پنج صبح روز بعد محیط دفتر کارآگاه ها مثل همیشه شلم شوربا بود. عده ای در اتاق جلسه به داد های مد آی گوش می کردند. عده ی دیگری بیرون اتاق دور جمع شده بودند و تازه وارد ها را سرکار گذاشته بودند و به ریش نداشته شان می خندیدند . یک مجرم با دست های بسته در حال انتقال به اتاق بازجویی بود و زنی میانسال با لیوانی پر از قهوه و چشمانی گود افتاده از آبدارخانه بیرون می آمد.
آدولف پا به سازمان کارآگاهان گذاشته بود تا بتواند مهره ی خودش را پیدا کند. اما در آن همهمه و به خاطر بی محلی مودی سرگردان شده بود. به دیوار تکیه زد و به محیط اطراف خیره شد.
-اینجا طویله نو بات طویله بیهتر شود.
در یکی از پارتیشن ها پسرکی نوجوان و مو آبی توجهش را جلب کرد که روی میز کارآگاهی مو زرد نشست بود.
زن کارآگاه مو زرد با تمام کارآگاه های دیگر فرق داشت. از همه شان تر گل ورگل تر به نظر می رسید و همان حالا هم داشت مژه های پر رنگ و حجیمش را ریمل می کشید.
دور تا دور میز او به طرز عجیبی آرام و ساکت بود.
تمامفادورا تانکس از وقتی به بخش مرکزی وزارتخانه انتقالی گرفته بود با همه دعوا راه انداخته بود. وقتی رسید تمام کمد ها پر شده بودند به جز یک کمد زوار در رفته که حتی عمودی نمی ایستاد و به پهلو روی زمین ولو شده بود
خیلی زود اولین کاری که کرد این بود که بهترین کمد را خالی کند و برای خودش بردارد و وسایلش را داخل کمد های دیگر بگذارد.
اولین رز وست صاحب کمد قبلی یکی از ارشد های وزارتخانه بود و اصلا از این کار تمامفادورا خوشش نیامد. دعوا از کمد شروع شده بود و تا اینکه چه کسی ماگش را کجا بگذارد ادامه دار شد.
اینکه کدام میز برای تمامفادورا باشد داستان را بسته بود. تمام کارآگاهان تصمیم گرفته بودند تمامفادورا را طرد کنند. هیچکس به جز مواقع لزوم با او حرف نمی زد. هیچکس به جز مد آی. اینطور ها هم به نظر نمی رسید که تمامفادورا از چیزی ناراحت باشد.
پسر نوجوان پاهایش را تاب می داد و گاهی به پنجره و گاهی به میزهای دیگر سرک می کشید و باز به سمت مادرش بر می گشت. آخر هم طاقت نیاورد. پوفی کشید. به گوشه ی میز که چتر ارتباطی باز بود و مکالمات مختلفی روی آن نقش می بست اشاره کرد.
- ننه تو چرا همیشه آنلاینی؟

دورا بدون اینکه نگاهش را از آینه ای که جلویش باز کرده بود بردارد جواب داد:
- به خاطر شغلمه مامان جان! مسئولیتش بالاست. قبل ازینکه این شغل رو بگیرم سال به سال به فضای شبه جادویی دست نمی زدم. اگر کسی می خواست وقت ملاقات بگیره باید از شیش ماه قبل با منشیم هماهنگ می کرد. برای تفریحاتم هم می رفتم جزایر قناری، آبشار نیاگارا، پاساژ های دوبی. ولی باهام تماس گرفتن گفتن تمامفادورا! جامعه ی جادوگران بدون تو داره سقوط می کنه.

تدی جون گاهی آدم باید بین منطق و قلبش یکی رو انتخاب کنه منم درست همونطور که باباتو انتخاب کردم برگشتم گفتم اگر تمام سمت ها و افتخارات رو در دست راستم بذارید و تمام ثروت جهان رو در دست چپم بذارید من باز با شست پام جادوگران رو سر پا نگه می دارم. اینه که فرانت رو نگاه نکن؛ بکند جامعه ی جادوگران همش شست ننته.

آدولف همه ی مکالمه را شنید و چشمانش گشاد ماندند.
-دیس ایست استیرنج. ساحغه بوزرگ و نیظام.

(آنونس تبلیغاتی)
ヘ( ̄ω ̄ヘ)♪(┌・。・)┌
(پایان آنونس تبلیغاتی)
ساعت یازده- وزارتخانه- گناو! این تمامفادوغا هستن بود. من ایشون به عنوان نماینده بغای حمایت از حقوق ساحغه ها معغفی کردن کرد. حمله بهتغین تاکتیک بود. تمامفادوغا زن ایست حرف ساحغه فهمیدن کرد.

وزیر که روی صندلی اش لم داده بود با نگاهی بی حوصله و از بالا به پایین به جلوی میزش جایی که تمامفادورا کنار آدولف ایستاده بود کرد.
بعد نامه ای که قبلا خوانده بود را باز کرد تا جلویش بگیرد و مشغول به نظر برسد. یک ربع بعد بالاخره جواب داد.
- نظرت در مورد حقوق ساحره ها چیه؟

تمامفادورا ابروهایش را بالا داد. به خاطر حجم بوتاکس فقط چشم هایش کمی گشادتر شدند.
- جناب وزیر!...من خیلی از برگشتتون خوشحالم وزیر...دلم براتون تنگ شده بود وزیر. ساحره ها و جادوگرا فرقی ندارن...وزیر. اگر انجمن حقوق جادوگر ها جدا داشتیم اونموقع به حقوق ساحره ها هم فکر می کنیم.
سیدنی که با صدای مکالمه آمده بود و پشت کورنیلیوس ایستاده بود با کشیدن صدایش در مکالمه دخالت کرد.
- اما ساحره ها لطیف هستن.

نمیشه تفاوتی بینشون با جادوگرا در نظر نگرفت.

تمامفادورا سر تکان داد و با پشت دستش مژه هایش را بالا داد تا در چشمانش فرو نروند.
- برای همین جادوگر ها لطف کردن به ساحره ها کار دادن. اصلا شما جامعه رو ببینید. چه کسایی جادوران های بهتری هستن؟ همیشه جادوگرها. از قدیم شغل ساحره ها خانه داری بوده اما با اینهمه بهترین آشپز های دنیا چه جنسیتی دارن؟
کورنیلیوس فاج که از حس درک مشترک به شوق اومده بود تقریبا فریاد زد.
- جادوگرها.

تمامفادورا جوری به لبهای وزیر اشاره کرد انگار که جواب تمام مسائل پیچیده ی جهان همین الآن از آن بیرون آمده.
- دقیقا همینو می گم وزیر.

سیدنی از شرایط رضایت نداشت. از توجهی که وزیر کورنیلیوس بلافاصله به این زن کارآگاه داده بود خوشش نمی آمد.
- پسسس چرررا یکی مثثل تو باید کارآگاه باشه؟

اگر در آن جمع کسی وجود داشت که تمامفادورا را از قبل بشناسد نفسش را حبس می کرد؛ چون تمامفادورا کسی نبود که انتقاد بشنود و طرف مقابلش را یکپارچه رها کند؛ اما در اتاق کورنیلیوس فاج لبخندی شیرین بر لب های تمامفادورا نقش بست. سیدنی را به کلی نادیده گرفت و به سمت کورنیلیوس برگشت.
- جناب وزیر! این کفش ها دارن منو می کشن. میشه یه کم به این مبل تکیه بدم؟

کورنیلیوس که حس جنتلمنانه اش گل کرده بود با سخاوتمندی بله گفت و تمامفادورا روی دسته ی مبل نشست.
- ساحره بودن یعنی زیبا بودن. ولی همه ی ساحره ها مثل سیدنی خوشبخت نیستن که جادوگرای مسئولیت پذیری مثل شما کنار خودشون نگهشون دارن.

بعد به دستانش خیره شد. انگار چیز غریب و عمیقی وجود داشت که بخواهد به آن بیندیشد و برایش غصه بخورد.
کورنیلیوس که نگران حال تمامفادورا شده بود پوسته ی مغرورانه اش شکاف برداشت.
- اشکالی نداره تمامفا جون. کورنیلیوس اینجاست نمی ذاره دیگه غصه بخوری.... فقط اینکه به عنوان نماینده ی حمایت از حقوق ساحره ها در بین کارآگاه ها می تونی برام چی کار کنی؟

تمامفادورا چند لحظه مکث کرد و بعد سرش را بین دستانش مخفی کرد. چند قطره اشک از لای انگشتانش روی پارکت چوبی اتاق وزیر ریخت. کورنیلیوس که انتظار نداشت از جایش پرید تا دستمالی به او بدهد.
- من...من فقط یه کارآگاه بیچاره ام. یه پسر نوجوون دارم معتاده ...یه پسر خونده ی خردسال دارم... که...که.. حضانتش رو هنوز نتونستم بگیرم. شوهرم بیکار و فقیر و معتاده بیماری ژنتیکی هم داره. من فقط یه چتر دارم توش به مکالمات جادوگران سرک می کشم. اگر تحفه ی درویشم رو قبول کنید توش هر چی بخواید میشه.

وزیر فاج لبخندی دندان نما و از خود راضی حواله ی آدولف و سیدنی کرد.
- بالاخره ما باید هوای ساحره ها رو داشته باشیم.