پس بلافاصله بعد از آنکه از دست جن خانگی رهایی پیدا کرد، به سمت مدار خودش دوید و همانجا، جا خوش کرد و منتظر ماند تا ماگل ها به ادامه خرج بودجههای هنگفت بر سر پروژههای ارسال تسترال و جاروهای فضاپیمای ماگلی به مریخ بپردازند.
چیزی که مریخ بیچاره متوجهش نشده بود، تکهی بزرگی مانند یک کیک برش خورده از سیاره بود که دیگر سرجایش به چشم نمیآمد.
لرد با عصبانیت به مریخ نگاه کرد.
_چه بلایی سر این سیاره آمده؟ بعد هم، ما همچنان نیاز به خاک مناسب برای رشد خود داریم. چگونه این سیاره سمج را راضی کنیم؟
مرگخوارها که آنها نیز مانند ماگلهای سرتاسر دنیا به صحنهی مریخ برش خورده چشم دوخته بودند، جوابی برای این سوال نداشتند.
البته یکیشان بود که حتی اگر جوابی هم برای این سوال داشت، نمیتوانست پاسخی بدهد؛ ایوا همانطور که لپ هایش باد کرده بودند و اطراف دهانش پودر قرمز رنگی به چشم میآمد، به شاهکار هنری خود، "سوراخی در مریخ" چشم دوخت.
لرد سیاه، چشم هایش را باریک کرد و متفکرانه به قیافه ایوا نگاه کرد. ایوا هم به صورت لرد نگاه کرد. لرد احساس کرد یکچیزی در ایوا عادی به نظر نمیرسد.
_ایوا! چیزی هست که به نظرت ممکنه لازم باشه ما بدونیم؟
_
_ایوا؟
مرگخواران که تازه توجهشان به ایوا جلب شده بود با سردرگمی او را تحت نظر گرفتند.
ایوا که از جفت چشمهای زیادی روی او متمرکز شده بودند معذب شده بود شروع به سرفه کرد و خاک قرمز رنگی از دهانش بیرون پرید.
_ایوا!
ایوا با شرمندگی باقی خاکی که از مریخ گاز زده بود را تف کرد و سرش را پایین انداخت.
_آخه یکم شبیه کیک رِدوِلوِت بود.
لرد سیاه با رضایت به تپهی قرمز رنگ مرطوبی که حالا کاملا آماده کشت به نظر میرسید و جلویشان قرار داشت اشاره کرد.
_ما آماده ایم. حالا باید کاشته شویم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



دابی بد! 




