دامبلدور بیخیال شد چون هری نقش بر زمین شده بود . خانم مارکسیم را به سمت دیگری برد تا روی کنده ای چیزی وایسه
ناگهان جیانا راهش را از میان پست های خاک گرفته و قدیمی باز کرد و با تلپورت خود را گذشته رساند تا به هری پاتر کمک کنه.چون مدت ها بود که کسی به کمکش نرفته.
- هری...هری....آقای پاتر.
- چی تو کی هستی؟
- خب...من... دیدم که ...چی شد و گفتم شاید کمک...چیز راهنمایی بخواین.
- راهنمایی؟
- برای ... خب راستش من حرفاتون رو شنیدم... میفهمم چه حسی داره. وای پروفسور دامبلدور؟
- تو از کجا پروفسور رو میشناسی؟
- چیز....آه بیخیال ... باشه من از شاگردان هاگوارتز ام. وقتایی که مدرسه نیستم کاراگاهم البته تو مدرسه هم خب...از بحث خارج شدیم...به هر حال اگه کاری از دستم بر میاد ...
- خب ...
- اون خونه ی پدر و مادرت نیست؟
-چرا...آره.
- ببینم اون روحه داره میرقصه؟
- ها؟
چشم هری به پنجره افتاد دختره درست می گفت ولی اون هر روحی نبود روح جیمز پاتر بود! هری حتی نمیدونست چی باید صداش کنه. اسم من مهم نیست؟باید این طوری صداش می کرد؟
- آمم چیز ...آره درسته.
هری از خجالت سرخ میشه روح پدرش داره وسط مهمونی مرگخوار ها قر میده و دامبلدور داره با خانم مارکسیم که اسمش بیشتر به جبهه مارکسیسم سیاه میخوره گپ میزنه . جیانا متوجه حالت بد هری و این که نمیدونه حتی باید چی صداش کنه میشه.
-اوه میتونی جینا صدام کنی.
- جینا ...اسمت شبیه جینی منه...منظورم اینه که اسم قشنگیه ...میدونی تولد کیه؟
- فکر کنم شخص لرد چون برای هیچ کس دیگه فکر نکنم اجازه بده این طوری مهمونی بگیرن . ببینم تو چرا اومدی گودریک؟ ببخشید اگه...
-چی؟ آها هیچی فقط ...
- مالفوی؟ اون باعث شد بیای اینجا؟
- تو از کجا؟
- من کاراگاهم یادت که نرفته.
- خب...آره.
- من اینجا اومدم تا اطلاعات جمع کنم و یه نفر رو فرستادم تو که اطلاعات جمع آوری کنه البته مت باید می رفتم ولی اصرار کرد اون بره. حالا هم منتظرم بیاد بیرون.
- واقعا؟ پس باید دوست خوبی باشه . مثل هرماینی و رون برای من. چرا من قبلا تو رو ندیده بودم؟
- منو؟ او آره دیدی ولی فکر کنم حواست نبوده.
- تو کدوم گروهی؟
- آره...راجب اون...
صدایی جیانا رو از ادامه دادن نجات میده.
- راستی اسمش ...اسمش آلبوس سوروسه... فکر نکنم بشناسی. ولی کسی که منتظرشم اونه.
- چه جالب هم اسم اسنیپ و پروفسور دامبلدور !پدرش باید خیلی آدم جالبی باشه که همچین اسمی روش گذاشته باشه.
-آره ...اینقدر که باورت نمیشه.ببخشید یادم نبود که... به هر حال.