جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  45 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  160 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: نقد پست‌های انجمن محفل ققنوس
ارسال شده در: امروز ساعت 03:38
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.
گفتم اگه خط خطی می‌کنین... می‌شه این رو هم خط خطی کنین بی زحمت؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شب بخیر گفتن ما از روی ادب است... وگرنه شب آغاز بیداری ماست!
پاسخ: نقد پست‌های انجمن محفل ققنوس
ارسال شده در: یکشنبه 20 اردیبهشت 1405 19:01
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین


عه... خب چیزه... دیدم اینجا خیلی وقته خبری نیست گفتم همینطوری نقطه بفرستم بیاد بالا، اما بزرگترا گفتن اسپم می‌شه. حداقل می‌خوای تاپیک بیاد بالا یه چیز مفید بگو.

چیز مثلا مفید: پست‌های شما رو خط خطی می‌کنیم.

ها؟ چی بگم پروفسور؟... پستاشونو قند می کنیم؟... نفهمیدم.

خلاصه همینایی که پروفسور گفتن. قند و نقد و خط خطی اینا فعاله.
تو اشتیاق بسوز و سرت رو بالا نگه دار!
سریعتر از باد به آسمون شیرجه بزن!
دنیایی فراتر از تصور تو دستاته و این باشکوهه!


پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آذر 1400 15:05
نمایش جزئیات
آفلاین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اژدها... از جلو نظام!
پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
ارسال شده در: چهارشنبه 26 آبان 1400 19:56
نمایش جزئیات
آفلاین
جرمیِ بابا درخواست نقد داد و بهونه ای شد که بگم عزیزان دلِ روشنایی، از این ببعد هر کس نقد خواست من اینجا منتظرشم. زیاد پست بزنین و زیاد درخواست نقد بدین. به پدر و مادرتونم احترام بذارین.

نقل قول:
سلام عزیز دل بابا!

سلام پروفسور! خوش برگشتین، البته اگه واقعا برگشتین و پسفردا دوباره نمیخواین وانمود کنین هیچ اتفاقی نیفتاده!
آبنبات های لیموییم سلام میرسونن پروفسور، کتی و پلاکس و دیزی هم سلام میرسونن! امیدوارم که-آم... چی؟

بررسی پست شماره 123 ویلای صدفی، جرمی استرتون

بابا جان من در این پستت نسبت به پست های قدیمیی که ازت خوندم پیشرفت میبینم. طنزت هدفمند تره و شوخی هات جالب ترن. منتها هنوزم گوشه و کنار پستت قسمت هایی دیده میشه که نمیشه درست تشخیص داد هدفت از اونجا گذاشتنشون چی بوده. مثلا پاراگراف شروع پستت یکی از همین قسمت هاست، که من عقیده دارم میتونستی هدفمند تر و برنامه ریزی شده تر پستت رو شروع کنی.

نقل قول:
دامبلدور وارد خاطره بعدی شد. این بار بالاخره در جایی خشک فرود آمده بود، بنابراین ریشش را چلاند تا آن را خشک کند اما باز هم ریشش آب داشت. آب زیادی به ریش دامبلدور جذب شده بود و همین باعث شد که او چندین بار ریشش را بچلاند. در هر بار چلاندن، میزان زیادی آب از ریش او خارج می شد. بالاخره بعد از مدتی ور رفتن با ریش هایش موفق شد که کار را به پایان برساند.

این مسئله که توی پست قبل گفته بود هر فلش بکی که دامبلدور بهش میرفت بارون و خیس و اینا بوده و تو توی پست خودت این مسئله رو برعکس کردی حرکت خلاقانه ای بود، اما میتونستی بیشتر و بهتر ازش استفاده کنی. این پاراگراف نسبتا طولانیه اما هیچ پانچ‌لاین و شوخیِ خاصی توش وجود نداره. توصیف چلونده شدن ریش دامبلدور و خشک نشدنش منو خندوند، اما بهتر بود یه شوخیی چیزی هم اون وسط میگنجوندی. مثلا انقدر طول کشید تا دامبلدور ریششو برای بار دوم بچلونه، که دریاچه ای که از چلوندنِ اول ایجاد شده بود تبخیر شد و میعان شد و دوباره توی این فلش بک هم بارون گرفت. چمیدونم.

نقل قول:
- بابا جان، تام، این در به بیرون باز میشه یا به داخل؟
- ما تام نیستیم بی خرد. در هم به هر دو طرف باز میشه. درمون بسیار تواناست.

بنظرم این دو تا دیالوگ بخوبی درون مایه شخصیت ها رو به نمایش گذاشته و میپسندم. نحوه ی حرف زدن لرد شبیهشه، گرچه "بی خرد" بنظرم برای اون موقعیت و همچنین برای لرد کمی زیادی ادبی بود.

نقل قول:
در آن لحظه دامبلدور علاقه خاصی به گفتن جمله «بچه بیا پایین» داشت اما به علت برخی محدودیت های سنی از انجام این کار خودداری کرد. جلو تر رفت و خود سابقش را دید. کمی چپر چلاق به نظر می رسید و شیرین می زد.

این پاراگراف خیلی خنده دار بود. خیلیا. اینکه دامبلدور میخواست بگه بچه بیا پایین سرمون درد گرفت خنده دار بود، اما کاری که بعدش انجام دادی حالت شکستن دیوار چهارم رو داره، یعنی فضای داستان رو بشکنی و بگی دامبلدور بعنوان یه کرکتر آگاه بود و میدونست که پستش داره تو سایت خونده میشه، پس این حرفو نزد. من خودم قدیم زیاد این کارو میکردم، اما الانا دیگه شخصا چندان نمی پسندمش، نظر شخصی منه. ولی بهرحال، استفاده ت ازش رو دوست داشتم.

توصیفی که از دامبلدور قدیمی کردی واقعا خنده داره. کمی چپر چلاق بنظر میرسید و شیرین میزد. استفاده از کلمه ی "چپر چلاق" توی زمینه ی ادبیِ پستت خنده دار ترش کرده، و این مسئله که خودش رو از دور دید و فهمید که شیرین میزنه واقعا جالب بود.

نقل قول:
- سلام بابا جان! من خودتم از آینده. حالا لطف کن و دیالوگ معروفتو بگو.

این بنظر من کمی یهویی اومد. ایرادی نداره در خودش به تنهایی، اما بهتر میبود اگر یه دلیلی برای دامبلدور ردیف میکردی، که زود بخواد از اونجا بره. بخصوص که لرد هم اونجاست و این دوتا باهم خوب نیستن و دشمنن، و میتونستی از همین استفاده کنی که بخواد زود بره. این مسئله که لرد و دامبلدورِ آینده همدیگه رو ملاقات کنن میتونست شامل طنز باشه، و میشد ازش استفاده کرد.

نقل قول:
دامبلدور دیگر که خودش را دیده بود پشم هایش ریزش کردند. البته پشم های دامبلدور آن قدری بود که هر چقدر بریزند باز هم از تعداد آن ها کم نشود.

این خیلی جالب بود. اغراقِ بیشتر جالب ترش هم میکرد. مثلا بگی دامبلدور روی کوهی از پشم های خودش ایستاده بود و هر بار که فکر میکرد این کوه دیگه بلندتر نمیشه نگاهش به خودِ آینده ش می افتاد و یه دور دیگه پشماش میریخت. تا اینکه شبیه اون عکس نفرین شده از ابیِ بدون ریش شد.

نقل قول:
- خب... این لباس هایی که پوشیدی در حال حاضر بسیار خز و سمی تشریف دارند.

من راستش نفهمیدم این دیگه چه جور نشونه ایه و چه ربطی داره.

نقل قول:
- اممم... از سایه ها نترس، تو تانوسی بابا جان!

اتفاقی نیفتاد. دامبلدور قدیمی هم متوجه این شد.

- از سایه ها نترس، تو... ناموسی بابا جان!
-
- اممم... پا بوس؟

این بخش جالب ترین بخش پستته که بخوبی ادامه ش هم دادی. این مسئله که دامبلدور خنگوله و کمی زوال عقل داره سوژه ایه که چند وقتی بود خودمم بهش فکر کرده بودم، و بنظرم خیلی خلاقانه بود که تو پستت این سوژه رو معرفی کردی.

در کنارش، میتونستی برای اضافه کردنِ طنزش بگی دامبلدور اول چندتا جمله بی ربط میگه، مثل اینکه دلت برای مرده ها نسوزه هری و اینا.

نقل قول:
جرمی که می خواست خود را به هر نحوی که شده وارد سوژه کند اسهال فضل اظهار فضل کرد و گفت:

اینجا باز هم دیوار چهارم رو شکستی و گفتی جرمی میدونست توی داستانه و میخواست وارد سوژه بشه. همونطور که گفتم، من این کارو قبلنا زیاد میکردم. و بنظرم ایرادی هم نداره، اما بهتر بود یه ورودی برای جرمی درنظر میگرفتی. چمیدونم، آسمون میشکافت و جرمی میفتاد پایین. نه اینکه از اول همونجا بوده باشه. جا داشت هنوز.

نقل قول:
همه به فکر فرو رفته بودند. حتی مرگخوار های سفید هم در حال تفکر بودند. بعد از مدتی تفکرشان آنقدر عمیق شده بود که متوجه جرمی نشدند که دستش را برده بود بالا تا برای دستشویی رفتن اجازه بگیرد.

این رو دوست داشتم. این همون کاریه که توی پاراگراف اول پستت نکردی، اضافه کردن شوخیِ رندوم به یه موقعیتِ جدی.

نقل قول:
- من به این نتیجه رسیدم که به این کار ما دو نفر میگن خوددرگیری.

اینو هم خیلی دوست داشتم. یعنی تمام این مدت داشت به این فکر میکرد که اسم این کار چیه.

نقل قول:
- تو چالوسی بابا جان؟

عالی.

نقل قول:
دامبلدور دیگر مثل خود گذشته اش رد داده بود. بنابراین کتی را که دم دستش بود نیشگون گرفت.

اینجا یکم توصیف بیشتری نیاز داشت. چرا واکنشش این بود؟ توصیفات فرصت های توعن برای وارد کردنِ طنز، و از این فرصت بنظرم اینجا کمی بیشتر میتونستی استفاده کنی.

نقل قول:
کتی جیغی بلند کشید. دامبلدور قدیمی بدون لحظه ای درنگ رو به کتی کرد و گفت:
- چرا ترس؟ از سایه ها نترس، تو فانوسی بابا جان!

در آخر، این رو دوست داشتم که دامبلدور نمیتونه از عمد جمله معروفشو بگه و حتما باید یه اتفاقی بیفته. خلاقانه بود.

جرمیِ بابا، از خوندن پستت خیلی لذت بردم! "ایراد" خاصی نداشت به اون نحو، فقط چیزهایی توش بودن که میتونستن بهتر شن. طنز های به جا و جالبی داشتی و نثرت ساده و مستقیمه. همین فرمون برو جلو، و امیدوارم بازم اینجا ببینمت!
خداحافظ بابا جان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برید کنار پیری نشید!
پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 آبان 1400 14:15
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام عزیز دل بابا!
خودت خوبی؟ آبنبات های لیمویی زیبات خوبن؟
بی زحمت همین پست رو برای بابای پیرت نقد می کنی؟
پیشاپیش بوس فراوان به فرزند گلم!

کی؟ من؟ نه بابا جرمی کجا بوده، من دامبلدورم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
RainbowClaw


پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 تیر 1400 15:44
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
میشه اینو نقد کنین؟؟
پیشاپیش با تشکر فراوان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
ارسال شده در: جمعه 24 اردیبهشت 1400 15:15
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست ۲۲۸ خارات یاران ققنوس- پومانا اسپروات:

سلام.
خوشحالم که بلاخره بر ترست از کرونا غلبه کردی و اومدی بیرو....خیسم کردی.
به هلگا من کرونا ندارم اینقدر الکل نزن بم سه لایه از پوستم رفت.

راجع به پستت...وقتی از فضای ایفا و نوشتن دور باشیم، حتی بهترین نویسنده‌ها هم کمی افت می‌کنن. نذار این قضیه جلوت رو بگیره. به تابستون، بهترین سه ماه سال و تعطیلات زیاد نزدیک می‌شیم، پست بزن و مطمئن باش روی دور می‌افتی. ولی خوشبختانه می‌تونم بگم بازگشت خوب و قویی بود، پس‌رفتت زیاد نیست و کاملا قابل جبرانه.

مهم‌ترین مشکلی که به نظر من داشت این بود که بعضی جاها سرهم بندی شده بود. مخصوصا اولش. اینکه هاگوارتز رو یادش رفته رو خیلی خلاصه و مشخص گفته بودی در حالی که بهتر می‌بود نمی‌گفتی اصلا و نشونمون می‌دادی. مثلا در ورودی رو پیدا نمی‌کنه یا گم می‌شه تو جنگل ممنوعه. یا مثلا تالار هافلپاف رو پیدا نمی‌کنه وقتی هم پیداش می‌کنه یادش نیست چه جوری باید وارد بشه.

یکی از این مثال‌ها یا هر چیزی شبیه‌ش کافی بود که به طور دانشین‌تری ما متوجهشیم پومانا مدت زیادیه که نبوده. ببین کلا خواننده خوشش نمیاد بهش چیزی رو «بگی». دوست داره خودش بفهمه. تو باید فقط نشونش بدی.

ولی طنزت هنوز جذاب و نمکینه. صحبت‌هات با گابریل نقطه‌قوت محسوب می‌شد. اگرچه، شخصیت گابریل یکم خجالتی‌تره و دیالوگ‌هاش بهش نمی‌خورد. شاید مثلا می‌دیدت یه کتابی چیزی در می‌آمرد می‌داد بهت یا یه دانستی‌ها می‌گفت بهت یا...

به هر حال «بیا منو بزن» به گابریل نمی‌خوره. وقتی از کسی می‌نویسی باید یه جوری باشه که انگار خودشون نوشتن. دیالوگ‌هایی که می‌زنی براشون رو ار طرف‌شون مزه مزه کن ببین بهشون می‌خوره یا نابه‌جا می‌شه.

منتظر پست‌های بعدیت هستم، خیلی هم خوشحالیم که علامت محفل ققنوس رو توی شناسه‌ت می‌بینیم. موفق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اردیبهشت 1400 18:52
نمایش جزئیات
آفلاین
سلاااااام
لطفا این پستمو نقد کنید.
ببینم بعد این مدت چقدر افت کردم.
راست به من گفتن که بعد اینکه این پست رو بزنم دسترسی ها برای ورود به محفل داده میشه ولی الان چون چند وقت نبودم چطوری میشه؟ میدین یا نه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نیستم ولی هستم

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
ارسال شده در: یکشنبه 4 آبان 1399 21:34
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست 396 کافه محفل ققنوس-پومانا اسپراوت

سلام پومانا، و خوش اومدی! یدقه شلنگ بلایا رو بگیر اونور ببینم چه خاکی باید به سرمون بریزیم.
یادمه اولین نقد های تو رو توی ویزنگاموت انجام میدادیم، و باید بگم از اون موقع پیشرفت خیلی جالبی کردی. از سوژه ی شخصیتی نداشتن رسیدی به سوژه ی شخصیتی خودتو ابداع کردن، و منم اصلا در جریان نبودم. صرفا یهو دیدم این سوژه ی بلایای طبیعی رو داری و خیلی جالب بود بنظرم.

توی نقد قبلیت، بهت گفتم شما موقعی که به یه سوژه ی ادامه دار نگاه میکنی، دو انتخاب داری. سوژه رو پیش ببری، یا درجا بزنی. اگر چیزی برای نوشتن هست، سعی کن درجا بزنی. اما اگر گره ی اون لحظه ی سوژه واقعا دیگه تا قطره آخر ازش برداشت شده، دیگه لزومی نداره با همون پیش بری... میتونی گره ی خودتو معرفی کنی. گاها برای طول دادنِ یه گره ی پتانسیل دار، میتونی اتفاقات جالبی رو وسطش اضافه کنی که به بیشتر درجا زدنت کمک میکنن، و جالبن با اینکه کمکی به سوژه اصلی یا به همون گره نمیکنن. شما این کار رو به خوبی انجام دادی... اگر دقت کنی، توی خط داستانیِ پومانا و سدریک یک قدم هم جلو نرفتی، بلکه صرفا گابریل رو وارد کردی، و گابریل هم بعدت پست زد و خودش رو خارج کرد. من به این میگم یه پاس کاری نسبتا خوب، چون هیچ اتفاقی توی سوژه نیفتاد، اما هرکدوم یه پست جالب با شخصیت خودتون زدید.

نقل قول:
پومانا در کوچه های دیاگون همراه سدریک؛ البته در حال حمل سدریک، حرکت می کرد. او با خودش فکر می کرد که چه کار نیکی احتمال خطر کمتری دارد و زمان کمتری می برد.

شروع پستت طنز جالبی داره. پومانا با سدریک که روی دوششه تو کوچه پس کوچه های دیاگون سرگردونه. این مسئله که پومانا وسواسِ هیچ ریسکی رو قبول نکردن داره ولی همزمان نمیخواد زیاد وقت تلف کنه هم برام جالب بود.

نقل قول:
_خب اگه بخواد ماسک پخش کنه، ممکنه که افراد کرونایی به سمتمون بیان. اگر که همه جا رو الکل بزنه به احتمال 559 درصد ریه هامون از بین میره. پس چی کار کنه؟ نظر تو چیه سدریک؟
_

این دیالوگ رو دوست داشتم، اما متوجه نشدم چرا پومانا سدریک رو خطاب قرار نمیده و میگه "پخش کنه" بجای "پخش کنی." درصد گرفتنشو هم دوست داشتم... و اینکه انقدر وسواسیه یک درصد زیر صد نداره.

نقل قول:
_اه کاشکی یکی دیگه رو پروف بهم میداد. اما اگه اون خطر داشت چی؟ حداقل این یکی جز احتمال گرفتن آرتروز مشکل دیگه ای نداره. اخخخخ

پومانا با چیزی (عه اقا چیز چیه؛ با یک ادم برخورد کرد) اهم بله با یک ادم برخورد کرد و پخش زمین شد. او سریع از جایش بلند شد و دستگاه بررسی سالم بودن بدن را که از اقای ویزلی گرفته بود روشن کرد.

دیالوگ واقعا عالی بود. طنز خیلی غیر مستقیم و جالبی داره، بخصوص که پومانا تلاش نمیکنه شوخی کنه یا خنده دار باشه. پومانا جدا خداروشکر میکنه که لااقل قراره فقط آرتروز بگیره. جایی که من باهاش کمی مشکل دارم، از "مشکل دیگه ای نداره" به بعده. اول از همه، بنظرم این آخ با آ ی بدون کلاه و کلی خ با حروف بولد و اینا، کمی ظاهر پستتو خراب میکنه. یه دونه "اوه!" یا حتا یه "آخ!" ساده کافی بود. حتا میتونستی وسط جمله ش یدونه - بذاری، یعنی نتونست جمله رو ادامه بده و اتفاد. البته این ایراد خیلی کوچیکیه.
مسئله بعدی من با بخش بعدی این قسمته... اون توضیحی که توی پرانتز دادی. من در کل، با پرانتز باز کردن وسط توصیفات یا دیالوگ ها مخالفم. چرا؟ چون خب جلوت رو که نگرفتن، میتونی هر چند تا جمله بخوای بنویسی، و مجبور نیستی یه توصیف رو وسط یه توصیف بیاری. این کار کمی حواس خواننده رو پرت میکنه و روند خوانش رو از روان بودن در میاره. حالا جدای از پرانتز، بنظر من کلا در این موقعیت چیزی به طنز پستت اضافه نکرد، و اگر از اول حذف میشد و مینوشتی "پومانا با کسی برخورد کرد" بهتر میشد. یا هم چون کتابای گابریل جلوی دیدش رو گرفتن، میتونستی بگی با چیزی برخورد کرد، اما در نگاه دوم متوجه شد در واقع کسیه. یا حتا میتونستی از این موقعیت برای گنجوندن یکم طنز استفاده کنی، و بگی چه میدونم، پومانا با ترکیب عجیب الخلقه ای از آدم و کتاب برخورد کرد و کمی طول کشید تا متوجه بشه فرد مقابلش کجا شروع میشه و کتاب کجا تموم میشه. منتها از اونجا که تا گابریل حرف نزد پومانا نفهمید آدمه، همون "چیز" از اول اوکی میبود.
دستگاه سالم بودن بدن رو خیلی دوست داشتم! بخصوص که در ادامه ازش برای شوخی های جالبی استفاده کردی:
نقل قول:
_دست راست شما به اندازه یک اتم کبود شده است.

ضربان قلب پومانا تند شد؛ دستش به اندازه یک اتم کبود شده بود. به اطرافش نگاه کرد تا ضارب را پیدا کند. اما فقط تعداد عظیمی کتاب در کنارش بود.

این بخش خیلی خوب بود. "ضربان قلب پومانا تند شد، دستش به اندازه یک اتم کبود شده بود." من این تکرار رو خیلی دوست داشتم. طنز ماجرا رو دو چندان کرد.

نقل قول:
_اهای! کی بود که به من حمله کرد؟ می دونستی هر کبودی باعث میشه که ما یک میلیونیم به پایان عمرمون نزدیک تر بشیم؟!
_نخیر. من توی کتابی خوندم که کبودی تاثیری در مقدار عمر نداره.

توی این پست هم سوژه های خودتو خیلی جالب ارائه میدی، هم به جا انداختن سوژه های گابریل کمک میکنی. هم سوژه های یکی از مرگخوارا رو میشناسی و ازش استفاده میکنی. این پست واقعا موفقیت آمیز بود!

یک سری از جمله بندی هات، مشکلی ندارن ولی میتونستن روون تر و بهتر انجام بشن. مثلا "کار نیک هم خطراتش کمی از کار بد نمیاره" رو آدم باید دو بار بخونه تا بفهمه. میشد بجاش گفت "کار نیک اگه از کار بد خطرناک تر نباشه، کم خطر تر هم نیست." کلاهِ آ رو هم فراموش نکن! اما بجز این موارد جزئی، آخرین مسئله ای که من با تو داشتم، نحوه ی پیشبرد سوژه ت بود، که میبینم توی این پست کاملا اون مشکلِ از خط بیرون زدن رو حل کردی.

از پیشرفتت خوشحالم، پستای اینجوری بیشتر بزن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
ارسال شده در: شنبه 3 آبان 1399 12:11
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بر کسانی که شهاب سنگ ها همیشه از شما دورند
نقدی به این چشم انتظار بدهید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نیستم ولی هستم

تصویر تغییر اندازه داده شده