجم بوتاکس فقط چشم هایش کمی گشادتر شدند.
- جناب وزیر!...من خیلی از برگشتتون خوشحالم وزیر...دلم براتون تنگ شده بود وزیر. ساحره ها و جادوگرا فرقی ندارن...وزیر. اگر انجمن حقوق جادوگر ها جدا داشتیم اونموقع به حقوق ساحره ها هم فکر می کنیم.

سیدنی که با صدای مکالمه آمده بود و پشت کورنیلیوس ایستاده بود با کشیدن صدایش در مکالمه دخالت کرد.
- اما ساحره ها لطیف هستن. نمیشه تفاوتی بینشون با جادوگرا در نظر نگرفت.

تمامفادورا سر تکان داد و با پشت دستش مژه هایش را بالا داد تا در چشمانش فرو نروند.
- برای همین جادوگر ها لطف کردن به ساحره ها کار دادن. اصلا شما جامعه رو ببینید. چه کسایی جادوران های بهتری هستن؟ همیشه جادوگرها. از قدیم شغل ساحره ها خانه داری بوده اما با اینهمه بهترین آشپز های دنیا چه جنسیتی دارن؟

کورنیلیوس فاج که از حس درک مشترک به شوق اومده بود تقریبا فریاد زد.
- جادوگرها.

تمامفادورا جوری به لبهای وزیر اشاره کرد انگار که جواب تمام مسائل پیچیده ی جهان همین الآن از آن بیرون آمده.
- دقیقا همینو می گم وزیر.

سیدنی از شرایط رضایت نداشت. از توجهی که وزیر کورنیلیوس بلافاصله به این زن کارآگاه داده بود خوشش نمی آمد.
- پسسس چرررا یکی مثثل تو باید کارآگاه باشه؟

اگر در آن جمع کسی وجود داشت که تمامفادورا را از قبل بشناسد نفسش را حبس می کرد؛ چون تمامفادورا کسی نبود که انتقاد بشنود و طرف مقابلش را یکپارچه رها کند؛ اما در اتاق کورنیلیوس فاج لبخندی شیرین بر لب های تمامفادورا نقش بست. سیدنی را به کلی نادیده گرفت و به سمت کورنیلیوس برگشت‌.
- جناب وزیر! این کفش ها دارن منو می کشن. میشه یه کم به این مبل تکیه بدم؟

کورنیلیوس که حس جنتلمنانه اش گل کرده بود با سخاوتمندی بله گفت و تمامفادورا روی دسته ی مبل نشست.
- ساحره بودن یعنی زیبا بودن. ولی همه ی ساحره ها مثل سیدنی خوشبخت نیستن که جادوگرای مسئولیت پذیری مثل شما کنار خودشون نگهشون دارن.

بعد به دستانش خیره شد. انگار چیز غریب و عمیقی وجود داشت که بخواهد به آن بیندیشد و برایش غصه بخورد.

کورنیلیوس که نگران حال تمامفادورا شده بود پوسته ی مغرورانه اش شکاف برداشت.
- اشکالی نداره تمامفا جون. کورنیلیوس اینجاست نمی ذاره دیگه غصه بخوری.... فقط اینکه به عنوان نماینده ی حمایت از حقوق ساحره ها در بین کارآگاه ها می تونی برام چی کار کنی؟

تمامفادورا چند لحظه مکث کرد و بعد سرش را بین دستانش مخفی کرد. چند قطره اشک از لای انگشتانش روی پارکت چوبی اتاق وزیر ریخت. کورنیلیوس که انتظار نداشت از جایش پرید تا دستمالی به او بدهد.

- من...من فقط یه کارآگاه بیچاره ام. یه پسر نوجوون دارم معتاده ...یه پسر خونده ی خردسال دارم... که...که.. حضانتش رو هنوز نتونستم بگیرم. شوهرم بیکار و فقیر و معتاده بیماری ژنتیکی هم داره. من فقط یه چتر دارم توش به مکالمات جادوگران سرک می کشم. اگر تحفه ی درویشم رو قبول کنید توش هر چی بخواید میشه.

وزیر فاج لبخندی دندان نما و از خود راضی حواله ی آدولف و سیدنی کرد.
- بالاخره ما باید هوای ساحره ها رو داشته باشیم.
ویرایش شده توسط نیمفادورا تانکس در 1405/3/11 15:28:02
شجاعانه زندگی کن
ترسوها عرضه ی عشق ورزیدن ندارن
پاسخ: سازمان بین‌المللی حمایت از ساحره‌ها
ارسال شده در: شنبه 9 خرداد 1405 15:11
نمایش جزئیات
آفلاین
آدولف وقتی حکمِ جدیدش رو شنید، به‌جای تشکر، فقط سرش رو خیلی خشک تکون داد و با نگاهی که داشت استراتژی های جنگی یک میدانِ نبرد رو محاسبه می‌کرد، به دیوارِ پشت سرِ فاج خیره شد. اون اصلاً به وزیر نگاه نمی‌کرد؛ داشت به نقشه‌ی تسخیرِ «سازمان حمایت از ساحره‌ها» فکر می‌کرد که لبخندی به لبش نشست.

سیدنی با ذوق و شوقِ کودکانه، کیفِ کوچکِ دستی‌اش رو که احتمالاً توش پر از معجونِ زیبایی بود، روی دوشش جابه‌جا کرد.

آدولف رو به سیدنی کرد، سبیلش رو دوباره با انگشتِ اشاره مرتب کرد و گفت:

-سیدنی! شما… ابزارِ تبلیغ… شما پخش کردنِ بوق‌هایِ بلندگو. من… من یعنی ساختنِ نظم. فردا صبح… ساعتِ پنج! طلوعِ خورشید یعنی شروعِ قدرت داشتن! کسی دیر رسیدن… تنبیه! قانونِ جدی!
سیدنی که انگار جا خورده بود که کسی بهش بگه ساعت پنج صبح بیا سرِ کار، با همون لحنِ کش‌دارِ معروفش که آهن رو ذوب می کرد، گفت:

-جنابِ آدولف! آخه پنجِ صبح؟ نمی‌شه مثلاً… مثلاً ساعتِ یازده بریم؟ هم هوا قشنگ‌تره،هم...هم...
اما مثل اینکه آدولف بیدی نبود که با این سیدنی ها بلرزه...
آدولف سرش رو با تعجب و عصبانیتِ خالص به سمتِ سیدنی چرخوند؛ طوری که انگار داشت به یک موجودِ فضایی نگاه می‌کرد. طوری با چشم های از حدقه بیرون زده به سیدنی نگاه کرد که انگار اولین بار بود که واقعا می دیدش.
-یازده؟ خواب؟ فِرو لاین، شما فکر کردن… جنگِ ساحره‌ها با بالش‌بازی بودن است؟ ما رفتن آنجا… ما یعنی پاکسازیِ افکارِ مسموم! شما یعنی لبخند زدن… من یعنی اخطار دادن!

فاج که از بالا رفتنِ صدای آدولف و اون چشم‌های از حدقه بیرون زده‌اش، حسابی ترسیده بود و تویِ صندلیِ چرمی‌اش فرو رفته بود، سعی کرد با صدای لرزانی میانجی‌گری کنه:

-خب… خب آدولف جان، آروم باش عزیزم! سیدنی هم منظورش این نبود که… خب، راست می‌گه دیگه، ساعتِ پنج صبح خیلی زوده! اون موقع همه‌چی مه آلوده،چشم‌چشم رو نمی‌بینه! تازه، ساحره‌هایِ معترض هم ممکنه هنوز خواب باشن!
آدولف خیلی عصبانی شد و برای همین سبیلش از شدتِ خشم شروع به لرزیدن کرد ، همانطور که انگشتِ اشاره اش را به حالت اتهام رو به فاج تکون میداد...

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/3/9 15:15:56
پاسخ: سازمان بین‌المللی حمایت از ساحره‌ها
ارسال شده در: پنجشنبه 7 خرداد 1405 15:10
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

سوژه جدید

آتیش شومینه داشت زبونه می‌کشید و این خودش یه کم عجیب بود. هوا کم‌کم داشت گرم می‌شد و منطقی نبود کسی توی همچین هوایی شومینه روشن کنه. البته اگه آدم یه کم دقیق‌تر نگاه می‌کرد و چند تا وسیله‌ی زردرنگ با آرم گورکن رو بین شعله‌ها می‌دید، می‌فهمید هدف اصلی از روشن کردن آتیش، گرم کردن اتاق نبوده.

دفتر وزیر سحر و جادو بالاخره بعد از ماه‌ها دوباره صاحب پیدا کرده بود. پشت میز وزارت هم کسی نشسته بود که خیلی برای اون اتاق غریبه نبود. مردی که سال‌ها اون صندلی رو ول نکرده بود و برای حفظش با چنگ و دندون جنگیده بود.

کرنلیوس فاج با یه لبخند احمقانه و ازخودراضی پشت میزش لم داده بود و از برگشتن دوباره‌اش لذت می‌برد. البته تا چند دقیقه قبل که اون پرونده‌ی قطور و به‌هم‌ریخته رو دستش گرفته باشه.

- بفرمایید جناب وزیـــــر... ببینیـــــد... خیلی وضع بدیه اونجا الان. من که پرونده رو خوندم واقعاً ناراحت شدم... بغض

دختر که کلمه‌ها رو جوری می‌کشید که آدم نمی‌فهمید داره گزارش وزارت می‌ده یا می‌خواد تبلیغ شامپوی جادویی کنه اینو گفت و همزمان پرونده رو دست فاج داد.

فاج که مشخصاً بیشتر از وضعیت پرونده، نگران ناراحتی منشی جدیدش شده بود، فوری با لحن لوسی گفت:

- غصه نخور سیدنی جون. درستش می‌کنیم. کرنلیوست که نمرده! اومدیم همین چیزا رو جمع کنیم دیگه. فرشته مهربون

سیدنی اولین آدم مورد اعتماد فاج توی وزارتخونه بود؛ دختری بیست‌وچندساله که عملاً جای پرسی ویزلی رو توی دوره‌ی جدید وزارت فاج گرفته بود. البته تفاوتش با پرسی این بود که مردم وقتی پرسی رو می‌دیدن یاد فرم‌های اداری می‌افتادن، ولی وقتی سیدنی رو می‌دیدن یادشون می‌رفت اصلاً برای چی ناراحت بودن.

همینم باعث شده بود گزینه‌ی فوق‌العاده‌ای برای سخنگویی وزارت باشه؛ چون می‌تونست بدترین خبرای ممکن رو جوری اعلام کنه که مردم بعدش احساس کنن باید از وزارت تشکر هم بکنن. حتی یه بار بعد از اعلام افزایش مالیات جادویی، چند نفر به خود سیدنی دلداری داده بودن که «عیبی نداره عزیزم، تقصیر تو که نیست.»

فاج پرونده‌ای که روش نوشته شده بود «سازمان حمایت از ساحره‌ها» رو ورق می‌زد و هرچی بیشتر می‌خوند، قیافه‌ش بیشتر جمع می‌شد.

- نچ نچ نچ نچ... اصلاً خوب نیست! اینجا عملاً شده جایی که ساحره‌ها جمع بشن و علیه سیاست‌های دولت نفرت‌پراکنی کنن! باید یه فکر اساسی به حالش بکنیم.

سیدنی سریع گفت:

- جناب وزیـــــر... من خیلی از این دخترایی که علیه مردا حرف می‌زنن بدم میــــاد. اصلاً نمی‌تونم باهاشون ارتباط برقرار کنم. آدم بــــاید لطیف باشه... زن باشه...خوشگلم!؟

فاج لبخند مهربونی زد.

- می‌دونم سیدنی جون. تو خودتو ناراحت نکن عزیزم. همه که مثل تو خانــــوم نیستن که. اینا رو هم حالا درستشون می‌کنیم!

بعد نگاهش رو انداخت سمت نفر سومی که توی اتاق حضور داشت و رو به اون ادامه داد:

- نظر تو چیه آدولف؟ بالاخره تو توی این چیزا خیلی واردی.

آدولف دیغیته‌غایش مردی خشک، رنگ‌پریده و زیادی مرتب، با یه سبیل کوتاه که انگار هر صبح قبل از خروج از خونه براش خط‌کش می‌ذاشتن که مطمئن شن حتی یه میلی‌متر هم از جاش تکون نخورده، بود. فاج همه جا او را دوست زمان تحصیل خودش معرفی می‌کرد و حالا در دولت جدیدش، سمت معاون اول رو بهش داده بود. این در حالی بود که علاوه بر این که آدولف مشکل زبان داشت و هنوز در جملاتش از کلمات آلمانی زیادی استفاده می کرد و یا جملات را با گرامر اشتباه به کار می‌برد، عقاید بسیار افراطی و قدرت طلبانه ای داشت! اون اعتقاد داشت که وزارت سحر و جادو زیادی نرم برخورد می‌کنه و اینجوری هیچوقت موفق به فتح جهان نمیشه!

آدولف نگاهی به فاج انداخت و دستی به سیبیلش کشید و گفت:

- شما اینجا خیلی آسون گرفتن می‌کنید! ما در دویچلند... همون آلمان که شما می‌گین، یاد گرفتن کردیم که قدرت نیشت در دفاع. در حمله‌ست!

آدولف چند ثانیه ساکت موند، ناگهان فریاد زد:

- نظم بر هرج و مرج پیروز شدن!عصبانی

سیدنی و فاج از جا پریدن!

- خب آدولف جان حالا خیلیم نیاز به عصبانیت و خشونت نیست. با حرف حلش می‌کنیم. ببین سیدنی هم ترسیده بچه‌م! داغون

آدولف که هر لحظه بیشتر عصبانی می‌شد و صداش رو بالاتر می‌برد دوباره داد زد:

گناو! داس ایست اُیا پغوبلم! دقیقاً این است مشلکتون! زیادی هستین نرم بودن! وقتی به آدما زیادی اجازه حرف زدن دادن کردین، دیگه نتونستین کنترل کردن کنین!

فاج که مشخص بود نصف حرفاشو نفهمیده ولی هم ازش ترسیده و در عین حال از قاطعیت لحنش خوشش اومده، فوری گفت:

- دقیقاً! اصلاً من خودمم همیشه همینو میگم! باید دادن کردن کرد! این یعنی تو ذهنیت کردن من فهمیدن دادن!

سیدنی که احساس کرد به عنوان یه منشی باید وظیفه‌ش رو به درستی انجام بده خم شد و کنار گوش فاج گفت:
- جناب وزیر. این بنده خدا زبانش خوب نیست که اینجوری حرف میزنه. شما نیازی نیست مثل اون حرف بزنین. عادی باشین!

فاج یه سری تکون داد که یعنی منظور رو گرفته و ادامه داد:
- آدولف جان. من از امروز تو رو به ریاست سازمان بین المللی حمایت از ساحره‌ها منصوب می‌کنم. امیدوارم بتونی همه چیزو اونجا سر و سامون بدی! سیدنی هم به عنوان نماینده تام الاختیار من کمکت می‌کنه! از همین فردا کارتون رو شروع کنین!

پاسخ: سازمان بین‌المللی حمایت از ساحره‌ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 فروردین 1405 17:04
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نتایج رویداد ساحره دربرابر جادوگر
Witch VS Wizard


با تشکر از همه شرکت کنندگان بابت استقبال و مشارکت پر شوری که داشتن، رویداد ساحره دربرابر جادوگر از روز 16 فروردین تا 23 فروردین 1405 (یک روز تمدید مهلت) برگزار شد.
نتایج رویداد به شرح ذیل می باشد:

شیطنت های گریفیندوری:
جادوگران 4-28 ساحرگان
برنده: ساحرگان!

مدافعین جادوگر:
جیمز سیریوس پاتر: 2 پست
مرگ: 1 پست
آکی سوگیاما: 1 پست

مدافعین ساحره:
جینی ویزلی: 8 پست
تلما هلمز: 8 پست
ملانی استانفورد: 4 پست
لیسا تورپین: 3 پست
فلور دلاکور: 2 پست
آیلین پرینس: 1 پست
لاکرتیا بلک: 1 پست
هلنا ریونکلاو: 1 پست

سایر:
لرد ولدمورت: 1 پست بدون ذکر مدافع جبهه
بردلی: 1 پست بدون ذکر مدافع جبهه

فرار از زندان:
جادوگران 1۴-16 ساحرگان
برنده: ساحرگان!

مدافعین جادوگر:
هری پاتر: 5 پست
آستریکس: 3 پست
آکی سوگیاما: 2 پست
زاخاریاس اسمیت: 2 پست
گروگان استامپ: 1 پست
جیمز سیریوس پاتر: 1 پست

مدافعین ساحره:
جینی ویزلی: 7 پست
تلما هلمز: 6 پست
فلور دلاکور: 1 پست
لورا مدلی: 1 پست
لیلی لونا پاتر: 1 پست

سایر:
آستریکس: 2 پست بدون ذکر مدافع جبهه
جیمز سیریوس پاتر: 1 پست بدون ذکر مدافع جبهه

یادآوری: همونطور که در پست قبلی در قسمت قوانین رویداد ذکر شد، متاسفانه پست هایی که در بالای آنها مدافع جادوگر یا مدافع ساحره ذکر نشده بود مورد شمارش و جایزه دهی قرار نگرفتند.

نتایج کلی رویداد ساحره دربرابر جادوگر:
ساحرگان: 44 پست
جادوگران: 19 پست

برنده: ساحرگان!


نشان مدافع برتر جادوگر می رسد به:
هری پاتر با ارسال 5 پست در رویداد

مبارکتون باشه. نشان مدافع برتر جادوگر رو میتونید در امضاتون قرار بدید.

نشان مدافع برتر ساحره می رسد به:
جینی ویزلی با ارسال 15 پست در رویداد

مبارکتون باشه. نشان مدافع برتر ساحره رو میتونید در امضاتون قرار بدید.

جایزه گالیونی:
(به علت استقبال پرشور شما از تاپیک چاله میدون، پست های مدافعین(بالای ۲۰۰ کلمه) در این تاپیک بدون ذکر مدافع جبهه مشمول جایزه گالیونی خواهند شد)
جینی ویزلی: 15 پست+ 2 پست چاله میدون(8 گالیون)
تلما هلمز: 14 پست+ 2 پست چاله میدون(8 گالیون)
هری پاتر: 5 پست(2 گالیون)
فلور دلاکور 3 پست+ 2 پست چاله میدون(2 گالیون)
جیمز سیریوس پاتر: 3 پست+ 1 پست چاله میدون(۲ گالیون)
زاخاریاس اسمیت: 2 پست+ 2 پست چاله میدون(2 گالیون)
آستریکس: 3 پست+ 1 پست چاله میدون(2 گالیون)
ملانی استانفورد: 4 پست (۲گالیون)
لیسا تورپین: 3 پست+ 1 پست چاله میدون(2 گالیون)
گروگان استامپ: 1 پست+ 1 پست چاله میدون(1 گالیون)
گادفری میدهرست: 2 پست چاله میدون(1 گالیون)

با تشکر از سایر عزیزان شرکت کننده، متاسفانه سایر شرکت کنندگان به دلیل ارسال فقط یک پست و قانون یک گالیون به ازای هر 2 پست مشمول جایزه گالیونی نشدند.

برگزاری رویداد ساحره دربرابر جادوگر از طرف تالار گریفیندور و دو ارشد آن، ملانی استانفورد و آستریکس انجام شد. با تشکر از هلنا ریونکلاو بابت اسپانسری اجاره تاپیک شیطنت های گریفیندوری و حمایت از اجرای این رویداد.
همچنین از تلما هلمز بابت همکاری فوق العاده در اجرای رویداد و ارسال خلاصه در پست هاش تشکر ویژه میکنیم و به پاس همکاری داوطلبانه ش، 2 گالیون ناقابل به ایشون اهدا میشه.

امیدوارم از رویداد ساحره دربرابر جادوگر لذت برده باشید و کم و کاستی رو به لطف خودتون ببخشید. به امید رویدادهای جذاب و پرشور دیگه در آینده.
بپیچم؟


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: سازمان بین‌المللی حمایت از ساحره‌ها
ارسال شده در: یکشنبه 16 فروردین 1405 15:36
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
با تشکر و اجازه از موسسان این تاپیک زیبا.


Witch VS Wizard
رویداد ساحره دربرابر جادوگر


ساحرگان عزیز دنیای جادو، آیا از نادیده گرفتن خواسته هایتان توسط دنیایی که جادوگران ساخته اند خسته شدید؟ آیا اینکه جادوگران تمام تصمیمات را می گیرند و خرابکاری می کنند اما گردن نمی گیرند و هیچوقت به آرامش و آسایش شما اهمیتی نمی دهند خشمگین تان کرده؟
آیا شما هم میخواهید به جنس مذکر و جادوگرها درسی بدهید و حق خود را بگیرید؟
این رویداد فرصتی است که توسط ساحرگان گریفی غنیمت شمرده شده است و با زندانی شدن ارشد مذکر گریف، آستریکس، دختران گریفی خوابگاه پسران گریف را تصرف کرده و از فضای آن به نفع خود استفاده کرده و جنبش ساحره در برابر جادوگر را برای احقاق حقوق نادیده گرفته شده ساحرگان تاسیس نمودند.
درصورتی که برای گرفتن حق تان و ساختن دنیایی بهتر برای ساحرگان و حتی جادوگران آماده اید به این جنبش بپیوندید و حمایت خود را اعلام کنید.

جادوگرهای عزیز! هنوز برای جبران ظلم هایی که به ساحرگان اطراف روا داشته شده دیر نیست. دوران نادیده گرفتن و وسیله پنداشتن و تحقیر ساحرگان به پایان رسیده است.
حمایت خود را از ساحرگان اعلام کنید تا با ساختن دنیایی بهتر، مردانگی خود را ثابت کرده باشید. درصورتی که هنوز پای سنت های پوسیده و افکار منسوخ خود بمانید بزودی شاهد نابود شدن آنها توسط دنیای جدید خواهید بود.

شاید هم فکر می کنید با دفاع از جادوگرها دنیای بهتری خواهید ساخت و قوانین مردانه را ترجیح می دهید. در این صورت به دفاع از جادوگرها بپردازید و حقانیت خود را ثابت کنید. اگر حس می کنید این شما هستید که شنیده نشده اید و مظلوم واقع شده اید حقتان را فریاد بزنید و به سوتفاهم ها پایان دهید.
انتخاب با شماست، ساحره یا جادوگر!

قوانین رویداد ساحره دربرابر جادوگر:
این رویداد از تاریخ 16 فروردین 1405 تا ساعت 23:59:59 روز شنبه 22 فروردین 1405 در دو تاپیک شیطنت های گریفیندوری و فرار از زندان برگزار خواهد شد.
کلیه جادوگران و ساحرگان محترم می توانند در این رویداد شرکت کنند و در هر دو تاپیک در دفاع از هر یک از جبهه ها پست بزنند.

هر پست می بایست حداقل 200 کلمه داشته باشد و در ابتدای پست حتما عبارت 《مدافع ساحره》در دفاع از جبهه زنان و یا 《مدافع جادوگر》در دفاع از جبهه مردان نوشته شود تا پست شما در شمارش پایان رویداد مدنظر قرار گیرد.
توجه: پست هایی که عبارات فوق در بالای آنها نباشد شمرده نخواهند شد.

همچنین جبهه جادوگر می توانند با فعالیت در تاپیک فرار از زندان آزکابان باعث آزادی آستریکس و قوی تر شدن جبهه خود شوند. این پست ها نیز می بایست با عبارت مدافع جادوگر ارسال شود.

درصورتیکه قصد تظاهرات، شعاردهی یا کل کل در دفاع از جبهه ساحرگان یا جادوگران را دارید می توانید به تاپیک چاله میدون مراجعه فرمایید.

داستان رویداد:
داستان از اینجا شروع میشه که ارشد گریفیندور، آستریکس، به دلیل یه بدشانسی تو زندان آزکابان زندانی میشه. گریفیندوری ها، بعد از اینکه میبینن هیچ پسری جز آستریکس و کوین تو تالار گریف باقی نمونده و بعد از حس کردن کمبود فضای خوابگاه دخترا از این فرصت استفاده میکنن و به رهبری ارشد دیگرشون ملانی، خوابگاه پسران رو تصرف میکنن و وسایل اضافه شون رو به اونجا منتقل میکنن. همچنین اونا یه مکان برای دورهمی هم درست میکنن و تصمیم میگیرن اصلاحاتی برای بهبود وضعیت ساحرگان هاگوارتز انجام بدن از قبیل تخت ها و کمد های بزرگتر، محدود کردن آزار ساحرگان و سروصدای بی رویه و شوخی های خرکی و غیره.
مطالبات ساحره ها از تالار گریفیندور با تصرف کمدهای خالی پسرها و ساخت آینه های بزرگتر شروع شده و معلوم نیست که این آتش به تالارهای دیگه ی هاگوارتز هم کشیده میشه یا نه.
از طرفی هم جادوگران(مردان) به تکاپو میفتن تا این جنبش رو ساکت کنن و سعی میکنن درمقابل این مطالبات مقابله کنن. اما درنهایت اونا میدونن فقط با آزادسازی آستریکس و برگشتن یه ارشد مرد به تالار گریف میتونن این آتیش رو خاموش کنن تا گریبانشون رو نگیره. هردو طرف در تکاپو هستن و این تکاپو قراره دنیای جادوگری رو کمی هم شده تغییر بده.

جوایز و امتیازدهی رویداد:
برای شخصی که در تاپیک شیطنت های گریفیندوری بیشترین پست رو با عنوان مدافع ساحره ارسال کرده باشه، نشان مدافع برتر حقوق ساحره و شخصی که بیشترین پست رو با عنوان مدافع جادوگر ارسال کنه مدافع برتر حقوق جادوگر درنظر گرفته میشه.
همچنین برای هر فرد، به تعداد هر 2 پست که در رویداد ارسال بشه 1 عدد گالیون جایزه درنظر گرفته میشه و در پایان رویداد اهدا میشه. (1 پست نیم گالیون حساب نمیشه! صفر میشه)
درنظر داشته باشید تنها پست هایی که عبارات مدافع ساحره و مدافع جادوگر رو داشته باشن در رویداد شمرده خواهند شد.

مدت رزرو برای ارسال پست به علت صف طولانی شرکت کنندگان 45 دقیقه خواهد بود. درصورت اتمام زمان رزرو و عدم ارسال پست توسط رزروکننده، رزرو او لغو خواهد شد و نفر بعد مجاز به ارسال پست می باشد.

در انتها نیز جبهه ای که بیشترین پست ارسال شده را داشته باشد برنده رویداد خواهد بود و به فعال ترین عضو آن جایزه نفیسی داده خواهد شد.

در پایان امیدوارم توجه کنید که هدف از این رویداد سرگرمی و خوشگذرونی و دمی فراغ از استرس های شرایط فعلی کشور کنار همدیگه ست و فارغ از جنسیت، ما در دنیای جادوگران همه دوست و همراه هم هستیم. بنابراین از شوخی و توهین به دوستانتون جدا خودداری کنید.
به تشخیص مدیران و برگزار کنندگان رویداد(آستریکس و ملانی) درصورت مشاهده شوخی تند و توهین جنسیت زده از طرف هر فردی، ابتدا تذکر داده شده و برای بار دوم شخص از رویداد حذف خواهد شد و در رویدادهای بعدی شرکت داده نخواهد شد.
بپیچم؟


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: دوشنبه 21 تیر 1400 21:49
نمایش جزئیات
آفلاین
لوسی

همونطور که در جریانی جامعه ی جادویی تو اوضاع خوبی به سر نمیبره و عده ای از طرفداران، و مدعیان وزارت ویلبرت اسلینکرد جلوی وزارت خونه تجمع کردن.
تو این شرایط که امینت مردم طی این فتنه گری ها زیر سوال رفته، چه فرقی بین جادوگر و ساحره وجود داره؟ جفتشون خوردن‍... محترمن!
اجازه بدین بازگشایی و شروع کار اداره های وزارتخونه بمونه بعد از اینکه امنیت تو جامعه کاملا برقرار شد. مطمئنا بعد از این جریانان به احقاق حق هر دو خوراک‍... جنس میپردازیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


عکس پرسنلی ایوا!
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: دوشنبه 21 تیر 1400 16:17
نمایش جزئیات
آفلاین
خب
چی شد؟چی شد؟
اینجا دوباره راه‌اندازی شد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احتمالات مختلفی محتمله!
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: چهارشنبه 5 خرداد 1400 17:30
نمایش جزئیات
آفلاین
hello
منم میخوام عضو بشم . ساحره ی فمینیستیم


سلام آلتیدای عزیز!
متاسفم که باید بگم سازمان حمایت از ساحره‌ها توی وزارت قبلی تغییر رویه داد و دیگه عضوگیری نکرد. اگه وقتی من وزیر بودم میومدی کلی کنار هم سبزی پاک می‌کردیم و دهن جادوگرا رو صاف می‌کردیم، حیف!

موفق باشی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1400/3/6 1:45:56
ادم های :
ضعیف انتقام میگیرند
قوی میبخشند
باهوش نادیده میگیرند .
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: دوشنبه 24 شهریور 1399 02:29
نمایش جزئیات
آفلاین



دادگاه


-سکوت رو رعایت کنید .

تمامی زن ها با حجاب کامل آسلامی نشسته بودند.یکی چادرش رو با دندون گرفته بود ، یکی با گیره بسته بود ، یکی هم خودشو شبیه نگهبانای آزکابان درست کرده بود .تاتسویا پشت میز نشسته بود و چشمانشو همینطور ریز تر میکرد.
همه ساکت بودند که خانم جلسه ایی صداش درومد.
-بر مرلین و آل مرلین صلوات!

تاتسویا تسبیحشو درآورد و شروع کرد .
-که به خانما نگاه می‌کنی آره؟بدم بچه های بالا حالیت کنن.

رودولف با پرروییه تمام تو چشای تاتسویا خیره شد .
-جووون حوریامونو بیارید .

تاتسویا دید از رو نرفته کاتانا یک تکونی خورد ولی جلوشو گرفت.
-رودولف ! قراره چشمات در بیاد خوشحالی؟
-شما همینحوریش تو چشم ما جا داری عشقم بیا اصلا قلبم برات.
-لا الا...

تاتسویا فقط قصدش ترسوندن رودولف بود ولی رودولف نم پس نمی‌داد .

چند ساعت بعد تاتسویا با کلاش رو سر رودولف وایستاده بود.

-خب درخواست کن نکشیمت!
-کشته مردتیم عشقم.
-من عشق تو نیستم.
اوف دگه جون دیگه جذبت منو کشته .

چند ساعت بعد با تانک.
-رودولف حرفای آخرتو بزن.
-تو با حرفات دلمو با تیر زدی نیازی به تانک نیس.

تاتسویا دید هیچ راه حلی نیس باید فکری میکرد که این مردو از پا دربیاره.چراغی رو سرش روشن شد.
از تانک پیاده شد و چادرشو درست کرد و بالای سر رودولف رفت.
-ببینم بلاتریکس اگه اینجا بود و تورو با صد تا زن حاضر تو اینجا میدید چکار میکرد؟
-چی نه!

تاتسویا لبخندی از سر پیروزی زد و دستور داد که بلاتریکس رو احضار کنند.بالاخره حوزه خواهران باید یک مردو از پا در می‌آوردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه قلب ها که شکسته نشد از زبان های بریده !
و چه حرف ها زده نشد از ذهن های پریده!
و چه چشم ها که پر از کشتی های در اشک بود .
و چه دل ها گرفته نشد از کشتی های غرق شده.


تصویر تغییر اندازه داده شده
[img تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان بین المللی حمایت از ساحره ها
ارسال شده در: شنبه 22 شهریور 1399 11:32
نمایش جزئیات
آفلاین
- آلله آکبر، حاج رودولف رو کی گرفته؟ به چه جرئتی تو وزارت من قانون رو اجرا میکنن؟!
- حاجی، بهشون گفتم که قانون اینجا حرف شماست، کسی گوش نکرد.
- تو کشور های دیگه ساحره جمائت سوار جارو هم نمیشه، اینا دست میکنن تو قانون ما؟ برید بفرستید همشون رو بکنن تو گونی!

***


رودولف به آرزوی خودش رسیده بود، یه جا که فقط خودش و حوریاش بودن. انگار یه دست از وسط آسمون اومده بود پایین و تاهل و تعهدش رو ازش گرفته بود و صاف انداخته بودش وسط قصر رویاهاش.

- رودولف لسترنج، به جرم چشم چرونی و چشم اندوزی به ساحره های مملکت آسلامی باید به دادگاه ما جواب پس بدی.
- جووووون اومدم دادگاه، چه حالی دارم میکنم!
- حکم آسلام بر این اساسه که چشم هایی که به نامحرم خیره میشن باید از جا در بیان.
- الان حوریم میاد، چشممو در میاره، توی دستش میذاره، بی شعورا، چه حالی دارم میکنم!


***


- شوهر من رو کجا بردن؟!
- دست این حوزه خواهرانه حاج خانوم، فرستادیم بکننشون تو گونی و شوهر شما رو پس بیارن.
- چشم ما و اربابمون رو دور دیدی هر کاری میخوای میکنی؟ رقیب انتخاباتی خودت رو میندازنی زندان بعد بهونه میاری؟

بزرگترین ترس تراورز همین بود، درگیری با گروه قدیمیش. خیلی وقت بود روش زندگیش رو تغییر داده بود تا دیگه گذرش به مرگخواران نخوره ولی خب وقتی بلاتریکس لسترنج چوبدستی به دست جلوش ایستاده بود، راهی جز توسل به اصول قدیمی ندید.

- حاج خانم، به همین ریشی که شما میبینی رو صورت ما، وزارت هیچ نقشی تو این بگیر و ببند نداشته. بریم شورای حل اختلاف راضی میشین شما؟
- کی قراره اختلاف ما رو حل کنه این وسط؟
- آقای لرد باشن، خوبه؟
- آقای لرد؟ اسم ارباب رو درست بگو!
- ا.. ارباب باشن خوبه؟ راضی شو حاج خانم، شوهر شما از هم سنگرای ما تو آنتی ساحریال بودن.
- تا رودولف رو نیارین خونه، شما باس بیای پیش ارباب اختلافات رو حل کنیم پس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


تصویر تغییر اندازه داده شده